* ـ پس از آغاز به کار دولت نهم راهبرد بخش کشاورزی خودکفایی در محصولات کشاورزی بود. امروز و پس از گذشت دو سال و نیم از آن زمان مسئولان مدعی هستند وعدههای داده شده درباره خودکفایی برپایه آمار برنامه بوده و امروز تولیدات فراتر از آمارهای برنامه هست اما چون این عددها غیرواقعی است کشور نتوانسته به خودکفایی کامل برسد. به نظر شما کدام ادعا درست است، آمار برنامه ایراد دارد یا توجیه مسئولان؟
** دولت نهم را باید دولتی تصور کرد که نقش یک پزشک را برعهده دارد، اما امکان تشخیص بیماری را ندارد. به دلیل عدم توان تشخیص بیماری یا احتمال عدم سود نمیتواند راهکاری برای درمان پیدا کند. به همین دلیل در این مدت فقط مدعی بوده و دیگران را نفی کرده است. کجای برنامه گفته شده ظرف یک سال در ذرت، ظرف سه سال در برنج یا در جو، گوشت و... خودکفا شویم. این ادعایی است که خود آقایان مطرح کردهاند.
* ـ دلیل این ادعا چیست؟
** احتمالاً تخطئه دولتهای گذشته یا اتخاذ سیاستهای مردممدارانه بود. به اعتقاد من این دولت حداقل در بخش کشاورزی از امکانات و کمبودهای کشور و محدودیتها و تواناییهای دولت بیخبر است. به همین دلیل چنین شعارهایی را مطرح کرد.
* ـ بر چه اساس چنین حرفی را میگویید؟
** میتوانید به سیاستگذاریها و وعدههای دولت توجه کنید. هر انسانی که آشنایی ابتدایی با بخش کشاورزی داشته باشد، میداند خودکفایی در برنج ظرف یک مدت سه ساله امکانپذیر نیست، مگر آنکه خودکفایی گندم فراموش شود یا خودکفایی در تولید ذرت در یک سال غیرممکن است. اما چنین شعاری داده میشود. کدام دولت میآید ظرف کمتر از 16 ماه 5/3 میلیون تن شکر و 6/1 میلیون تن برنج به کشور وارد کند در حالیکه این میزان بسیار فراتر از نیاز کشور است. به دلیل مازاد نیاز نمیدانند با این مقدار کالا چه کنند. ادعا دارند مقداری از شکر وارد شده صادر شده است. اگر مقایسه کنید واقعاً رقم ناچیز است. در مقابل 5/3 میلیون تن واردات 950 تن شکر صادر شده است. تقاوت را مقایسه کنید. عدم اطلاع از نیازها، کمبودها و امکانات بیشتر از این امکان دارد؟ متاسفانه دولت هیچ مسئولیتی را نمیپذیرد. اگر ایرادی باشد به گذشتگان نسبت میدهد و اگر مزیتی باشد متعلق به خود میداند. گرانی و بیکاری را انکار میکند. هدر دادن منابع نفتی را قبول ندارد و پشت یک شعار خاص در عرصه سیاست خارجی پنهان شده است و کمبودها را در پشت این شعار نادیده میگیرد. عرصه کشاورزی هم مدل کوچکتری از عرصه کلان اجرایی دولت است. مسئولان با سردادن شعار خودکفایی و افتحار به خودکفایی در تولید گندم کمبودها را برطرف نمیکنند. در صورتی که اگر خودکفایی گندم افتخاری هم داشته باشد متعلق به دولت گذشته است (گرچه من شخصاً منتقد اجرای چنین سیاستی هستم). در دولت خاتمی ما در تولید گندم خودکفا شدیم و در دولت احمدینژاد ما واردکننده گندم شدیم.
* ـ اما دولت مدعی صادرات گندم است.
** هر ادعایی اگر به خوبی مطالعه شود صحت و سقم آن به درستی عیان خواهد شد. میزان صادرات گندم 400 هزار تن اعلام شده که ارزش آن حدود 80 میلیون دلار است. اگر هزینه صورت گرفته برای صادرات این میزان گندم از رقم 80 میلیون دلار کم شود، ارزش خالص سود صادرات گندم رقمی حدود 15 میلیون دلار است. اما در مقابل وضعیت چگونه است. به دلیل آنکه تولید ما عمدتاً از طریق کشت به عمل میآید تولید 400 هزار مترمکعب گندم نیازمند مصرف 500 میلیون مترمکعب آب شیرین است.
اگر قرار باشد این حجم آب از دریا تصفیه شود نیازمند هزینهیی حدود 250 میلیون دلار است. من نمیدانم کدام منطق میگوید ما معادل 250 میلیون دلار هزینه کنیم تا سود نزدیک به 15 میلیون دلار عایدمان شود. تجربه دنیا میگوید گندم را کشورهایی صادر میکنند که تولیداتشان از طریق دیم باشد نه از طریق کشت آبی. چرا ما 500 میلیون مترمکعب آب شیرین را صرف تولید محصولی کنیم که به هیچوجه بازدهی معادل هزینه صورت گرفته نداشته باشد. دلیل اتخاذ چینن روشهایی نگرش غیرعلمی و غیرپایدار به بخش است و متاسفانه به دلیل جذابیتهای شعار خودکفایی بر آن اصرار میشود. البته اگر زمانی سوال شود که چرا انجام نشد به برنامه یا دولتهای قبل ایراد میگیرند و از خود رفع مسئولیت میکنند.
