سیدرضا صائمی
انتخاب همواره دشوارترین لحظه زیست جهان آدمی است خاصه آن که مسؤولیت تاریخی وی به چالش گرفته شود. این وضعیت در یک گزینش سیاسی نفسگیرتر است، آنجا که انتخاب به یک مسؤولیت اجتماعی بدل میشود. البته انتخابی که به عنوان یک حق تلقی میشود البته انتخابی که به عنوان یک حق تلقی میشود نه تکلیف چرا که در دومی تکلیف روشن است! اضطراب و مسؤولیت همیشه در نسبت با آزادی و حق انتخاب ایجاد میشود نه وظیفه!
با نزدیک شدن به 27 خرداد، برای روشنفکران، دانشجویان و شهروندان آگاهی که در شک میان حضور و عدم حضور در انتخابات به سر میبرند لحظه تصمیم، سختتر میشود. اغلب آنان یکبار در 18خرداد سال 80 بر این شک فائق آمدند. و اصلاحات را تمدید کردند اما نتایج این آرا و امید چنان شد که امروز برای حضوری مجدد در عرصه انتخابات راه دشواری در پیش است. فلسفه حضور، دلایلی قدرتمند میطلبد و مستلزم کلنجار رفتن با خود است. موانع عمده ذهنی و عینی برای توجیه حضور در انتخابات را میتوان به دو عامل مهم، وابسته دانست:
1- گروهی که معتقدند نهایت ظرفیت و پتانسیل تاریخی جمهوری اسلامی برای اصلاح و خود ترمیمی در دولت خاتمی به فعالیت رسیده است و امیدی به اثربخشی این فرآیند در دولت معین ندارند ضمن اینکه خاتمی از شرایط تاریخی و شخصیتی کاریزماتیک نیز برخوردار بود که این امتیازات برای معین فراهم نیست. به عبارتی آنان خاتمی را خانم جمهوری اسلامی در ظرفیت تاریخیاش برای اصلاح و بهبود از دورن میدانستند لذا این گروه، شرکت در انتخابات را بیاثر و ناشی از ضعف یا فقدان حافظه تاریخی میدانند.
2- گروه دوم ضمن اینکه ساختار سیاسی کشور را دچار انسداد و سیمانی میبیند اصولاً سیاست را بستر و ریشه اصلاح ندانسته پیش از آن به تحول در ساختار فکری و فرهنگی جامعه معتقدند در واقع آنان اصلاحات سیاسی را پاسخگویی نیازهای تاریخی کشور و راه گذار به دموکراسی نمیبیند گویی آنان بر این باورند که سیاست عرصهای است که نتایج تغییر و اصلاح در آن بروز میکند نه عوامل آن؛ سیاست سطح و روبنای تحول است نه عمق و ریشه آن به این معنی که توسعه و دموکراسی محصول آدمیان دموکرات و توسعه یافته است که این مهم در بستر فرهنگ ممکن میشود. در عرصه سیاست تأثیرات خود خود را نشان میدهد. لذا اصلاح ساختار سیاسی بدون توجه به تکامل و پرسش فرهنگی یک اصلاح صوری و بیمحتوا است.
سرخوردگی و دلزدگی ناشی از شرکت جنبش اصلاحات و مسدود کردن بسترهای تحول و توسعه و عملکرد ناموفق برخی اصلاحطلبان در سالهای اخیر در تثبیت و تقویت این نگرش، مؤثر بوده است. یأس و گریز از سیاست و اهتمام اسطورهای بخشی از نخبگان جامعه به امور فرهنگی، متأثر از همین فرآیند است لذا چالش میان سیاستگریزی و دغدغه و حق مشارکت در سرنوشت سیاسی خود وضعیت پارادوکسیکالی برای بسیاری از روشنفکران و نخبگان کشور جهت شرکت در انتخابات ایجاد کرده است. هیچ ملامت و سرزنشی بر این دو گروه نیست. فیالواقع بخشی از حقیقت همین مسائل است اما به قول هورکهایمر عقل و چارهجویی در جانب جامعه است و خواست و غریزه در جانب فرد. لذا چارهای نیست جز حضور آگاهانه در حوزه عمومی و امید بستن تحولات دموکراتیک و توسعه مدار! چرا که دموکراسی، عقلانیت در روش و شیوه رفتار ماست نه در نتیجه و حاصل آن مطالبه رادیکال و تمامیت خواه دموکراسی بدون توجه به ظرفیت و کشش تاریخی نه تنها در بسط دموکراسی مؤثر نیست بلکه خود یک کنش ایدئولوژیک و غیر دموکراتیک است که از قانون همه یا هیچ تأثیر میپذیرد اما دموکراسی یک پروسه مدنی است که با کنشهای حداقلی و گامبه گام محقق میشود نه با واکنشی عاطفی و هیجانی! رویکردی حداکثری، مطلقه و اتوپیایی به دموکراسی تنها زمان تحقق آن را به تأخیر میاندازد. اگر چه دموکراسی به عنوان یک روش بریده از متن تاریخی و شرایط سیاسی اجتماعی عقیم میماند و به شکل صوری و در سطح و در قالبی نمادین ظهور مییابد و بدون پشتوانه فلسفی و فرهنگی از محتوای حقیقی خود خالی میشود اما عقلانی هم نیست سیاست و انتخابات تا فراهم شدن شرایط نامه دموکراسی تعطیل و تحقیر شود و تا اطلاع ثانوی به تأخیر بیفتند اصولاً سیاست، عرصه ظهور امور ممکن است نه مطلوب و منطقی نیست امر ممکن را به دلیل فقدان امر مطلوب از دست داد. رهایی راستین در جریان عمل و انتخاب جهت دگرگون ساختن مناسبات سلطه و اقتدارگرای اجتماعی حاصل میشود. پندارهای فلسفی جزمی و تک ساحته که به آگاهی مستقل از کنش اجتماعی و پراکسیس تاریخی از ورود به متن تاریخ میگریزد و با خلق اسطورههای اندیشگون به انسداد مناسبات اجتماعی منجر میشود تنها رهایی را به تأخیر میاندازد. رهایی حرکت مداوم انسان از شر مناسبات سلطهآمیز اجتماعی، سیاسی، طبقاتی و دینی در متن عمل تاریخی است و تفکر و اندیشه نیز صاحب بدن است و تاریخ و سیاست، تن و انضمام عینی آن است لذا سیاستگریزی و انزوای اجتماعی حرکت در خلأ و نقطه صفر است. ظرفیتهای تاریخی برای ایجاد تحول از قبل ساخته نمیشود از رهگذر تعامل و مناسبات سیاسی – اجتماعی به وجود میآید. تجربه تاریخ معاصر نیز نشان میدهد یأس از حرکتهای کند و آرام اصلاحی و گریز از آن به برآمدن اقتدارگرایی و انسداد انجامیده است و ثمری نداشته است. بنابراین انتخاب در ذیل پارادایم حداقلی دموکراسی و مبتنی بر راهبرد گام به گام با اولویت برنامه و سیاستها بر اشخاص (نفی قهرمانگرایی) با وجود همه نارساییها و یأس و سرخوردگی، میتواند دلیل موجهی برای شرکت در انتخابات باشد. کمترین نتیجه آن نهادینه شدن و تداوم رفتارهای دموکراتیک و عقلانی در فرهنگ سیاسی جامعه است، قطعاً این حضور برای بسیاری از نخبگان و روشنفکران انتخابی سلبی خواهد بود نه اثباتی به این معنی که بیشتر در نفی اقتدارگرایی و محافظهکاری خواهد بود نه صرفا در تأیید کاندیدای خاص. این خود یک انتخاب حداقلی است نه حداکثری انتخابی که محصول یک رویکرد تاریخی به دموکراسی در جامعه ایرانی است. پروسهای که امروز حداقل به گفتمانی غالب حتی در شعارهای اقتدارگرایان تبدیل شده است. در کشوری باسابقه ریشهدار استبداد و استبدادزدگی این دستاورد کمی نیست. وقتی ادبیات سیاسی جامعه سرشار از مفاهیم دموکراتیک شود شرایط برای بسط تاریخی و جغرافیایی آن نیز را فراهم خواهد شد. نتایج انتخابات آتی به نفع اصلاحطلبان در تسریع این فرآیند مؤثر است.