*یالثارات: در ادامه بحث مراتب عزاداران به تبیین مرتبهی پنجم عزاداران میپردازیم اگر موافق باشید راجع به مختصات و ویژگیهای مرتبهای پنجم توضیحاتی را بفرمایید.
**شجاعی: در مرتبهای پنجم که مبتنی است بر مرتبهای چهارم- یعنی شخصیت عزادار حقیقی همانطور که ذکر شد از مرتبهی چهارم شکل میگیرد با پیدایش روح انتقام در وجودش، خود را مسوول میبیند که انتقام بگیرید.
در حقیقت خداوند تبارک و تعالی عملیات انتقام را برعهده او گذاشته است. در قرآن آمده که خداوند سرنوشت هیچ گروهی را تغییر نمیدهد مگر اینکه خودشان تغییر دهند. «ان الله لایغیر مابقوم حتی یغیروا ما بانفسهم» حدوداً صدها آیه در قرآن داریم که رفتار و عمکرد خداوند با انسانها و نوع برخوردی که با آنها دارد، تابع نوع رفتار انسانهاست یعنی انسانها هر چه را که لیاقت داشته باشند و ذاتشان تمنای آن را دارد خداوند آن گونه رفتار میکند. بنابراین اگر ما الان چیزی به اسم غیبت داریم و با مصیبت اعظم روبرو هستیم. ناشی از عملکرد خود ماست. وجود مقدس امام زمان در نامهای که به شیخ مفید نوشتند دو عامل را از عوامل اصلی غیبت خودشان معرفی کردند. یکی مساله بیوفایی یعنی ضعف در وفاداری و ضعف در میثاقی که انسان با امام زمان خود دارد و دیگری هم عدم همدلی بین مسلمانان و شیعیان این طور نیست که ما غیبت را فقط به قضا و قدر الهی نسبت دهیم و بگوییم که خداوند نمیخواهد ظهور صورت بگیرد و هر وقت که خودش صلاح دید این کار را میکند و وظیفه ما فقط دعا کردن است. بلکه وظیفه ما عمل کرده است برای همین مسألهی انتظار فرج یک مقولهی عملیاتی است.
انتظار فرج؛ یک مقوله عملیاتی
رسول خدا(ص) میفرماید: «افضل الاعمال انتظار الفرج» انتظار به معنای مشهور خودش هیچ عملی ندارد و فقط منتظر بودن است. اما وقتی میفرماید بالاترین عمل انتظار فرج است، معنایش این است که ما باید یک کاری انجام دهیم و خود انتظار یک مقولهی عملیاتی است. وقتی صریحاً امام زمان (عج) میفرماید شیعه با عدم وفاداری و همدلی باعث غیبت من گشته است؛ یعنی همان نبودن حسین زمان و مصیبت اعظم و محرومیت جامعه جهانی از متخصص معصوم که بتوان انسانها را مطابق با هدف خلقتشان تربیت کند. ما وظیفه داریم این دو مانع را برطرف کنیم. در واقع دو شرط را پیاده کنیم یکی وفاداری و دیگری هم همدلی که همان انتقام است در زیارت عاشورا داریم که یکی از مهمترین شرافتها برای انسان گرفتن انتقام است. در زیارت عاشورا بعد از اینکه یا سیدالشهدا سلام و احوالپرسی دارید خداوند تبارک و تعالی در اولین خواستهای که برای یک شیعه زائر امام حسین(ع) قرار داده این است که آقا آن مصیبتی که به شما رسیده مصیبت بسیار بزرگی است. خدا لعنت کند آنهایی را که شما را از مقامتان کنار زدند که مقام رهبری و امامت جامعه است. شیعه حقیقی، عزادار این است که امامش در مرتبه و مقامی که خدا برایش در نظر گرفته نیست و با درک عمیقی که از آثار این مصیبت اعظم دارد میخواهد که خداوند توفیق دهد و روزیاش کند که انتقام بگیرد.
منتقمین واقعی
انتقام گرفتن یک رزق شمرده شده است؛ یک کمال شمرده شده است و اینکه جزء منتقین باشد یعنی وجودش وقف این باشد که موانع ظهور حسین زمان را بردارد. قشنگتر از این، برای مصرف عمر واقعاً مصرفی وجود ندارد. بهتر از این راهی برای اینکه انسان عمر و جوانیاش را صرفش کند نیست. زیرا شخصی که این چنین عمر خود را صرف کند، قطعاً جزء منتظرین است. در روایت از امیرالمومنین(ع) آمده است که هر کس جزء منتظرین حقیقی باشد، با من و هم درجه من در بهشت است. این مقام، مقام کمی نیست. پس در زیارت عاشورا هم ما را تشویق کردهاند که جزء منتقین باشیم و این یک دعاست و دعا هم باید عمل به دنبال داشته باشد. «الداعی بلاعمل کالرامی بلاوتر» دعا کننده بدون عمل مانند تیراندازی است که کمانش زه نداشته باشد.
