«جامعه پرسشگر، نظام را پاسخگو میکند»
جمله فوق که ریشه در تعالیم دینی و تجربیات انسانی دارد، سه روز قبل توسط رئیس قوه قضائیه مطرح گردید. بیان این جمله نشان میدهد که ریشه تداوم این جمله نشان میدهد که ریشه تداوم بسیاری از مشکلات، توسط عالیترین مقام قضایی شناسایی و او به فکر راهحلهایی برای آن است. گر امروز به دنبال شناسایی ریشه خلق برخی کمبودها، مفاسد و مشکلات مردم باشیم میتوانیم دلایل متعددی ارائه کنیم: عقبماندگیهای مزمن، تسلط طولانی حکمفرمایان نالایق، مزاحمتهای دشمنان و فرصتطلبی رقبا، ترجیح منویات شخصی بر منافع ملی توسط گروهی از صاحبنفوذان و تنبلی پارهای از مدیران. در مشخص کردن سهم هریک از این عوامل در ایجاد و توسعه مشکلات نیز ممکن است. اختلاف نظرهایی وجود داشته باشد، اما احتمالاً بسیاری از خوانندگان با نگارنده هم عقیده هستند که عامل ایجاد عقبماندگیهای کشور و گرفتاریهای مردم هرچه باشد،عامل تداوم آنها بیش ازیک چیز نیست: نهادینه نشدن پرسشگری و پاسخگویی. زیرا در جامعهای که پرسشگری مستمر مردم، مسئولان را «پاسخگو» تربیت کرده باشد، قدرتمندان چارهای جز تلاش هر چه بیشتر برای شناسایی ضعفهای خویش و برطرف کردن آنها ندارند. امامعلی(ع) که بسیاری از مسئولان ما، او را الگوی خویش معرفی میکنند، برای آن که هیچکس خود را از خطا مصون نداند و نیز برای آن کسی در طرح پرسش از حاکم، دچار لکنت نشود میگوید:
«من خود را از این که خطا کنم بالاتر نمیدانم.»
قاعدتا نشانه پایبندی مسئولان علوی به این کلام آن است که مرتباً حق مردم برای پرسشگری و نقد را به آنها یادآوری کنند. این روشی بود که رهبر فقید انقلاب بر آن تأکید داشت، اما در سالهای پس از رحلت ایشان، مورد بیتوجهی برخی مقامات اجرایی قرار گرفت و حتی کار به جایی رسید که انتقاد از مقامات دولتی، به یک«تابو» تبدیل شد. خوشبختانه سیدمحمد خاتمی برای احیای بخشی از این دیدگاه - یعنی پرسشگری - تلاش وافری انجام داد اگرچه او در تکمیل این پروسه یعنی نهادینه کردن پاسخگویی، موفقیت زیادی به دست نیاورد. از سوی دیگر با کمال تأسف باید گفت که آنچه خاتمی نهادینه کرده بود یعنی عادی شدن پرسش از مقامات عالیرتبه اکنون توسط کسانی و رسانههایی تهدید میشود که در زمان حاکمیت اصلاحطلبان بر دولت و مجلس، بیشترین بهره را از آن بردند. جرایدی که انتقادات آنها به مجلس و دولت اصلاحطلبان، محدودیتی نداشت اکنون در روندی معکوس، نه تنها پرسشگری از رئیس جمهور را برنمیتابند بلکه حتی اظهارنظری مخالف با آن چه توسط رئیسجمهوری مطرح شده را با عباراتی غیرمناسب و عنداللزوم و با اتهامافکنی پاسخ میدهند.
آنچه در هفتههای اخیر و پس از دو اظهار نظر دکتر احمدینژاد پیرامون موجودیت اسرائیل و داستان هولوکاست به وجود آمد، تنها در همین راستا قابل ارزیابی است.
