دکتر حسین دهشیار
آنچه دولتمردان وجاهت میبخشد وآنها را متمایز از سیاستمداران میسازد وقوف آنان به چرایی رفتار بازیگران در صحنه بینالمللی و چگونگی شکلگیری خط مشیها و سیاستهای کشورها بالاخص کشورهای مطرح است. بهرهمندن از این درک و توانمندی ذهنی است که دولتمردان را درمقامی قرار میدهد که کلمات و نگرش آنان اعتبار مییابد.
برای بسیاری این سئوال مطرح است که تمایزی میان کشورهای مطرح اروپایی و آمریکا چه از نقطهنظر ارزشی وچه از زوایه عملکردی باید قائل شد؟ آنچه فرانسه و انگلستان را در صحنه جهانی متاثر میسازد با مولفههایی که تاثیرگذار بر آمریکا است باید متفاوت قلمداد گردند؟ اروپا متغیری مستقل در صحنه روابط بینالملل است و یا اینکه کلیتی وابسته به آمریکا باید قلمداد گردد؟ دولتمردان به وضوح به پاسخ به این سئوالات آگاه هستند درحالی که سیاستمداران در تاریکی ذهنی مطلق گام برمیدارند.
قوارههای متفاوت سیاستمداران د رتاریکی ذهنی مطلق گام برمیدارند. قوارههای متفاوت سیاستمداران و دولتمردان به لحاظ ظرافت و نکتهبینی در این رابطه است. کشورهای اروپایی واحدهای سیاسی دموکراتیک هستند. این به معنای وابستگی شدید و قطعی ساختار قدرت به نظرات نهادهای مدنی و چشمانداز حاکم در بین شهروندان است. حکومت در صحنه بینالملل، بالاخص در موارد مهم و بحث برانگیز جهانی میبایستی در تصمیمگیریهای خود به شکلی فزاینده به قالبهای ارزشی حاکم بر جامعه و در بستر آن به تعریفی از منابع ملی که مشروعیت و مقبولیت یافته است خود را پایبند نشان دهند.
کشورهای اروپایی بالاخص مطرحترین بازیگران که در صحنه بینالمللی از حیثیت و وزن برخوردار هستند در قلمرو سیاست خارجی به ضرورت ماهیت قدرت در جامعه و چگونگی توزیع آن و از هم مهمتر کیفیت نهادینه خط مشیهای کلی میبایستی ضمن ارج نهادن برارزشهای شهروندان به توجیه عملکرد خود در صحنه بینالمللی بپردازند. این بدان معنا است که دولتهای مطرح اروپایی در تصمیماتی که در حیطه بینالملل میگیرند بدون استثنا و بدون کمترین شک و شهبهای در قالب تعریف حاکم ازمنابع ملی و با توجیه ارزشی که مورد نظر ومطلوب اکثریت است گام برمیدارد.
پس سیاست انگلستان در عراق در چارچوب ارزیابی وسیعترین و تاثیرگذارترین قشر نخبگانو پایبندترین و حامیترین شهروندان از ضرورتهای نقش انگلستان در منطقه خاورمیانه و مطلوبترین روش برای ارتقای منافع ملی کشور صورت گرفت. البته توجه شود که بسیاری در انگلستان با سیاستهای تونی بلر مخالفت کردند اما این مخالفتها از عمق و اعتقاد وسیع ارزشی در مقام مقایسه با موافقان سیاست تونی بلر برخوردار نبود و به همین دلیل او برای سومین بار به مقام نخستوزیری انتخاب شد. ژاک شیراک درفرانسه نیز در چارچوب فضای حاکم بر جامعه و تفسیری که از منافع فرانسه بود به مخالفت آمریکا پرداخت. این نشان میدهد که دولتهای اروپایی کلیتهای سیاسی مستقل از آن سوی آتلانتیک هستند و دنبالهرو آمریکا نیستند.
اروپائیان ابتدا نیازها و خواستهای خود را میسنجند و بعد به ملاحظات بینالمللی و بالاخص معیارها و ملاکهای جهانی مطرحترین بازیگر جهانی یعنی آمریکا توجه میکنند و بعد تصمیم نهایی را میگیرند . اروپائیان بازیگران مستقل هستند اما آنچه وجه تمایز تصمیمگیرندگان کشورهای مطرح اروپایی با بسیاری از تصمیمگیرندگان کشورهای مطرح اروپایی با بسیاری از تصمیمگیرندگان در دیگر قلمروها است این واقعیت کتمان ناپذیر است که قواعد و ضوابط حاکم بر نظام بینالملل را هضم و آنها را در خط مشیهای جهان خود ملحوظ میکنند.
رهبران اروپایی آگاه هستند که برای تحقق خواستهای بینالمللی که جامعه از آنها انتظار دارد ضرورت است که به فضای غالب و ارزشهایی که در قلمرو گیتی اقتدار یافتهاند توجه کنند. این واضح است که در هردوره تاریخی مطرحترین کشور مطلوبترین و مقبولترین چارچوبهای عملیاتی را تعیین میکند. در قبل از میلاد دولت - شهرهای آتن و اسپارت در قرن اول میلادی امپراتوری رم، در قرن نوزدهم انگلستان و امروزه آمریکا نقش تاثیرگذارترین بازیگر را بازی میکنند.
دولتهای اروپایی برای اینکه هزینههای پیادهسازی اهداف سیاست خارجی خود را کاهش دهند و فرآیند موفقیت خط مشیهای خود را تسهیل کنند، گریزی جز این ندارند که به فضای حاکم بینالمللی و نظرات مطرحترین بازیگر توجه کنند. توجه به معنای دنبالهروی نیست بلکه به مفهوم ایجاد بستر تسهیل کننده است . البته هرزمان که کشورهای مطرح اروپایی به این نتیجه برسند که نگاه مطرحترین بازیگر با درکی که آنان از شرایط دارند متفاوت است به لحاظ ماهیت دموکراتیک جامعه و الزامات پاسخگویی حکومت به شهروندان ابایی از مخالفت با آمریکا نخواهند داشت.
فرانسه، آلمان و روسیه در رابطه با موضوع عراق این نگرش را به شفافترین شکل ممکن متجلی ساختند. اروپائیان در مخالفت باآمریکا گام برخواهند داشت اگر مطمئن باشند که ارزشهای لیبرال شکلدهنده بنیانهای نظام بینالملل تخریب نخواهد شد. مخالفت با آمریکا در عراق ارزشهای حاکم را در صحنه بینالمللی با خطر مواجه نکرد و به این جهت بود که آمریکا اقدامی بر علیه فرانسه نکرد و حتی در مسئله حضور سوریه در لبنان و ترور رفیق حریری و پیشتازی را به فرانسه اعطا کرد و به پیروزی از نگاههای فرانسه پرداخت.
اما اگر در خصوص موضوعی کشورهای مطرح اروپایی به این نتیجه برسند که ارزشهای مشروع از نظر آنها یعنی ارزشهای لیبرال و منافع مشروع از نظر آنان یعنی منافع کشورهای هم جبهه با آنها در صورتی که با آمریکا مخالفت کنند. به خطر میافتد محققاً سعی وافر را خواهندکرد که بر وجوه تطابق و نزدیکی سیاستهای خود و آمریکا تاکید کنند. به عبارت صحیحتر کشورهای اروپایی مطرح به ضرورت ویژگیهای ارزشی، چشماندازهای نخبگان، نگرشهای شهروندان و در تحلیل نهایی به لحاظ تعریفی که از منافع ملی دارند، به این نکته آگاه هستند که چه سیاستی را باید دنبال کنند.
هر زمان آمریکا با کشوری به منازعه بپردازد که ارزشهای غربی و به تبع آن منافع غربیها را در سطح کلان با اقدامات خود متزلزل میکند، هرچند که آسیبپذیری اروپائیان کمتر از آمریکا باشد، درجهت منافع خود مییابند که به سوی آمریکا حرکت کنند. کشورهای اروپایی مستقلاً به این نتیجه رسیدهاند که برتری آمریکا تهدید موجودیتی برای آنها نیست اما در رابطه با چالشگران آمریکا چنین اطمینان خاطری را ندارند.
دولتمردان اروپایی در چارچوب معیارهای دموکراتیک حاکم بر رفتار آنان در داخل آمریکا را از جنس خود یافتهاند و هر زمان ارزشهای آمریکایی که در تحلیل نهایی ارزشهای آنان نیز است به تهدید دچار شود برحسب منافع ملی خود به سوی آمریکا و برعلیه مخالف ارزشهای موجودیتی آمریکاحرکت خواهند کرد.