به ما یاد دادند که در محضر امام حسین (ع) با صداقت بگویید که خدا من را از منتقین شما قرار دهد برای همین هم در زیارت عاشورا دوباره مساله صداقت مطرح شده است. «ان یثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین» و در سجده زیارت عاشورا هم به این مساله تأکید شده است.
خدایا مرا ثابت قدم کن و قدم صدق به من بده که اگر امام حسین (ع) را زیارت میکنم صادق باشم.
خیلی هستند که سالها زیارت عاشورا خواندهاند و میخوانند. باید دید در عمل آیا صداقت وجود دارد؟ آیا این زیارت عاشورا اخوان قدمی برای از بین رفتن موانع ظهور یا انتقام گرفتن برداشته یا نه؟
این شخص از استعداد جان، مال آبرو و امکانات دیگرش چقدر برای رفع موانع ظهور صرف کرده است؟ این خیلی مهم است. یکی از آفتهای مهم عزاداری ما با اینکه میلیاردها ساعت وقت و میلیاردها تومان پول صرفش میشود این است که ما کمتر به دو عامل مانع ظهور توجه میکنیم و انرژی برایش صرف میکنیم یک عزادار حقیقی کسی است که اگر یک ساعت عزاداری میکند، ده ساعت صرف عملیات انتقام مینماید و انرژی برایش میگذارد.
یعنی اگر عزادار راست میگوید که از این مصیبت جانش میسوزد و این مصیبت بر آسمانها و زمین سنگین است، باید برای برطرف کردنش اقدام عملی کند.
اما اینکه طرفا ما بیاییم یک رابطه ظاهری برقرار کنیم با مقوله عزاداری و صرفاً برای تخلیه خودمان یا رفع حاجتهای دنیاییمان عزاداری کنیم جزء مرتبه اول تا سوم هستیم و جز عزاداران حقیقی نمیتوانیم باشیم.
پس در مرتبه پنجم عزادار با صداقت میرود به سمت اینکه وجودش را وقت عملیات انتقام کند.
*یالثارات: در آخرین بخش فرمایش شما راجع به تبیین مرتبهی پنجم، آیا صحبت از این است که اگر یک بار در مجلس اظهار میدارد که خدایا به من ثبات قدم بده که بتوانم خونخواه امام حسین(ع) باشیم ده برابر وقت و انرژی بگذارد برای اینکه عملا در این راه گام بردارد؟
سؤال این است که آیا این عملیات خونخواهی و انتقام یعنی آن ثبات قدم در راه گرفتن انتقام خون امام حسین(ع) طبعا زمینه سازی برای ظهور حسین زمان یا امام مهدی (عج) خواهد بود؟ آیا این مطلب در همان متن روضه وجود دارد، یعنی تفکیکی میشود قائل شد بین مرتبهای که طرف در حالت پذیرش است، گوشها و دریچهی دلش را باز کرده و در حالت حزن است واینکه بعدش شمشیر را بر میدارد یا اینکه اینها با هم قابل تفکیک نیستند؟
**شجاعی: این سؤال بسیار خوب است، شاید در مراتب پایینتر نشود تفکیکش کرد. ببینید مرتبهی اول تا پنجم عزاداری تمامشان مقدس هستند و پیش خدا اجرا دارند و اگر کسانی به مرتبهی چهارم و پنجم میرسند از دل مرتبهی اول و دوم و سوم در میآیند.
بنابراین تمام مجالس و مراسمهایی که برای امام حسین(ع) برپا میشود مقدس و محترم هستند و به هیچ وجه نباید خدا نکرده به عزاداران در هر مرتبهای که هستند جسارت شود و یا مجالس کوچک شمرده شود. در واقع مراتب اول و دوم و سوم حکم یک رحمی را دارند که نوزاد آن عزادار حقیقی است و در مرتبه چهارم و پنجم متبلور میشود و نمیتوان بسیار دقیق تفکیک را صورت داد یعنی بگوییم آن لحظه که انسان شمشیر دستش گرفته با مرحله احساس و حال قابل تفکیک است میخواهیم این را بگوییم که انسان نباید صرفاً در آن مرحله توقف کند. باید عملیات و به خصوص که لازم است را انجام دهیم.
