تاریخ انتشار : ۱۲ مهر ۱۳۹۱ - ۱۳:۰۲  ، 
کد خبر : ۵۶۹۱۵
میزگرد کارشناسان مسائل خاورمیانه در روزنامه اطلاعات

چیزی به نام راه حل وجود ندارد (بخش نهم و پایانی)

اشاره: کارشناسان, آقایان متهدی, رویوران, ساجدی و قاسم زاده در آخرین بخش میز گرد بررسی مسائل خاورمیانه با محوریت بحران لبنان, به افق های برقراری صلح در منطقه نظر می‌افکنند. این در حالی است که به زغم برخی ناظران, وقتی طرح عربی ملک عبدالله, نه در مورد توجه آمریکا و نه اسرائیل و نقشه راه حتی برای آمریکایی‌ها نیز مرده است, آیا نمی‌توان نتیجه گرفت که هدف واقعی ایجاد ایجاد صلح نیست, بلکه هدف فقط نشان دادن این است که حرکتی در جهت صلح انجام می‌شود؟ بخش پایانی این میز گرد تقدیم خوانندگان گرامی روزنامه اطلاعات می‌شود:

راه حل برای فلسطین نیست
نکته دیگر این است که در افق چیزی به نام راه حل برای مسأله فلسطین وجود ندارد. چون هیچ راهی برای حتی طرح عربی ملک عبدالله که در سال 2000 در بیروت تصویب شد (بر اساس طرح تشکیل دولت مستقل فلسطین در اراضی اشغالی سال 67 و بازگشت اسرائیل به مرزهای چهارم ژوئن 1967) وجود ندارد, چرا که نه آمریکایی‌ها این طرح را می‌پذیرند و نه اسرائیلی ها.
نقشه راه هم از نظر خود آمریکایی‌ها مرده است و هیچ برنامه سیاسی برای پیشبرد صلح وجود ندارد. نتیجه‌ای که من می‌خواهم بگیرم این است که هدف در واقع ایجاد صلح نیست، بلکه هدف نشان دادن این است که حرکتی در جهت صلح انجام می‌شود و به این خاطر که سران عرب آمده‌اند و نامه‌ای برای بوش فرستاده‌اند مبنی بر این که با این نتایج جنگ لبنان, محبوبیت ایران, رئیس جمهوری ایران و حزب الله و دبیرکل حزب الله در منطقه بسیار بالا رفته و اگر شما برای مسأله فلسطین حرکتی نکنید, منطقه در آغوش این نیروها می‌افتد.
لذا آنها تصمیم می‌گیرند که خان رایس را بفرستند و یک حرکتی را نشان بدهند. حرکتی که هیچ افق روشنی برای آینده آن وجود ندارد و فقط می‌تواند این ادعا را به وجود بیاورد که تنها دارند به سمت صلح حرکت می‌کنند, لذا حرکت به سمت صلح برای فلسطین یک تظاهر برای جدا کردن نیروهای سنی و شیعی در منطقه است و حرکتی سازنده نیست و لذا من فکر می‌کنم که اگر این روند ادامه داشته باشد در آینده در این منطقه شاهد هرج و مرج و کشمکش های مختلف فرقه‌ای و ایجاد کانون های بی ثباتی و نا آرامی خواهیم بود و اگر به نقطه جنگ برسیم, یک جنگ منطقه‌ای خواهد بود.
اسرائیل وابسته به ارتش
ساجدی: من به این نکته اشاره می‌کنم که هر کشوری در دنیا ارتش دارد. هر دولتی ارتش دارد. ولی در اسرائیل این ارتش است که کشور و دولت دارد. اگر در برخی کشورهای دیگر نقطه اتکا و اطمینان مردم به ثروت های ملی آنها و یا به هویت ملی آنهاست, در اسرائیل این نقطه اتکا و اطمینان به ارتش است.
زمانی که اسرائیل در سال 1379 (2000 میلادی ) از لبنان بیرون رفت, در واقع افراد ارتش اسرائیل دیگر در جنوب لبنان مستقر نبودند, بلکه فقط افسران ارتباطی آنها با آنتوان لحد و مزدورانش همکاری می‌کردند و ما از نظر حضور فیزیکی گسترده اسرائیل, چیز را مشاهده نمی‌کردیم, بنابراین زمانی که اسرائیل‌ها عقب نشینی کردند با اینکه طعم شکست را چشیدند, ولی هنوز اطمینانشان را به ارتش از دست نداده بودند.
تحول مهمی که اکنون اتفاق افتاده این است که دیگر آن نقطه اتکا در اسرائیل لطمه خورده و این مطلبی بود که سید حسن نصرالله هم در سخنرانی و مصاحبه‌اش بعد از پایان جنگ به آن اشاره کرد و این به شدت اسرائیل را متزلزل می‌کند. صحبت‌هایی که الیعازر و یا دیگران کرده‌اند، بیشتر برای این است که در واقع شکست را ناکار بکنند, آنها نمی‌توانند بگویند که ما دیگر حمله نمی‌کنیم و فهمیده ایم که حزب الله قوی است و نمی‌شود به سراغ او رفت.
طبیعی است که هنوز تهدید بکنند و طبیعی است که سید حسن نصرالله را به ترور تهدید بکنند و همواره بخواهند که خودشان را قوی نشان بدهند. ولی در خود اسرائیل ارتش لطمه خورده, مرکز ثقل اسرائیلی‌ها صدمه خورده, مرکز ثقل اسرائیلی‌ها صدمه خورده و زخم کاری به آن وارد شده است و همین امر سبب می‌شود که در آینده نزدیک شاهد جنگ دیگری از این نوع نباشیم, ولی ممکن است جنگ دیگری در کل منطقه صورت بگیرد که اسرائیل بخشی از آن باشد و حزب الله هم بخش دیگری از آن. نکته دیگر آن است همانطور که پیشتر اشاره کردم, ما هیچ کشور فلسطینی در منطقه نداشته ایم, البته سرزمین فلسطین داشته ایم. اینکه آمریکایی‌ها برای نخستین بار و آن به خاطر فشار انتفاضه مردم فلسطین به ویژه انتفاضه مسجدالاقصی حداقل مفهوم تشکیل کشور فلسطینی را پذیرفته‌اند ،این خود تحول بسیار مهمی است.
مسلم است کشوری که از نظر آمریکایی‌ها بخواهد در منطقه فلسطین تشکیل شود، آن کشوری نیست که مطمح نظر خود فلسطینیان باشد و یا ما آن را به عنوان یک کشور واقعی فلسطین بدانیم، ولی این اصل را آمریکایی‌ها پذیرفته‌اند و ناچار شده‌اند که عقب نشینی تاریخی را انجام دهند که این نکته بسیار مهمی است.
نبود اراده صلح در منطقه
نکته سوم این است که ممکن است در اسرائیل اراده صلح وجود نداشته باشد، اما این اراده صلح در میان ملت های عرب و مسلمان هم وجود ندارد. یعنی این طور نیست که فلسطینیان صلح خواهند اکنون حدود 27 یا 28 سال است که از زمان امضای پیمان کمپ دیوید می‌گذرد ولی آنچه که اکنون میان نصر و اسرائیل وجود دارد، صلح سرد است, یعنی فقط سفارتخانه‌ای دارند و یک روابط بسیار نازل اقتصادی هم دارند که هیچ وقت به مسائل فرهنگی و اجتماعی آنها تسری پیدا نکرده است. علت آن این است که ملت مصر آمادگی صلح ندارد و در واقع همین مخالفت کل مردم منطقه با ایده‌هایی که آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها مطرح می‌کنند هست که فرصت های هرگونه تحمیل سازش مورد نظر آمریکا را بسیار ضعیف می‌کند.