* ـ آیا اهدافی که در برنامه چهارم گنجانده شد توان تحول در بخش کشاورزی را داشت و میتوانست منشاء اثر باشد؟
** برنامهها همیشه ایدهآل نیستند. به هر حال اهداف هر برنامه به طور تام و تمام تحقق نمییابد. ما باید به برنامهها نگاه واقعبینانه داشته باشیم. برنامه یک نقشه هدایت است که باید در آن مسیر گام برداریم. من در مجموع برنامه چهارم را برنامهیی مطلوب میدانم و اهدف آن هم با توجه به این درآمدهای بالای نفتی کاملاً اجرایی شود. برامه چهاوم با پیشبینی نفت 19 دلاری تنظیم شد اما دو سال است که نفت ما بالای 60 دلار به فروش میرود، 6 ماه هست که بالای 80 دلاری خرید و فروش میشود. مگر تحقق اهداف تحولی در هر بخش نیازمند چه چیز است. بخش کشاورزی به نیروی انسانی و منابع پایه به حد مطلوب نیاز دارد. با توجه به درآمدهای نفتی سالانه 70 میلیارد دلار نباید با کمبود سرمایه هم روبهرو شویم، پس چرا تغییری صورت نگرفته است.
به اعتقاد من بهجای اینکه درآمدها صرف مسائل زیربنایی شود خرج امور جاری میشود. مسئولان کنونی به دنبال اجرای برنامه نیستند بلکه با توزیع پول نفت به دنبال خرید رضایت و جذب حامی هستند.
* ـ اما برنامه قانون است و باید اجرا شود.
** ضامن اجرای قانون نهادی است که آن را مصوب کرده است. اما مجلس هفتم در این زمینه نقش مطلوبی نداشته است. این مجلس در مقابل دولت کاملاً منفعل بود و به نظر من ضعیفترین مجلس بعداز انقلاب بود. به دلیل انفعال بیش از حد مجلس دولت در حاشیه امن قرار گرفته بود، چون مجلس عاجز از نظارت و مجاب کردن دولت به اجرای قوانین بود. مجلس هفتم حتی مصوبههایی را که خود تصویب و قانون کرده بود نتوانست پیگیری کند تا اجرا شود.
* ـ به چه دلیل؟
** دلایل متعددی دارد. اما فکر میکنم استراتژی اکثریت مجلس هفتم عدم درگیری با دولت بود. آنها بیش از اینکه به اجرای قانون فکر کنند به دنبال آن بودند تا از طریق اتحاد با دولت بهگونهیی برنامهریزی کنند تا کماکان در عرصه قدرت حضور داشته باشند و با کمک دولت امکان پیروزی خود را بالا ببرند. متاسفانه برخلاف آن چیزی که تصور شد مجلس هفتم و دولت نهم نهتنها برای کشور مشکلگشا نبودند بلکه بر مشکلات قبلی افزودند.
* چه معمایی وجود دارد که مشکلات اقتصادی در کشور ما پابرجا بوده است؟
** اتفاقاً این سوالی است که مسئولان باید به آن پاسخ دهند. مگر مشکلات اقتصادی فقط دامن ایران را گرفته و دیگر کشورها مشکلی نداشتهاند. چرا آنها حل کردهاند و ما نتوانستهایم. حتی هنوز درجا میزنیم. جالب است بدانید بالاترین سرانه تولید ناخالص داخلی ایران متعلق به سال 1355 است، در حالی که اکثر کشورها پس از سال 2000 توانستهاند در این زمینه رکورد ثبت کنند. چرا ما نتوانستهایم رکورد ثبت کنیم چون گرد خود چرخیدهام.
کشوری که میخواهد رشد کند باید سیاست خارجی و داخلی خود را اصلاح کند. رفتارهای اجتماعی باید تغییر یابد. اما در این مدت عکس آن اتفاق افتاده است. برخوردهای سیاسی به حداکثر خود رسیده و رفتارهای غیرعلمی توسعه پیدا کرده است. معلوم است در چنین فضایی مشکلات اقتصادی به قوت خود باقی خواهد ماند.
* ـ در بخش کشاورزی بهطور خاص حداقل چه اتفاقاتی باید بیفتد؟
** اولین اتفاق این است که نقش دولت در این بخش باید معین شود. دولت در حال حاضر نقشی ندارد. نه مسئولیت سیاستگذاری را ایفا میکند نه نقش نظارتی را، سرمایهگذاری هم که انجام نمیدهد. در حالی که بدون افزایش هزینه اگر تغییر مسیر دهد میتواند منشاء اثر باشد. دولت اگر نقش خود را بهعنوان سیاستگذار تعریف کند، میتواند بخش عمدهیی از یارانهها و منابع بانکی بخش را به صورت برنامهریزی شده و نظاممند به سمت نوسازی بخش کشاورزی هدایت کند. نوسازی میتواند اعم از مزرعه، باغ، مرغداری، شیلات، حذف واسطهها و... باشد. با نوساز شدن بخش و رقابتی شدن بازار کشاورزان میتوانند از محل تولید بدهیهای خود را بازپس دهند.
البته در کنار این سیاست باید اقدامات تکمیلی صورت گیرد. باید جامعه مدنی و تشکلها رشد کند. اما این دولت به دلیل عدماعتقاد به تشکلها امکان اجرای چنین سیاستی را ندارد. دولت تشکلها را تضعیف و آنها را حاشیهنشین کرده است. خصوصیسازی زمانی اتفاق میافتد که تشکلها بزرگ شوند. دولت نباید با فرد روبهرو شود بلکه با نمایندگان باید در ارتباط باشد. اما این دولت همانطور که در عرصه سیاسی حزب را نکوهش میکند در عرصه اجتماعی و اقتصادی نیز به تشکلها بیاهمیت است. در چنین شرایطی نمیتوان بدون حضور تشکلها امیدوار به تحول در هر بخش بود.