ابوالقاسم قاسمزاده
بمبگذاری در حرم مطهر دو امام معصوم در شهر سامرا موجی از نفرت و محکومیت را از سوی مردم و دولتها در پی داشت. به پرسش چه گروه یا افراد و یا دولتهایی در این حادثه نقش داشتهاند و یا اجرای بمبگذاری و انفجار را انجام دادهاند؟ پاسخهای گوناگون داده شده و گمانهزنیهایی نیز میشود. معمول چنین است که در اینگونه اقدامهای تروریستی کسی مسئولیت کامل آن را به عهده نمیگیرد و اگرچه با بررسیهای امنیتی و اطلاعاتی سرمنشأ اینگونه اقدامها و تا حدودی عناصر مجری آن شناخته میشود، اما همچنان پرسش (چه کسی؟)، (کدام دولت و یا دولتها؟) و (کدام گروه و سازمان خاص؟) در هالهای از ابهام باقی میماند.
پرسش دیگر و شاید مهمتر این است، هدف و انگیزههای اینگونه اقدامها، اکنون در عراق چیست؟ در حالیکه عملیات بمبگذاری به لحاظ نظامی فاقد پیچیدگی و یا ارزش است. چرایی انفجار مجدد حرم مطهر و اهداف آن چیست؟
برای پاسخ به این پرسش اگر نگاهی به حوادث در حال وقوع از داخل فلسطین اشغالی تا لبنان و از لبنان تا عراق داشته باشید، نشانههای تاکتیک جدید برای دستیابی به اهداف جدیدی در خاورمیانه را میتوانید ببینید. برای شرح این نگاه، شاید لازم باشد اندکی از نظر زمانی به عقب برگردیم.
هشت سال قبل، هنگامیکه «جرج بوش» به ریاست جمهوری آمریکا رسید، ورود خود را با عنوان رهبری نظریه «نومحافظهکاران» اعلام کرد. «نومحافظهکاران» سکاندار نظریهپردازی سیاسی برای دو دوره از ریاست جمهوری جرج بوش شدند. نقد و تحلیل نظریه آنها در نوشتهای از همین قلم با عنوان «از جهان پندار تا جهان واقع» آمده است. در اینجا به این نکته اشاره میکنم که عنوان «دمکراسی» و تحول خاورمیانه براساس و محور «دمکراسی» از شعارهای اصلی آنها و به خصوص پس از حادثه 11 سپتامبر در نیویورک بود. خاورمیانه جدید از نگاه «نومحافظهکاران» بر اساس دمکراسی و دولتهای دمکراتیک که بر آمده از رأی مردم آن باشد، میبایست شکل میگرفت. حمله آمریکا به عراق اگر چه با بهانهها و دلایل گوناگون صورت گرفت، اما دیکتاتوری آشکار و وحشتناک صدام حسین و تک حزب حاکم بعث عراق، از دلایل عمده آن بود که برای بسیاری از دولتها و بخصوص برای مردم عراق و منطقه قابل پذیرش شد. در فاصلهای که شعار «دمکراسی» در روابط بینالملل و علیالخصوص تحول دمکراتیک در خاورمیانه از زبان «جرج بوش» و تقریباً در هر سخنرانی او عنوان میشد، انتخابات آزاد در فلسطین اشغالی انجام گرفت و «حماس» با رأی مردم فلسطین برای تشکیل دولت فلسطین انتخاب گردید.
