گزارشی از گروه بینالمللی بحران (خلاصه امور جاری در خاورمیانه)
برگردان: چشمانداز ایران
1. چشمانداز
طی چند هفته پس از مرگ یاسر عرفات در 11 نوامبر 2004، رهبری مردم فلسطین با نظم و سهولتی دور از انتظار انتقال یافته و روابط بین اسرائیل و فلسطین، فلسطین و اعراب و اعراب و اسرائیل نیز شاهد میزانی از همکاری دو جانبه بوده که در طی سالیان گذشته سابقه نداشته است.1 علاوه بر این تلاش جامعه جهانی برای از سرگیری مذاکرات صلح نیز وضوح بیشتری یافته است، به طوری که آن دسته از سیاستمداران که پیش از این پیرامون لزوم تلاش برای بهبود وضعیت اسفبار کنونی تنها به بحث و تبادل نظر میپرداختند، اکنون در پی بررسی بهترین راهحلهای موجود برای عملی نمودن این تلاشها هستند. با این حال هنوز میزان موفقیت در دستیابی به صلح در شرایط کنونی بستگی عمدهای به تعهد برای بهبود روابط بین اسرائیل و فلسطین – علاوه بر نوسازی نهادهای قدرت – فلسطین دارد و زمانبندی و اولویت اقدامات در اینجا دارای نقشی اساسی است. هم اکنون آنچه تمامی طرفهای درگیر – اعم از فلسطینی، اسرائیلی، عرب، اروپایی و آمریکا – بر سر آن توافق دارند، اولویتدهی به مسئله انتقال قدرت و بازسازی نهادهای حکومتی فلسطین است و در نتیجه طبیعی است که همگی چشم انتظار انتخابات ریاست دولت خودگردان در 9 ژانویه هستند. در این زمینه تصمیم فلسطینیان در برگزاری انتخابات پس از مهلت 60 روزه و تهدات جانبی آنها در این باره و قول اسرائیل مبنی بر کمک در راستای سهولت انجام انتخابات، نویدبخش شروعی امیدوارکننده است.
با این همه و علیرغم سخنان جورج بوش رئیس جمهور آمریکا، «مسئله اصلی» هیچگاه انجام اصلاحات در نهادهای حکومتی فلسطین نبوده و نیست، چرا که مسئلهای مانند وضعیت دموکراسی در فلسطین (که از کشورهای عربی دیگر به مراتب بهتر است) باعث بروز اختلاف بین اسرائیل و فلسطین نبوده است و سعی در اصلاح آن بیتردید به از میان رفتن این اختلافات نخواهد انجامید. هر چند که تلاش جامعۀ جهانی در ایجاد اصلاحات در فلسطین اقدامی نیکوست، ولی نباید به قیمت غافل شدن از مسائل سیاسی بین فلسطین و اسرائیل شود، چرا که در این صورت رهبری فلسطین به سرعت آنچه را طی این روند اصلاحی و پس از برگزاری انتخابات به دست میآورد از دست خواهد داد. به عبارت دیگر، میتوان گفت که نظم و هماهنگی موجود ممکن است خطر ایجاد رضایتی کاذب را به همراه داشته باشد. آسیبپذیری آرامش و حسن نیت نسبی موجود را میتوان تنها با توجه به آمار روز افزون کشتهشدگان و مجروحان اسرائیلی و فلسطینی دریافت. امری که به خودی خود میتواند روند برگزاری انتخابات را به مخاطره اندازد.3 در صورتی که اقدامات لازم برای تحکیم این آرامش و حسن نیت در چارچوب سیاسی دقیقی دنبال نشوند، وضعیت نسبتاً مطلوب کنونی زودگذر خواهد بود.
چالشهای پیش روز انتقال قدرت در فلسطین
الف- رهبری جدید فلسطین باید مشروعیت خود را از مردم بگیرد. با توجه به طبیعت ضعیف نهادهای مرتبط با دولت خودگردان فلسطین، برگزاری انتخابات ریاست دولت خودگردان لازم لازم است، ولی کافی نخواهد بود. همچنین انتخابات محلی که قرار است در 23 دسامبر 2004 در چند منطقه واقع در کرانه باختری صورت گیرد و انتخابات مربوط به نهاد قانونگذاری که حدوداً در میانه سال 2005 برگزار خواهد شد نیز اهمیتی برابر با اهمیت انتخابات ریاست دولت خودگردان دارند. برگزاری تمامی آنها به دور از خشونت و به همراه نظم و شرکت مخالفان امری حیاتی است.4
ب- رهبری جدید فلسطین بدون حمایت سیستم سیاسی فلسطین امکان فعالیت نخواهد داشت و از اینرو لازم است نسبت به احیای سیستم سیاسی اهتمام ورزد. انجام این امر مهم علاوه بر برگزاری انتخابات به نحو یاد شده، مستلزم انجام انتخابات داخلی حزب اکثریت «جنبش ملی آزادیبخش فلسطین (فتح)» برای انتخاب نمایندگان این حزب در کنگرۀ عمومی 4 آگوست 2005 و نهایتاً انتخاب رهبر جدید این حزب توسط نمایندگان یاد شده میباشد. همچنین لازم است جنبش مقاومت اسلامی (حماس) و جهاد اسلامی فلسطین، بیش از پیش در ساختار سیاسی فلسطین قرار گیرند که این موضع در جای خود مستلزم موافقتنامه استراتژیکی بین این احزاب است که مطابق با موافقت دو جانبۀ اسرائیل و فلسطین مبنی بر قطع حملات علیه غیرنظامیان باشد، این گونه که دو طرف این موافقتنامه در صورت عدول از آن مقصر شناخته شوند.
ج – مشروعیت دموکراتیک و سازمانی رهبری جدید فلسطین، الزام وی را به دست آوردن نتایج مطلوبتر از بین نخواهد برد. همان طور که به گفته یک مفسر فلسطینی «در سیستم ما، پیروزی در انتخابت تنها مؤید مشروعیت خواهد بود و نه عامل ایجاد کنندۀ آن. ابومازن به دلی موقعیت خود در نهاد قدرت فلسطین انتخاب شده و اگر در انتخابات نیز پیروز شود، تنها در صورت دستیابی به دستاوردهای مطلوب بر سر کار خواهد ماند. بنابراین انتخابات تنها قسمتی از معادلات سیاسی در فلسطین را تشکیل میدهند.»5
قضاوت در مورد پیشرفت دستیافتنی و سریع از راه مشاهدۀ عواملی مانند موفقیت در برقراری نظم و قانون، بهبود وضعیت اقتصادی، توقف روند ساخت شهرکهای اسرائیلی، آزادی زندانیان توسط اسرائیل، کاهش سختگیریهای اسرائیل در جابهجایی افراد و دستیابی به یک روند دیپلماتیک قابل قبول انجام خواهد گرفت. در این رابطه چگونگی به اجرا درآمدن قطعنامۀ خروج از غزه در سال 2005 نقش تعیینکنندهای را خواهد داشت. بدون شک دستیابی به هیچ کدام از موارد باد شده، بدون پایان دادن به خشونت ممکن نخواهد بود.
شیوه و چگونگی برخورد جامعۀ جهانی با موضوع نیز باید مبتنی بر این واقعیت باشد که انتقال موفق قدرت، پایان درگیریهای خشونتآمیز، تغییر مواضع و ایجاد صلح، مسائلی هستند که در ارتباط تنگاتنگ با یکدیگر میباشند و نمیتوان آنها را به ترتیب و به صورت تک به تک حل کرد. اگر پیشرفت در هر یک از این زمینهها متوقف شود، میتوان انتظار داشت که بقیه این اهداف نیز به گونهای مطلوب به دست نیایند.
همانطور که آمادگی برای انتخابات ژانویه 2005 نشان میدهد، در شرایط موجود، فلسطینیان بیش از هر چیز نیاز به یک رهبری دارند. امری که تحقق آن بدون همکاری اسرائیل و جامعۀ جهانی ناممکن خواهد بود، چرا که پس از درگیریهای چهار سال گذشته، بسیاری از عوامل لازم برای رهبری مردم فلسطین از دستان دولت خودگردان فلسطین خارج شده است. هم اکنون تمامی طرفهای درگیر در مسائل خاورمیانه بویژه آنهایی که وضعیت ایجاد شده کنونی را مجالی نو برای دستیابی به صلح میدانند، باید خود را رد این باره مسئول بدانند.
