تاریخ انتشار : ۱۸ آبان ۱۳۸۷ - ۱۲:۴۰  ، 
کد خبر : ۵۶۱۰۵

منحنی افول اسرائیل، دلیل اصلی حمله به غزه

مریم مهرپویا اشاره‌: با شروع موج جدید جنایات رژیم صهیونیستی در نوار غزه که منجر به کشته و زخمی شدن شمار بسیاری از کودکان و زنان بی‌دفاع فلسطینی شده است و همچنان این رژیم بر ادامه این جنایات تاکید می‌کند بیانگر هولوکاست اسرائیلی علیه فلسطینیان است که این اقدام از سوی جهانیان به خصوص مسلمانان با محکومیت شدیدی روبه‌رو شده است. مردم فلسطین در طول 60 سال مقاومت و مبارزه به عنوان کارآمدترین مکانیسم در برابر زیاده‌خواهی رژیم اسرائیل تمام اهداف این رژیم و بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی حامی تل‌آویو را خنثی کرده‌اند در همین راستا همچنان کلیه گروه‌های فلسطینی و کارشناسان مسائل سیاسی به گزینه مقاومت در برابر اقدامات ضد بشری رژیم صهیونیستی تاکید می‌کند. به همین دلیل روزنامه «تهران امروز» در گفت‌وگو با دکتر حسن لاسجردی استاد دانشگاه و کارشناس مسائل خاورمیانه ابعاد منطقه‌ای و بین‌المللی اقدامات اخیر و تداوم‌دار رژیم صهیونیستی در نوار غزه را واکار کرده است در ذیل می‌خوانید.

* برای ورود به بحث، ابتدا کمی از صف‌بندی‌های گروه‌های فلسطینی برای مخاطبین ما بفرمایید و اینکه گروه‌های فلسطینی فعال در تحولات فلسطین چه نقشی در تحولات این کشور دارند؟
** در حال حاضر درون فلسطین 4 گروه وجود دارد که از این 4 گروه، 3 گروه دارای شناسنامه و مشخصه‌های رسمی هستند و اصطلاحا فعالیت‌های آنها در موضع، اظهارات، صف‌بندی‌ها، ارتباطات خارجی و گرایش به کشورهای منطقه در معادلات درون فلسطینی لحاظ می‌شود. از سوی دیگر هم اکنون یک گروه قدیمی داریم که در قالب ساف و فتح می‌گنجد و به عنوان مبارزین نسل قدیم و کسانی که جزء نسل اول تحولات فلسطین هستند، محسوب می‌شوند. دومین گروهی که درون فلسطین داریم، جریان اسلام‌گرا یا جریانات متعلق به تفکر مقاومت هستند که به طور کلی در دو جریان حماس و جنبش جهاد اسلامی جای می‌گیرند. گروه سوم به گروه‌های ملی‌گرا در درون فلسطین تعبیر می‌شوند. جریان چهارم، جریان نوگرای فلسطین است که درون آنها، برخی از افراد تحصیلکرده مثل مرحوم ادوارد سعید و یا عثمان نهام یا کسانی که تعلق آنان به مساله فلسطین نه تعلق صرف مذهبی و نه ملی است، بلکه تعلقی است ماوراء جریان عادی در درون فلسطین.