سپس تهدید و تحریمهایی که دولتهای غربی و بخصوص آمریکا و اسرائیل در بایکوت و نابودی دولت «اسماعیل هنیه» برآمده از یک انتخابات آزاد و مردمی در فلسطین انجام دادهاند، اگرچه شرحی جداگانه میطلبد، اما شما خواننده گرامی محک از آن آگاهی دارید. فعلاً، موضوع نقد این نوشته «عراق» است. در عراق چه گذشت که امروز «ترور و بمبگذاری» وسیلهای شده است تا آب رفته به جوب را آمریکا، سعودیها، اردنیها و دیگر دولتهای غیردمکراتیک اما دوستان آمریکا در منطقه با تلاش میخواهند دوباره برگردانند!؟ در عراق بنابر آمارهای میدانی نزدیک به 80 درصد شیعه و 20 درصد سنی در تقسیمبندی مذهبی زندگی میکنند، سهم هشتاد درصدی از شیعیان و بیست درصدی سنیها، در چرخهای از طراحی حاکمیت جدید و در مسیر انتخابات و انتقال قدرت با تصویب قانون اساسی عراق، مجلس عراق و دولت عراق، شکل پیدا کرده است. اگرچه اساس «فدراتیو متمرکز» در تنظیم قانون اساسی دیده شده است، اما با انتخاب رئیسجمهور، نخستوزیر، رئیس مجلس و تشکیل پارلمان، وزن تقسیمبندیهای قومی، مذهبی و حتی جمعیتی در عراق خود را نشان داده است. شعار دمکراسیخواهی جرج بوش در روند اقدام در عراق و فلسطین اشغالی، نه تنها نتیجه مطلوب را برای سیاستهای آمریکا و بخصوص اصل «هژمونیک»طلبی آمریکا ـ اسرائیل را باز پس نداد، بلکه این وحشت بوجود آمد که این مسیر منافع آمریکا و دوستان او از دولتهایی که یا حاکمیت عشیرهای، قبیلهای و طایفهای دارند و یا سلطنت موروثی و یا ریاست جمهوری مادامالعمر و یا... را در خطر خواهد انداخت. مهمتر از آن در عراق کشور عربی، توازن قدرت آنچنان بهم خورده است که پس از نیم قرن، شیعیان که اکثریت قاطع جمعیت آن را در اختیار دارند، حاکم شدهاند.
از همین جا، موضوع عدم امنیت در عراق با اشاعه ترور و بمبگذاریها، محور عمده و اصلی شد و اندک، اندک شعار «دمکراسی» آقای جرج بوش با اولویت امنیت بر دمکراسی، رنگ باخت و زمزمههای امنیت حتی بدون دمکراسی، جایگزین شعار قبلی گردید. تاکتیک جدید عبور از آشوب فراگیر در عراق، فلسطین، لبنان و هر کشور دیگر چنین است تا همه به «امنیتخواهی» حتی بدون «دمکراسی» تمکین کنند. برخی از دولتهای منطقه که از دوستان آمریکا هستند و دیکتههای سیاست واشنگتن را در خاورمیانه بازنویسی و اجرا میکنند، اکنون با اینگونه عملیات چند هدف را دنبال میکنند.
اول، عراق را در آشوب و عدم امنیت کامل و فراگیر قرار دهند.
این اهداف، امروز در عراق از طریق اشاعه ترور تا رسیدن به جنگ داخلی فراگیر در این کشور دنبال میگردد و حادثه انفجار مجدد حرم در سامرا در این راستا است. مشکل این تجدیدنظر، همان آب رفته به جوب است که عراق امروز، هم دارای قانون اساسی است، هم دولت دارد و هم مردم عراق آگاه به تاریخ گذشته خود و توطئههای دشمنان خود شدهاند.
شیعه عراقی، امروز منافع خود را شناخته است، همچنان که اغلب سنیها و یا اقوام عراقی از کردها تا دیگر قومیتها، از نظر تاریخی دریافتهاند که در کجای این تاریخ خونبار از کشور خود قرار دارند.
اگر سعودیها و اردنیها دیکته آمریکا را در عراق برای اجرای هدف ایجاد جنگ داخلی در این کشور محقق سازند، آنگاه میتوانند با شعار «مصالحه»، «سازش» ایجاد امنیت پایدار و یا نجات عراق، پرونده تثبیت شده و شکل گرفته حاکمیت نوپای عراق را دوباره ورق بزنند. هدف، ایجاد جنگ داخلی در عراق است تا به قول معروف دیگ بار گذاشته شده حاکمیت نوپای عراق که هم قانون اساسی دارد و هم مجلس و دولت، بار دیگر وارونه گردد تا دیگ جدیدی با توازن جدید بار گذاشته شود، دیگی که سعودیها، اردنیها و برخی دیگر از دولتهای ارتجاعی وابسته به آمریکا در آن سهم مناسب خود را داشته باشند. خویشتنداری شیعیان و رهبران آنها از جایگاه درک این واقعیتها و تغییر تاکتیکهای آمریکا و دوستان او در حاکمیت چند کشور عربی، بسیار ستودنی است. هر کاری باید کرد اما نباید اجازه داد که عراق به سوی جنگ داخلی که هدف آمریکا و چند دولت عربی منطقه است جهت پیدا کند. اتخاذ «صبر» و «صبور» بودن در برابر همه جنایتها، امروز شعار هر مسلمانی از شیعه و سنی برای نجات عراق در برابر توطئههای جدید آمریکا و ایادی آنها در منطقه است.