تاریخ انتشار : ۳۱ تير ۱۳۸۹ - ۰۸:۵۷  ، 
کد خبر : ۵۶۹۳۹

اسلام و حکومت

مقدمه: حسن یوسفی اشکوری: «انجمن اسلامی مهندسین» در سال 1374 در محل انجمن سمیناری برگزار کرد تحت عنوان «‌دین و حکومت» که شماری از صاحبنظران در آن سمینار طولانی سخن گفتند و آرای خود را در باب موضوع دین و حکومت ارایه دادند. پس از آن سخنرانی‌ها تنظیم و تدوین شد و در سال 1377 کتابی تحت همان عنوان در 600 صفحه با همت انجمن و به وسیله «‌موسسه خدمات فرهنگی رسا» چاپ و منتشر شد. در آن زمان از جناب حجت‌الاسلام والمسلمین حاج شیخ محمدجواد حجتی کرمانی از روحانیون مبارز و آگاه انقلابی که حدود ده سال عمر و جوانی خود را در سالیان پیش از انقلاب در زندان گذراند نیز دعوت شد تا در سمینار شرکت کنند و سخن بگویند. ایشان به هر دلیل در جلسات سمینار شرکت نکردند اما اعلام آمادگی کردند نظریاتشان را طی یک گفت‌وگو اظهار کنند و متن مکتوب آن را برای چاپ در کتاب دین و حکومت در اختیار بگذارند. از آنجا که بانیان سمینار (و از جمله اینجانب) بسیار مشتاق بودند تا آرای جناب حجتی را به هر شکل در اختیار داشته باشند، از پیشنهاد ایشان استقبال شد و من چند جلسه با ایشان به گفت‌وگو نشستم و پاره‌ای از پرسش‌ها و مباحث مرتبط با دین و حکومت را به بحث گذاشتیم. اما به هر تقدیر متن مکتوب آن گفت‌وگو نیز به چاپ کتاب نرسید و همچنان در اختیار حضرت حجتی ماند و ما از انتشار آن محروم شدیم. اخیراً جناب ایشان بر آن شده‌اند این گفت‌وگو را در مجموعه ده جلدی مقالات و مصاحبه‌هایشان چاپ و منتشر کنند که ان‌شاالله به زودی انجام خواهد شد. اما ایشان اظهار علاقه کردند که مصاحبه پیش از چاپ در آن مجموعه در جریده فرهنگی شرق انتشار یابد. دلیل اصلی این علاقه آن است که متفکران و صاحبنظران در جریان آرای ایشان قرار بگیرند و ملاحظات انتقادی و یا تکمیلی خود را از طریق انتشار در روزنامه و یا خصوصی به اطلاع وی برسانند تا در ویرایش نهایی لحاظ شود. از این رو متن تلخیص شده مصاحبه در اختیار روزنامه شرق قرار داده شد و اکنون طی چند شماره به اطلاع شما خواهید رسید. امید آنکه مصاحبه‌شونده و مصاحبه‌کننده و خوانندگان را از نقد و نظر خود بی‌نصیب نگذارند. به ویژه با توجه به اهمیت موضوع، ‌که امروز از ده سال پیش مهم‌تر می‌نماید، مشارکت بیشتر در بحث و گفت‌وگو و تلاش جمعی بر غنای مطلب و در فرجام کار به امکان حل معضل دین و حکومت و دموکراسی می‌افزاید از روز نامه شرق و شرقیان سپاسگزارم.

یوسفی اشکوری: موضوع بحث و گفت‌وگو حکومت اسلامی و مسائل مربوط به آن است.