آمریکا و مسأله اسرائیل
قاسم زاده: بنده عنوانی را در مقالات خودم در چند ماه اخیر آوردم تحت عنوان دو سال باقی مانده خطرناک یا دو سال خطرناک از دوران جرج بوش در پایان دوره هشت ساله ریاست جمهوری اوپک نزدیک به دو سال باقی مانده است که خدمتتان عرض می‌کنم. واقعیتی که وجود دارد, این است که نو محافظه کاران در آن چیزی که برای خاورمیانه برنامه ریزی کرده بودند و تحت عنوان جنگ پیشگیرانه, هنوز هم هیچ تردیدی درباره آن ندارند و کماکان آنها این طرح را دنبال می‌کنند و در استراتژی سیاست خود درباره خاورمیانه در دو سال باقی مانده ترمیم یا تغییر اساسی انجام نمی‌دهند.
از طرف دیگر اسرائیل هم در بحث و عنوان هژمونی طلبی خود در خاورمیانه تجدید نظر اساسی نکرده و نخواهد کرد. اما آیا این که بزودی جنگی بوجود خواهد آمد یا نه قابل بحث و بررسی است که انشاءالله باز هم در جلسات بعدی آن را دنبال خواهیم کرد, ولی این نکته را باید توجه داشته باشیم کاری که حزب الله انجام داده, دفع یک تجاوز بوده است. به معنای دیگر این پیروزی دز یک جنگ دفاعی بوده نه در یک جنگ تهاجمی. حزب الله با پیروزی در این جنگ نقطه عطف تاریخی و عملی در خاورمیانه به وجود آورده است.
ما اکنون در کل خاورمیانه سه جریان را داریم. یک جریان که به طور عمده یک دولت و بعضی از گروه های تروریستی دنبال آن هستند با عنوان جنگ تهاجمی یا جنگ هجمه‌ای که البته اسرائیل در رأس آن قرار دارد. به غیر از این, هیچ دولت دیگری در منطقه خواهان جنگ تهاجمی نیست چون نمی‌خواهد مرز خود را گسترش دهد و آیا ضریب امنیت خود را عدم امنیت کشورهای دیگر جستجو کند. حتی سوریه که بخشی از خاک آن در اشغال است , برنامه جنگ تهاجمی ندارد. بحث دیگر، جنگ تدافعی یک است و حزب الله در این جنگ تدافعی یک نقطه عطف ایجاد کرده و برای اولین بار در حوزه خاورمیانه توانسته از جنگ دفاعی و یا دفاع مشروع با سر بلندی و پیروزی بیرون بیاید.
این همان چیزی است که آقای ساجدی هم اشاره کرد مبنی بر این که چنین موضوعی در جامعه و ارتش اسرائیل این حداقل سؤال را ایجاد کرده که اگر ما در داخل اسرائیل هستیم ,برای چه هستیم؟ ما آماده ایم که تعریف پادگانی در اسرائیل داشته باشیم و همواره آماده جنگ برای چیزی باشیم که آینده خودمان را با جنگ تعریف بکنیم. یا اینکه در درون به یک مذاکره و به یک صلح دو جانبه دست پیدا کنیم. در اسرائیل هم نسل جدیدی آمده و تغییر تاریخی در مفاهیم گذشته برای این نسل ظاهر شده است.
من اکنون جمع بندی ندارم برای این مسأله که بزودی جنگی شروع خواهد شد و یا نخواهد شد و این که تقسیم بندی‌هایی را برای ما تشکیل داده‌اند, اما این جمع بندی را دارم که دولتی که اکنون با عنوان دولت نو محافظه کاران در آمریکا هست در اجرای تئوری جنگ پیشگیرانه شکست خورده است. خوشبختانه اروپا و حتی انگلیس هم دارند از این تئوری و پیروی از آن باعث شکست بلر نخست وزیر انگلیس شده است. آمریکا به هر بهانه‌ای امکان این مسأله را بررسی می‌کند که جنگ دیگری را به همراه اسرائیل و یا بدون آنها و به هر نحو دیگر در حوزه خاورمیانه شعله ور سازد و این خطر اصلی است. یعنی دو سال باقی مانده از دولت جرج بوش برای کل خاورمیانه خطرناکترین سالهاست.
اطلاعات: متشکرم از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات