حجتالاسلام و المسلمین دکتر حمید پارسانیا
1- معنای فلسفه
اسطوره، شعر، خطابه و جدل حلقههایی از آگاهی و معارف انسانی هستند که به موضوعات مختلف و از جمله به موضوعات اجتماعی و سیاسی میپردازند و خود نیز دارای آثار اجتماعی و سیاسی هستند و به همین لحاظ میتوانند موضوع دانش و آگاهی سیاسی قرار بگیرند. دانش یونانی در کنار اساطیر، اشعار، مجادلات حقوقی و خطابههای سیاسی، صورت برهانی معرفت را در فلسفه به معنای عام آن مییافت. فلسفه یا حکمت دارای دوبخش نظری و عملی بود: فلسفه نظری دانشهایی چون الهیات، ریاضیات و طبیعیات را فرا میگرفت و فلسفه عملی شامل علومی چون اخلاق و تدبیرمدن میشد. «جمهور» و «قوانین» از افلاطیون و «سیاست» و «اخلاق نیکو ماخوس» از ارسطو نمونههایی از فلسفه عملی هستند. دانش تدبیرمدن یا سیاست مدن را دانش یا فلسفه سیاسی نیز مینامند؛ همان گونه که دانش ریاضی یا طبیعی را فلسفه ریاضی یا طبیعی میخوانند. فلسفه در این گونه از اضافات معنای عام خود را دارد و معنای عام فلسفه همان دانش برهانی است که در قبال شعر، خطابه، اسطوره و مانند آن قرار میگیرد و مرادف با معنای عام علم است.
2- فلسفه سیاسی
ارسطو از 2بعد درباره انسان بحث میکرد که یکی به حوزه حکمت و فلسفه نظری و دیگری به حکمت و فلسفه عملی باز میگشت. حکمت نظری به کاوش در وجود یا موجوداتی میپرداخت که با صرفنظر از اراده و عمل انسانی یافت میشدند. به همین لحاظ، اصل وجود انسان و نفس آدمی از موضوعات حکمت و فلسفه نظری است، زیرا هستی انسان و نفس او با اراده و عمل انسان پدید نمیآید، بلکه عمل و اراده از متن وجود و واقعیت او آشکار میشود. کتاب نفس یکی از کتابهای فلسفه و علم طبیعی بود. در این کتاب از نفس نباتی، حیوانی و انسانی بحث میشد؛ بنابراین بخش قابل توجهی از مباحث مربوط به کتاب نفس درباره نفس انسانی بود و کتاب نفس از زمره کتب مربوط به طبیعیات به حساب میآمد. حکمت عملی با شیوهای برهانی به موضوعاتی میپرداخت که از مسیر اراده و عمل انسانی تحقق مییافتند و به این اعتبار میتوان مباحث حکمت عملی را مربوط به انسان دانست. در فلسفه یا حکمت عملی به هنجارها، بایدها و نبایدهایی پرداخته میشود که در حوزه حیات انسانی مطرح میشوند. بخش قابل ملاحظهای از مباحث حکمت عملی مربوط به حوزه زندگی اجتماعی است و از همین بخش با عنوان «فلسفهسیاسی» یا علم سیاست و تدبیرمدن یاد میشد.
حکمت عملی و از جمله فلسفه سیاسی بیارتباط با حکمت نظری نبود و اغلب مبادی و بنیادهای حکمت عملی در فلسفه نظری ثابت میشد. فضیلت، سعادت، خیر، کمال و اصل تحقق و وجود آنها، از زمره مباحث حکمت نظری بوده و اخلاق یا فلسفه سیاسی براساس این گونه از معانی، هنجارها و رفتارهای انسانی را در باب مسایل اخلاقی یا اجتماعی مورد بحث قرار داده و به ارزش داوری درباره آنها میپرداختند.