2. خلأهای چند گانه
خلأ ایجاد شده در قلب سیستم سیاسی فلسطین را میتوان با توجه به موقعیت مردمی خاص عرفات، در اختیار داشتن حق کامل تصمیمگیری و روش رهبری چهل ساله وی در رأس جنبش ملی لمس نمود.6
الف) موقعیت ویژه و یگانه عرفات در نزد بیشتر فلسطینیان، نقش برجستۀ یاسر عرفات در تولد دوباره مردم فلسطین به صورت یک ملت – پس از فجایع سال 1948 – و تشکیل جنبش ملی در شکل کنونی آن – پس از سال 1967 – به وی شخصیت سیاسی منحر به فردی میبخشید که در مجموع انتقادات آنها را از سیاستها و روشهای مورد استفاده وی کمرنگ نمود. چنین نگرشی را میتوان در اظهارنظرهای فعالان حزب فتح مشاهده نمود: «ما با مواضع وی مخالف هستیم، نه خود او»7
در نزد فلسطینیان، عرفات بیش از هر چیز، به عنوان رهبری شناخته میشود که مردمی پراکنده و شکست خورده را علیرغم سختیهای بسیار و تلاشهای پیاپی اسرائیل و رهبراناعراب، به دور یکدیگر جمع کردو با موفقیت توانست مبارزۀ این مردم برای به دست آوردن حق تعیین سرنوشت خود را به صورت مسئلۀ مهمی برای جهانیان مطرح سازد. وی توانست مشکل یک ملت آواره را به شکل یک «نهضت مقاومت ملی» درآورد. عرفات در یکی از آخرین سخنرانیهای خود گفت که وی به شخص خود نیز نگاهی این گونه دارد «ما مشکل مردم فلسطین را مهمترین مسئلۀ جهان ساختهایم... اکنون 107 سال پس از کنفرانس باسل Basel (تشکیل صهیونیسم در 1897)... اسرائیل هنوز نتوانسته ما را از بین ببرد. ما اینجا هستیم، در سرزمین فلسطین و در برابر آنها مقاومت میکنیم. وضعیت ما با وضعیت سرخپوستان آمریکا متفاوت است.»8 از همین روست که ناکامی وی در تشکیل یک کشور مستقل به حساب مواضع دشمنانه آمریکا و اسرائیل گذارده میشود تا به حساب ناتوانی وی به عنوان یک رهبر انقلابی و سیاسی. مردم فلسطین که وی را مظهر آرزوهای ملی خویش میدانستند و در مواقع بحرانی اعتماد و ایمانی به وی داشتند که در آینده احتمال کمی دارد به جانشینان وی داشته باشند. به گفته یک فلسطینی «چه با او موافق باشی چه نباشی، شکی نیست که ابوعمار (عرفات) تمامی وجود خود را وقف فلسطین کرد.»9 یک پژوهشگر سیاسی مستقل نیز در تأیید این گونه اظهارنظرها گفته است: «تاریخ به عرفات یک نوع مصونیت در برابر انتقادهای مردم بخشیده بود. وی هیچگاه به دلیل کوتاه آمدنهایش به خیانت محکوم نمیشد. اما جانشین وی این گونه نخواهد بود.»10
به طور خلاصه موقعیت عرفات در نزد مردم فلسطین ریشه در تاریخ و شخصیت وی داشت و سپس به مسائل سیاسی و موقعیت نهادی وی تعمیم داده شده بود. اگر برای عرفات پیروزی در یک انتخابات دموکراتیک، تنها برای تأیید موقعیت وی نزد ناظران غربی و آزار همتایان عربش اهمیت داشت، برای جانشین وی وضعیت متفاوت است. نفر بعدی پس از عرفات بدون پیروزی در انتخابات، هیچ مجالی برای فعالیت سیاسی نخواهد داشت. مصطفی برغوثی (Mostafa Barghouti) یکی از نامزدهای انتخابات ریاست دولت خودگردان میگوید: «بدون در دست داشتن تأیید مردم طی یک انتخابات دموکراتیک، نفر بعدی از سوی مردم پذیرفته نخواهد شد و همگان به وی به چشم فردی که توسط نیروهای خارجی بر سر کار آمده است نگاه خواهند کرد.»11
افزون بر این، اگر عرفات برای تصمیمگیریهایش میتوانست دیگر نهادهای سیاسی رسمی فلسطین را نادیده بگیرد (مانند قبول قرارداد اسلودر 1993) جانشین وی باید به تقویت این نهادها بپردازد تا بتواند اقدامهای استراتژیک خود را مشروعیت بخشد.
عرفات، تمامی عمر خویش را وقف مدیریت مسائل فلسطینیان در مراحل مختلف کرده بود و تمامی همکاران ارشد و رقیبان احتمالی وی یا توسط اسرائیل و یا کشورهای عرب رقیب ترور شده بودند. عرفات حدوداً از آغاز دهۀ 90 تمامی قدرت سیاسی، امنیتی و اقتصادی را به طور تمام و کمال در اختیار گرفته بود.12 این موضوع نه تنها دیگر نهادهای قدرت در فلسطین را بیش از پیش ضعیف ساخت، بلکه امکان دستیابی دیگران به نفوذ به ارکان قدرت را از بین برد. به گفته مسئول حزب فتح در کرانه باختری: «عرفات و قانونگرایی با یکدیگر ممکن نبودند. اکنون عرفات از میان ما رفته است و نوبت به قانونگرایی رسیده است.»13 در همین راستا مردم فلسطین پیاپی یادآور میشوند که «آنچه در زمان عرفات تحملپذیر بود، در زمان جانشینان وی پذیرفته نخواهد شد»14 بیشتر این اظهارنظرها به همراه هشدار در مورد در اختیار گرفتن انحصاری قدرت بیان میگردند.15
از دیگر بقایای دوران رهبری عرفات میتوان به تکثرگرایی (پلورالیسم) اشاره کرد که رفتهرفته به صورت بخشی از سیستم سیاسی فلسطین نهادینه گشت. علیرغم تمامی بحثهای موجود در مورد نیاز به اصلاحات دموکراتیک در فلسطین، نمیتوان از این واقعیت چشم پوشید که آزادی بیان و تنوع سیاسی در فلسطین به مراتب بیشتر از کشورهای عربی دیگر است. این آزادی هم زادۀ این واقعیت است که رهبری سیاسی مطلقالعنان را نمیتوان بر مردمی پراکنده تحمیل نمود و هم نتیجۀ تمایل همیشگی عرفات به ایجاد هماهنگی و تفاهم و پیروزی استراتژیک بر رقیبان و نه از بین بردن آنها بود، چنان که در طول رهبری 35 سالۀ عرفات تنها یکی از مخالفان وی (صبری البناء) یعنی رهبر شورشی شورای انقلابی فتح – آن هم به طور غیابی – به اعدام محکوم شد. همچنین حتی رهبران شورشی فتح علیه رهبری عرفات در سال 1983 محاکمه نشدند و برخی آنها بعدها جذب دولت خودگردان فلسطین شدند. در عوض، همانطور که در وضعیت کنونی پیداست، هیچگاه جنبشهای رقیب عرفات در موضع استراتژیک و تاکتیکی مخالف قرار داده نمیشدند. در عوض، عرفات از موقعیت شخصی خود گاهی سرکوبهای موردی جهت کنترل و بهرهگیری از آنها استفاده مینمود. رهبری جدید در عوض امکان استفاده از این اهرمهای فشار را نداشته و حتی توان کمتری در مقابله قهرآمیز با مخالفان خواهد داشت. وی دستکم در ابتدای امر باید با گسترۀ وسیع نیروهای فلسطینی بویژه حماس «که اکنون قدرت وتو نمودن تصمیمها و امکان خرابکاری در توافقهای انجام گرفته بدون حضور خود را دارد» 16 و همچنین گردان شهیدان الاقصی از طریق مذاکره به توافق برسد.17
ب) مسئولیتهای متعدد عرفات
پیشتر پستهای اصلی در سیستم سیاسی فلسطین همگی در انحصار عرفات بودند. در یکی از نمونههای بارز وی در پاسخ به یکی از منتقدان قدرت انحصاری این گونه گفته است؛ «من با رئیس دولت خودگردان، رئیس کمیتۀ سازمان آزادیبخش فلسطین (PLO)، رئیس جمهور فلسطین، رئیس نیروهای مسلح، ریاست شورای امنیت ملی، وزیر کشور و چندینمقام دیگر مشاوره میکنم» لازم به یادآوری نیست که تمامی این پستها در اختیار کسی نبود جز شخص یاسر عرفات. با توجه به این موضوع و با دقت در سیستم سیاسی پراکندۀ فلسطین مسئلۀ جانشینی از حالت جایگزینی یک رهبر ملی فراتر میرود. بنابراین انتخابات ژانویه 2005 تنها بخشی از این روند انتقال است و پایان آن نیست. مسئولیتهای مهمی که عرفات پیش از این در اختیار داشت شامل موارد زیر میشوند:
