مهدی محمدی
روز گذشته پایگاه اطلاعرسانی حزب مشارکت سخنانی از قول معاون وزیر خارجه دولت اصلاحات منتشر کرد که میتوان آن را برای نخستینبار یک جمعبندی فشرده و شستهرفته از مجموعه انتقادهای اصلاحطلبان نسبت به سیاست خارجی دولت اصولگرا به حساب آورد و با این فرض به نقد آن نشست. آنچه «نوروز» از «محسن امینزاده» نقل کرده تقریبا سطر به سطر قابل نقد و خدشه جدی است که طبعا در این یادداشت مجالی برای آن وجود نخواهد داشت، لیکن بر آن سخنان، منطقی حاکم است که میتوان با تمرکز بر روی آن اصول انتقاد اصلاحطلبان از سیاست خارجی و بویژه دیپلماسی هستهای دولت نهم را کشف کرد و به ارزیابی آن نشست. این نوشته با اختصار تمام به چنین کاری خواهد پرداخت.
روح سخن امینزاده - که میتوان او را یکی از نظریهپردازان اصلاحطلبان در حیطه سیاست خارجی خواند - بر ایجاد تقابل میان دو نوع دیپلماسی استوار است: آن نوع از دیپلماسی که او آن را «ماجراجو، پیشبینیناپذیر، پرهزینه و بدون دستاورد» میخواند و در مقابل نوع دیگری از دیپلماسی که آقای معاون سابق، نماد تام و تمام آن است و مدعی است بیهزینه و با حوصله درحال حلوفصل همه معضلات ریشه دوانده در سیاست خارجی ایران بود تا آنکه اصولگرایان در رسیدند و...
اجازه بدهید از همین «ماجراجویی» شروع کنیم. امینزاده دیپلماسی دولت نهم را نوعی طرحریزی ماجراجویانه و توام با ریسک بالا میداند و در مقابل پیشنهاد میکند که باید به «اعتمادسازی» پرداخت و «ایران اگر قصد هستهای شدن داشت، ابتدا باید اعتماد جهان را در این باره جلب میکرد.» اینجا سوءتفاهمی هست که برادران اصلاحطلب ما هرگز نتوانستند و نخواستهاند آن را حل کنند. واقعیت این است که در رفتار دیپلماتیک دولت نهم هیچ ماجراجویی در کار نیست، بلکه آنچه هست از این اعتقاد دولت نهم نشأت میگیرد که پیشرفت در جهان فعلی هزینه دارد و هنر دیپلماسی حداقلسازی هزینههاست، ضمنا پیشرفت با هزینه صفر - که اصلاحطلبان ادعای آن را دارند - تنها یک افسانه خندهدار است. دوستان اصلاحطلب در طول دوران مسئولیت خود به بهانههایی چون اعتمادسازی و ارتقای روابط - که پکیج اوت 2005 اروپا نشان داد خواب و خیالی بیش نبوده - تمام فناوری سیکل سوخت در ایران را به حال تعلیق درآوردند و در ازای آن تنها «مذاکره» دریافت کردند! (توافقنامه پاریس را بخوانید.)
طبیعی است که در چنین وضعیتی غربیها دلیلی برای ورود به فاز تنش و تقابل نمیدیدند و پای میز دائما شوخی و خنده تحویل آقایان میدادند. آنچه که امینزاده آن را «ماجراجویی» مینامد را در واقع، باید «پرداخت هزینه معقول» خواند که برای پیشرفت، ضروری و اجتنابناپذیر است. البته دولت نهم میتواند ادعا کند - و از این ادعا میتوان با قوت دفاع کرد - که هزینه پیشرفتهای فعلی را - از جمله نصب و راهاندازی 3000 ماشین سانتریفیوژ در نطنز که البته آقای امینزاده در همان سخنان نشان میدهد از فرق آن با یک ماشین چندان مطلع نیست - به حداقل تعداد ممکن کاهش دادهاست.
یکی از اشتباهات بسیار فاحش دیپلماتهای اصلاحطلب همواره این بوده که از همه آنچه میتوان آن را سیاست خارجی نامید، به مقادیری بگو و بخند، خوشوبش، تعارفات و مسافرت خارجی بسنده کردهبودند و به همین دلیل است که حالا «اخم آمریکا» را هزینهبزرگ مینامند. آنچه آقایان «هنجارپذیری» مینامند و خود جداً به آن معتقد بودند جز این نبود که هژمونی مسلط و چالشناپذیری و شکستناپذیری آمریکا در عرصه روابط بینالملل را دربست بپذیرند و به سقف تعیینشده توسط غرب برای پیشرفت ایران قانع باشند. روشن است که به این معنا دولت نهم کاملا هنجارناپذیر است چون اساسا به هنجارهایی که هدف آنها حفظ و تثبیت برتری آمریکا در روابط بینالملل بوده عقیدهای ندارد. اما به معنایی دیگر دولت نهم کاملا پیشبینیپذیر و تابع هنجارهاست. ایران به تمامی معاهدات بینالمللی که عضو آنهاست بهطور کامل پایبند بوده و جالب است که تنها چیزی که اکنون از غرب میخواهد این است که به این «هنجارها» پایبند باشد.
در حالی که حتی یک مورد از عدم پایبندی ایران به معاهده عدم اشاعه یافت نشده اما آقای امینزاده، ایران را هنجارناپذیر میخواند. بیآنکه اشارتی به زورگویی آمریکا بکند. البته روشن است که مقصود آقای دیپلمات از هنجارناپذیری همین است که دولت نهم تصور کرده آمریکا را هم میتوان شکست داد و حق خود را از حلقوم جهانخواران بیرون کشید و حال آنکه چنین دیدگاهی هرگز نمیتواند در ذهن شرطی شده یک دیپلمات اصلاحطلب جایی داشتهباشد.
نکته دیگری که آقای امینزاده در مونولوگ درون سازمانی خود بر آن پای فشرده این است که دولت نهم «این همه هزینه» را در ازای دستاوردی بسیار اندک بر کشور تحمیل کردهاست. امینزاده البته نمیگوید مقصودش از «هزینه فراوان» - به جز هزینه بزرگ (؟!) اخم آمریکا که به آن پرداختیم - چیست. اگر مقصود چند قطعنامه صادر شده تا بهحال است که هم اندک تاملی در محتوای قطعنامهها و هم نگاهی گذرا به مجموعه آنچه غربیها خود درباره بیمحتوا و ضعیف بودن قطعنامهها و وجود مشکلات اساسی در گروه 1+5 برای صدور قطعنامههای با خاصیت به دلیل ترس از شکست اجماع گفته و نوشتهاند نشان میدهد این قطعنامهها فاقد حداقل توان برای تأثیرگذاری بر اراده جمهوریاسلامی و تحمیل هزینه کلان بر آن است و هدف از صدور آنها تنها تأثیرگذاری بر فضای داخلی ایران و ایجاد رعب در دل امثال آقای امینزاده بودهاست. از مهمترین اشتباهاتی که اصلاحطلبان در تحلیل روندهای مربوط به برنامه هستهای گرفتار آنند و هنوز بهرغم شواهد بیرونی بسیار، علامتی نیست که به آن پی برده باشند این است که هرگز نتوانستند ادبیات «ارعاب» را از ادبیات «برخورد» تمیز دهند و به همین سبب بود که لطیفه خندهداری چون حمله نظامی آمریکا به ایران را جدی گرفتند و مدتها با جدیت بر چیزی پای فشردند که غرب خود نیز آن را جدی نمیگرفت.
اما در مورد «دستاورد اندک» دولت نهم بسیاری چیزها میتوان گفت. جالب است کسانی که غربی-ها حداکثر حاضر شدند UCF را تا پایان خط تولید 4UF با آنها توافق کنند، حالا به خود اجازه میدهند درباره دستاوردهای دولت نهم حرف بزنند و مدعی هم باشند. یک تفاوت مهم دولت نهم با مدعیان اصلاحات این است که این دولت احترام و دستاورد را در سفر خارجی، عکس یادگاری و تیتر روزنامهها و ثبت سال در مجمع عمومی سازمان ملل نمیداند بلکه آنچه برای آن مهم است امتیازی است که طرف مقابل پای میز، واقعاً حاضر به واگذاری آن شدهاست. آقای امینزاده لابد خوب میدانند که اکنون چه پیشنهادهایی روی میز ایران است که اگر تنها گوشه چشمی به آنها نشان دهد، همه این سر و صدا که ایشان آن را هزینههای بزرگ میخواند یک شبه دود میشود و به هوا میرود. آنچه اکنون غربیها حاضرند بر سر آن با ایران معامله کنند چیزی است که اگر کار به دست آقایان اصلاحطلب باقی بود، صد سال دیگر هم امکان ارائه شدن آن به ایران وجود نداشت. حداقل کاری که دولت نهم انجام داده و اصلاحطلبان هرگز توان آن را نداشتند این است که محتوای پیشنهادهای غربیها را اساسا دگرگون کرده و آن را به سطحی بسیار فراتر از آنچه دیپلماتهای اصلاحطلب آن را سطح مطلوب میخواندند ارتقا دادهاست.
این مقاله را میتوان صفحهها ادامه داد. حقیقت این است که دیپلماسی اصلاحطلبانه، بینهایت خود کمبین و راحتطلب بود و به همین دلیل لبخند غربیها را دستاورد میدانست و آماده بود همه چیز را تعطیل کند تا مبادا آمریکا دلخور شود. به برکت تدبیر صاحب این ملک آن دیدگاهها البته مجال غلبه پیدا نکرد ولی اکنون دیدن اینکه جماعتی با کارنامهای حاوی اقسام وادادگیها در پی حسابکشی از دولتی هستند که آمریکا را تا مرز استیصال کشانده، در جای خود محل تامل فراوان دارد.