اولین سئوال این است که به طور کلی حکومت اسلامی چیست؟ و سئوال دوم اینکه شما به حکومت اسلامی معتقد هستید یا نه؟ و اگر معتقد هستید شما چه تعریفی برای حکومت اسلامی دارید؟
حجتی کرمانی: اعتقادات و سوابق من نمی‌تواند جدا از اعتقاد به حکومت اسلامی باشد، اما اینکه حکومت اسلامی‌ای که من به آن معتقد هستم چیست و چه تحولاتی در اندیشه خود من در طول این مدت در این موضوع به وجود آمده، مخصوصاً بعد از انقلاب احتیاج به بحث طولانی دارد. من فقط اشاره می‌کنم که حکومت اسلامی می‌تواند طیف وسیع و گسترده‌ای را دربر گیرد؛ حکومت اسلامی گاه اطلاق می‌شود بر مقوله‌ای که مشابه است با هنر اسلامی، تاریخ اسلام،‌ معماری اسلامی و سایر چیزهایی که پسوند اسلامی دارد و با صفت اسلامی ذکر می‌شود.
اگر در تاریخ مطالعه کنیم، حکومت‌‌هایی که از صدر اسلام تا به امروز در سرزمین‌های اسلامی تشکیل شده است حکومت اسلامی نامیده می‌شوند به خاطر اینکه در کشورهای اسلامی بوده و زمامدارانشان مسلمان بودند. این یک معنای عام از حکومت اسلامی است این اطلاق حتی بر حکومت‌هایی نظیر حکومت‌های بنی‌عباس و بنی‌امیه هم می‌شود و در زمان ما هم حکومت اسلامی به معنایی که گفته شد حتی بر حکومت‌هایی مثل آتاتورک یا رضاخان پهلوی در ایران هم اطلاق می‌شود،‌ اما مراد ما از تعبیر «‌حکومت اسلامی» که در اینجا به کار می‌بریم معنای خاص حکومت اسلامی است.
حکومتی که بر مبنای ولایت فقیه است و خاص‌ترین معنای حکومت اسلامی است؛ معنای بسیار اختصاصی که شاید پس از پیامبر(ص) و خلفای راشدین کمتر حکومتی را در دنیای اسلام بتوانیم پیدا کنیم که به این معنی حکومت اسلامی باشد. در این دیدگاه، حکومت اسلامی معنی بسیار تازه‌ای پیدا می‌‌کند که در عین حال بسیار پیچیده و فوق‌العاده قابل بحث است. وقتی که امام خمینی(ره) این مسئله را در حوزه درس خود در نجف مطرح کردند و کتاب ایشان منتشر شد، این فکر در آن زمان خیلی درخشید و در واقع پایه و مایه نظام اسلامی شد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی،‌ قانون اساسی ما هم بر همین پایه نوشته شد و نظام جمهوری اسلامی هم تنها نظامی است در دنیا که بر این پایه استوار شده است.
به تصور من در میان این دو مفهوم از «‌حکومت اسلامی» طیفی از افکار وجود دارد که می‌توانند و حق دارند حکومت اسلامی را معنایی جز این دو معنا بکنند، یعنی نه حکومت اسلامی به معنی عوامانه تاریخی‌اش که فقط اسلام را دارد و تنها برای بیان مشخصات حکومت‌ها در تاریخ است و نه حکومتی از نوع ولایت فقیه که اخص حکومت‌های اسلامی است.
من‌ می‌خواهم این مسئله را مطرح کنم که کسی می‌تواند به حکومت اسلامی معتقد باشد ولی این معنی خاص حکومت اسلامی را که در نظام جمهوری اسلامی هست و در عصر ما امام خمینی(ره) طراحش بودند، قبول نداشته باشد،‌ نکته مهمی که در اینجا ضرورت بسیار دارد یادآوری کنم این است که به جز تصویر کلی‌ای که امام در کتاب ولایت فقیه دارند، بیاناتی که ایشان در آستانه یا اوایل پیروزی انقلاب داشتند، با آنچه که در قانون اساسی آمده و آنچه که در جریان امر به تحقق پیوست در مواردی مقداری تفاوت دارد که شاید بتوان گفت حتی خود امام خمینی هم به حکومت اسلامی از نوع «‌ولایت فقیهی» آن با این شکل و غلظتی که در قانون اساسی نوشته شد و در عمل به تحقق پیوست و عده‌ای از ما این حکومت را به عنوان «‌تنها وجه حکومت اسلامی» می‌شناسیم و هر شکلی جز این را حکومت اسلامی نمی‌دانیم، معتقد نبودند؛
منتها مسائل اول انقلاب و جریاناتی که پیش آمد و اختلاف‌نظرهایی که در روش‌های حکومتی بین اعضای شورای انقلاب بروز کرد و مخصوصاً مواردی که امام خمینی و طیف فکری ایشان با حکومت موقت و طیف فکری مرحوم مهندس بازرگان و دیگران پیدا کردند، باعث شد که مسئله، علاوه بر جنبه فکری، جنبه سیاسی بسیار قوی پیدا کند و کم‌کم طوری شد که کسی مثل مرحوم بازرگان که خودش ـ به یک معنی به شرحی که خواهد آمد ـ معتقد به حکومت اسلامی بود و در این زمینه از دیدگاه خودش مقاله و کتاب نوشته و مسئله را بررسی کرده بود و در راه همین هدف زندان رفته بود به عنوان کسی که با حکومت اسلامی مخالف است شناخته شد.