3- موضعگیری اسلامی در برابر میراث یونان
دنیای اسلام در قبال اساطیر و اشعار یونانی موضعی مقاوم داشت و اگر به خطابه، جدل و شعر هم پرداخت، بیشتر صورت و روش آنها را مورد توجه قرار داده محتوای مجادلات و خطابههای یونانی را نپذیرفت؛ اما حکمت و فلسفه را که میراث عقلی فرهنگ یونان بود، گرامی داشت. کار فیلسوفان را در حاشیه کار پیامبران ارج نهاد. فلسفه در تاریخ تفکر اسلامی در کنار جریانهای کلامی و عرفانی به صورت یک جریان معرفتی گسترده فرصت بسط و توسعه یافت. حکمت نظری در برخی از شاخههای علمی خود نظیر علوم ریاضی که فلسفه وسطی یا فلسفه ریاضی نامیده میشد و یا علوم طبیعی که شامل پزشکی و طب نیز میباشد، بدون آنکه جریانهای معرفتی رقیبی را داشته باشد، گسترش یافت و مهمترین شاخه حکمت و فلسفه نظری که همان فلسفه به معنای اخص بود، در کنار دوجریان معرفتی توانمند دیگر یعنی کلام و عرفان قرار گرفت. این شاخه که معنای خاص فلسفه بود، در تعاملات منطقی خود با جریانهای رقیب گرایشهای مشایی و اشراقی را تا تکوین حکمت صدرایی پوشش داد.
4- دانشمندان اسلامی و فلسفهسیاسی فلسفه
یا حکمت عملی و از جمله سیاست مدن یا فلسفهسیاسی، در دنیای اسلام، در بادی نظر چنین به نظر میرسد که توسعهای نظیر فلسفه و حکمت عملی پیدا نکرد. کتابهایی نظیر طهارهالاعراق ابن مسکویه، سیاست مدینه فارابی، اخلاق ناصری و جامعالسعادات در قیاس با تألیفات فراوانی که در مباحث وجودشناسی و الهیات یا علوم مختلف طبیعی و ریاضی نوشته شدند، حجمی ناچیز و اندک دارند. ابنسینا در باب انسان و نفس آدمی رسالههای فراوانی به نگارش درآورده است. لیکن اغلب آنها در قلمرو مباحث آثار حکمت عملی یا فلسفه سیاسی قرار نمیگیرند، بلکه بیشتر آنها در ردیف مباحث ارسطو در کتاب نفس قرار میگیرند. مباحث نفس نظیر مباحث حرکت تا قبل از صدرالمتالهین در زمره مباحث علم طبیعی قرار میگرفت و صدرالمتالهین آنها را نخستین بار به مباحث فلسفه به معنای اخص یا فلسفه اولی ملحق کرد. این انتقال به معنای اعلام این نکته بود که نفس و حرکت از ماهیات موجود نیستند، بلکه از مفاهیم وجودی هستند و شناخت آنها در ارتباط مستقیم با شناخت هستی و وجود است؛ بنابراین شخصی که به قلمرو این دو موضوع وارد میشود، از دایره دانشهای جزیی خارج شده و به کاوش در هستی و احکام مربوط به آن میپردازد. مباحثی را که ابنسینا و دیگر فیلسوفان مسلمان در باب نفس مطرح کردهاند.
- صرفنظر از اینکه در فلسفه طبیعی و به بیانی دیگر در علوم طبیعی یا در مباحث فلسفی خاص و یا فلسفه اولی قرار گیرند
- با آنکه بسیاری از مبادی و اصول موضوعی حکمت عملی و از جمله فلسفه سیاسی را تأمین میکنند، به طور مستقیم از مسایل مربوط به این علوم نیستند.