کسانی که به منابع خبری خارجی دسترسی دارند میدانند که علیرغم برخی بهرهبرداریهای تبلیغاتی در داخل و بهانهجوییهای دشمنان ایران در خارج، بسیاری از مقامات کشورمان تلاش کردند که به نحوی این اظهارات را تأویل و تفسیر نمایند. اما حتی کسانی هم که تنها از طریق رسانههای داخلی تغذیه میشوند میدانند که سرنوشت این دو اظهارنظر به کجا انجامیده است. توضیح مکرر برخی از مقامات دیپلماسی خارجی ایران و نمایندگان مجلسی مبنی بر اینکه آنچه رئیسجمهور گفته، انکار هولوکاست نبوده بلکه تنها طرح دو پرسش در مورد آن بوده است و نیز بخشی از مصاحبه اخیر دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران با مجله تایم مبنی بر این که « نمیدانم چرا بر روی این حرف احمدینژاد- لزوم محو اسرائیل از نقشه زمین- متمرکز شدهاید... او آن حرف را در یک سخنرانی گفت، آن را تعدیل کرد و توضیح داد که ما حل دموکراتیک این مشکل را خواستاریم.(1) » هرگونه توضیح اضافی را سالبه به انتفاء موضوع میکند.
اقدام برخی از روزنامهها که در هنگام انعکاس مصاحبه لاریجانی، این بخش از اظهارات او را سانسور کردند و یا خودداری آنها از انعکاس اظهاراتی که گویای تردید در اظهارنظر اولیه احمدینژاد پیرامون داستان هولوکاست میباشد نیز تنها مصرفی کوتاه مدت دارد و شاید چند روزی بتواند با استفاده از این موضوع، مخالفان را بنوازند و آنها را به مخالفت با مواضع انقلابی رئیس جمهور متهم کنند!»
یکی ازروزنامههایی که روز چهارشنبه مصاحبه لاریجانی را با حذف بخش مربوط به تعدیل سخن احمدینژاد پیرامون موجودیت اسرائیل چاپ کرده بود، در همان شماره سیدمحمد خاتمی را مورد نکوهش قرارداد.
این روزنامه با اشاره به «اعلام غیرواقعی بودن هولوکاست از سوی رئیسجمهور کشورمان» و این که به ادعای آن روزنامه«تممی محققان برجسته غربی با ارائه اسناد غیرقابل انکار اثبات کردهاند که هولوکاست فقط یک افسانه است....» به سخنان خاتمی که در اجلاس«اتحاد تمدنها» اشاره کرد و نوشته است« تایید هولوکاست ازجانب ایشان عجیب و باورنکردنی است». این روزنامه در ادامه سرمقاله خود، به سراغ مهدی کروبی رفته و او را به خاطر این که در ملاقات با سفیر آلمان از« شکستن سکوت خود در مورد عملکردخارجی احمدینژاد» خبر داده، مورد نکوهش شدید قرار داده است.
اما آیا واقعا آنچه موجب اعتراض به خاتمی و کروبی شده انکارناپذیر بودن سخن احمدینژاد در مورد«افسانه هولوکاست» و اظهارات اهانتآمیز مرکل صدراعظم آلمان علیه ایران است که به ادعای آن روزنامه گفته است« جمهوری اسلامی ایران لیاقت ندارد که برنامههستهای ایران قابل تحمل باشد»؟!
اگر این چنین بود قاعدتاً این روزنامه باید در برابر اظهارات توجیهگرایانه بعضی مقامات نزدیک به احمدینژاد و حتی خود او- که تلویحاً اظهار داشتهاند موضوعات مطرح شده پیرامون هولوکاست، نه تکذیب آن بلکه طرح دو پرسش است نیز برمیآشفت و آنها را به خاطر زیر سوال بردن یک حقیقت محض مورد عتاب قرار میداد! همچنین حق بود که به جای انتقاد از کروبی، به انتقاد از وزیر کشور دولت جمهوری اسلامی ایران میپرداخت که «درحاشیه کنفرانس مربوط به افغانستان در دوحه قطر از همتای آلمانی خود برای سفر به ایران دعوت کرده وآمادگی ایران را برای هرگونه همکاری نزدیک با آلمان درخصوص برگزاری رقابتهای جامجهانی اعلام کرده است.»(2)
اگر قرار بود کسی از عملکرد دولت ایران در برابر یک مقام آلمانی دفاع کند، کدام شخصیت مسئولیت بیشتری داشت: کروبی که منتقد سیاستهای دولت است یا پورمحمدی که وزیر همین دولت است؟!