یعنی در گردونه این هیجانات سیاسی، مسئله به این صورت تلقی شد که اگر کسی این نحوه حکومت را با همین شدت و با همین حفاظ‌هایی که در قانون اساسی آمده،‌ از نظر تفکر شخصی قبول نداشت، هرچند به قانون اساسی رأی داده و در عمل پذیرفته‌ بود، به عنوان کسی که اصلاً قائل به حکومت اسلامی نیست معرفی شد در صورتی که به عقیده حقیر، مرحوم آقای نائینی یا آخوند خراسانی یا کسان دیگر که بالاخره در عصر ما پیشگامان دخالت دادن دین در سیاست بوده و از کسانی بودند که می‌خواستند حکومت، حکومت دینی باشد، یا مرحوم آیت‌الله کاشانی یا نواب صفوی یا کسان دیگری که در این راه کتاب نوشتند، کار کردند و حتی شهید شدند، هیچ‌گاه نه در بیاناتشان، نه در کتاب‌هایشان و نه در رساله‌هایشان مسئله را با این برج و باروی مستحکم که الان وجود دارد نمی‌دیدند و حتی خود امام هم در جایی تصریح کردند که روحانیون نمی‌خواهند حکومت کنند.
بنابر یک تفسیر حکومت اسلامی آنچنان حکومتی است که در آن حکومت به عقاید و آداب و احکام دینی احترام گذاشته می‌شود ولی حکومت، بر مبنای آرای مردم است و مردمان صالح امین و درستکار بر مردم حاکمند. در این تفسیر از حکومت اسلامی، مسلمانان زیر بار بیگانگان نمی‌روند و اصل «‌نفی سبیل» (زیر بار اجنبی نرفتن) بر حکومت اسلامی حاکم است،‌ رعایت شعائر اسلامی جزء برنامه حکومت است، آداب و رسوم اسلام رعایت می‌شود و موازین حکومت، اقامه عدول و برقراری امنیت و حفظ حدود و ثغور مملکت و تلاش برای پیشرفت و از این قبیل مشخصات است.
اجمالا در چنین تفسیری و تصویری از حکومت اسلامی، افراد صالح و دیندار و مردمان صالح و شایسته و نه لزوماً فقیه و مجتهد، حکومت می‌کنند و با وجهه اسلامی حکومت را اداره می‌کنند. در واقع به جای ولایت فقیه، ‌حکومت صالحان یا شایستگان مسلمان است که همه حدود و ثغور و مقررات اسلامی را با اشراف و نظارت علمای دین رعایت می‌کنند. در این تصویر، فقها و علمای دین،‌ نیروهای بازدارنده حکومت اسلامی از انحراف هستند و پدر و مرشد معنوی حکومت به حساب می‌آیند. نوع دیگری از حکومت اسلامی می‌توان برشمرد و آن این است که حکومت، حکومتی باشد که شئون اسلامی را در مظاهر اجتماعی‌اش رعایت می‌کند، یعنی به همه شعائر اسلامی احترام می‌گذارد اما لزوماً خود افراد حاکم، موظف نیستند که حتی در اعمال فردی نیز عامل قطعی به احکام اسلام باشند.