ابنسینا در بسیاری از آثار فلسفی خود از جمله در بخشهای پایانی الهیات شفا و همچنین در نمطهای پایانی اشارات و تنبیهات مباحثی را مطرح میکند که ارتباطی وثیق با مباحث فلسفه سیاسی و دانش تدبیر مدن دارند؛ اما این مباحث که شامل اموری نظیر نبوت، سان و سنتگذار، سعادت، خیر، کمال، لذت، الم، عشق و محبت میشود، در آثار مزبور از جهتی کاملاً فلسفی مطرح میشوند. ابنسینا در این گونه آثار هنگامی که از خیر و کمال بحث میکند، احکام وجودی و فلسفی آنها را مورد نظر قرار میدهد و یا هنگامی که از سان و سنتگذار یاد میکند، بحث از آن را در ذیل مباحث مربوط به افعال الهی میبیند و بحث از ذات، صفات و افعال الهی، بحثی فلسفی و از برخی جهات کلامی یا عرفانی است. و این بحث با آنکه دارای آثار اجتماعی فراوان بوده و در سرنوشت فلسفه سیاسی تأثیری تعیین کننده دارد، در حد ذات خود مربوط به حکمت و فلسفهمدنی نیست، حکمتمدنی یا فلسفه سیاسی درباره احکام وجود بحث نمیکند؛ این علم به موجوداتی میپردازد که دوام و قوام آنها به اراده، اعتبار و فعل آدمی است، مانند نظام اجتماعی و نهادهای مربوط به آن و مانند احکام موضوعات وضعی و اعتباری و احکام و تکالیفی که آدمی در قیاس با آن موضوعات یا موضوعات تکوینی داراست.
5- از فلسفه سیاسی تا فقه سیاسی
کمیت محدود مباحثی که تحت عنوان حکمت و فلسفهمدنی مطرح میشود، این توهم را به دنبال میآورد که فلسفه سیاسی و بلکه اندیشه سیاسی در تاریخ تفکر اسلامی ورودی ناقص و کوتاه داشت و پس از ورود نیز به سرعت راه زوال پیمود؛ حال آنکه حکمت عملی به طور عام و فلسفهمدنی به طور خاص در تاریخ اندیشه اسلامی به دلیل تحولاتی که در دامنه دانش فلسفی پدید آمد، ظرفیتهای جدیدی پیدا کرد، و دامنه خود را با استفاده از ظرفیتهای نو ظهور بیش از پیش گسترانید.
حکمت نظری و عملی بر مدار عقل برهانی و استدلالهای مفهومی سازمان مییافت. علم طبیعی یا فلسفه سفلی نیز که با حوزه حس و مشاهده سر و کار داشت، جهان حسی را - در تعبیر افلاطونی - جایگاه عبور به سوی حقایق و مثل عقلانی و - در تعبیر ارسطویی - محل انتزاع و تفسیر مفاهیم کلی عقلی میدید. فلسفه در هر حال ریشههای معرفتی خود را در اتصالات وجودی خویش با مبادی آسمانی معرفت مییافت و در همین راستا بود که وحی به عنوان ارتباط و اتصالی عمیقتر از ارتباطات عادی بشر به رسمیت شناخته شد و در نتیجه وحی به عنوان یک منبع معرفتی وثیق در امتداد معرفت عقلی قرار گرفت. ابنسینا در الهیات شفا، کلام و بیان پیامبر را که از عصمت بهرهمند است به عنوان حد وسط استدلال برهانی معرفی کرده است. وحی در حوزه معرفت و علم اسلامی، پیامدهای فراوانی را به ارمغان آورده است. وحی در محدوده علوم نظری به صورت حلقه اتصالی شده که پیوند فلسفه خاص را با عرفان و کلام نزدیک میساخت و در محدوده علوم عملی با حضور خود به عنوان یک منبع معرفتی جدید، عرصههای وسیعی از گفتگوهای علمی را پدید آورد که با عنوان جامع فقه شناخته میشود. پس میتوان گفت حکمت عملی در اندیشه اسلامی به کاستی و نقصان گرفتار نشد، بلکه با بهرهوری از سرچشمههای معرفتی جدید، بدون آنکه از منابع پیشین آن چیزی کم شود، دامنهای بس وسیع و فراخ یافت. بخشی از آنکه بیشتر در محدوده روش استدلالی مفهومی، مشی میکرد، همچنان با نام فلسفه یا حکمت عملی به حیات خود ادامه داد و بخش وسیعتر آن که علاوه بر عقل از قواعد و ضوابط و حیانی نیز استفاده میبرد، با عنوان فقه تا زوایای دور و نزدیک زندگی عملی در ابعاد مختلف فردی و اجتماعی وارد میشد.
