تاریخ انتشار : ۱۷ تير ۱۳۸۹ - ۰۷:۵۲  ، 
کد خبر : ۵۷۲۳۳

پیشه‎وری فرقه چگونه شکل می‎گیرد؟


شهاب پورقاسمی shahab-pourghasemi@yahoo.com
فردا 21 آذر مصادف است با شصتمین سالگرد اعلام رسمی حکومت خودمختار آذربایجان به رهبری «سید جعفر پیشه‎وری».
غائله آذربایجان آنچنان که حکومت وقت از آن یاد می‎کرد، در حقیقت نقطه عطفی در تاریخ این سرزمین است که می‎توان گفت هرگز ابعاد مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آن به خوبی و درستی بررسی نشده است.
نگارنده این سطور نیز داعی این ندارد که در این یادداشت می‎خواهد یا می‎تواند به تمامی جوانب این واقعه بپردازد لیکن بر حسب رسالتی که قریب دو سالی است بر خود احساس می‎کند، در پی این است که پیرامون آن مطالبی را با توجه به بضاعت مزجات خود قلمی کند و امید فراوان دادر که این نکات دستمایه‎ای شده تا برخی جوانان پرعلاقه سرزمینمان این مبحث را پی بگیرند تا به تحلیل نسبتاً واضح و صحیحی از این حادثه تاریخی کشورمان دست یابند.
به هر حال باید پذیرفت که برای تحلیل مناسب و واقعی این رویداد شرایط زمانی و مکانی آن رامی‎بایست به خوبی ترسیم کنیم چون در غیر این صورت به ورطه کلی‎گویی‎های غیر صحیح می‎افتیم.
باید گفت پس از آغاز جنگ جهانی دوم و اشتغال ایران توسط قوای متفقین هم نخبگان و هم توده‎های مردم که از استبداد خردکننده توام با ظلم و جور حاکمه جان به لب شده بودند، حضور متفقین را فرصتی مغتنم شمردند.
ورود نیروهای شوروی از شمال و انگلیس از جنوب استبداد پوشالی رضاخانی را به سرعتی باور نکردنی از میان برد. از بین رفتن حکومت پوشالی رضاخانی باعث به عرصه آمدن نیروهای مستعد ملی و محلی در مناطق مختلف کشور شد. ضمن آن در دوران بیست ساله اختناق مطالبات ملی و محلی به شکل انباشته شده درآمده بود و با کوچکترین فرصتی این مطالبات انباشته به هر شکلی خود را آشکار می‎کردند.
پس از حذف رضاشاه از راس حکومت خودکامه ایران، عرصه سیاست ایران به سرعت دستخوش تحولات جدی شد. حزب توده متشکل از نیروهای چپ‎گرا و دموکرات‎منش که سمپاتی و یا حتی وابستگی به حکومت کمونیستی شوروی داشتند تشکیل شد.
از آن سو نیز نیروهای سیاسی وابسته به سیاست انگلستان همچون سیدضیاءالدین طباطبایی و ... بار دیگر به عرصه سیاست ایران وارد شدند. به لحاظ سنتی و تاریخی و جغرافیایی استان‎های شمالی ایران به شدت تحت تاثیر همسایه شمالی بودند و استان‎های جنوبی و حتی مرکزی ایران متاثر از ابرقدرت اروپایی انگلیس بودند.
شوروی و انگلیس در آن مقطع تفاوت‎هایی با هم داشتند که باعث می‎شد نیروهای حامی این دو خاستگاه‎های متفاوتی داشته‎باشند. شوروی یک حکومت مکتبی بود. یعنی حاکمان جدید شوروی ایدئولوژی جدیدی را برای خود برگزیده بودند. «مارکسیسم» این ایدئولوژی نوظهور بود. مارکسیسم به عنوان یک ایدئولوژی که خود را حامی طبقه کارگر نشان می‎داد طبعاً طرفداران زیادی هم در بین کارگران و هم در بین روشنفکران جلب می‎کرد. علت نیز این بود که صبغه علمی این ایدئولوژی در جذب و جلب روشنفکران نقش عمده‎ای ایفا می‎کرد.