در نوع حکومت غیر ولایت فقیهی اسلامی، زمامدار حتماً صالح است و عامل به احکام دینی. اما در این تصویر، ممکن است حاکمان بعضی از محرمات الهی را هم انجام بدهند ولی حکومت، ‌حکومت عادلی است، حکومتی است که حقوق مردم را ضایع نمی‌کند، زیر بار بیگانه نمی‌رود، خیانت و ستم به مردم نمی‌کند، امنیت را حفظ می‌کند و آنچه که لازمه قوام یک حکومت صالح است که همانا عدل است،‌ به مقتضای «الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم» با خود دارد.
این نوعی از حکومت اسلامی است که شرط زمامداران در واقع عبارت است از مسلمان بودن، ‌احترام به شعائر و مظاهر اسلامی و رعایت واقعی حرمت‌های اسلامی،‌ اما نه لزوماً عادل بودن و از نظر احکام اسلامی عامل بودن، بلکه شخص زمامدار می‌تواند از نظر فقهی فاسق هم باشد اما در عین حال،‌ حکومت، حکومت اسلامی باشد.
نوع پنجمی هم می‌توانیم سراغ کنیم که باز هم می‌تواند حکومت اسلامی نامیده شود و پشتوانه فقهی هم دارد، این است که حاکم لزوماً مسلمان هم نیست، ‌یعنی در این حکومت، شرط این است که حاکم، عادل باشد، لایق باشد، به مظاهر اسلامی احترام بگذارد، همه ظواهر اسلامی را عایت و ترویج کند،‌ عدل و داد را که اساس حکومت است در بین جامعه گسترش بدهد، زیرا بار بیگانه نرود، ‌خیانت نکند، حقوق مردم را پایمال نسازد ولی نه اینکه لزوماً مسلمان باشد!
پشتوانه فقهی این سه نوع حکومت اسلامی،‌ این است که فقهای عظام فرموده‌‌اند اگر فقیه عادل میسر نشد، فرد عادل ولو فقیه نباشد باید حکومت کند و اگر عادل مسیر نشد فاسق، ‌اگر مسلمان فاسق میسر نشد کافر عادل می‌تواند حاکم باشد. به هر حال آنچه در متون ماست این است که حکومت به هیچ وجه تعطیل‌بردار نیست و مردم بدون حکومت نمی‌توانند باشند. حضرت علی‌(ع) می‌فرمودند: «لابد للناس من امیر براو فاجر» در هیچ حالی نمی‌شود مردم بدون حکومت باشند و حکم شرع اسلام هم در هیچ حالی تعطیل‌بردار نیست پس حکم شرعی به تناسب شرایط و بر حسب ضرورت‌ها تغییر می‌کنند.
پس، این نوع حکومت را می‌توانیم حکومت اسلامی بخوانیم ولو حاکم کافر باشد، ‌زیرا خود این نوع حکومت، بر طبق ترتبی است که در وفقه ما آمده است، ‌یعنی این تقسیم‌بندی که فقها کرده‌اند که اول ولی فقیه، بعد از آن مؤمن عادل، ‌بعد از آن مؤمن فاسق،‌ بعد از آن کافر عادل، این یک تقسیم‌بندی فقهی است و فتوای فقهای اسلام است، این توضیح بسیار بسیار لازم است که مراد من از کافر یک دشمن اسلام یا یک دست نشانده بیگانه نیست. مراد من از کافر یک نمونه از آدم‌های صد درصد مورد وثوق و اطمینان مسلمانان و فقهای اسلامی است.
مثلاً در کشور ما یک ایرانی‌ای است که امتحان داده باشد و مورد وثوق همه مردم باشد و فقها و علما و همه مردم او را به عنوان آدم خوب و لایق و صادق قبول کنند و بگویند این شخص برای این کار خوب است. البته این در فضا و جو و شرایطی است که بنده تصویر می‌کنم یعنی فضای اجتماعی به گونه‌ای نیست که ما خیال کنیم که یک سد سدیدی بین مسلمان‌‌ها و کفار وجود دارد به طوری که اگر بنا شد کافری حاکم بر مسلمانان‌ها بشود کیان اسلامی از بین می‌رود و شعایر اسلامی نابود می‌شود و احکام قانون تعطیل می‌شود... بلکه تصویر ما جامعه‌ای است که مبانی اسلامی و قرآن در آن جامعه در حد اعلی مورد توجه است.