هر یک از بابهای مختلف فقهی را میتوان در امتداد یکی از رشتهها و حوزههای حکمت عملی جستجو کرد. برخی از آنها نظیر بسیاری از ابواب عبادات در امتداد علم اخلاق قرار میگیرد و بعضی دیگر چون ابواب مربوط به نکاح و طلاق در مسیر دانش تدبیر منزل واقع میشود، و بخش مهمتر که به سیاسات و امور اجتماعی میپردازد، به حوزه فلسفهسیاسی و حکمتمدنی ملحق میشود. از این بیان به دست میآید که دامنه فلسفهسیاسی و حکمتمدنی را در دنیای اسلام بدون توجه به فقهسیاسی هرگز نمیتوان شناخت.
6- وحی و عقل در نحلههای اسلامی
وحی و عقل دومنبع معرفتی تمدن اسلامی است و همراهی این دو به خصوصیت ذاتی آنها باز میگردد. جریان محوری علم در دنیای اسلام از همگانی این دو منبع حکایت میکند، هرچند همواره افراط و تفریطهایی در جهت تفکیک این دو و تضعیف یا حذف یکی از آن دو دیده میشود. صورت کامل افراط و تفریط را در دو فرهنگ قرون وسطی و مدرن میتوان دید. قرون وسطی شاهد سلطه نوعی ایمانگرایی است که به محکومیت عقل حکم میراند و دنیای مدرن مدعی نوعی روشنگری عقلی است که حذف مرجعیت وحی را با عنوان اسطورهزدایی دنبال میکند. در دنیای اسلام با آنکه افراط و تفریطهایی در یکی از دو جهت فوق دیده میشود، ولکن هیچ یک از آنها ابعاد تمدنی و فرهنگی پیدا نمیکند. افراط و تفریط دو لبه مقابلی هستند که در جهت قطع عنصری واحد عمل میکنند و آن عنصر همراهی و هماهنگی عقل و وحی است و این آفت در هر دو حوزه علومنظری و عملی ممکن است.
در قلمرو و علوم نظری معتزله نماینده افراط در طرف عقل هستند و برخی از صوفیه و همچنین گروهی که در سده نخست به اهل حدیث معروف شدند و اشاعره در سدههای پسین، نشان دهنده تفریط در جهت وحی و شهود میباشند، زیرا وحی یک جنبه باطنی و یک جهت ظاهری دارد؛ باطن آن کشف و شهود حقیقت و ظاهر آن اخبار و احادیث و کلام و گفتار است. آن عده از باطنیان که به تأویل محض روی میآوردند، حریم نقل و عقل را رعایت نمیکنند و همچنین اشاعره و اهل حدیث که به برخی از ظواهر جمود ورزیده و مشهود و معقول را بها نمیدهند، به تفریط در یکی از ابعاد وحی گرفتار آمدهاند و این هر دو از جایگاه و مقام عقل غافلند.
فراط و تفریط در عرصه حکمت عملی نیز همواره وجود داشته است.
قیاس در فقه حنفی و اکتفا به ظواهر حتی اخبار ضعیف در فقه حنبلی، دونمونه از افراط و تفریط در حوزه دانش عملی هستند. تشیع گرچه از افراطها و تفریطهای فوق در ابعاد نظری یا عملی مصون نمانده است، اما در مجموع این تفکر نمایانگر جریان متعادل اندیشه در دنیای اسلام است. در بخش نظری، جمع عرفان، برهان و قرآن، مسیر محوری کلام، فلسفه و عرفان شیعی است و در بخش عملی نیز فقه شیعه با معرفی وحی و عقل به عنوان 2منبع معرفتی خود، بر همراهی این 2پیامآور الهی تصریح میکند. فقههای شیعی قیاس فقهی حنفی را که به تمثیل منطقی باز میگردد، فاقد اعتبار عقلی و عملی میخوانند و ظاهرگرایی اهل حدیث یا فقیهان حنبلی را حتی خلاف ظواهر دینی میدانند. از نظر آنان عقل و وحی، دو منبع معرفتی برای کشف اراده تشریعی خداوند است.