مارکسیست‎ها همچنین از نظر عملی مورد توجه و علاقۀ طبقات مختلف مردم بودند. چرا که حکومت جدید کمونیست‎ها در شوروی به سرعت توانسته بود شوروی را از یک کشور عقب‎افتاده و غیرصنعتی آسیایی- اروپایی تبدیل به یک کشور در مسیر پیشرفت و ترقی کند که در صدد بود خیلی زود فاصله میان روسیه و سایر دول بزرگ اروپایی را کمتر کند.
اگرچه چنین وضعیتی برای آلمان هیتلری نیز متصور بود اما دولت هیتلر «دولت مستعجل» بود و اندکی بعد در نبرد سرنوشت‎ساز «استالینگراد» ارتش شوروی توانست بر ارتش قدرتمند و بی‎شکست آلمان غلبه کند و افسانه شکست‌ناپذیر هیتلر را از میان ببرد.
این پیروزی‎های صنعتی و نظامی همراه با ایدئولوژی جذاب و علمی و شکل مترقیانه مارکسیسم باعث جلب توده‎ها و نخبگان به سوی گرایش‎های چپ کشور شده بود.
از سوی دیگر در مورد خود ایران نیز شوروی رفتار قابل تحملی ارایه کرد. ابتدا بلافاصله پس از پیروزی انقلاب اکتبر دولت سوسیالیستی مستقر در شوروی قراردادهای ظالمانه و امتیازات اخذ شده توسط رژیم تزاری از ایران را لغو کرد. بعدها پس از اشتغال خاک ایران توسط قوای متفقین نیروهای شوروی رفتاری بسیار قابل احترام و همراه با نظم از خود در شهرهای کشور بروز دادند. این رفتارها بر میزان علاقه مردم به شوروی‎ها افزود و خصوصاً آن که آنها را با رفتار زشت و چندش‎آور آمریکایی‎ها و حرکات ناشایست انگلیسی‎ها مقایسه می‎کردند.
پس به این ترتیب اولین بخش مقدمه بررسی مساله آذربایان یعنی نفوذ معنوی گرایشات چپ درمناطق همجوار با شوروی ازجمله آذربایجان مورد مداقه قرار گرفت.
اما به جز این سمپاتی عمومی چند فاکتور دیگر نیز در زمینه‎سازی این حرکت مؤثر بودند که به آنها هم می‎پردازیم. مساله مهم و تعیین‎کننده دیگر مطالبات قومی و محلی آذربایجانی‎ها بود. «اهمیت و نقش تعیین‎کننده آذری‎ها در انقلاب مشروطه نیازی به تکرار ندارد.» یکی از اساسی‎ترین خواست‎های آن انقلاب بر هم زدن سلطه قهار استبداد مرکزی به ایالات و اقوام گوناگون ایرانی و شرکت دادن آنان در امور اجتماعی و فرهنگی خود بود.
آغاز استبداد رضاشاهی همراه با ناسیونالیسم قلابی و دروغینی که با دست رضاشاه و بسیاری از روشنفکران آن روز در حواشی خرابه‎های تخت جمشید... به صورت بیماری واگیری میان فارسی‎زبانان مرفه شهری شیوع یافت حق موجودیت و حیات اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را از سایر اقوام ایرانی سلب کرده بود.»
این یک واقعیت بود که در تمام سال‎های گذشته بر اثر سیاست تمرکزگرایی افراطی رضاشاهی که «سانترالیسم» را به صورت اصلی‎ترین عنصر قوام‎دهنده «دیکتاتوری» به پیش می‎برده و هر آنچه در جهتی غیرموافق با آن قرار داشت به وحشیانه‎ترین و زشت‎ترین شکلی مورد هجوم قرار می‎گرفت. حتی زبان و فرهنگ و اندیشه‎های اقوام مورد تمسخر قرار می‎گرفت. تاریخ ایران به تاریخ قوم آریایی خلاصه می‎شد و تمامی مدیران و روسای ادارات در محل‎های گوناگون از میان فارس‎زبانان انتخاب می‎شدند.
تعلق خاطر به یک قومیت به خودی خود موجب دوری افراد از عرصه قدرت می‎شد. همچنین در بعد اقتصادی هم تسلط بی‎چون و چرایی بر ایالات مختلف از سوی حکومت مرکزی اعمال می‎شد که ضرر ایالات و سود مرکز را به همراه داشت.