منظورم این نیست که تمام جامعه مثلاً عادل و فقیه‌‌اند بلکه در سطح جامعه دین و مذهب به گونه‌ای نیرومند و قوی است که اگر کافری رئیس جمهور شد، در عین اینکه کافر است ولی به تمام عقاید و قوانین اسلامی احترام می‌گذارد؛ کما اینکه الان در نظام جمهوری اسلامی یک زرتشتی یا مسیحی یا کلیمی نماینده مجلس است یا نماینده خبرگان قانون اساسی. خب اگر چنین روشی شرعی است و اگر یک رأی یک کافر می‌تواند وزیر را از کار بیندازد، یعنی یک زرتشتی در مملکت ما الان این حق را دارد که یک وزیری را روی کار بیاورد یا یک وزیری را عزل کند، یا یک قانونی را تصویب یا رد کند و این حق قانونی به او داده شده است؛
پس چرا نباید تصور کنیم که ممکن است در جامعه اسلامی فضایی به وجود بیاید و آنقدر مردم باهم خوب باشند و یگانگی و صمیمت بین همه اقشار و آحاد ملت باشد که یک زرتشتی یا مسیحی یا کلیمی مطمئن و پاک و ملی و باسواد و صمیمی بتواند رئیس‌جمهور مملکت باشد و نظام هم اسلامی باشد. این از نظر تئوری به نظر من هیچ اشکالی ندارد و می‌تواند چنین حکومتی هم نام حکومت اسلامی داشته باشد، ‌به همان شرایطی که عرض کردم، ‌گرچه تصورش مشکل و تحققش‌ مشکل‌تر است. ممکن است با این مقدمات می‌رسیم به پاسخ پرسش شما.
بله من معتقدم که باید حکومت، حکومت اسلامی باشد ولی معتقد نیستم که حکومت اسلامی تنها معنی‌اش این است که نظام، نظام حکومت ولایت فقیه باشد و تنها شکل ممکن این است. من آن شکل‌ها را هم نحوه‌هایی از اجرای حکومت اسلامی‌ می‌دانم منتها اگر امکان داشته باشد ما نظام ولایت فقیه داشته باشیم،‌ آن هم به معنایی که بنده معتقدم نظام ولایت فقیه در آن شکلی که ما داریم اجرا می‌کنیم، به نظر من همین شکل متعین است و شکل‌های دیگر حکومت اسلامی در صورتی قابل اجرا است که بدین صورت نتوانیم اجرا کنیم.
یوسفی اشکوری: یکی از بحث‌های بسیار مهمی که در حکومت اسلامی مطرح است و در واقع از 150 سال پیش مطرح بوده و الان با قدرت بیشتری مطرح است این است که منشأ قدرت کجاست؟ چون اینجا در نوع حکومت به نام تئوکراسی و دموکراسی مطرح می‌شود و این دو نوع حکومت در تاریخ پیوسته باهم تقابل داشته‌اند و در واقع نقطه آغاز و تفاوت این دو همین است. در نظام‌های تئوکراتیک معمولا می‌گویند منشأ قدرت خدا است، ‌دین است، شریعت است،‌ شارع است و حاکم از آن طریق تعیین می‌شود.
یعنی حاکم به معنایی که شما فرمودید و در همه آن مفهوم‌‌های چند گانه که مطرح کردید به وسیله چه کسی تعیین می‌شود؟ این قدرت (فقیه یا غیرفقیه) از کجا و حاکم تفویض می‌شود؟ از طریق دین و شریعت است یا از طریق جامعه و مردم ؟ به هر حال سئوال اساسی این است که در حکومت اسلامی با اقسامی که بیان کردید که حاکم اسلامی یا ولی فقیه است یا غیر فقیه عادل و سایر اقسام حالا هر کس که هست این حاکم اسلامی از کجا تعیین می‌شود. هر یک از این دو نظریه را بپذیریم آن وقت به دنبالش سئوالاتی مطرح می‌شود.