7- جایگاه عقل در فقهسیاسی
وحی و الهامات الهی از طریق مفاهیم و از مسیر رفتار و اعمال انبیا و اولیا به عرصه فرهنگ مکتوب و شفاهی وارد میشود و در نهایت مجموعهای از متون را تحت عنوان کتاب و سنت پدید میآورد. ارزش معرفتی کتاب و سنت در حکایت و هدایت و یا در نسبتی است که با وحی دارد. از بیان فوق دانسته میشود که گرچه کتاب و سنت به عنوان دو منبع فقه شیعی در کنار عقل قرار میگیرند، اما در یک ردیف قرار گرفتن آنها بلاصاله و با لذت نیست، بلکه به اعتبار حکایت از وحی و ارتباط با آن است. اجماع نیز حکمی نظیر کتاب و سنت دارد، زیرا مرجعیت اجماع خصوصاً در فقه شیعه تنها به اعتبار حکایت آن از وحی است، به همین دلیل اجماعاتی که فاقد این خصوصیت باشند از اعتبار ساقط هستند. پس فقه شیعه و از جمله فقهسیاسی آن دارای دو منبع اصیل است: وحی و عقل. حجیت و مرجعیت عقلی، ذاتی آن است و عقل در مراتب مختلف خود در عرصه فقه شیعی فعال است. بنیادهای کلامی و فلسفی فقه با مبانی عقلی تدوین میگردند. مستقلات و ملازمات عقلیه در متن فقه با عقل شناخته میشوند. عقل در بخش مستقلات و ملازمات به طور مستقل یا به کمک احکامی که از طریق وحی به دست آورده است به فهم مستقیم مراد شارع میپردازد. علاوه بر این، در شناخت احکامی که از طریق وحی و به وساطت کتاب، سنت یا اجماع به بشر ابلاغ میشوند نیز حضور فعالی دارد، زیرا شناخت کتاب و سنت و اجماع و همچنین کشف شیوه دلالت آنها و همچنین فهم مدلولی که از این طریق به دست میآید جز با حضور عقل ممکن نیست.
گستردهترین عرصه حضور عقل مربوط به مرحله اجراست. آنچه در مرحله استنباط به کمک عقل و وحی به دست میآید اغلب به کمک عقل به مرحله اجرا وارد میشود. اجرا بدون تشخیص مصادق عینی و جزئی ممکن نیست و شناخت مصادیق با عقل جزئی ممکن است، به همین دلیل شخص فاقد عقل مکلف به هیچ تکلیفی نیست. این مسئله در عرصه فقه سیاسی حساسیت بیشتری پیدا میکند، زیرا فقه سیاسی ناظر به تدبیر و اجرا در عرصه زندگی اجتماعی است و بخش قابل توجهی از احکام آن با عنوان احکام حکومتی در همین عرصه صادر میشود.
عقلانیتی که در عرصه اجرا، مجرای شناخت احکام حکومتی است، در طول عقلانیتی است که مبادی فقاهت را تامین کرده یا در مراحل استنباطات فقهی به کار میآید. مبادی فقاهت با عقل نظری و مسیر استنباط در بسیاری
موارد با عقل عملی سامان مییابد و در مسیر اجرا از عقل جزوی و ابزاری استفاده میکند.