آیا روزنامه طرفدار دولت، تصور نمیکند که این عصبانیت در مواجهه با دو سیاستمدار شناخته شده و امتحان پس داده، بیشتر ناشی از اصرار عدهای ازسیاستمدارن ایرانی و رسانههای طرفدار آنها بر حاکمیت نوعی«تک صدایی» در عرصه سیاست داخلی و خارجی است؟ درتک صدایی مورد نظر، بیش از آن که ماهیت یک سیاست یا مفهوم واقعی یک سخن ارزش داشته باشد، گوینده سخن مورد توجه است و لذا اگر یک مقام رسمی ایران علیرغم اهانت صدراعظم آلمان به دولت ایران از وزیر کشور همان صدراعظم برای سفر به کشورمان دعوت کند برا او حرجی نیست، اما اگر یک سیاستمدار کهنهکار- که هماکنون هیچ گونه مسئولیتی ندارد- در دیدار با دیپلمات آلمانی بصورت سربسته از شروع انتقادات خود نسبت به دولت در آینده خبر دهد، مستحق هرگونه اهانت میباشد. در فضایی که برخی همکاران مطبوعاتی ما مروج آن شدهاند اگر کروبی بخواهد شبکه ماهوارهای راه بیاندازد، از خط امام خارج شده و در ردیف سایر صاحبان رسانههایی قرار میگیرد که به ادعای این دوستان، هیچگونه ارزش و کارآیی ندارد اما اگر مصاحبه مفصل نماینده رئیسجمهور در شورای نظارت برصدا و سیما با یکی از شبکههای ماهوارهای- که لابد آن هم غیرمجاز است- به آن شبکه مشروعیت ببخشد، بلامانع است. درفضای تکصدایی که همکاران ما در برخی روزنامهها، پیرامون هولوکاست به راه انداختهاند، اظهارنظر منطقی خاتمی که به صراحت سوءاستفاده صهیونیستها از موضوع هولوکاست را مورد انتقاد قرار میدهد، مستوجب توبیخ است اما اظهارنظر مکرر مقامات دولتی که به دنبال جرح و تعدیل اظهارات احمدینژاد هستند، عین صواب است و باید در برابر آن سکوت کرد. در این فضا، اگر یکی از اصلاحطلبان نحوه طرح موضوع اسرائیل توسط رئیسجمهور را مورد سوال قرار دهد و نسبت به هزینههای برخی سخنان هشدار دهد، عامل صهیونیستها خواهد بود اما تأکید لاریجانی بر این که «احمدینژاد آن حرف را در یک سخنرانی گفت و سخن خود را در مورد اسرائیل تعدیل کرد...» را میتوان با حذف این بخش از اظهارات- در هنگام چاپ در روزنامه- نادیده گرفت و از کنار آن با بزرگواری عبور کرد!
البته ما بر همکاران خود خرده نمیگیریم که چرا به گونهای غیر از ما فکر میکنند، اما اگر قرار باشد که آنها بر تعقیب روش خود توسط همه سیاستمداران و رسانهها اصرار کنند قطعاً این روش نیز هزینههایی بر کشورتحمیل خواهد کرد در حالی که بعید است دستاورد چندانی برای مردم داشته باشد؛ همانطور که برخی سخنان مسئولان، بهانههایی به دست مخالفان ایران داده اما توجیهات بعدی، نتوانسته است از هزینهها بکاهد و تنها ثمره آن توجیهات، القای عدم ثبات مواضع سیاسی برخی سیاستمداران ایرانی و تلاش رسانههای وابسته به مخالفان ایران برای بیثبات معرفی کردن سیاستهای اصولی ایران میباشد.
در یک کلام، در «تک صدایی» مورد نظر بعضی دوستان ما هیچ خبری نیست، اما پرسشگری حتی اگر تا مرز تخطئه نیز پیش رود، به تعبیر رهبر فقید انقلاب، موجب پیشرفت است.