اگر شخصیت یک عزادار حقیقی از مرتبه سوم بر میآید و به مرتبه چهارم و پنجم میرسد، بدون مرحله اول تا سوم یک چنین چیزی امکانپذیر نیست. عزادار خودش میداند اگر بخواهیم واقعاً عملیات انتقام را انجام دهد بخشی از عملیات انتقام برپایی همین مجالس است. باید این مجالس با احترام و ادب گسترش پیدا کند، اما تلاش کند که بامحتواتر آن جوری که حضرت سیدالشهدا(ع) خواهان آن است تشکیل شود جز وظایف اصلی عزادار در مرتبه چهارم و پنجم این است که به گسترش مراسمهای عزاداری اقدام کند اما به عنوان منتقم یکی از وظایف مهمش آفتزدایی و بهبود کیفیت این مجالس است که این نباید غفلت شود. اگر کسی فکر کند حالا که به مرحله چهارم و پنجم رسیده دیگر باید دست از روضه و گریه و سینهزنی بردارد و فقط به عمل بپردازد، در واقع نردبان زیر پای خودش را رها و سقوط کرده است پس مراتب اول تا سوم مانند نردبانی هستند که ما برای صعود به آن احتیاج داریم و به محض اینکه از زیرپای ما رها شود.
ما سقوط کردهایم، همانطور که رزمندگان اسلام در هشت سال دفاع مقدس این را ثابت کردند. انرژی جنگیدن خود را که در واقع عملیات مرحله – چهارم را انجام میدادند.
نیروی خودی را از عزاداری و گریه و سینهزنی میگرفتند.
در خود مجالس باید مصیبت اعظم مطرح شود که دو کار با هم صورت بگیرد یعنی هم شخص به مصیبت عظیم گریه کند و هم روحیه انتقام در او ایجاد شود.
*یاالثارات: این سؤال را به شکل دیگر با یک مثال مطرح میکنم. ما عرفان و حماسه را در جبههها داشتیم. واقعاً حماسه از عرفان جدا نیست و تجلی همان عرفان است؛ البته عرفان به معنای عام، شاید هیچ مرزی بین این دو نباشد. در مراتب پایینتر شخص عزارداری میکند و به امام حسین(ع) اظهار ارادتی میکند و بعد حوائجش را میخواهد و احتمال اینکه بعد از این وارد عملیات انتقام شود و شمشیر به دست گیرد، هست که میتوان به عنوان نتیجه مراتب اول تا سوم از آن نام برد. این مشخصاتی است که در مراحل اول تا سوم بود اما در مرتبه چهارم و پنجم شخص در عین حال که مشغول عزاداری و نوحهسرایی است آیا میشود تعریفی مشخص کرد تو گفت همین دست که مثلا بر سر و سینه میخورد همین دست است که به سلاح میرود، یعنی دست به سلاح بردن تجلی همین دست به سینهزدن است نه اینکه نتیجهاش باشد. خیلی از بچههایی که به جبههها میرفتند برای انتقام خون امام حسین(ع) و رسیدن به کربلا و ایدههای ولایی، فرزندان مجالس اول و دوم و سوم بودند اما عرض ما این است که آیا تبیینی هست که همین که در مرحله پنجم معرفتش بالا رفته و میخواهد سنخیت، پیوستگی، همراهی، همسانی و حتی تخلق به اخلاق امام حسین(ع) پیدا کند همین دستی که الان به سینهاش میخورد همین دست به سلاح میرود نه در مرتبه دیگر یعنی الان اگر فرض را بر این بگذاریم که همین دست اگر تغییر حالت دهد همین دست برای فشردن گلوی ظالمین و غاصبین و دشمنان اهل بیت(ع) به کار میافتد نه اینکه نتیجهاش باشد به عبارت دیگر آیا باید فاصلهای بین مشق و تمرین عزاداری به عنوان یک وسیله برای هدف انتقام در وقتش متجلی میشود. یعنی دو تا نیستند که نتیجه عزاداری انتقام و خونخواهی باشد بلکه همین عمل عزاداری در ظرف دیگر و شرایط دیگری به آن شکل تجلی پیدا میکند.
**شجاعی: اگر اجری برای این مجالس ذکر شده – با توجه به اینکه ما میدانیم اهل بیت(ع) هیچ نیازی به این عزاداریها نداشتند، بلکه این خود انسانها هستند که به این عزاداری نیاز دارند اگر توجه کنیم متوجه میشویم تمام این تشویقها برای این است که از دل مرتبه اول تا سوم به مرتبه چهارم و پنجم برسیم و از آن منتقمی بیرون بیاید که روح حسینی داشته باشد.
شهید مطهری میفرمود که اگر دریا دریا برای سیدالشهدا (ع) گریه کنیم؛ ولی روح حسینی نداشته باشیم، فایده ندارد.