* از سال 2006 ما شاهد تحولات شگرفی در عرصه فلسطین، خصوصا پیروزی یک جنبش اسلامی به نام حماس هستیم. به نظر شما، بسترهای پیروزی این جنبش چه پارامترهایی هستند و به طور کلی این پیروزی چه تاثیری بر تحولات فلسطین داشت؟
** پیروزی حماس به عنوان یک گروه سیاسی از چند جنبه قابل تامل و توجه است؛ اول اینکه این جریان، یک جریان نوگرای مذهبی است. دوم اینکه حماس یک جریان سیاسی است که برخلاف دیگر رقبای خود مثل فتح و گروه‌های مختلف فلسطینی از عمرش بیش از 2 یا 3 دهه نمی‌گذرد، لذا یک نیروی تازه‌نفس و یک حزب نوپا است. نکته سوم به علقه‌های مذهبی و اعتقادی حماس برمی‌گردد که شاید نوع نگاهی که این جنبش در مبارزه با اسرائیل دارد، در دیگر گروه‌ها کمتر مشاهده می‌شود. از این حیث، پیروزی حماس قابل توجه و تامل است. شاید یکی از کارهای مهمی که ما در پیروزی حماس مشاهده کردیم، این بود که نسخه‌ حماس برای پیروزی، دقیقا نسخه بیشتر احزاب نوگرای اسلامی است که تلاش کردند از پایین جامعه و یا اصطلاحا از توده جامعه شروع کنند. مثل حزب‌الله لبنان که در حال حاضر این تجربه را دارد و نکته دیگری که در حماس قابل توجه و تامل است، اینکه حماس در موقعی ظهور و بروز می‌کند که جریان میانه‌رو در فلسطین به یک قابلیت بسیار بالایی در سایه تفکرات عرفات می‌رسد. در این فضا حماس، خودش را در مقابل یک رقیب قدر و به نوعی همه فن حریف یافت و خیلی معتقد بودند که جریان مقاومت در سایه تفکرات عرفات و قابلیتی که این تفکر در دیپلماسی و گرفتن امتیاز و هم‌بازی‌های سیاسی دارد، شاید بتواند سایر گروه‌ها را به فلسطین بکشاند و به نوعی خودش محور باشد اما حماس و جنبش جهاد اسلامی با توجه به نوع مبارزه و همچنین میزان تاثیرگذاری که در مبارزان فلسطینی داشتند، به نوعی جزو رقبای نیرومند ساف و فتح شدند. همان گونه که می‌دانید، ما در اندیشه‌های اهل سنت، جهاد ابتدایی نداریم، لذا جنبش جهاد اسلامی و در مرحله بعد حماس با ادغام تفکر فقهی شیعه و سنت تلاش کردند که راهی را پیدا کنند که این راه می‌تواند راه نجات‌بخشی برای مبارزه در درون فلسطین باشد که در موضوع عملیات شهادت‌طلبانه معنی پیدا می‌کند. در این فضا، شکل‌گیری دولت حماس بسیار قابل توجه است.
* همان گونه که شما می‌دانید حماس در توافق مکه پذیرفت به رغم اکثریت پارلمان، جنبش فتح را در تشکیلات دولت وحدت ملی سهیم نماید، فتح این موضوع را پذیرفت اما چندی بعد از حماس جدا شد دلیل این کناره‌گیری چه بود؟
** آن چیزی که سبب شد به نوعی جریان‌های داخلی فلسطین برای تشکیل دولت وحدت ملی به نتیجه نرسند تا حدودی به اختلافات آنان برمی‌گردد. از سوی دیگر مدتی مطرح شده بود که برای حل اختلافات یک جریان غالب به عنوان محور تحولات فلسطین قرار بگیرند و دیگر گروه‌ها زیر چتر آنها قرار بگیرند و بر این اساس گروه‌های مقاومت هم زیر چتر فتح فعالیت کنند و نیروهای مقاومت با توجه شناخت از نسل اول مبارزان با این مساله همراه نشدند. نکته دوم که مانع رسیدن به وحدت می‌شود مساله کمک‌هاست. به عبارتی می‌توان گفت که یکی‌ از مسائل مهم در تحولات فلسطین کمک‌های خارجی است. در این فضا یکی از دلایلی که به نوعی جنبش فتح تلاش کرد تا به دولت وحدت ملی نپیوندد مگر اینکه سهم بیشتری از قدرت داشته باشد، مساله اقتصاد است. بنابراین مخالفت‌های داخلی سبب شده است که این گروه‌ها نتوانند دولت وحدت ملی تشکیل دهند اگرچه برخی از فشارهای خارجی مثل دخالت‌های اسرائیل و برخی کشورهای عربی نیز به آن دامن زد. از سوی دیگر مهم‌ترین مساله دولت‌های شبه‌ ملی این است که نیروهای بازیگر در عرصه داخلی معمولا نیروهای خنثی‌کننده و متعادلی هستند و لذا همدیگر را خنثی می‌کنند. بنابراین در این فضا هم مذاکره به طول انجامید و هم دولت وحدت ملی شکل نگرفت.
* پس از انحلال دولت حماس توسط رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین شاهد برگزاری نشست آناپولیس (صلح پائیزی) در آمریکا بودیم این نشست چه تاثیری بر تحولات فلسطین داشت؟
** همان‌گونه که می‌دانید، این کنفرانس در یک شرایط خاص برگزار شد منظورم از شرایط خاص این است که اولا مذاکرات دو طرف به رغم تمامی مشکلاتی که موجود بوده است به نتیجه نرسید. نکته دوم اینکه کشورهای عربی در سایه تجاوزات اسرائیل به شدت با مواضع اسرائیل مخالف بودند و مساله سوم اینکه با توجه به قول آمریکایی‌ها برای تشکیل دولت مستقل لذا این کنفرانس در شرایط یاس‌ گونه‌ای برگزار شد. آناپولیس بیش از آنکه یک نشست راهگشا باشد، نشستی تبلیغاتی بود آن هم به دلیل این که آمریکا به دنبال این بود که اولاً فضای شکل گرفته بین فلسطین و اسرائیل شکسته شود. دوم اینکه فضای عربی اسرائیلی تلطیف شود و نکته سوم اینکه آمریکایی‌ها از مساله فلسطین دور شده بودند و برخی کشورهای منطقه پرونده فلسطین را به دست گرفته بودند لذا آناپولیس بیش از اینکه یک نشست تخصصی راهگشا باشد یک مانور قدرت برای آمریکایی‌ها بود.
از سوی دیگر آمریکا درصدد بود از این مانور قدرت یک‌سری تسویه حساب‌ها با برخی کشورها داشته باشد. به عبارتی آناپولیس سعی داشت یک خطی را بین کشورهای عربی همراه با سیاست‌های آمریکا و غیر همراه و مخالف بکشد. لذا جریان آناپولیس بیشتر به یک پاتوق شبیه شد و تمامی کشورها و موسسات حاضر در آنجا بیشتر تلاش کردند مثل تمامی کنفرانس‌های صلح گفت‌وگو کنند. بنابراین می‌توان گفت آناپولیس هیچ دستاورد عینی برای فلسطینیان نداشت اما آمریکایی‌ها توانستند خود را در مساله فلسطین و بر نظام بین‌الملل تحمیل کنند و دیگر اینکه یک بیانیه مشترک به عنوان نتیجه نشست از سوی آمریکا‌‌یی‌ها مطرح شد و این بیانیه اعراب را مجاب به بازگشت به گفت‌وگوهای صلح کرد. به عبارتی می‌توان گفت نکته مهم این نشست که به صراحت بیان شد این بود که وقتی کشورهای عربی می‌پذیرند با اسرائیل از سازش در بیایند به معنی ضمنی و تلویحی آن مبارزه با جریان مقاومت در منطقه است.
* پس از سفر ژانویه بوش به منطقه خاورمیانه شاهد دور جدیدی از کشتار مردم فلسطین در نوار غزه هستیم، دلایل این کشتار از نظر شما چه می‌تواند باشد، آیا این موضوع ارتباطی با وضعیت اسرائیل و آمریکا پس از شکست در جنگ تابستان سال 85 با حزب‌الله لبنان دارد؟
** ببینید، در رابطه با کشتار اخیر در غزه چند نکته قابل توجه و تامل است. نکته اول این است که اسرائیلی‌ها در سال 2007 با یک منحنی افول و رکود مواجه بودند و در درگیری با قدرت‌های داخلی و خارجی مثل حزب‌الله لبنان نتوانستند آن قدرت خود را به نوعی به جهانیان نشان دهند. نکته دوم این بود که در پس همین شکست به نوعی شاکله قدرت در اسرائیل که در نخست‌وزیری، ساختار هیات کابینه، ارتش و نیروهای اطلاعاتی خلاصه می‌شود به نوعی در سایه همین افول قرار گرفته بودند لذا آنها در سال 2008 به دنبال این بودند که با یک مانور قدرت فضای افول! از بین ببرند. همچنین به زعم اسرائیلی‌ها در حلقه‌های مقاومت در منطقه خاورمیانه شاید حماس نزدیک‌ترین حلقه به جغرافیای اسرائیل محسوب می‌شود و از طرف دیگر حماس با توجه به دوره فشار و تحریم تقریبا در یک موضع ضعفی به سر می‌برد، با این شرایط اولویت اول آنان برای این مانور قدرت بود لذا تلاش کردند حماس را به عنوان هدف عملیات خود قرار دهند. نکته دوم اینکه سفر بوش به اسرائیل در اوایل سال 2008 نمی‌توانست بدون ارتباط با کلیت جریان مقاومت در منطقه خاورمیانه باشد آنچه مسلم است سفر بوش با این حملات ارتباط مستقیمی دارد به این خاطر که اولا بوش در این سفر حمایت کامل آمریکا را از اسرائیل اعلام کرد اگر چه مانور تبلیغاتی برای انتخابات است، اما به هر حال نفس حمایت آمریکایی‌ها در تمامی دوران حیات رژیم صهیونیستی همیشه یک عامل مشوقی بوده برای اقداماتی که آنان دارند. نکته سوم که فکر می‌کنم بسیار مهم است اینکه رژیم صهیونیستی در حال حاضر در حال تمرین برخی عملیات‌های نظامی است و این رژیم سعی دارد ارتش خود را که در مقابل لبنان شکست خورد دوباره به صحنه کارزار بیاورد تا آمادگی خود را به دست آورد. در این شرایط سفر بوش از جهات مختلف معنا پیدا می‌کند و نشان می‌دهد که آمریکا با چراغ سبز بوش این فضا را از نظر نظامی آماده کرد.
* سفر سیزدهم وزیر خارجه آمریکا به منطقه را که یک روز پس از عقب‌نشینی اسرائیل صورت گرفت چگونه ارزیابی می‌کنید؟
** با این سفر رایس به منطقه و عقب‌نشینی که اسرائیل انجام داد یک ارتباط منطقی وجود دارد، آمریکا‌‌یی‌ها در استراتژی خود وقتی می‌خواهند صحنه‌ای را سروسامان دهند معتقد به سیاست دو گام به جلو و یک گام به عقب در حوزه‌های امنیت هستند همچنان که اسرائیل هم این استراتژی را تعقیب می‌کند. یعنی درصددند تا برای ایجاد یک فضای جدید یک گام به عقب بروند تا اولا امتیازهایی‌ را در این شرایط بگیرند و در ضمن نشان دهند که همان‌طور که به جلو می‌روند قابلیت بازگشت به عقب را هم دارند. به ویژه در سیاست‌های منطقه‌ای اسرائیل این موضوع به شدت در حوزه فلسطین به چشم می‌خورد. در رابطه با سفر رایس باید گفت که این سفر از مدت‌ها قبل طرح‌ریزی شده بود. این در حالی است که دوره قبلی سفر رایس به منطقه با یک پدیده‌ای قابل توجه همراه با وزیر دفاع مطرح بوده‌است مرسوم نیست دو وزیر آن هم در این سطح با یکدیگر سفرهایی ‌داشته باشندو این سفر یک معنی خاص داشت اگر بپذیریم که اکنون در منطقه خاورمیانه چهار بحران در رابطه با آمریکا داریم که شامل فلسطین، لبنان، عراق و ایران می‌باشد باید گفت که برای هر کدام از آنان نگاهی خاصی تعریف شده است. برای مثال در بحث فلسطین آنان به دنبال این بودند که از یک طرف کلیه کسانی که می‌توانند حلقه واسط به این کشور باشند، را کم‌کم کمرنگ کنند و به عبارتی درصدد بودند تا با از بین بردن حاشیه مقاومت در فلسطین جریان مقاومت در خاورمیانه را به طور کل از بین ببرند. نکته دوم بحث امتیازات است. به طور حتم آمریکایی‌ها تسلط فوق‌العاده سیاسی و امنیتی در منطقه دارند لذا می‌خواستند در بعضی مواقع بازی‌های امنیتی کنند مثل جریان ترور و بمب‌گذاری.