8- فقهسیاسی، در مسیر بالندگی
فقهسیاسی در تاریخ اندیشه شیعی خصوصاً در دویست سال اخیر حرکتی پویا و فعال داشته است. در سه سده نخست هجری، فقه سیاسی در کنار مباحث کلامی بر محور امامت سازمانیافته است و این مسئله آنچنان که شهرستانی در ملل و نحل ذکر میکند، فعالترین و پرتحرکترین بحث اجتماعی دوران خود بوده است. در سدههای بعد بحث نیابت امام زمان و ولایتفقیه در استمرار بحث امامت مطرح میشود. تعامل فقهسیاسی با محیط اجتماعی و ارتباط نزدیک این دانش با رفتارها و کنشهای سیاسی موجب شده تا بیش از دیگر حوزههای معرفتی در نحوه تبویب، ترتیب، فصلبندی و ارائه مطالب خود از محیط اجتماعی و حوادث واقعه تأثیر پذیرد.
ابعاد آرمانی فقه سیاسی از سویی، هویت اعتراضآمیز آن در برابر قدرتهای سیاسی موجود از دیگر سو و همچنین خصوصیت واقعبینانه این دانش و جهتگیری عقلانی آن در شناخت بهترین فرصتها برای عبور از وضعیت موجود به سوی وضعیت مطلوب از جانب دیگر، همه عواملی هستند که در شرایط نامساعد سیاسی مانع از تنظیم صورت کامل فقهسیاسی در کتابی مدون و منظم شده است؛ به همین دلیل مسایل فقهسیاسی در اغلب دورهها در ضمن دیگر ابواب فقهی و خصوصاً در موانعی که حقوق خصوصی به مرزهای حقوقی عمومی نزدیک شده، بیان گردیده است. در بسیاری از دورههای تاریخی، فقیهان شیعه امکان بازگو کردن اندیشه سیاسی خود را نداشته یا وضعیت آرمانی را دور از دسترس دیده و بحث تفصیلی از آن را بیمورد میدانستهاند و در مقاطعی که فشارهای سیاسی بر شیعیان بیشتر بوده است، تقیه به عنوان یکی از آموزههای سیاسی فقه شیعه ضرورت پیدا میکرده است. از دوران صفویه به بعد که تشیع به عرصه فرهنگ عمومی جامعه راه پیدا کرد، با عمق گرفتن آموزههای شیعی، امکان طرح آرمانهای سیاسی به تدریج پدید میآید، به طور خاص از دوران قاجاریه به بعد، برخی از ابواب فقهسیاسی که تا قبل از آن در ضمن دیگر بابها مطرح میشد با عناوین ممتاز شکل گرفت.
خصوصیت فوق موجب شده است تا فقیه توانمندی چون شیخ محمدحسن نجفی، صاحب جواهر، که به لسان مشهور است، آشنایی با برخی از مسایل فقهی را به دلیل آنکه در ضمن دیگر ابواب فقهی مطرح شدهاند، نتیجه آشنایی با هر یک از آنها بداند و غفلت از آن مسایل را به منزله غفلت از همه فقه بخواند. ایشان پس از ادعا بر اجماعی بودن ولایت عامه فقیه، میگوید کسی که به این مسئله قائل نباشد بوی فقه را استشمام نکرده است؛ یعنی کسی که شامه فقاهت داشته باشد، به هر یک از ابواب فقهی که رجوع کند، به هنگام مواجهه مسایل آن باب با دیوارههای فقه سیاسی و احکام حکومتی، حضور پررنگ فتاوایی را میبیند که بر مشروعیت احکام ولایی فقیه دلالت میکند.
9- فقهسیاسی شیعه، 2انقلاب در یک دوره
فقهسیاسی شیعه در 200ساله اخیر بیش از گذشته خود تحرک علمی و عملی داشته است. رسالههای جهادیه عالمان شیعی و مباحث نظری فقیهان از صدر مشروطه تا پس از انقلاباسلامی ابعاد و زوایای وسیعی از فقه سیاسی شیعه را برای پاسخگویی به شرایط اجتماعی مختلف روشن کرده است.
فقهسیاسی شیعه در اثر تعامل فعالی که با محیط فرهنگی خود داشته، طی قرن گذشته، دو انقلاب عظیم مردمی را به دنبال داشته است: یکی انقلاب مشروطه در آغاز قرن بیستم و دیگری انقلاباسلامی در پایان همان قرن.
