محمود فاضلی
اگرچه سرمشق انقلاب کوبا همواره الهامبخش مبارزات مردم آمریکای لاتین و سراسر جهان بود، اما انقلابی که در ژوئیه 1979 میلادی در نیکاراگوئه رخ داد و تحولات انقلاب ناشی از آن نتیجه مستقیم مبارزه دهها ساله مردم این کشور برای رهایی از یوغ سلطه خارجی و تلاش برای کسب حاکمیت بر سرنوشت خودشان بود. همانطور که رهبران نیکاراگوئه بارها در سخنرانیهای خود تاکید کردهاند این کشور نیز همانند دیگر کشورهای آمریکای مرکزی و جنوبی طی دهها سال چیزی بیش از حیاط خلوت امپریالیسم آمریکا نبود. طی تمامی دوران سه ربع قرن، مبارزات مردم نیکاراگوئه حول پایان دادن به سلطه مالی - سیاسی آمریکا و شرکتهای چند ملیتی آن و تلاش قهرمانانه برای بازیافتن عزت نفس و شرف ملی متمرکز شده است.
توماس بورخه وزیر کشور نیکاراگوئه که بیشترین شکنجه را از نظام دیکتاتوری سابق کشورش دیده است خطاب به یک هیات آمریکایی اظهار میدارد: «ما برای آن مبارزه میکنیم تا آقای خانه خودمان باشیم و تصمیمهایمان را خودمان بگیریم. این یکی از اصول شرف ملی است.» مبارزات مردم نیکاراگوئه برای کسب استقلال و شرف ملی در قرن حاضر با نام ژنرال آگوستر سزار ساندنیو عجین شده است؛ نامی که جبهه آزایبخش ساندنیست نیکاراگوئه (FSLN) خود را به آن منسوب میکند. ساندینو در سال 1927 با جمعآوری دهقانان و کارگران بخش کشاورزی ارتشی به نام «ارتش دفاع از حاکمیت ملی نیکاراگوئه» تشکیل داد که هدفش بیرون راندن نیروی دریایی آمریکا که مجهز به جدیدترین تجهیزات و سلاحهای موجود بود اعلام شده بود. نیروی دریاییای که در سال 1926 این کشور را به اشغال خود درآورده بود.
سرانجام در سال 1933 نیروی دریایی آمریکا مجبور به عقبنشینی از این کشور شد. عدم موفقیت آمریکا در سرکوبی مردم، محبوبیت ساندینو و یارانش را دوچندان کرد و ساندینو زاپاتای آمریکای مرکزی نام گرفت. شعارهای ساندینو در بخش اصلاحات ارضی دشمنان جدیدی به همراه داشت. در سال 1932 «باتیستا ساکاسا» با حمایت آمریکا به ریاستجمهوری انتخاب شد و با امضای قراردادی، ارتش چریکی ساندینو مجبور به خلع سلاح تدریجی شدند. شرکت ساندینو با خدعه و نیرنگ در مراسم شام رسمی ساکاسا و سپس قتلعام وی و همه همراهان به وسیله نیروهای گارد ملی سوموزا در 21 فوریه 1934، فصل جدیدی در تاریخ این کشور گشود.
از آن پس گارد ملی، به رهبری گروهی از افراد خاندان سوموزا، به خاطر فساد و خشونت در جهان مشهور شد. سوموزا که پسر یک تولیدکننده متوسط قهوه بود قابلیت درخور توجهی در جلب نظر آمریکاییها داشت و این ویژگی باعث ترقی سریع وی شد. سوموزا با تصفیه افسرانی که احتمال میداد با وی مخالفت کنند، گارد ملی را سریعاً در جهت امیال خود یک دست ساخت. بیش از چهار دهه سلطه خاندان سوموزا نیکاراگوئه را به ورطه فقر و ویرانی کشید. نتیجه حاکمیت آنها فقر، گرسنگی، مرگ و میر کودکان، جهل و بیسوادی، فقدان زمین برای اکثریت کشاورزان کشور و عدم وجود ابتداییترین آزادیهای دموکراتیک در سراسر کشور بود.
