25 سال پیش، کاخ سفید در دست رئیسجمهوری بود که از دنیای سینما و از ایالت کالیفرنیا به کاخ سفید راه یافته بود. «رونالد ریگان» ایده سادهای در ذهن داشت که خواستار پیاده کردن آن در جهان بود. این ایده پایان دادن به جنگ سرد با مسکو بود که بیش از دو دهه به طول انجامیده بود. ایده ساده ریگان دو پایه واضح داشت: نخست اینکه طرح صلح خاورمیانه به عنوان ضامن منافع اسرائیل باشد و دوم ایده ساده حکومتداری بود که بر مثلث کاتولیک استوار بود؛ «یوحنابولسدوم» در واتیکان، «لخوالسا» در لهستانی که نقطه ضعف روسیه بود و «زبیگنیو برژینسکی» در کاخ سفید.
پس از 25 سال، اکنون این موارد بار دیگر رخ داده است. این بار به جای بازیگر سینما، «جورج بوش» بازیگر کمدی ریاست جمهوری آمریکا است که بر اساس روابط خانوادگی با شرکتهای نفتی و صنایع نظامی و همچنین حمایت ایالت تگزاس به کاخ سفید راه یافته است.
بوش، همانند ریگان خواستار فیصله دادن به جنگ سرد است، ولی این بار جنگ سرد قرن 21 مبارزه با نیروی رو به رشد اسلام است. طرح وی نیز بر ایده سادهای مبتنی است که «دموکراسی در خاورمیانه بزرگ» نامیده شده است. پایههای فکری این ایده مبتنی بر «مثلث فدرالی»است که «نومحافظهکاران» را تشکیل داده و دیدگاه در مورد «اسلام» نیز همان دیدگاهی است که «مثلث کاتولیک» در مورد «کمونیسم» داشت.
تشابهات و تفاوتها
25 سال پیش، ارتش سوریه به دلیل پیشروی نیروهای اسرائیلی از لبنان عقبنشینی کرد. پیشروی اسرائیل به منظور حمایت از «حاکمیت مسیحیت» در لبنان صورت گرفت. 25 سال بعد نیز ارتش سوریه بار دیگر عقبنشینی کرد، ولی این بار از طریق پیشروی نامحسوس غرب به منظور حمایت از «حاکمیت اهل سنت» بر لبنان صورت گرفت.
زمانی که در اوضاع داخلی لبنان دقت کنیم در مییابیم اهل سنت در لبنان امروز، وضعیت مشابهی با مارونیهای دهه 40 و اوایل دهه 80 دارند. جالبتر آنکه، عقبنشینی سوریه در هر دو مرحله همزمان با ترور بود. نخستین بار با ترور «بشیر جمیل» در سال 1982 میلادی و بار دیگر با ترور «رفیق حریری» در سال 2005.
در موضوع منطقهای نیز این وجه تشابه وجود دارد که سوریه آن زمان همپیمان مسکو بود و شوروی آن دوران هدف تهاجم ریگان قرار داشت.
مسکو همچنین آن زمان «مرد بیمار» لقب گرفته بود و «برژنف» نیز در وضعیت قلدری با جانشینان کمین کردهای چون «آندروپف»، «چرنینکو» و «گورباچف» قرار داشت.
با گذشت 25 سال هماکنون دمشق همپیمان تهران، یکی از کشورهای برجسته جهان اسلام است که هدف «جورج بوش» و طرحهای وی قرار دارد با این تفاوت که «پرسپولیس» جدید سیر صعودی خود را برخلاف شوروی سابق که پس از جنگهای «کابل» و «وارسو» سیر نزولی خود را شروع کرده بود، طی میکند. به ویژه که دو مانع بسیار خطرناک ایران، یعنی «ملامحمدعمر» و «صدامحسین» با دستان آمریکا کنار گذاشته شدند.
برای مقایسه وضعیت لبنان در این دو برهه، ذکر این مطلب لازم است که 25 سال پیش توپخانه «نیوجرسی» مراکز «ولید جنبلاط» را در حمایت از «میشل عون» زیر آتش گرفت و به نظر میرسد این دو تجارب متفاوتی از آن حادثه به دست آوردند.