حجتی کرمانی: خیلی بحث مهمی است. من خودم یک تصویر ناقصی دارم از این مسئله که عرض می‌کنم. اما قبل از آنکه این سئوال را پاسخ دهم جمله‌ای در زمین شق آخر حکومت اسلامی که حاکم کافر عادل باشد الان به ذهنم رسید و آن آیه «لن یجعل الله الکافرین علی المومنین سبیلا» است که ممکن است کسانی بگویند به دلیل این آیه ما نمی‌توانیم چنین حکومتی را حکومت اسلامی بدانیم. پاسخ این اشکال با توجه به مقوله «قرارداد اجتماعی» آسان است. هرچند دقت لازم دارد.
اگر حکومت را از نوع «‌قرارداد اجتماعی» بدانیم، در این قرارداد حاکم اصلی مردم مسلمان هستند و شخص حاکم یا گروه حاکم «نمایندگان» مردمند و «‌مأمور» مردمند و چون قدرت مطلقه ندارند، پس کافر «سبیل» بر مسلمان ندارند، بلکه نماینده و وکیل او است و وکالت و نمایندگی غیر مسلمان از طرف مسلمان جایز است. حالا بپردازیم به پاسخ سئوال شما در مورد منشأ قدرت و حکومت. من تصورم در مقوله حکومت خدا و حکومت مردم این است که بین حکومت خدا و حکومت مردم تضاد وجود ندارد.
این دو به اصطلاح در طول هم هستند نه در عرض هم مقایسه کنید یا نحوه اعمال قدرت خدا در طبیعت در قرآن می‌خوانیم «انزل من السما» یا « هوالذی یرزقکم من‌السما و الارض» و آیات زیادی که در قرآن وجود دارد و کارهایی که در طبیعت با عوامل طبیعی انجام می‌شود، به خدا نسبت می‌دهد. باران آمدن که با یک سلسله عوامل طبیعی است، ‌روییدن گیاه از زمین،‌ پیدایش نبات و انسان و همه این چیزها که بدون عوامل طبیعی و عامل مادی نیستند، ‌در قرآن منحصراً به خدا نسبت داده می‌شود و قرآن می‌گوید: مؤثر تنها اوست، ‌خلق تنها اوست، رازق تنها اوست،‌ مدبر تنها اوست و «‌مشیت»،‌ حتی در مورد مشیت انسان تنها منحصر به اوست «و ما تشاؤن الا ان یشاءالله» تمام عالم مسخر فرمان خداست، حتی مشیت‌ها.
پیغمبران خدا مسخر اراده خدا هستند، هیچ چیز در عرصه وجود جز خدا کارگزار نیست و همه عوامل او هستند و آثار او هستند و پرتوهای فیض او هستند... با این همه هیچ کدام از اینها به معنی نفی طبیعت و نفی علت و معلول طبیعی و نفی علم نیست. خود اینکه ریزش باران و روییدن گیاه و پیدایش حیوان و انسان قانون طبیعی دارد و عالم بر مبنای علل و اسباب اداره می‌شود، به اداره خداست. «‌ابی الله ان یجری الامور الا باسبابها» خود خدا جریان امور را به وسیله اسباب قرار داده است.
خود همین نظام علت و معلول طبیعی و اینکه هرچیزی با علت هم سنخ خودش به وجود آید، ‌مشیت الهی است.
تصور من این است که همین آموزش را که در مورد پدیده‌های طبیعی از قرآن می‌آموزیم و همه چیز را مربوط به خدا می‌‌دانیم و آموزشی دقیق، ‌فلسفی و قرآنی است، همین آموزش را در مورد حکومت می‌توانیم از قرآن بیاموزیم که هیچ‌گونه منافاتی بین حکومت خدا بر مردم و حکومت مردم بر مردم وجود ندارد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات