دکتر منوچهر محمدی
علی رغم اینکه دولت استعمارگر انگلیس دارای سابقه نفوذ طولانی در ایران بوده و از دوره قبل نهضت مشروطه به عنوان یکی از دو قدرت بزرگ ذی نفوذ در ایران شناخته می شد و حتی در دوره رضاخان و بعد ازکودتای 1299 سلطه بلامنازع بر ساختار تصمیمگیری کشور داشت است؛ تلاش زیادی صورت گرفته که نقش این دولت استعمارگر را در ایران بعد از کودتای 1332 کمرنگ جلوه داده و این طور القا کند که نه تنها کودتای 28 مرداد 1332 یک کودتای صرفاً آمریکایی بوده است بلکه ایالات متحده آمریکا به عنوان ابر قدرت جدید وارد صحنه سیاست ایران گردیده و بجای دولت انگلیس قرار گرفته و صاحب سلطه و نفوذ کامل شده است.
در این مقاله سعی خواهد شد با تکیه بر اسناد و مدارک و شواهد تاریخی به اثبات برسانیم که نه تنها کودتای 28 مرداد 1332 یک کودتای صرفاُ آمریکایی نبوده که انگلیس نقش مهم و کلیدی در به ثمر رسیدن این کودتا داشته است. بلکه ساختار سیاسی ایران همچنان وابسته و تحت نفوذ و سلطه ملکله انگلیس از طریق شبکه فراماسونری بوده و به عنوان شریک اصلی بلکه موارد شریک برتر در حفظ منافع امپریالیستی خود با ایالات متحده آمریکا عمل می کرده است.
بعد از اشغال ایران توسط متفقین در شهریور 1320 دولتهای اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده آمریکا وارد صحنه سیاست ایران گردیده و به دنبال حفظ منافع خود رقیبی جدی برای دولت انگلیس گردیدند.
این رغابت و تضاد و منافع تا قبل از کودتای 28 مرداد 1332 اداماه داشت همانطور که در غائله آذربایجان و عدم تخلیه نیرو های روسی بعد از پایان جنگ از این منطقه و همچنین نهضت ملی شدن صنعت نفت مشاهده میگردد. دولت انگلیس در عین حال که اقتدار نظامی خود را به مقدار زیادی از دست داده بود سعی می کرد با تکیه بر سیاست قدیمی موازنه قوامیان دو ابر قدرت جدید همچنان منافع خود را در ایران بویژه در زمینه انحصار امتیازات نفتی حفظ نموده و اجازه ورود رقبای جدید را ندهد. مهمترین سرمایه ای که به عنوان اهرم سلطه و نفوذ برای دولت انگلیس باقی مانده بود همانا تجربه طولانی سیاست استعماری در ایران و برخورداری از یک شبکه فوق العاده قدرتمند و ذی نفوذ در هیات حاکمه کشور بود. طبیعتاً چنانچه انگلیس اجازه میداد که همین اهرم را نیز رقیب از دست وی خارج کند. دیگر امکان و توان رقابت در عین حال حفظ منافع خود را نمی داشت زیرا که این کشور نه از قدرت نظامی قوی برخوردار بود و نه دارای توان اقتصادی لازم برای اعمال نفوذ در حالی که رقبای وی از این لحاظ از توانایی بیثتری برخوردار بودند. انگلیس تلاش زیادی را قبل از کودتای 28 مرداد به عمل آورد تا با تکیه بر همین ابراز و اعمال سیاست موازنه قوا از دادن هر نوع امتیازی به رقبای خود جلوگیری نماید ولی شرایط سیاسی اجتماعی در داخل کشور و تحولات نظام بین الملل، این دولت را مجبور کرد تا نه تنها از بخشی از امتیازات خود در ایران صرف نظر نموده بلکه از ادامه سیاست موازنه قوا خودداری و به عنوان شریکی جدی با ایالات متحده آمریکا عمل کند و به همین دلیل بود که سیاست موازنه منفی دکتر مصدق که با تکیه بر تضاد منافع آمریکا و انگلیس پیش می رفت به ناگهان با شکست مواجه گردید و زمینه کودتای 28 مرداد فراهم گردید.
در طراحی این کودتا ابتدا انگلیسی ها اجرای برنامه را برعهده گرفته و تصمیم داشتند که در 8 اسفند 1331 با خروج شاه از ایران کودتای معروف به عملیات چکمه را به مرحله اجرا درآورد که این عملیات با دخالت آیت الله کاشانی و جلوگیری از خروج شاه خنثی گردید و انگلیس به ناچار با آمریکایی ها به تفاهم رسیده و مشترکاً عملیات معروف به آجاکس را طراحی و به مرحله اجرا درآوردند.
«انتونی ایدن» وزیر امور خارجه انگلیس در خاطرات خود می نویسد که: «به نظر من اینطور رسید که بهتر است شخص دیگری به جای مصدق بیاید و پس از مطالعه در صحت عقیده های خود با علی سهیلی (سفیر ایران در لندن)، یکی از دوستان خوبم مشورت کردم، نظریاتم را تصدیق کرد و قول داد شخصاً هر قدر که بتواند به ما کمک کند و این مقارن زمانی بود که بنا به سند محرمانه ماه مه 1983 محمدرضا شاه توسط "لوی هندرس" رسماً از طریق "سر . ز . ماکینز" نظر وزارت امور خارجه انگلیس را در ایران مورد بقای سلطنت خودش در ایران جویا شد.»
بنابراین «کیم روزولت» ژنرال شوارتسکف، لوی هندرس، ژرژ لنچافسکی، ملبورن، اشرف پهلوی و دیگر عوامل انگلیس در کوههای آلپ در سوئیس گرد آمدند و طرح کودتایی را ریختند و آنگاه شاه را مطلع ساختند.
در این باره پی.ام.وودهاوس گفته است که: «محمدرضا شاه کاری بدون توصیه دولت بریتانیا انجام نمی داد و دولت بریتانیا نیز بدون حمایت آمریکا مایل به اجرای برنامه ای نبود. من یک لیست پانزده نفری از سیاستمداران ایرانی تهیه کردم که هر یک برای نخست وزیری از نظر ما انگلیسی ها قابل قبول بودند و حالا مساله این بود که برای آمریکاییها هم قابل قبول باشند.»
بالاتردید نقش انگلیس در فراهم کردن نیروهای عمل کننده در داخل کشور من جمله برادران رشیدیان انکار ناپذیر بوده و آمریکایی ها بدون کمک عوامل انگلیسی هرگز قادر نبودند کودتا را به مرحله اجرا درآوردند.
در عین حال نباید فراموش کرد که با توجه به نفرتی که از سیاست انگلیس در ایران وجود داشت آنها ترجیح می دادند که سیاست معروف به موش مرده را از تاریخ اعمال نموده و در عین حفظ منابع خود از ایجاد سروصدا و جار و جنجال علیه خود پرهیز نمایند و به همین دلیل از زمانی که کرمیتروزولت پس از کودتای 28 مرداد در مسیر بازگشت خود به واشنگتن در لندن توقفی نموده و با چرچیل نخست وزیر انگلیس ملاقات و در این ملاقات تضمین تشریح این ملاقات از خدمات ارزنده دولت انگلیس در تحقق کودتا قدردانی کرد و اعلام داشت که در بازگشت خود تصمیم به نوشتن خاطرات خود دارد چرچیل از وی اکیداً خواست که مطلقاً نامی از دولت انگلیس نبرده و تمام اعتبار این موفقیت را برای واشنگتن نگه دارد و در اولین چاپ این کتاب نه تنها نویسنده و ناشر را مورد اعتراض قرار داد بلکه کلیه نسخ این چاپ را جمع آوری کرد.
مروری بر حوادث و وقایع بعد از 28 مرداد نیز نشان می دهدکه اولاً هیچگونه تغییر در ساختار سیاسی کشور و هیات حاکمه بوجود نیامده و همان گروه وابسته به سیاست انگلیس همچنان بر اریکه قدرت باقی ماند. انتخاب فضل الله زاهدی به عنوان نخست وزیر که از نزدیکان رضاخان بوده و به دنبال آن استادان اعظم فراماسونری همچون حسین علا، منوچهر اقبال، شریف امامی و ... نشان می دهد که هیچ نیروی تازه نفسی به ساختار سیاسی جدید وارد نگردیده است در حالی که معمولاً کودتاها در شرایطی صورت می گیرد که نیروهای جدیدی را که تا قبل از آن حاکمیت نبوده اند به قدرت رسانیده و سیاستهای جدیدی اتخاذ نمایند.