در حادثه نخست، ناوگان ششم آمریکا برنامه کمدی برای سربازان خود گذاشته بود که در یکی از آنها «بابهوب» کمدین آمریکایی به سواحل لبنان آمد و بر روی عرشه «نیوجرسی» به 16 ناو آمریکایی موجود نگریست و گفت: عجیب است، به من گفتند که ماموریت این ناوها صلحآمیز است، پس ماموریتهای جنگی چگونه خواهد بود؟ آن روز سربازان ایالات متحده سخت خندیدند و 25 سال پیش لبنانیها به شدت گریستند.
حال باید دید کدام یک در پایان ماجرای جدید و پس از 25 سال از پایان آن حادثه لبخند میزند؟
پیامی به اشتباه
دیدگاههای مختلفی در لبنان در مورد ورود ناو هواپیمابر به نزدیکی آبهای منطقهای لبنان شنیده شد. میتوان گفت این خبر غیرمنتظره، نیروهای 14 مارس را متحیر نمود و به اپوزیسیون نیز برخورد. به نظر نمیرسد ماموریت ناوچه «یو.اس.اس.کول» فوری باشد و دیدگاههای مطرح شده در محافل دیپلماسی غرب نیز با آنچه داخل لبنان مطرح شده بسیار متفاوت است. عواملی در تصمیم به ارسال ناوچه «یو.اس.اس.کول» به آبهای ساحلی لبنانی موثر بوده است که به آن خواهیم پرداخت.
ناو هواپیمابر «یو.اس.اس.کول» نه در آبهای ساحلی لبنان قرار دارد و نه دقیقا به منظور رودرویی در لبنان است. کشتی جنگی آمریکایی در منطقهای لنگر انداخته که بین سوریه، لبنان و سرزمینهای اشغالی است و ماموریت رسمی آن محدود به حفظ ثبات و استقرار در این منطقه از خاورمیانه است. ماموریت «یو.اس.اس.کول» دارای رنگ و بویی امنیتی در تنش میان اسرائیل و حزبالله است که در تنش میان سوریه و لبنان نیز دارای جنبه امنیتی ـ سیاسی است.
بخش مهمی از دیدگاه گروههای سیاسی در لبنان بر این اساس است که تنشهای داخلی را به سوریه نسبت دهد. بدین جهت است که این ناوچه در منطقهای میان بیروت و لاذقیه در سوریه قرار گرفته است.
ایالات متحده نمیتواند در چنین امری به سرعت تصمیم بگیرد. در واقع این تصمیم به هفتههای اخیر باز میگردد که منجر به نگرانی بیشتر آمریکا از اوضاع داخلی لبنان شد، به نحوی که در مورد وضعیت دولت «فؤاد سنیوره» در راستای تداوم بحران بین 14 مارس و اپوزیسیون برای آنها مایه نگرانی شده بود.
عوامل متعددی در این تصمیم تاثیر داشته است که یکی از این موارد انفجار 15 ژانویه گذشته بود که خودروی سفارت آمریکا در منطقه کارانتینا را هدف قرار داد و دو کشته و چند زخمی بر جای گذاشت. عامل موثر دیگر، تهدیدات دوسویه اسرائیل و حزبالله بود که پس از ترور «عماد مغنیه» در 13 فوریه بالا گرفت. عواملی چون تخلیه اتباع آمریکایی مقیم لبنان در صورت بروز تنشها و درگیریها نیز به نظر برخی منابع دیپلماتیک میتواند در این عامل موثر باشد.
به هر ترتیب ماموریت این ناو هواپیمابر ارتباط تنگاتنگی با اوضاع آینده و حوادث منطقه دارد. به عبارت دیگر، ناوکول تنها برای لبنان به منطقه اعزام نشده است.
رسانههای داخلی لبنان بیش از آنچه واقعیت دارد به ابعاد ارسال ناو اهمیت دادهاند. شاید ماموریت این ناو تنها ارسال بیش از یک پیام نبوده و تهدید و خطری فوری در کار نباشد.