بعد از عاشورای سال 61 هجری تا به امروز این عزاداریها در حال انجام است و تا زمان امام زمان (عج) ادامه خواهد داشت، ولی هنوز آن دو صفتی که باید در عزادار باشد یعنی وفاداری و همدلی، ایجاد نشده و این نشان میدهد که ما باید این تفکیکها را انجام دهیم. یعنی باید بگوییم عزاداری مقدمه خوبی است که از دل آن شخصیتهای حماسهساز به وجود میآیند. حالا مشکل کجاست؟ مشکل این است، آن عاملی که میتواند از دل آن عزادار، عزادار حقیقی – یعنی آن کسی که روح انتقام دارد - را بیرون دهد معرفت است. اگر ما قائل باشیم که این به موقع خودش انجام داده میشود و خروجی خودش را دارد لزوماً اینطور نیست. خیلی وقتها عزاداری فقط وسیلهای برای تشّفی میشود و اینکه بخواهد به موقع خروجی خودش را داشته باشد. باز یک عامل معرفتی حتماً احتیاج دارد اگر آن عامل معرفتی به این عزاداریها اضافه نشود صرف عزاداری خودش نمیتواند آن خروجی مرحله چهارم و پنجم را داشته باشد برای همین هم امام امت (ره) اگر این آگاهیها را نمیداد کماکان در سبک و سیاق رژیم طاغوت این عزاداریها ادامه پیدا میکرد و کار به جایی نمیرسید.
حتماً نقش یک عامل دینی برای بسط معرفت و توسعه آن نیاز است که عملیاتی غیر از عملیات عزاداری است و باید ضمیمه شود به این وسیله تا آن نتیجه را بدهد. بنابراین ما نمیتوانیم در مورد عزاداری کلمه هدف را به کار ببریم. باید بگویم که عزاداری صرفاً وسیله است؛ وسیلهای که اگر از آن درست استفاده بشود خروجیاش ما را به هدف نزدیک میکند.
*یاالثارات: آن صفای باطن و صیقلی که عزاداری در روح ایجاد میکند که این روح میتواند در معرض عنایات الهی و درک نفحات ربانی قرار بگیرد، یک هدف میانی است؟
**شجاعی: الان این کار در حال انجام است. شما نگاه کنید در هندوستان شصت و هشت روز عزاداری میکنند؛ بیشتر از کشور ما. حتی باشکوهتر از ما. هم برادران اهل تسنن انجام میدهند هم سیکها هم هندوها، همارمنیها و هم یهودیها صرف عزاداری اگر قرار باشد شخص را به سمت عملیات انتقام برساند بدون معرفت، چنین چیزی به نظر من امکانپذیر نیست. یعنی حتماً باید یک عامل معرفت اضافه شود به آن نورانیت و آن صفای باطن کفایت نمیکند.
*یالثارات: بالاخره در مرحله پنجم، آیا خونخواهی چهره دیگر از همین عزاداری است یا نتیجه آن؟
**در مرحله پنجم، برپا کردن عزاداری جزءعملیات انتقام است؛ زیرا میتواند یک عزاداری را برپا کند که شخصی که وارد هیأت میشود، ضمن اینکه با مصیبت عظیم آشنا میشود با مصیبت اعظم هم آشنا شود. در واقع او در حال نائل شدن به هدف است. اینجا میتوانیم بگوییم که خود این عزاداری هدف است یعنی برقراری این نوع عزاداری یک هدف است. در حقیقت این مجلس یک چهره دیگری از عملیات انتقام است. یعنی ما یک عملیات انتقام در خارج دارم مثل فعالیتهای فرهنگی، مبارزات سیاسی و حتی مبارزه نظامی مثل هشت سال دفاع مقدس و تشکیل حکومت اسلامی که جز عملیات انتقام است؛ ولی یکی از چهرههای عملیات انتقام برپایی این مجالس است زیرا با هدف صورت میگیرد و عنصر معرفت ضمیمه احساس شده است.
*یاالثارات : یعنی آن فردی که به اصطلاح عارف و عابد شب است، شیرروز هم هست؛ عابد شب و اهل ناله و تضرع، همان کسی است که روز اهل جهاد و پیکار و غرش است. در واقع اینجا دو مقوله نیست؛ یعنی در مرحله پنجم عزاداری همین شخص در ظرف اجتماع و مبارزه با دشمنان غرش دارد و در جنب محبوب و محضر معبود حالتش عجز و بندگی و اظهار محبت است با دشمن با صلاحیت و استوار است و در جنب دوست مهربان در واقع، تولی و تبری هر دو در وجود یک شخص واحد است. دو چهره است و در دو میدان، ولی یک حقیقت واحد دارد.
**شجاعی: درمرتبه پنجم همین گونه است در این مرتبه همه ظهورات یک عزادار، در واقع، جلوههای انتقام است.