رئیس کمیته اجرایی ساف:
ساف که در 1964 توسط عرفات ایجاد شد و از سال 1967 تحت رهبری وی بود، در واقع رکن اصلی جنبش ملی و نمایندۀ مردم فلسطین در مذاکرات صلح میباشد. اعضای PLO احزاب ملی و چپ گرا میباشند و سازمان های اسلامگرا در آن جایگاه در خور توجهی ندارند.18 کرسیهای مربوط به ارگانهای تصمیمگیری PLاعم از کمیتۀ اجرایی 14 نفره، شورای مرکزی 200 نفره و شورای ملی فلسطین19 بین سازمانهای عضورد آن بر اساس سهم آنها به گونهای تقسیم شده است که امکان حضور افراد مستقل و همچنین پراکندگی جغرافیایی آنها در نظر گرفته شود.20
براساس قوانین داخلی سازمان آزادیبخش فلسطین، رئیس آن توسط کمیته اجرایی انتخابات میشود و نه شورای ملی.21 در 11 نوامبر 2004 محمود عباس (ابومازن)، دبیر کمیتۀ اجرایی از سال 1996 تاکنون، توسط اعضای این شورا به عنوان جایگزین یاسر عرفات انتخاب شد. هر چند که قرار است شورای مرکزی و شورای ملی در زمان مناسب وی را تأیید کنند، ولی در واقع هیچ سازوکاری برای ان امر در سازمان آزادیبخش فلسطین وجود ندارد.22 با توجه به همین موضوع، میتوان مسئله نامزدی وی برای ریاست دولت خودگردان را نیز متوجه شد. هر چند که این مسئولیت درتضاد با یکدیگر هستند، چرا که اولی ریاست جنبش آزادیبخش ملی و دیگری ریاست یک سرزمین اشغال شده را بر عهده دارد . تاکنون هیچ گونه اعلام رسمی برای جلسۀ بعدی شورای ملی فلسطین نیز صورت نگرفته است.23
ریاست دولت خودگردان:24
دولت خودگردان در سال 1994 و در پی موافقت اسو به عنوان ارگان جزء سازمان آزادیبخش فلسطین برای رسیدگی به امور کرانه باختری و نوار غزه که توسط اسرائیل تخلیه شده بود تشکیل گردید و از جمله وظایف آن رسیدگی به امور و قانونگذاری برای ساکنان فلسطینی این مناطق بود. هر چند که به طور رسمی، دولت خودگردان پیش از توافق و حل مسائل فیما بین اسرائیل و فلسطینیان تنها به عنوان یک خودگردان شناخته میشود، ولی از لحاظ سازمانی همانند یک دولت مستقل میباشد. تغییرات ایجاد شده در قانون اساسی آن در سال 2003 توسط نهاد قانونگذاری دولت خودگردان فلسطین یعنی شورای قانونگذاری فلسطین بیشتر قدرت حکومتی را در اختیار پست تازه تأسیس نخستوزیر قرار داده است. تصمیم دیگر شورای قانونگذاری در نوامبر 2004 مبنی بر قرار دادن شورای امنیت ملی تحت اختیار نخستوزیر، پست ریاست دولت را در عمل تبدیل به یک مقام تشریفاتی ساخت که تنها اختیار وی عزل نخستوزیر بدون نیاز به ارائه توضیح میباشد.25 در اینجا نیز امکان بروز اختلافات روشن است، چرا که رئیس دولت با رأی و حمایت عمومی انتخاب میشود ولی قدرت اصلی در دستان نخستوزیر خواهد بود که روند انتخاباتی را طی ننموده، هر چند که در صورت برگزاری انتخابات ارگان قانونگذاری و بویژه در صورت شرکت مخالفان میتواند نخستوزیر را از حمایت آرا هر چند به طور غیرمستقیم بهرهمند سازد.
مطابق قوانین دولت خودگردان، جانشین عرفات در دوره 60 روزه پیش از برگزاری انتخابات ریاست دولت، رئیس شورای قانونگذاری، روحی فتوح (Rawhi Fattouh) خواهد بود.26 این انتخابات هر چند که تنها منحصر به فلسطینیان ساکن سرزمینهای اشغالی (شامل شرق بیتالمقدس)27 میباشد، ولی توجه بسیاری را به خود جلب نموده است، چرا که نزدیکترین چیزی است که مردم فلسطین به رقابت برای رهبری ملی دارند. 28 حدود 10 نامزد برای احراز این پست نامنویسی کردهاند که شامل نمایندگان حزب فتح، جبهه دموکراتیک آزادیبخش فلسطین، حزب مردم فلسطین و چند نامزد مستقل میشوند.29 هر چند حماست و همچنین سازمان چپگرای جبهۀ خلق برای آزادی فلسطین انتخابات را تحریم نمودهاند.30 ولی پیشبینی میشود انتخابات با استقبال پرشکوهی روبهرو شود و بسیاری از طرفداران اسلامگرایان نیز در آن شرکت نمایند.31
در حالی که حمایت مردمی از عباس پیش از مرگ عرفات چندان گسترده نبود.32 ولی او به سرعت به خاطر موقعیت سازمانی و تاریخیاش به عنوان نامزد حزب فتح پس از تصمیم حیدر عبدالشافی سیاستمدار پر سابقه فلسطینی برای کنارهگیری از انتخابات مطرح شد.33 پس از آن تصمیم دبیر شاخه کرانه باختری حزب فتح، ژنرال مروان برغوثی (Marwan Barghouti) که در زندان به سر میبرد برای شرکت در انتخابات به عنوان یک کاندیدای مستقل – علیرغم حمایتهای پیشین وی از نامزدی عباس – رقابت برای حراز ریاست دولت را به مرحله آشکارتر میکشاند.
هر چند که پیش از آن نظرسنجیها برغوثی را بسیار جلوتر از عباس و تنها پس از عرفات نشان میدادند34 ولی در عمل عباس و برغوثی پیش از کنارهگیری برغوثی از انتخابات در اواسط ماه دسامبر از حمایت تقریباً برابری برخوردار بودند. در میاننامزدهای باقی مانده طبق نظرسنجیها تنها مصطفی برغوثی – پسر عمویم مروان برغوثی که توسط عبدالشافی نیز مورد تمجید قرار گرفته است – تنها کسی است که حضور آبرومندانهای در انتخابات دارد ولی امکان رقابت حقیقی وی با عباس بسیار ناچیز است.35
رئیس کمیته مرکزی فتح
فتح که در اواخر دهه 50 توسط عرفات و همراهانش تأسیس شد، نیرومندترین و بزرگترین حزب مردم فلسطین است و بدون شک دولت آینده در اختیار این حزب خواهد بود. در عین حال فتح نیز در بحران به سر میبرد، به طوری که به نظر اعضای عادی و بدنه تشکیل دهنده فتح، شاخه اصلی و کمیته مرکزی 21 نفره، جریانی بیتناوب، فاسد و غیر منتخب است و این دیدگاهی است که بسیاری از اعضای جوان شورای 102 نفره انقلابی در آن سهیم هستند. این دیدگاه خصوصاً در گروه غیررسمیای که معروف به کمیته عالی جنبش است بیان شده است.36
ویژگی اصلی این سازمان ساختار پراکندۀ آن و تعدد مراکز قدرت در آن است. این مرکز قدرت همواره در حال رقابت، همکاری با وضعیتی بینابینی هستند. پیش از این به نظر میرسید که وجود عرفات علیرغم دامن زدن وی به این اختلافنظرها و رقابتها برای اعمال کنترل بیشتر تنها عاملی بود که باعث همبستگی قسمتهای مختلف سازمان فتح میشد.37 به همین دلیل نیز بیشتر پیشبینیها در مورد آشفتگی پس از مرگ عرفات متمرکز بر اختلافات داخل سازمان فتح بود تا اختلافات موجود بین این حزب و حماس.
طی یک تصمیم ناگهانی و دور از انتظار کمیته مرکزی سازمان فتح به اتفاق آرا فاروق قدومی (Farouk Qaddomi) (ابولطف) نایب رئیس قدیمی این کمیته را که هنوز هم در تونس به سر میبرد به عنوان رهبر این سازمان برگزید.38 طبق برخی گزارشها سلیم زعنون، رئیس شورای ملی فلسطین طی تماسی با قدومی از وی دعوت نموده است که به فلسطین مراجعت نموده و مقام رهبری سازمان آزادیبخش فلسطین را بر عهده گیرد. همانگونه که انتظار میرفت او پیشنهاد بازگشت را به دلیل این که حاضر به زندگی تحت اشغال اسرائیل نیست رد کرد و در عین حال پست جدید خود را در فتح پذیرفت.39
کمیته مرکزی با این کار در پی این هدف بود که به شاخههای مختلف سازمان یادآوری نماید که هنوز فراموش نشده است و در عین حال از مطرح شدن قدومی (که از مخالفان اصلی قرارداد اسلو به شمار میرود) به عنوان رهبر مخالفان عباس جلوگیری نماید، چرا که با توجه به این موضوع که پست نایب رئیس کمیته مرکزی در اختیار عباس است و همچنین قدومی آشنایی چندانی با وضعیت جنبش در مناطق اشغالی و همچنین امکانات لازم برای هر گونه اقدامی را در اختیار ندارد، در عمل قدومی با این کار به عنصری خنثی تبدیل گشت.40 البته برخی دیگر از پژوهشگران سیاسی دلیل این انتخاب را اهمیت سابقه افراد در حزب فتح میدانند و از آنجا که قدومی یکی از تنها بازماندگان هسته بنیانگذاران فتح میباشد این انتخاب را طبیعی تلقی میکنند.41
در نوامبر 2004 سازمان فتح اعلام کرد که کنگره عمومی ششم این سازمان در 4 آگوست 2005 برگزار خواهد شد و بدین ترتیب به خواستۀ بسیاری از طرفداران تغییرات در داخل جنبش پاسخ مثبت نشان داد؛ امری که میتوان آن را به عنوان جبران و پاسخی به حمایتهای اولیه برغوثی از عباس تلقی کرد. این تصمیم بدان معناست که طی ماههای آینده شاخههای محلی سازمان اقدام به برگزاری انتخابات داخلی برای برگزیدن نمایندگان خود در کنگره ششم خواهند کرد. نمایندگانی که به نوبۀ خود اعضای جدید کمیته مرکزی و شورای انقلابی را انتخاب خواهند کرد. انتظار میرود که این کنگره که برای نخستین بار پس از سال 1989 و بدون حضور یاسر عرفات برگزار میشود تغییرات چشمگیری در ساختار سازمان فتح به همراه داشته باشد. 42 علیرغم چشمانداز مطلوب این کنگره برای همبستگی سیاسی بیشتر و یکپارچه ساختن جنبش، خطر جداییهای بیش از پیش در صورت برگزار نشدن صحیح آن وجود دارد.
دشمنیهایی که هنگام تصمیم برغوثی برای شرکت در انتخابات در اول دسامبر 2004 به همراه داشت تنها نمونهای از چندگانگی بالقوۀ موجود است. به گفتۀ یکی از همراهان نزدیکوی، زیاد ابوعین، روش نامقبول سازمان فتح در انتخاب نامزد انتخاباتی خود و تصمیم برغوثی برای تبدیل انتخابات ریاست دولت خودگردان به رقابت داخلی در سازمان فتح باعث نامزد شدن وی شده بود.43
تنها پستی که توسط عرفات در زمان حیات وی توسط خودش اشغال نشده بود، مقام نخستوزیری دولت خودگردان بود؛ پستی که در اثر فشارها و تقاضای خارجی برای کاهش قدرت وی ایجاد شده بود. نخستوزیر طبق قانون دولت خودگردان توسط رئیس دولت، مشروط بر تأیید شورای قانونگذاری انتخاب میشود. این پست از سپتامبر 2003 توسط احمد قریع (Ahmad Quraei) احراز شده است. قریع در جولای 2004 تقریباً از پست خود در اعتراض به دخالتهای عرفات استعفا داد44 و در اکتبر 2004 پس از بیماری و مرگ عرفات از خطر رأی عدم اعتماد شورای قانونگذاری نجات پیدا کرد. روابط نه چندان مطلوب وی با عباس و توافق نکردن وی با دیگر نامزدها احتمال تغییر وی پس از انتخابات ژانویه را ممکن میسازد، هر چند که به هیچ وجه آن را محرز نمیتوان شمرد.45
در اواسط ماه نوامبر کمیته مرکزی فتح تصمیم گرفت که مقام ریاست سازمان آزادیبخش فلسطین و دولت خودگردان همانند دوره حیات عرفات باید در اختیار یک نفر باشد. هر چند که مقصود اصلی از این تصمیم تقویت حضور عباس بود، ولی میتوان آن را ناشی از حس نیاز به یک رهبر مقتدر توسط سران فتح برای زده نگاهداشتن آمال مردم فلسطین و همچنین حفظ موقعیت برتر این سازمان در ساختار سیاسی فلسطین دانست، ولی باید به یاد داشت که عرفات موقعیت خود را از طریق انتخابات و یا انتصاب به دست نیاورده بود، بلکه این سابقه و توانایی وی در ارتباط با اعضای معمولی حزب و شحصیت کاریزماتیک وی بود که موقعیت او را به عنوان رهبری مقتدر تضمین مینمود. بنابر نظر بسیاری از صاحبنظران مروان برغوثی تنها کسی است که میتواند چنین موقعیتی را احراز کند هر چند که تأثیرات منفی تغییرات پیاپی موضع وی در مورد انتخابات ریاست دولت را نمیتوان از نظر دور داشت. یکی از رهبران مقتدر حزب فتح، قدوره فریس (QAddura Faris) وی را – علیرغم اختلافات ایدئولوژیک فاحش – به آیتالله خمینی تشبیه مینماید: «مروان همانند خمینی یک رهبر اسمی یا انتسابی نیست و همانند خمینی دیگران نمیتوانند بدون «بله» یا «خیر» گفتن وی تصمیمگیری کنند.»46 اگر این اظهارنظر را درست فرض کنیم، به این نتیجه میرسیم که جانشین عرفات به هیچوجه نمیتوان یک نفر به تنهایی باشد.
3. چالشهای متعدد
طبق اظهارنظر یزید سایق (Yazid Sayigh)، رهبر انتقالی فلسطین سه چالش اصلی در پیش رو خواهد داشت: ریاست دولت خودگردان که مسئولیت و وظیفه پاسخگویی بیشتری نسبت به گذشته خواهد داشت؛ پایان دادن به خشونت علیه نیروهای اشغالگر اسرائیل و در عین حال ارائه راهکاری عملی برای برخورد با گسترش روزافزون اسکان اسرائیلیها در کرانه باختری و شرق بیتالمقدس؛ و در نهایت ارائه راهکارهایی برای دستیابی به این سه مورد پذیرفته شود.47
به بیان دقیقتر، رهبری فلسطین باید انتقال صحیح قدرت را تضمین نماید؛ مشروعیت مردمی و سازمانی به دست آورد؛ نهادها و ارکان قدرت سیاسی در فلسطین را بازسازی کند؛ مخالفان اسلامگرا را در داخل حکومت جای دهد؛ برنامه سیاسی جامعی ارائه دهد که در آن چگونگی پاسخ به قطعنامه عقبنشینی اسرائیل از غزه در نظر گرفته شده باشد؛ برای بخشهای تحت تسلط خود امنیت و بهبود وضعیت معیشتی فراهم نماید؛ و در نهایت رابطهای سازنده با اسرائیل و آمریکا برقرار بسازد. این اهداف به نوبه خود ناشی از فلسفه وجودی خود رهبری میباشند یعنی استقلال فلسطین که از دید بیشتر مردم فلسطین به معنی پایان بخشیدن به اشغال اسرائیل از طریق راه حلّی دو جانبه حاصل از مذاکره و دستیابی به راهحلی قطعی برای مسئله آوارگان میباشد.48 مسئله اینجاست که نه تنها تمامی اهداف یاد شده در ارتباط تنگاتنگ با یکدیگر میباشند، بلکه دستیابی حقیقی به آنها بدون همکاری فعالانه اسرائیل و آمریکا ممکن نیست. «رهبری جدید بدون انتخابات امکان دستیابی به قدرت را ندارد، امکان برگزاری انتخابات بدون ایجاد آتش بس را ندارد، امکان برقراری آتش بس بدون موافقت با حماس را ندارد و امکان رسیدن به توافق با حماس را بدون برگزاری انتخابات شورای قانونگذاری و انتخابات محلّی ندارد.»