رایس در حوزه فلسطین به دنبال این است که بتواند با ابومازن به عنوان رقیب جریان حماس به این نتیجه برسد که آیا اولا عدم مشروعیت و دوما از کارافتادگی حماس و دیگر اینکه ایجاد انعطاف در حماس به وجود آمده است یا نه.
* قرار است نشست سالانه اتحاد عرب در اواخر ماه مارس در دمشق پایتخت سوریه برگزار شود، به عنوان سوال آخر نظر خود را درباره این نشست بفرمایید؟
** مشکلی که سران عرب دارند و یا به زبان دیگر در دنیای بعد از نظام دو قطبی بحث تضاد منافع است، یعنی شاید در دنیای دو قطبی ایدئولوژی معنا دهد اما در جهان بعد از فضای دو قطبی مهم‌ترین محور تصمیم‌گیری‌ها، سیاستگذاری‌ها و خط مشی‌ کشورها موضع منافع است آنچه که امروز کشورهای عربی را به انفعال کشانده است فقط بحث منافع است لذا کشورهای عربی آنجا که ایجاب کند دخالت و پادرمیانی می‌کنند و آنجا که ایجاب نکند سکوت می‌کند. در رابطه با نشست سوریه با این شرایط یکی دو نکته خاص مطرح است نکته اول اینکه اگر در سوریه سران عرب دور هم جمع شوند، به طور حتم با توجه به مواضعی که خود سوریه دارد، در حکم میزان دارد، جهان عرب را مقداری به تحرک وادار کند در عین حال از آنجایی‌ که مسائل جهان به بحث قومیت عربی می‌رسد به طور خودکار در درون خود حتی اگر نتیجه‌ای از این نشست نگیرند این گردهمایی باعث مطرح شدن دغدغه‌های عربی می‌شود و اگر در این میان به آنان یک شوکی وارد شود به طور حتم قطعنامه محکمی صادر می‌کنند که می‌تواند به کمک‌ها و مساعدت به فلسطین و فشار به اسرائیل مطرح شود. نکته دوم اینکه کشورهای عربی در حال حاضر برای شرکت در این نشست و آمدن به سوریه شرط و شروط دارند علت آن حمایت سوریه از مقاومت و مخالفت دمشق با سیاست‌های آمریکا در منطقه است. اگر چه اتحادیه عرب در حال ساماندهی است اما به هر حال اگر کشورهای عربی با تمام قوا شرکت نکنند این نشست بی‌اثر خواهد بود با این وجود این نشست می‌تواند یک انگیزه مضاعف و کم‌رمق را در میان کشورهای عربی ایجاد کند که بتواند شرایط فعلی فلسطین را درک کند چرا که در این نشست‌ها دریافت موضوع مهم است تا بتوان درباره آن تصمیم بگیرند. پس به طور کل اگر نشست دمشق با حضور تمامی کشورهای عربی شکل بگیرد یک نتیجه دارد و اگر با حضور کشورهای موثر شکل نگیرد به فضای دیگری می‌رود که به نظر من فضای اولی با توجه به متغیرهای موجود بیشتر قریب به ذهن است و در این فضا قطعا قطعنامه‌ای علیه اسرائیل صادر خواهد شد و به طور حتم تحرکاتی توسط دولت‌ها، احزاب و گروه‌های سیاسی شکل خواهد گرفت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات