در اصطلاح سیاسی، جمهوری،(republic) حکمت دموکراتیک یا غیردموکراتیکی است که زمامدار آن، توسط رأی مستقیم یا غیرمستقیم مردم انتخاب میشوند و توارث در آن دخالتی ندارد و بر حسب مورد، مدت زمامداری محدود است. رژیم جمهوری یونان و روم قدیم، با مفهوم امروزی آن تفاوت داشت. جمهوری در یونان، رژیم مورد علاقه متفکران بود و اکثر زمامداران از میان اشراف و طبقات بالا انتخاب میشدند. امروزه جمهوری به حکومت یک کشور دارای دموکراسی و یا دیکتاتوری غیرسلطنتی نیز اطلاق میشود. جمهوری به خودی خود، معرف دموکراسی نیست، بلکه سیستمهای محدودکننده قدرت زمامدار، مانند احزاب و پارلمان نیز نقش مهمی در نظام یک کشور ایفا میکنند.
از زمان انقلاب آمریکا و فرانسه، جمهوری معنای حکومتی قانونی را به خود گرفت که درآن حقوق مدنی و آزادیهای فردی تضمینشده وجود داشته باشد و جمهوریخواهی به معنای دشمنی با استبداد سلطنتی و آزادیخواهی بود. اما پس از برقراری دموکراسی در بسیاری از نظامهای سلطنتی اروپا، جمهوریخواهی معنای رادیکال خود را از دست داد زیرا نظامهای سلطنتی نیز اکنون خاستگاه قدرت خود را خواست مردم میدانند. معنای امروزین جمهوری چنین معرفی شده است: چون پایه حکومت جمهوری بر این اصل است که در کشور، زمامدار واقعی همه مردماند. از این مقدمه این نتیجه به دست میآید که حکومت جمهوری عبارت است از حکومت مردم به وسیله مردم.
مبنای حکومت: به عبارت دیگر، دولت متکی به مردم است یا خیر؟ در حکومت جمهوری، مردم حکومتی را که قدرتاش برخواستهای آنها متکی است، به دلخواه تعیین میکنند و لذا 2 مفهوم مقبولیت و مشروعیت در این زمینه مطرح میشود.
چگونه به قدرت رسیدن زمامداران: در حکومتهای دموکراسی نمایندگی، به انتخابات و نمایندگی متوسل شده که باید در آن اصولی چون آزاد بودن و درست صادقانه بودن، مورد ملاحظه قرار گیرد و برای این که افکار عمومی به صورت صحیح هدایت شود. مباحثی چون تشکیل احزاب و جمعیتها و گروهبندیها مطرح و تجویز میشود، که مردم به احزاب و برنامههایشان رأی بدهند، نه با اشخاص.
چگونگی حکومت زمامداران: برای این که اهداف جمهوریت تأمین شود. اولاً، نمایندگان ملت باید متعدد باشند ، تا همه دستهها و طبقات اجتماعی، بتوانند در حکومت نماینده داشته باشند؛ و ثانیاً، نباید همه اختیارات در دست عده واحدی از زمامداران جمع شود بلکه در میان دستههای مختلف تقسیم شود، تا باعث دیکتاتوری نشود و بهترین راهبرد برای تأمین چنین هدفی، پذیرفتن نظریه تفکیک قوا است، تا هم یک مرکز واحد همه قدرت را نگیرد و هم نظارت یک قدرت بر قدرت دیگر از انحصارطلبیها و... جلوگیری کند.