الف) حماس و گردان شهدای «الاقصی»
در بین فلسطینیانی که توسط گروه بحران مورد مصاحبه قرار گرفتند، اکثریت بر این باورند که حماس با آتشبس موافقت خواهد کرد، بویژه با توجه به تلفات سنگین حماس در سال 2003 در نوار غزه میتوان انتظار داشت که این گروه حتی به برقراری آتشبس نیاز دارد. 49 هر چند که بمبگذاری ایستگاه بازرسی اسرائیل در دسامبر 2004 نشان داد که حماس حاضر به پذیرش بدون قید و شرط آتشبس نیز نخواهد بود.50 در عین حال جنبش اسلامگرایان علاقهمند است که افزایش حمایت مردمی خود را به شکل قدرت سیاسی درآورد. 51 رهبر حماس محمود زهار (Mahmoud Zahhar) شرایط پذیرش آتشبس را، پایان دادن اسرائیل به برخورد خشونتآمیز، توقف ترورها، آزادی زندانیان و همچنین مشارکت سیاسی حماس عنوان نمود.52
با این حال برای محقق شدن این خواستهها لازم است که تمامی آنها در یک روند سیاسی مطلوب گنجانده شده و حماس با مورد مذاکره قرار گرفتن آنها توسط رهبری فلسطین موافقت نماید و تضمین کند که مانع دستیابی به توافق دو جانبه فلسطین و اسرائیل نشود. همچنین لازم است که این موافقت دو جانبه با پیش شرطهای غیر قابل دستیابی توسط اسرائیل و آمریکا مانند انحلال حماس همراه نباشد.
گروه بحران در یکی از گزارشهای پیشین خود به این نتیجهگیری رسیده بود که حماس با یک موافقت دو جانبه بین اسرائیل و فلسطین کنار آمده است. مصاحبههای اخیر با رهبران این گروه و اظهارنظرهای دیگران نیز این موضوع را تأیید مینماید. با این حال امکان اینکه حماس بدون رسیدن به مقاصد مورد نظر خود تن به آتش بس دهد محتمل نیست و همان طور که اخیراً نشان داده است، آمادگی افزایش درگیریها را دارد تا به دولت خودگردان و اسرائیل یادآوری نماید که هنوز هم شرایط متفاوتی را میتوان ایجاد نمود. بمبگذاری 7 دسامبر 2004 در یکی از مراکز اسرائیل تنها یک روز پس از مذاکرات عباس و خالد مشعل رئیس کمیته اجرایی حماس بدون شک پیام آَشکاری بود که به دولت خودگردان و اسرائیل خاطرنشان میکرد جنبش اسلامگرایان هر لحظه آمادگی خرابکاری در تمامی برنامههای آنها را در صورت لحاظ نشدن خواستههایش به نحو مطلوب دارد.53
حماس به تازگی علاقه وافری به عضویت در سازمان آیادیبخش فلسطین نشان می دهد، به شرطی که در مورد برنامۀ سیاسی و موارد مربوطه مانند انتخابات شورای قانونگذاری دولت خودگردان و تعداد کرسیهای اعضای سازمان آزادیبخش فلسطین در آن از پیش موافقتی صورت بگیرد.54
مخالفتهایی که اسلامگرایان تاکنون با رهبری کنونی فلسطین نشان دادهاند، بیشتر ریشه در ناخشنودی ایشان از مشورت نکردن با آنها بروز نموده است تا اختلافات نظر موجود.55
«شهدای الاقصی» مشکل پیچیدهتری را ایجاد نمودهاند، چرا که حل مشکلات آنها از طریق تفاهم با یک رهبری سیاسی متمرکز ممکن نیست.56 به گفتۀ زکریا زبیدی یکی از سران مهم گردان شهدای الاقصی در کرانه باختری «هدف ما از مبارزه، توقف دشمنی اسرائیل با ما نیست.57 ما تنها پس از تشکیل یک کشور مستقل فلسطینی آتشبس را قبول خواهیم کرد.» زبیدی همچنین افزود که وی تصمیمهای کمیته مرکزی سازمان فتح را تنها در صورتی خواهد پذیرفت که شهدای الاقصی به عنوان شاخه نظامی رسمی سازمان فتح شناخته شود. زبیدی همچنین اظهارنظرهای مبنی بر رعایت نکردن قانون توسط شهدای الاقصی را رد میکند. به گفته وی: «من از به قدرت رسیدن دولت خودگردان بیمناک نیستم. من میخواهم که آنها کنترل امور را در دست داشته باشند. من میخواهم نهادهای قدرت در دولت خودگردان تقویت شوند. من در غیاب قانون جای آن را با خون پر کردم. هدف من از بین بردن خلأ موجود بود. میدانم که شهدای الاقصی یک گروه کاملاً پاکیزه نیست. چرا که هر کسی که تفنگی در دست داشته باشد مبارز تلقی نخواهد شد.»58
زبیدی مرگ عرفات را «ضربهای بزرگ» میخواند و میافزاید: «فعالیت نظامی نیازمند حمایت سیاسی است. با حضور عرفات به عنوان رهبر مردم فلسطین من با آرامش خیال بیشتری به مبارزه میپرداختم چرا که وی گاهی مسائل را از دید من مینگریست و بر مواضع اصولی خود پایفشاری میکرد. در غیاب وی کار من بسیار سختتر شده است.»59
برخی از فلسطینیان، شهدای الاقصی را گروهی مهارنشدنی میدانند. به گفته یکی از همین پژوهشگران سیاسی بدبین، «عباس از آنها درخواست آتشبس خواهد کرد، ولی نخواهد توانست از جریان منابع مالی به طرف آن دسته از آنها که آتشبس را قبول نکنند جلوگیری نماید. اگر در انجام چنین کاری نیز موفق شود آنها مشکلات بیشتری برایش به وجود خواهند آورد. عباس همچنین میداند که شهدای الاقصی منابع دیگری را نیز در اختیار دارند، همانند حزبالله»60 البته دیگر کارشناسان نظر کاملاً متفاوتی ارائه میدهند: «گردان شهدای الاقصی در حقیقت بسیار ضعیفتر از آن چیزی است که به نظر میرسد، و دولت خودگردان بسیار قویتر. برگرداندن آنها به حالت انزوا تنها نیازمند اراده و استفاده از تمامی راهکارهای در دسترس ماست.»61 یکی از این راهکارها دادن امکان پیوستن اعضای این جوخهها به نیروهای امنیتی دولت خودگردان در آینده است.62 یکی از اعضای ارشد سازمان فتح که مخالف شناخته شدن گردان شهدای الاقصی به عنوان شاخه نظامی این حزب است میگوید: «این جوخهها از افراد قابل احترامی تشکیل شدهاند، ولی به هیچ وجه در موقعیتی نیستند که شرایط خود را بر ما تحمیل کنند. به عقیدۀ من آنها از قابل کنترلترین بخشهای سازمان فتح هستند. اگر آنها را در آغوش بگیریم به راحتی میتوانیم با آنها به همکاری بپردازیم، ولی اگر آنها را طرد کنیم، تبدیل به مشکلی عظیم خواهند شد. متأسفانه رهبری رسمی جسارت لازم برای در آغوش گرفتن آنها را ندارد ولی آنها نباید واهمهای داشته باشند، چرا که به هر حال ما مشکلاتشان را با روشی محترمانه و بزرگوارانه حل خواهیم نمود. به نظر من مشکل آنها با سازمان فتح همانند کودکی از خانه رانده شده است که اکنون جایی مناسب برای خوابیدن پیدا نمیکند.63
واکنش سران اصلی گردان شهدای الاقصی را میتوان دلیلی برای رد ادعاهای بدبینانه افرادی دانست که برقراری نظم و توافق را دور از دسترس میدانند. در 15 نوامبر 2004 زبیدی به گروه بحران اطلاع داد که هر چند وی طرفدار کاندیداتوری برغوثی است، ولی اگر در سازمان فتح موافقت کلی بر نامزدی عباس وجود دارد، وی مخالفتی نخواهد نمود، درصورتی که انتخاب وی دموکراتیک بوده و متناقض با اصول آنها عمل ننماید.64 هر چند عباس از طریق انتخابات داخلی به عنوان نامزد سازمان انتخاب نشده بود و اهداف انتخاباتیاش در عمل نامشخص بود ولی زبیدی از نخستین کسانی بود که به تصمیم کاندیداتوری مستقل برغوثی در اول دسامبر 2004 اعتراض نمود.
در نهایت، نظرات در مورد شیوۀ برخورد با حماس و گردان شهدای الاقصی نزد رهبری فلسطین و در داخل حزب فتح دارای اختلاف قابل توجهی هستند. آنچه در حال حاضر اکثریت نظرها را به خود جلب نموده دربرگیری این گروهها در ساختار سیاسی فلسطین به عنوان بهترین راهحل میباشد. از سوی دیگر، دیگران بر این باورند که در نهایت مقابله و رودررو شدن با آنها اجتنابناپذیر است (هر چند که این امر تا زمان تغییر اوضاع امنیتی و سیاسی به نفع دولت خودگردان باید به تعویق افتد) و در آخر، این دولت خودگردان خواهد بو4د که پیروز خواهد شد.65 بسته به شیوۀ شکلگیری مذاکرات بین فلسطینیان و بین آنها و اسرائیل امکان بروز درگیری بین دو یا چند گروه از آنها هر چند غیر محتمل است، ولی ناممکن نیز نخواهد بود.66
ب) برنامه سیاسی فلسطین و میراث دوران رهبری عرفات
حتی در صورت شرکت تمامی گروههای فلسطینی در انتخابات ژانویه، برنامههای انتخاباتی پیش روی رأیدهندگان لزوماً مغایرت اساسی با یکدیگر نخواهند داشت. برای نمونه این انتخابات به رقابتی برای برگزیدن یک موافقتنامه دو جانبه با اسرائیل یا از بین بردن اسرائیل و حذف آن از نقشه جهان تبدیل نخواهد شد. حتی به آن میتوان به حالت یک رفراندوم در مورد برقراری قوانین شریعت اسلامی نگریست. آنچه مسلم است، دست کم فعلاً هدف عرفات برای ایجاد یک کشور خودمختار فلسطینی درکرانه باختری و نوار غزه به پایتختی بیتالمقدس شرقی بر سر جای خود باقی خواهد ماند.67 در عوض رقابت موجود بین نحوۀ عملی ساختن این هدف بوده و بیشتر به داخل سازمان فتح خلاصه میشود.
یکی از دیدگاهها موجود که عباس نماینده آن به شمار میرود مبتنی بر این است که مردمفلسطین بدون در نظر گرفتن تعادل قدرت در سطح منطقه و جهان به جایی نخواهند رسید و این امر نیز جز با تلاش به هماهنگی با این توازن قوا به نحو مطلوب امکانپذیر نخواهد شد.68 این عقیده برای عباس از مدتها پیش به صورت یک اعتقاد درونی درآمده است و دیگران نیز طی گذشت زمان یا با توجه به ملاحظات تاکتیکی و یا به دلیل اعتقاد راسخ خود به آن رسیدهاند. در عمل این دیدگاه به معنی پایان دادن به مبارزات مسلحانه، ایجاد قانونگرایی، تمرکز بر ایجاد نهادهای فلسطینی و پیروی از موافقتهای انجام گرفته برای زیر فشار قرار دادن اسرائیل برای توجه متقابل به تفاهمنامههای فیمابین میباشد. مطابق این دیدگاه حملات مسلحانه پیدرپی در اصل باعث تحکیم کنترل اسرائیل شده و حتی باعث سوءاستفاده اسرائیل از مظاهر این خشونت برای کسب مشروعیت نزد جامعه جهانی شده است. بنابراین راه موفقیت در مذاکرات، امکانپذیر نمودن آن از طریق بر زمین گذاردن سلاح و تغییر جهت نگرش افکار عمومی جهانیان و مردم اسرائیل میباشد. عباس در 14 دسامبر 2004 این پیام را این گونه تکرار نمود: «استفاده از اسلحه اشتباه است و باید پایان پذیرد... [این مهم است] که قیام [انتفاضه] را از سلاح جدا سازیم چرا که قیام و مبارزه حق قانونی مردم برای بیان مخالفتشان با اشغال از طرق اجتماعی و سیاسی است.»
به گفته یکی دیگر از طرفداران این نوع نگرش: «ما متوجه هستیم که مسائل اصلی در دستور روز آمریکا جلوگیری از تروریسم و گسترش دموکراسی است و ما تلاش خود را در این زمینه خواهیم نمود. سپس نزد آنها خواهیم رفت و از آنها خواهیم خواست که به وعدههای خود عمل کنند.»70 قدوره فریس (Qaddura Faris) یکی از رهبران مهم سازمان فتح نیز مسئله را به گونهای مشابه مطرح میکند: «هدف ما این است که به جهانیان نشان دهیم موانع دستیابی به صلح از درون جامعه ما نمیباشند. میدانیم که شارون چیزی به ما نخواهد داد، ولی نمیخواهیم بهانهای برای عدم پیشرفت سیاسی به دست او بدهیم.»71
نگرش رقیب که مروان برغوثی نماینده آن به شمار میرود بر این عقیده استوار است که دشمن بدون اعمال فشار عقبنشینی نخواهد نمود و اگر فلسطینیان پیش از رسیدن به اهدافشان سلاحها را بر زمین بگذارند در حقیقت به تسلیم تن در دادهاند و هر گونه موافقتنامهای در پی آن با در نظر داشتن این موضوع تنظیم خواهد شد. عملگرایی رادیکال این نگرش را میتوان آشکارا در سخنان برغوثی پیش از مبارزات اخیر مشاهده نمود: «ما هفت سال انتفاضه بدون مذاکره و سپس هفت سال مذاکره بدون انتفاضه را تجربه نمودهایم، شاید اکنون وقت آن رسیده است که هر دو را به کار بگیریم.» همچنین یک از همراهان نزدیک وی گفته است: «مروان تنها در صورتی با مذاکره موافقت خواهد کرد که از پایاندهی اشغال اطمینان حاصل کند در غیر این صورت انتفاضه باید ادامه یابد.»72
به عبارت دیگر، مبارزه در مخالفت با مذاکره انجام نمیشود، بلکه تنها دلیل انجام مذاکره وجود مبارزه است. [در حالی که اسرائیلیها معتقدند در صورت فقدان انتفاضه و مقاومت، مذاکره ادامه خواهد یافت –م] ولی بدیی است که انتفاضه و مقاومت جایگزین مذاکره نیست، بلکه ادامه اشغال خواهد بود.73
مهارت عباس در مدیریت در صحنۀ منطقهای و بینالمللی و همچنین اظهارنظر قاطع وی در مورد پایان خشونت نشان میدهد که وی به نیاز مردمی که چهار سال سختی و جنگ را تحمل نموده و اکنون به دنبال آرامش، وضعیت عادی و پیشرفت سیاسی است پی برده است. با این حال حتی کنارهگیری حتمی برغوثی در 12 دسامبر از کاندیداتوری را نمیتوان به عنوان پیروزی بیچون و چرای عباس در این رابطه تلقی نمود.74 بنا به گفته یک کارشناس مسائل فلسطین، در سیستم سیاسی فلسطین، انتخابات، محل پیروزی یک حزب بر حزب دیگر با احراز آرای بیشتر نیست، بلکه مجالی است برای مذاکره بین آنها که منجر به قول و قرارهایی میشود تا جناح رقیب به جناح پیروز رأی دهد. این وضعیت را میشد در جلسات شورای قانونگذاری در دهۀ 1970 و 1980 نیز مشاهده نمود. در مورد انتخابات اخیر نیز میتوان به نتیجهگیری همسانی دست یافت که در این صورت عباس نه تنها نمایندۀ دیدگاههای طرفداران خود میباشد، بلکه مسئولیت لحاظ نمودن دیدگاه جناح برغوثی را نیز بر عهده دارد. به گفته بسیاری، درخواستهای برغوثی شامل رد تمامی موافقتنامههای نیمه تمام75، بیان دقیق اهداف ملّی مردم فلسطین و پیروی از آنها، نوسازی در سازمان فتح و سازمان آزادیبخش فلسطین، تضمین حقوق آوارگان، زندانیان و بازگشت داده شدگان و تأیید حق مقاومت بوده است. هر چند که احتمال پیروی کامل عباس از این دستور کار غیر محتمل است، ولی وی نمیتواند آن را به کلی نادیده بگیرد.76
عدم حضور عرفات، بیشترین تأثیر خود را هنگامی نشان خواهد داد که فلسطین و اسرائیل برای تأمین مواضع نهایی فیمابین بر سر میز مذاکره بنشینند. تلاشهای گسترده آمریکا و اسرائیل برای مقصر نشان دادن عرفات در مورد شکست مذاکرات کمپ دیوید در سال 2000، آنچنان موفق بود ه است که دلایل مطرح شده توسط آنها علیرغم قابل بحث بودن و دنبال نمودن «هدف آشکار بیاعتبار ساختن عرفات» حتی توسط خود فلسطینیان نیز مورد قبول واقع شده77 و بنابراین فشار مضاعفی بر جانشین وی خواهد آورد. برای نمونه در نزد آوارگان فلسطینی این اعتقاد راسخ وجود دارد که مذاکرات یاد شده به دلیل پافشاری عرفات برای به رسمیت شناختن حق بازگشت آنها با شکست روبهرو شد و این سرسختی وی یکی از بزرگترین دستاوردهای عرفات در نزد آوارگان تلقی میشود. به گفته رئیس گردان شهدای الاقصی78: «ابوعمار به کسی امتیاز نمیداد. به همین دلیل او را کشتند.» حتی پیش از مرگ عرفات، سرسختی وی در مخالفتهایش تنها دلیل محاصرۀ وی به شمار میرفت و شهرت وی به عنوان تنها رهبر عرب که توانایی «نه» گفتن به آمریکا را دارد برایش اعتباری دوباره به ارمغان آورد.79 به گفتۀ یکی از مشاوران رهبر پیشین فلسطین «میراث عرفات، کار را برای عباس مشکلتر خواهد نمود، چرا که مردم نمیدانند او در کمپ دیوید چه چیزهایی را پذیرفت و چه چیزهایی را نپذیرفت.»80 یکی از معتمدان وی این گونه سخن بسیاری از مردم را از زبان خویش بیان مینماید که «اسرائیل و جامعه جهانی یک فرصت طلایی برای دستیابی به توافقی پایدار را در زمان حیات عرفات از دست دادند و اکنون پس از مرگ وی دسترسی به موقعیتی همسان به مراتب دشوارتر خواهد بود. البته ناممکن نیست ولی بسیار دشوار است.»81
ج) اسرائیل، آمریکا و جامعۀ جهانی
به طور کلی سیاستمداران، مقامات امنیتی و همچنین تحلیلگران اسراییلی مورد مصاحبه گروه بحران متوجه اهمیت موقعیت کنونی بودند و نیاز دولت شارون به تطبیق سیاستهای خود با وضعیت موجود را خاطرنشان ساختند.
اظهارنظر باروک اشپیگل –مشاور وزیر دفاع اسرائیل– در این رابطه را میتوان به عنوان نمونه برشمرد: تهدیدات موجود بسیار روشناند: ناپایداری و هرج و مرج پیوسته که در آن هر گونه تلاشی برای بهبود وضعیت توسط تندروها مورد خطر قرار خواهد گرفت. آنچه به عنوان یک فرصت به شمار میرود، انتخابات و روند بازسازی نهادهای فلسطینی است.82 انتخابات از آن جهت دارای اهمیت است که به هر دو طرف امکان پایین رفتن از شاخههای درخت دشمنی که آنها را در بلندی اسیر خود ساخته است میدهد. هماهنگی در این رابطه بین ما و جامعه جهانی، جامعه جهانی و فلسطینیان و البته ما و فلسطینیان از اهمیتی بسیار برخوردار است. برای پایان دادن به جو ترور حاکم نیاز به وضعیتی پایدار داریم.83 همچنین لازم است که ارتش اسرائیل (Israel defense force,IDF) سیاستی کمتر خصمانه را در پیش گیرد تا قتلهای هدفمند پایان یابند. همچنین علاقه دارم مکانیزمهای هماهنگ کننده بار دیگر در جای خود قرار گیرند. لازم است که مردم بهبود وضعیت اقتصادی و معیشتی را به چشم خود نظاره کنند. ما باید موانع را برداشته و امکان برگزاری انتخابات از جمله در بیتالمقدس شرقی را فراهم نماییم.84
در نزد مقامات اسرائیل، توافق گستردهای در مورد جذب حماس در سیستم سیاسی فلسطین وجود دارد. به گفتۀ یان لیبوویچ عضو کمیتۀ امور خارجه و دفاع پارلمان اسرائیل: «من با شرکت دادن حماس مخالفتی ندارم. ما باید با هر جناح مطرحی رودررو شویم و اگر شورای قانونگذاری فلسطین (PLC) حماس را نیز شرکت دهد به ما کمک کرده است.»85 همچنین اودد بنهایم (Oded Benhaim) از وزارت امور خارجه میگوید: «برخی حماس را مانعی در برابر روند انتقال قدرت میدانند. من بر این عقیده نیستم. انتقال قدرت باید حقیقی باشد حتی اگر لازم باشد حماس نیز شرکت داده شود. نمیدانم نتیجه آن چه خواهد بود، ولی معتقدم به ریسکش میارزد. شاید حماس همانند نسخهای از حزب «شاس» اسرائیل شود.»86 در همین راستا معاون مشاور امنیت ملی، ایتامار یار (Itamar yaar) خاطرنشان میکند که «حماس میتوانست از موقعیت موجود برای ایجاد اغتشاش استفاده نماید، ولی تا کنون هم حماس و هم PIJ رفتاری مسئولانه از خود به نمایش گذاشتهاند.»87
مقامات اسرائیلی مورد مصاحبه با گروه بحران تمایل مشخصی به عباس داشتند. به گفتۀ لیبوویچ «ما پیش از این یک بار وی را به پایین کشیدیم. این بار نباید این اشتباه را تکرار کنیم»88 به نظر وی راه حمایت از عباس بیش از هر چیز اجتناب از استقبال بیش از حد صمیمانه از او89، تسهیل دستیابی وی به یک قطعنامه و نوسازی نهادهای دولت خودگردان، بهبود وضعیت مشهود، اجتناب از درخواستهای غیر واقعگرایانه و نامقبول از دولت خودگردان و هماهنگ نمودن روند عقبنشینی از نوار غزه میباشد.
هر چند که در آغاز میتوان توافق بین دو طرف را در کوتاهمدت انتظار داشت، ولی چشمانداز بلندمدت مسائل نامشخص باقی خواهد بود. در اسرائیل و همینطور در نزد جامعۀ جهانی عدم اطمینان به ارادۀ سیاسی در فلسطین و ارائیل به چشم میخورد که این موضوع باعث سکوت در مورد دستیابی به توافقی پایدار شده است. البته با توجه به این امر که رهبر آیندۀ فلسطین پیش از انجام تصمیمگیریهای مهم باید ابتدا اعتبار لازم را کسب نماید می توان این سکوت اسرائیل و جامعه جهانی را در کوتاهمدت توجیه نمود. عباس در صورت پیروزی در انتخابات باید اقتدار خود را ثابت نموده، دستاوردهایی در زمینه امنیت و بهبود وضعیت معیشتی مردم فلسطین به دست آورد و در کسب حمایت سیاسی بیش از پیش موفق شود. روبهرو ساختن وی در موقعیت کنونی با مسئلهای چون اتخاذ مواضع پایدار در برابر اسرائیل و مسائل آوارگان و همچنین مالکیت بیتالمقدس، تنها باعث فشار بیش از حد به وی خواهد شد. هر چند میتوان این گونه هم به قضیه نگاه کرد که اگر او اکنون با این مسائل روبهرو نشده و توان پذیرفتن آنها را نداشته باشد، قبول کردن این مسائل توسط وی در آینده بسی دشوارتر خواهد بود. به عبارت دیگر، او برای حفظ رهبری باید به پیشرفت سیاسی حقیقی رسیده و به حرکتی به سمت از بین بردن درگیریها دست بزند. البته نباید این گفته را به معنی لزوم دستیابی سریع به مواضع قطعی در برابر اسرائیل تلقی نمود، چرا که این امر به نظر فلسطینیان اگر غیر ممکن نباشد، دست کم در زمان نخستوزیری شارون دور از دسترس خواهد بود.90 برداشت صحیح از این گفتهها این است که باید در آیندهای نه چندان دور منتظر شنیدن نظرات گزیدۀ جامعۀ جهانی در مورد نحوۀ پایاندهی به درگیریها بود.
این گفته بیش از هر کشور دیگری در مورد ایالات متحده صدق میکند. در 12 نوامبر 2004 جرج بوش و تونی بلر نخستوزیر انگلیس تنها چند ساعت بعد از مرگ یاسر عرفات کنفرانس خبری مشترکی برگزار نمودند که طی آن بوش هدف اصلی خود را ایجاد اصلاحات در فلسطین بیان نمود، موضعی که چند هفته بعد نیز با سخنان وی مبنی بر این که دموکراسی در فلسطین (و نه مسائل مربوط به مرز و شهرکنشینیها) از نظر او «آزادی فلسطین به معنی برگزاری انتخابات است و نه زندگی بدون حضور اشغالگران»91 مردم فلسطین را تا حدی ناامید کرد. برای فلسطینیانی که عادت کردهاند همیشه جامعه جهانی آنها را وادار به پذیرش تعهداتی کند که از نظر خودشان غیرمنصفانه است، این شروع مناسبی نبود.
حتی کشورهای اروپایی نیز که در محافل غیر رسمی نظر خود را مبنی بر غیر محتمل بودن پیشرفت در توافق فلسطین و اسرائیل بدون در دست داشتن روش مشخصی برای پایان درگیریها بیان نمودهاند، در موقعیت کنونی چندان در پافشاری به مواضع خود تلاش نمیکنند.92 به گفتۀ یک دیپلمات اروپایی؛ تلاش ما برای روی کار آمدن یک رهبر «مسئول» در فلسطین است تا وی را نزد اسراییلیها برده و اعلام کنیم که اکنون ما پشت سر او هستیم. اگر دولت اسرائیل در این مرحله از همکاری سرباز زند مردم اسرائیل در پای صندوقهای رأیگیری، دولت جدید و مصالحهجوتر را بر روی کار خواهند آورد.93 این موضع اروپا کاملاً قابل درک است ولی نوع رهبری مورد نظر اروپا در فلسطین نمیتواند مدت طولانی دوام آورد مگر این که دستاوردهای سیاسی چشمگیری حاصل کند.94 ارائه یک راهحل سیاسی نیازمند در نظر گرفتن نظرات مردم فلسطین به نحو مطلوب است. موضوعی که در گذشته در برخی موارد همراه با سهلانگاریهایی بوده است. برای نمونه انتقادهای گستردۀ جهانی از کاندیداتوری مروان برغوثی هیچ دلیل قانعکنندهای نداشت و مردم فلسطین به این مخالفتها به چشم دخالت در مسائل داخلی خودشان مینگریستند. به هر صورت فلسطینیان میدانستند جامعۀ جهانی عباس را برای احراز پست ریاست دولت ترجیح میدهد و حمایتهای گسترده از وی تنها به چنین نگرشی دامن میزد.95 حتی برخی تا آنجا پیش رفته بودند که کنارهگیری برغوثی را برای عباسخطرناک فرض کنند. خلیل شکاکی یک کارشناس سیاسی فلسطینی پیش از کنارهگیری برغوثی، چنین نوشته بود:
برنده شدن در یک انتخابات دارای رقابت سالم بهترین راه برای عباس خواهد بود... پیروزی بر برغوثی به عباس... مشروعیت لازم برای مقابله با خشونت و پایبندی بر بسیاری از تعهدات وی در مقابل اسرائیل را میدهد. در حالی که اگر عباس بدون رقابت جدی بر سر کار آید، مشروعیت کمتری کسب خواهد نمود.96
یکی دیگر از عوامل مهم در انتقال قدرت تشخیص نقش سازنده نهادهای مدنی است. جامعۀ جهانی و همچنین رهبری فلسطین باید حمایت خود از سازمانهایی که در زمینۀ ارائه خدمات، دفاع از حقوق و عملی ساختن تلاشهای در رابطه با صلح اسرائیل فعالیت میکنند را افزایش دهند.
د) نتیجهگیری
انتقال قدرت در فلسطین شروع سالمی داشته است ولی بسیاری از رقبایی که امکان حضور نیافتهاند، تنها منتظر لغزشی از سوی رهبر آینده خواهند بود تا به تحکیم موقعیت خود بپردازند. در اسرائیل نیز کشمکش بر سر عقبنشینی از غزه که جناح راستگرای این کشور مدتها در پی یافتن راهی برای سرپیچی از آن بود افزایش یافته است و نیاز به یافتن راهحلی خردمندانه و قانونی را بیش از پیش افزایش داده است. به طور کلی سکوت نمودن تنها به دلیل جو مثبت ایجاد شده در روابط، روند دموکراسی در فلسطین و عقبنشیی اسرائیل امری خطاست. این حقیقت تنها با توجه به افزایش بروز خشونت در دسامبر 2004 بیشتر خود را نشان میدهد و نمایان میشود.
در موقعیت کنونی لازم است که به افکار عمومی جاری فلسطین اهمیت داده شود. فلسطینیان هم تشنۀ دستیابی به قانونگرایی و داشتن نهادهای فعال هستند و هم به پیشرفت سیاسی بویژه در مورد شهرکنشینیها و ساخت دیوار حائل و در نهایت پایان اشغال توسط اسرائیل میاندیشند. این نظریه که «اگر عباس طی صد روز از روی کار آمدن خود موفق به گرفتن امتیاز از بوش و شارون نشود، با موانع بسیاری در فلسطین روبرو خواهد شد» چندان دور از واقعیت به نظر نمیرسد همانند روی کار آمدنش در سال 2003، عباس تنهاچند ماه بری نشان دادن موقعیت خودش وقت خواهد داشت. اگر او این بار نیز شکست بخورد، همان نیروها دوباره او را کنار خواهند کشید.
حضور نیافتن عرفات هم کار را برای عباس آسانتر نموده و هم سختتر. آسانتر از آنجا که وی دیگر نباید از نظرات عرفات پیر پیروی کند و نظرات عرفات دیگر توسط دیگران هم نمیتواند علیه او مورد استفاده قرار گیرد. دشوارتر از آن رو که خود وی نیز از نظرات عرفات علیه دیگران نخواهد توانست استفاده کند و کسب مشروعیت از عرفات نیز برایش غیرممکن خواهد بود.97 همانند وضعیت سال 2003 عباس نخواهد توانست تنها با تکیه بر حل مشکلات داخلی به کار خود ادامه دهد. پیگیری صحیح مسائل داخلی نیز بدون توجه به درگیری فلسطین و اسرائیل غیر ممکن است و پایان درگیریها نیز بدون همکاری گسترده با اسرائیل، جامعه جهانی و سیستم سیاسی فلسطین امکانپذیر نیست.98
حتی در بهترین شرایط میتوان عباس را تنها چهرهای انتقالی دانست که عدهای وی را تحمل میکنند چون از دیگر رقبا بیشتر او را میشناسند، عدهای دیگران را نیز به حمایت از وی ترغیب میکنند، چون او را وسیلهای برای رسیدن به اهداف خود میبینند، عدهای دیگر با او به دلیل خطر جدیاش برای مواضع آنها مخالفت میورزند و در نهایت تنها عدۀ ناچیزی به طور حقیقی از وی حمایت مینمایند. مقایسه وی با انور سادات که قدرت را در آن زمان در نظایم توانا و پایدار به دست گرفته بود صحیح نیست، بویژه با توجه به ضعف نهادها در فلسطین و بینظمی فزایندۀ سیستم سیاسی آن، همچنین سیستم و نگرش سیاسی در فلسطین طی نیم قرن پس از پیوستن عباس به این مبارزه تغییرات اساسی نموده است. امری که در مورد 18 سال دورۀ پس از تشکیل گروه افسران آزاد تا به دستگیری قدرت توسط آنها پس از مرگ جمال عبدالناصر صحیح نیست. پس در واقع پرسش اصلی این نیست که دورۀ رهبری عباس چگونه خواهد بود.99 بلکه این است که وی چگونه میراث عرفات را برای جانشینان بعدی خود شکل داده و آماده میسازد. اگر سال 2005 طبق انتظار مردم فلسطین سال انتخابات100 و زمان بازسازی نهادهای قدرت و نجات اقتصاد و جامعۀ خود باشد میتوان گفت که عباس برای جانشینان سیاسی خودچارچوب سیاسی استوار ایجاد خواهد کرد که رسیدن به اهدفا و آمال ملت فلسطین را آسانتر خواهد ساخت. با این حال اگر مجموعهای از اقدامات انفرادی و هرج و مرج و درگیری جایگزین گردد، پایان راهی که اسرائیل و فلسطین در 1991 در مادرید اسپانیا گام بر آن نهادند مشخص خواهد بود. با مرگ عرفات مردم فلسطین خود را بار دیگر بر سر دو راهی میبینند. چگونگی واکنش دیگران به این موضوع تا حد زیادی به راهی که در نهایت فلسطین میگزیند، بستگی خواهد داشت.