خانم کدی ایران را به دلیل این دو انقلاب عظیم مردمی، یکی از انقلابیترین و بلکه انقلابیترین کشورهای جهان میخواند، و فوکو حضور انقلاب ایران را - که فقهسیاسی شیعه نقش غیرقابل آنکاری در آن دارد - کانون یک انقلاب جهانی معنوی در برابر دنیای مدرن میداند.
10- شکاف میان علم سیاست و فلسفهسیاسی
فقهسیاسی علاوه بر نسبتی که با فلسفهسیاسی دنیای اسلام دارد، نسبتی نیز با علم سیاست دارد. نسبت فقهسیاسی با علم سیاست، به لحاظ پدیدار شناختی یا تاریخی، مشابه نسبت فلسفهسیاسی با علم سیاست است. در این خصوص میتوان به این نکته اشاره کرد که علم سیاست تا قبل از دهههای اخیر که با ورود به عرصه نظریهپردازیهای کلان پستمدرن به نوعی بحران هویت گرفتار آمده، تنها در فاصله زمانی کوتاهی که به دو سده نیز نمیرسد، به جدایی قلمرو و خود از فلسفه سیاسی پرداخت.
تفکیک بین فقهسیاسی و علم سیاست یکی از بازتابهای جدایی فلسفهسیاسی و علم سیاست است. این تفکیک، بازتاب جدایی دین از علم نیز میتواند باشد. ورود علم مدرن به عرصه فرهنگ ایرانی، به تکوین علم سیاستی منجر شد که خود را تافتهای جدا بافته از دانشی میداند که در محوریت فقهسیاسی مطرح میگردد و این علم به تدریج سازمانهای رسمی آموزش علمسیاسی را تسخیر کرده و فقهسیاسی در بیرون از این سازمانها در متن آموزشهای فقهی به حیات خود ادامه داد.
به رغم تحرک نظری و حضور اجتماعی فعالی که فقهسیاسی شیعه در صد ساله اخیر دارد، اثر قابل توجهی از این دانش در مراکز رسمیای که به آموزش علم سیاست میپردازند، وجود ندارد و آگاهی مدرسان این رشتهها از ساز و کارها و شیوههای استنباط و مسیر تولید و توزیع آن، اغلب در حد اطلاعاتی است که از عرف یا آموزشهای عمومی جامعه به دست آوردهاند. جدایی این دو حلقه معرفتی عظیم، برای هیچ یک از آن دو و برای فرهنگی که بر این دو بخش به عنوان دو پاره گسسته و بیارتباط وجود خود مینگرد، مناسب نیست. علم سیاست دستکم در چارچوب نظری خود به فقهسیاسی به عنوان ابژه و موضوع معرفت خود باید نگاه کند و با مفاهیم، مبانی و ساختار درونی این دانش که ذهنیت کنشگران اجتماعی را شکل میدهد، آشنا شود.
ضرورت این آشنایی با نگرش تفهمی به عرصه علم سیاست بیش از پیش آشکار میشود. دانش آموختگانی که در سنت آموزشی فقهی، از فقهسیاسی بهره میبرند، نیز نمیتوانند به تحلیلهایی که از دانش آنها میشود، بیتوجه و بیتفاوت باشند، زیرا بسیاری از این تحلیلها از مبادی و اصول موضوعهای کمک میگیرد که بنیادهای وجودی فقهسیاسی و بلکه فقاهت را به چالش میکشاند.