البته آمریکایی ها علاقمند بودن که از ژنرال های جوان و تازه نفس مانند تیمور بختیار استفاده نموده و یا سرلشگر قرنی را در انجام کودتای جدیدی علیه شاه و یارانش کمک نمایند ولی تلاش بی دریغ انگلیس در حفظ شبکه انگلوفیل همه این تلاشها نه تنها خنثی نموده بلکه کودتای قرنی در نطفه خاموش شد و تیمور بختیار در یک حادثه ترور سر خود را از دست داد.
دوم اینکه در اخذ مالیات و انحصارات نفتی، نظامی و اقتصادی دولت انگلیس به حد اشباع و با دست بالاتری از غول ابر قدرت غرب یعنی آمریکا جلوتر بود، به عنوان مثال در عقد قرارداد کنسرسیوم، شرکت سابق نفت ایران و انگلیس که از این به بعد به نام بریتیش پترولیوم نامیده می شدند تنها 40% از سهام کنسرسیوم را به خود اختصاص داد بلکه در شرکت انگلیس هلندی رویال چشل نیز 14% از سهام این کنسرسیوم را اخذ نمود و در مجموع با توجه به اخذ خسارات از کنسریوم نفتی جدید بیشترین سهم از منافع را دولت انگلیس (با عنوان بزرگترین سهامدار کنسرسیوم) به خود اختصاص داد.
قرارداد بین ایران و کنسرسیوم بین المللی نفت در 28 شهریور 1332 در محیط ترس و ارعاب از طرف دکتر امینی و هوارد پیچ آمریکایی رییس گروه نمایندگی کمپانیهای نفتی در تهران امضا شد و کارتل بین المللی نفت ار قادر ساخت تا بیست سال دیگر بیش از 24 میلیارد بشکه نفت را به بهای ناچیز صادر کند که از این رهگذر سود کلانی عاید خزانه داری بریتانیا گردید. ضمناً کنسرسیوم میزان تولید نفت را نیز کنترل می کرد و نمی گذاشت از مقدار معینی تجاور کند.
همچنین دولت انگلیس برای حفظ منافع سیاسی و اقتصادی خود و جلوگیری از تکرار حوادثی همچون جریانات ملی شدن صنعت نفت و نهضت های آزادی بخش در رژیمهای تحت سلطه خود در خاورمیانه درصدد برآمد تا دست به یک کار اساسی بزند از این رو طرح پیمان نظامی بغداد را میان این کشورها مطرح ساخت ظاهر پیمان، ایجاد کمربندی امنیتی در مقابل تهاجم شوروی و نفوذ کمونیسم و حلقه پیوندی میان ناتو و سیتو بود ولی واقعیت امر که به هر حال این پیمان دفاعی میان عراق و ترکیه و پاکستان، ایران و انگلستان امضا شد برای انگلیسیها امضای پیمان بغداد یک پیروزی بزرگ و مکمل پیروزی کودتای 28 مرداد تلقی می شد. در سال 1336 از آنجا که شیوه های حکومت استبدادی، یک جانبه و خارج از دموکراسی ایران انعکاس منفی در خارج از کشور و مطبوعات و محافل سیاسی داشت محمد رضاشاه به خواست انگلیسیها و طبق الگوی بریتانیا نظامی دو حزبی (حزب میلیون و حزب مردم) ایجاد کرد تا ایران نیز همچون انگلستان دارای دو حزب اکثریت و اقلیت وفادار باشد. سفر غیر رسمی شاه به انگلستان در اردیبهشت 1338 و بازدید ملکه الیزابت در اسفند 1337 . قرارداد فرهنگی در اردیبهشت وقایع و اقداماتی بود که به تداوم سلطه در ایران کمک کرد.