دیپلماتهای غربی آمدن ناوجنگی «یو.اس.اس.کول» به آبهای ساحلی لبنان را پیامی برای حفظ امنیت و استقرار لبنان دانستهاند.
این منابع تاکید کردهآند که با این اقدام پیام مخفیانهای ارسال نشده، ایالات متحده مصمم است تا مجازاتهای اعمال شده علیه سوریه را افزایش داده و دمشق را از دخالتهای بیشتر در امور همسایگانش باز دارد. طرفداران حکومت در لبنان و اپوزیسیون نیز هر یک این خبر بر اساس نگرش خود دریافت و تحلیل کردهاند؛ در حالیکه اقدام غیرمنتظره ایالات متحده نتایج زیر را در بردارد.
برخی طرفداران حکومت، صبح روز انتشار این خبر شادمان بودند و برخی دیگر نیز ساعاتی بعد، در برابر این امر عقبنشینی کردند. زمان نامناسب این اقدام سبب شد که گروه 14 مارس دستپاچه شود چون نیازی به تغییر توازن قوا در منطقه و لبنان در شرایط کنونی نمیدید. اگر چه احتمال دارد که ماموریت «یو.اس.اس.کول» تغییر توازن قوا در منطقه نباشد. اعزام ناو هواپیمابر به آبهای بینالمللی نزدیک لبنان این احساس را به وجود آورد که ایالات متحده مصمم است بار دیگر وارد تنشهای داخلی طرفداران حکومت و اپوزیسیون در لبنان شود و با تهدید سوریه، زمینه انتخاب رئیسجمهور لبنان را تسهیل کند.
پوشیده نیست که برخی طرفداران حکومت علاقه زیادی به خوشامدگویی به این اهرم فشار دارند. در حالی که نمیتوانند یا نمیخواهند در شرایط کنونی چنین اقدامی کرده و یا چنین وانمود کنند که اهرم فشار را در اختیار دارند تا مذاکرات زمینگیر شده با اپوزیسیون را به حرکت وادارند.
اعزام کول به نزدیک سواحل لبنان همچون سخنرانی ماه گذشته «جورج بوش» که از گروه اکثریت خواست تا شیوه غیرقانونی نصف بعلاوه یک آراء را در انتخاب رئیسجمهور لبنان به کار گیرند بسیار غیرمنتظره و بیموقع بود. این گروه آن زمان به خواسته «جورج بوش» پشت پا زد، زیرا نمیتوانست به دلیل بیصبری ایالات متحده در حمایت از آنها، دست به چنین اقدامی بزند. به همین دلیل گروه اکثریت بار دیگر موافقت خود با رئیسجمهور توافقی را اعلام کرد.
موضعگیری اپوزیسیون نقطه مقابل طرفداران حکومت بود. آنها از رسیدن ناو هواپیمابر «یو.اس.اس.کول» به آبهای لبنان به شدت ناراضی بودند. حزبالله از تاثیر حضور این ناو جنگی در توازن قوای سیاسی داخل لبنان به خوبی آگاه است و میداند که این تاثیر مستقیم نیست، بلکه نمایش قدرتی است که با هدف اصرار بیشتر همپیمانان آمریکا در داخل لبنان بر مواضع سابق خود صورت گرفته است.
نتیجه آنکه اعزام ناو هواپیمابر آمریکایی به منطقه و به نزدیکی سواحل لبنان، پیام مهمی برای سوریه ندارد. به ویژه آنکه ارتش آمریکا در عراق مستقر است و ایالات متحده میتوانست تهدید دمشق را در مرز سوریه با عراق به اجرا گذارد. ایالات متحده همچنین در آشوبهای مناطق کردنشین سوریه دخالتی نکرد و به دمشق اجازه داد تا آشوبها را ساکت نموده و با استفاده از نیروی 15 هزار نفری خود و به شیوه مخصوص، شورش کردها را سرکوب کرد.