روش حکومتی سوموزا ساده و کارآمد بود. جلب همکاری مخالفان مهم و قدرتمند و آرام کردن آنان و توسعه روابط با آمریکا اصلیترین اهداف و برنامههای وی بود. درطول حاکمیت سوموزا که برخلاف انتظار برنامهریزان آمریکا به سرعت جا افتاد میزان مرگ و میر کودکان130 نفر در هر هزار نفر بود و این رقم در مناطق روستایی به 200 نفر میرسید. در مناطق فقیرنشین یک سوم کودکان قبل از رسیدن به سن یکسالگی میمردند. سن متوسط عمر افراد تنها 50 سال بود، 80درصد مردم ماناگوا (پایتخت) از آب لولهکشی بیبهره بودند و از هر 10 خانه تنها یکی از آنها دارای سقف مستحکم بود. نیمی از بیماران اصلاً پایشان به مراکز درمانی نمیرسید. نیمی از زمینها به کمتر از دو درصد زمینداران که اکثراً از خاندان سوموزا بودند تعلق داشت. در شرایطی که این وضعیت وحشتناک و تحملناپذیر بر این کشور حکمفرما بود، نیکاراگوئه سوموزا، به پایگاه عملیات ضدانقلابی آمریکا بر علیه مبارزان آزادیبخش منطقه مبدل شده بود.
هم مداخله نظامی سیا در گواتمالا درسال 1954 و هم تهاجم نظامی آمریکاییها به کوبا درسال 1961 از خاک نیکاراگوئه هدایت میشد. اعتراضات مردم نیکاراگوئه وسیعتر میشد و مبارزات بر علیه رژیم و حامیان آمریکایی آن شدت بیشتری به خود گرفت. جبهه آزادیبخش ساندیست از درون این مبارزات حقطلبانه ساندینو و انقلاب کوبا متولد شد. سه تن از مبارزان با سابقه جنش دانشجویی دهه 1950 در ژوئیه 1961 همراه با یکی از بازماندگان ارتش ساندینو به نام سرهنگ سانتوس لوپز به هم پیوستند و با الهام از مبارزه ساندینو و نیز الگو قرار دادن انقلاب کوبا که در سال 1959 به پیروزی رسید با گشودن یک جبهه جنگ چریکی در امتداد مرزهای شمالی نیکاراگوئه، مبارزه علیه رژیم سوموزا را آغاز کردند. جیمی ویلاک وزیر کشاورزی دولت ساندیست پس از پیروزی انقلاب نیکاراگوئه در این خصوص اعلام داشت: «تشکیل جبهه ساندیست در ارتباط نزدیک با طبقات فرودست جامعه انجام گرفت، ان هم نه فقط به دلایل عملی بلکه به دلایل تاریخی و ایدئولوژیکی ، ما نیاز داشتیم شکل جدیدتری از ارتش ساندینو را در دفاع از حاکمیت ملی خلق کنیم. به همین دلیل کار خود را به جای تشکیل ارتش، با تشکیل یک حزب شروع کردیم. ما کوشیدیم تا از نو خودمان را دربطن مبارزه ساندینو قرار دهیم تا نماینده محلی قدرت آمریکا یعنی سوموزا را از کشور اخراج کنیم.»
در سال 1970 مبارزات مردمی رو به افزایش نهاد. جبهه ساندیست که با یک نیروی نظامی کوچک دست به کار شده بود به تدریج به یک نیروی زندهای تبدیل میشد که میرفت تا در میان مردم رشد کند. ساندیستها نیز هم مبارزه مخفی میکردند و هم در صورت امکان مبارزه علنی، هم در کوهستانها میجنگیدند و هم در شهرها، هم در روستاها و هم درکارخانهها. حملات گسترده چریکها به استان آغاز شد. آمریکا با عجله و به منظور حفظ قدرت سوموزا و حذف ساندیستها خواستار میانجیگری میان حکومت و مخالفان شد که البته مورد موافقت مردم و انقلابیون نبود. ترور پدر و پدر و چامور و سردبیر محبوب روزنامه لاپرنزا درسال 1978 روند مبارزات مردمی را شدت بخشید، مبارزهای که البته هزینههایی همچون دستگیری، شکنجه و کشتهشدن بسیاری از مبارزان را در پی داشت. به رغم تمامی این فشارها جبهه آزادی بخش ملی ساندیست زنده ماند. این جبهه احترام، اعتماد و اطمینان تقریبا کل ملت را به خود جلب کرد و نماینده قانونی مردم شد. ورود نیروهای نظامی ساندیستها به پایتخت زمانی صورت گرفت که دو روز قبل از آن خانواده دیکتاتور سوموزا پس از 45 سال دیکتاتوری بر کشور به سوی آمریکا فرار کرده بود. این دومین باری بود که پس از انقلاب کوبا در قارهامریکا یک گروه چپگرا قدرت را در اختیار میگرفت. حکومتی که ادعا داشت ثروت کشور را به نحو عادلانهای میان مردم توزیع میکند و هسته اصلی اقدامات داخلی ساندنیستها اصلاحات ارضی و برنامه سوادآموزی اعلام شد.
پس از پیروزی، ساندنیستها برنامه خود را برای بازسازی کشور به اجرا گذاشتند. اجرای این برنامه حمایت زحمتکشان نیکاراگوئه را از جبهه آزادیبخش ملی ساندیست بیشتر کرد و اقشار وسیعتری از جامعه را به سمت خود جلب کرد. مطابق با این برنامه حکومت ساندیستها برای نابودی جهل و بیسوادی و ارتقای آگاهی اکثریت محروم جامعه و برنامه مبارزه با بیسوادی را به مورد اجرا گذاشت و از طریق بسیج توده مردم موفق شد درعرض یک سال ریشه بیسوادی را در کشور بخشکاند. انقلابیون اموال سوموزا و وابستگان نزدیک او را مصادره کردند و 25 درصد از زمینهای قابل کشت تحت کنترل دولت درآمد.
ساندنیستها همچنین بانکها را ملی کرده و استفاده از منابع آنها برای بازسازی و ویرانیهای ناشی از سلطه سوموزا و گارد ملی را هدف خود قرار دارند. تشکیل اتحادیههای کارگری مورد تشویق ساندنیستها قرار گرفت و حقوق کارگران مبنی بر 8 ساعت کار درروز، استفاده از مرخصی با حقوق و برخورداری از تامین اجتماعی را تضمین کرد. ساندنیستها همچنین درکارخانجات کمیتههای تولید تشکیل دادند و اقداماتی طراحی کردند تا مشارکت کارگران در برنامهریزی تولید و مدیریت کارخانجات را افزایش دهد. حکومت انقلابی با مجموعه اقدامات خود و ملی نمودن بسیاری از امور عملاً به مقابله با سرمایهدارانی برخاست که از طریق تسویه سرمایه شرکتهایشان و یا از طریق کاهش تولید تلاش داشتند به انقلاب ضربه بزنند.
اقدامات انقلابیون در زمینه تامین بهداشت برای همه مردم از بدو تولد، باعث شد تا میزان مرگ و میر کودکان به شدت کاهش یافته و مردم این کشور برای اولین بار در تاریخ کشورشان از امکانات بهداشتی و درمانی لازم برخوردار شوند. اعطای حقوق مساوی به زنان، آنها را درامر دفاع از انقلاب مصممتر کرد و نقش آنان را در تولدی و دفاع افزایش داد. کلیه این اقدامات، سرنوشت حکومت انقلابی نیکاراگوئه را در سراسر جهان جذابتر کرد. بیشک پس از پیروزی ساندنیستها مسئولان این کشور بیش از هر کشور دیگر آمریکای مرکزی به حقوق دموکراتیک احترام قائل بودند. در شرایطی که در کشورهایی همچون الساوادور، گواتمالا، هندوراس و ... هرساله صدها تن از مردم و مبارزان به دست رژیمهای دست راستی از بین میرفتند در نیکاراگوئه شرایط کاملاًجدیدی حاکم شد.
دستاوردهای انقلاب نیکاراگوئه در زمینه رعایت حقوق دموکراتیک و آزادیهای اساسی مردم نقش زیادی در همبستگی عظیم جهانی با این انقلاب ایفا کرده بود. از سوی دیگر اساسیترین دستاورد انقلاب نیکاراگوئه در زمینه توانایی آن در دفاع از خود در برابر تهدیدات و حملات آمریکاییها بود. درشرایطی که آمریکاییها رسماً خواستار سرنگونی ساندنیستها بودند، ساندنیستها با تشکیل ارتش و گروههای مردم در مقابل تهاجم نیروهای مزدور داخلی به مردم، مزارع و روستاها ایستادند. دانیل اورتگا به عنوان نماینده ساندنیستها در سخنان خود به در مجمع عمومی سازمان ملل اظهار داشت: «در اثر تجاوز خارجی به طور روزانه به اقتصاد ما خسارت وارد میشود. تعاونیها، مراکز بهداشتی، مدارس و ماشینآلات، تجهیزات و وسایل ساختمانی در اثر سیاستهای تروریستی نابود میشود.»
ساندنیستها همچنین با شناخت کامل از شرایط ویژگیهای رشد اقتصادی کشورشان برنامهریزی اقتصادی را در جهت رفع نیازهای عموم مردم آغاز کردند. در برنامه انقلابیون بخش خصوصی نیز به رغم تبلیغات ضد انقلابیون جایگاه ویژهای داشت. اما رهبران ساندنیستها تاکید داشتند که پایبندی آنان با حفظ استقلال مختلط بدین معنا نخواهد بود که به سرمایهداران اجازه دهند که با عملیات تخریبی که به شکل تسویه سرمایه و یا کاهش تولید مشخص میشود، اقتصاد کشور را فلج کنند.
ساندنیستها بسیج مردم را برای حضور در صحنه داخلی که البته از آغاز انقلاب حمایت آنها را به دنبال خود داشتند بازهم توسعه دادند و کشوری با سه میلیون جمعیت برای حفاظت از دستاوردهای خود در کنار انقلابیون ایستاد. اما مذهب در نیکاراگوئه به جنجالیترین موضوع تبدیل گردید. آمریکاییها و مزدوران داخلی، ساندنیستها را به عنوان گروهی ضد مذهبی معرفی میکرد. اما ساندنیستها معتقد بودند مردم کشورشان دارای احساسات عمیقاً مذهبیاند. بسیاری از جوانان عضو جبهه آزادیبخش ملی ساندنیست مسیحیان مومن و مبارز بودند و سه عضو عالیرتبه کابینه از کشیشان انتخاب شدند. البته ساندنیستها درسال 1980 در قالب بیانیه «نقش مذهب در نیکاراگوئه نوین» مواضع روشن خود را در این زمینه اعلام داشتند.
اما هم اکنون از اصلاحات ارضی ساندنیستها چیز زیادی باقی نمانده است . اگر دهه 1980 نزدیک به 70 هزار نفر خانواده دهقانی صاحب زمین شدند با واگذاری قدرت به نیروهای راستگرایانه این زمینها یا پس گرفته شدو یا خود کشاورزان از سر ناچاری مجبور به فروش آنها شدند. رامیرز معاون اول دانیل اورتگا در کتاب خود به نام «بدرود جوانان» در پاسخ به این سئوال که چه چیزی از انقلاب نیکاراگوئه باقی مانده است میگوید: «انقلاب نه عدالت قول داده شده را برای محرومان تامین کرد و نه توسعه و ثروت را به ارمغان آورد. تنها میراث سودمند این انقلاب دموکراسی بود. این واقعیت که امروز در فضایی مبتنی بر آزادی نسبی اندیشه و بیان زندگی میکنیم، دستاورد و شاید بزرگترین دستاورد انقلاب باشد.
امروز در نیکاراگوئه نه زندان مخفی وجود دارد نه از جوخههای مرگ خبری هست.» به نظر می رسد شکست ساندنیستها در انتخابات ریاستجمهوری سال1990 و رویکار آمدن خانم چامور و به معنای پایان تلاش آنها برای کسب مجدد قدرت نبوده است. رهبران این جبهه به رغم شکست در انتخابات سالهای 1990 و 1995 و 2001 همچنان دانیل اورتگا است، هرچند او از نظر سیاسی از دیدگاههای انقلابی سابق خود و ساندنیستها فاصله زیادی گرفته است. او که همچنان آمریکا را فاسدترین و مافیاییترین حکومت جهانی میداند خود را آماده انتخابات آتی میکند تا برای چهارمین بار بازگشت دوباره ساندنیستها به قدرت را تجربه کند.