فرهنگی که آموزشهای فقهسیاسی را به عنوان بخش عظیمی از میراث آموزشی خود در کانون تعاملات اجتماعی خویش حفظ کرده و علم سیاست را به عنوان دانشی مدرن متصدی مراکز و سازمانهای رسمی علم خود گردانیده است، باید زمینه تقریب، گفتگو و تلائم و انسجام معرفتی این دو حوزه آموزشی را فراهم آورد. با کمال تأسف نه مدیریت فرهنگی جامعه به فاصله و شکاف این دو حوزه، نظری هوشمندانه دارد و نه متصدیان این دوحلقهای گیرانه، به مسایل پیرامونی خود توجه میکنند. مربیان و معلمان هر یک از این دو حوزه، مستغرق در فعالیتهای نظری و علمی خود هستند. یکی از این دو از طریق فرهنگ ترجمه با شتابی شگفت و خیره کننده تنها دستاندر کار انتقال مفاهیم و نظریات تولید شده در محیط مرجع به عرصه علمی کشور است و دیگری با خاطری آسوده سنت آموزشی خود را در حلقههای فقهی پیرامون خود ادامه میدهد.
11- باری بر دوش نسلجوان
بار بر زمین مانده بر دوش نسلجوانی است که در معرض آموزشهای این دو مرکز قرار میگیرد. نسل جوانی که در حاشیه حلقههای عظیم فقهی و در کنار ذخیرههای سترگ کلامی، فلسفی و عرفانی قرار گرفته است قبل از
آنکه آشنایی کافی از آنها به دست آورد و جذب آنها شود، به هنگام مواجهه با آموزشهای مدرن ناگزیر از انتخاب است. سادهترین راه، جذب شدن به یکی از دو مرکز موجود و تداوم راه پیشینیان است و راه دشوار، خلاقیت و ابتکار برای تأمین نیاز فرهنگی دنیای اسلام میباشد و این راه تنها پس از آشنایی کامل با هر 2حوزه ممکن است.
در این عرصه 3نوع کوشش باید از ناحیه نسلجوان حوزه انجام شود. اول کوشش مجتهدانه جهت انتقال مواریث فرهنگی دینی به عرصه ادبیات کلاسیک، دوم تلاش برای تحلیل هویت فقه شیعی در چارچوب نظریههای مدرن یا پست مدرن و سوم آمد و شد بین این دو قطب و جستجوی صورتی که سیمای فرهنگی را در افق اندیشه سیاسی ترسیم کند. کار نخست، بنیانهای یک حرکت فرهنگی فعال را در جهت حل ریشهای گسل بین دو حلقه معرفتی مزبور پدید میآورد. این راه نیاز کلان فرهنگ جامعه را تأمین میکند. کار دسته دوم، گرچه نیاز فرهنگی جامعه را برای تکوین علمی بومی تأمین نمیکند، و لیکن نیاز علم مدرن را برای غلبه بر مواریث فرهنگی جامعه برآورده میسازد و این کاری است که آموزشهای کلاسیک بدون استفاده از این نسل، نه توانسته و نه میتواند انجام دهد. آموزش دانشگاهی اگر بخواهد در چارچوب نظریات پوزیتیویستی قرن 19 ساختار درونی علم سیاست را تافتهای جدا بافته از فرهنگ و محیط خود بداند و اگر مرجعیت تحولات نظری غرب را برای زادبوم خود نیز بپذیرد، لااقل باید قرائت به اصطلاح علمی خود را از اندیشه و عمل سیاسی موجود و از جمله فقهسیاسی شیعه بیان کند و این کار را تنها کسانی میتوانند انجام دهند که ضمن آشنایی با آموزههای آنان، نه جذب حلقههای فقهی، کلامی و فلسفی موجود شده باشند و نه کاملاً بیگانه با اصطلاحات و مفاهیم آنها باشند. تنها این گروه میتواند محیطهای حوزوی آموزش را به عنوان موضوع آموزشهای مدرن در معرض تحلیل قرار دهد و البته آموزشهای کلاسیک کمتر میتواند چنین افرادی را تربیت کند. فعالیت نوع سوم، بخش دیگری از تلاش و کوشش نسلی است که در عرصه فرهنگ با همه علقههای دینی و بضاعت و توان علمی خود به میدان آمده است. توان، خلاقیت و پشتکار این بخش در آینده فرهنگی و علمی جامعه تأثیری تعیینکننده دارد.