به هر تقدیر می‎توان تصور کرد زمینه ذهنی مقاومت ملی ایالات مختلف – خصوصاً آذربایجان که هم خود نقش موثری در انقلاب مشروطه داشت و هم به جهت شرایط اقلیمی در وضعیت مناسب‎تری از لحاظ اقتصادی قرار داشت – در برابر حکومت مرکزی وجود داشت.
پس با حذف رضاشاه این امکان فراهم آمد که مردم آذربایجان این ظلم تاریخی را جبران نمایند و حرکتی جدی را در جهت مشارکت خود و سهیم کردن خود در قدرت را آغاز نمایند.
پس به این ترتیب در این مقطع هم مردم و نخبگان به سوسیالیسم سمپاتی داشتند و هم برای جبران ظلم‎های تاریخی به خود انگیزه مقابله با حکومت مرکزی را داشتند.
اما در این میان پارامترهای دیگری هم وجود دارد که باید به آنان نیز بپردازیم. فرقه دموکرات آذربایجان و رهبری آن یعنی پیشه‎وری و همچنین نقش و جایگاه شوروی و حاکمان آن در این تحولات.
و اما درباره فرقه دموکرات آذربایجان – این نام خیلی پیش از این توسط مرحوم شیخ محمد خیابانی در حوالی انقلاب مشرطه به کار می‎رفت. اما این بار پیشه‎وری از این نام در جهت اهداف خود استفاده کرد. سید جعفر پیشه‎وری یا «پرویز جوادزاده خلخالی» اصلاً متولد روستای زاویه از توابع خلخال بود. وی در سال 1272 خورشیدی به دنیا آمد و در 12 سالگی به همراه خانواده خود به باکو رفت و خود آنجا به تحصیل و کار پرداخت. در سال 1918 – یک سال پس از انقلاب شوروی – در سن 25 سالگی عضو شورای عدالت بود و در همان حوالی روزنامه «حریت» را منتشر می‎کرد. وی یکی از رهبران اصلی حزب کمونیست ایران بود. او در مقطعی در انقلاب جنگل در دولت احسان‎اله خان وزیر کشور شد. به هر حال وی پس از فراز و نشیب‎هایی در سال 1306 توسط پلیس ایران دستگیر شد و تا 1320 یعنی پس از اشتغال ایران در زندان می‎ماند.
دوران زندان پیشه‎وری تاثیر عمیقی بر رفتارهای بعدی او و برخورد سایرین با وی داشت و شاید مسایلی که در این دوران پدید آمد از سبب‎های اقدام او در تاسیس فرقه دموکرات و حمایت شوروی از او باشد.
در زندان میان او و برخی دیگر از رهبران حزب کمونیست به ویژه «اردشیر آوانسیان» اختلافات شدیدی بروز کرد. هرگز علت واقعی این اختلافات هیچ کجا مشخص نشده است. توضیحات اردشیر در خاطراتش نیز چیز زیادی از حقایق را نشان نمی‎دهد.
اما این درگیری‎ها و اختلافات خیلی جدی و کشدار بوده است و منجر به بایکوت شدن و گوشه‎گیری پیشه‎وری می‎شود. پیشه‎وری در دوران زندان به شدت منزوی می‎شود. بعدها پس از آزادی‎ از زندان این اختلافات مجدداً بروز می‎کند و هنگامی که پیشه‎وری از زندان آزاد می‎شود و به جمع کمونیست‎های دیگر در حزب توده می‎پیوندد علیرغم شرکت در جلسات اولیه نوشتن مرامنامه حزب – همراه با ایرج اسکندری – به علت شدن هجمه‎های اردشیر، جمع حزب را ترک می‎کند و به آذربایجان می‎رود.
در انتخابات مجلس چهاردهم نیز از تبریز به نمایندگی انتخاب می‎شود اما اعتبارنامه‎اش رد می‎شود. عدم دفاع فراکسیون حزب توده (شامل 8 نفر) از پیشه‎وری باعث کدورت و کینه عمیق او نسبت به حزب توده می‎شود.
پیشه‎وری در آذربایجان دست به تاسیس فرقه دموکرات می‎زند و خود رهبری آن را بر عهده می‎گیرد.
پس می‎توان اختلاف عمده و مشخصی میان پیشه‎وری و برخی رهبران حزب توده را که منجر به جدایی پیشه‎وری از حزب توده شد را از دیگر دلایل اقدام وی به تاسیس فرقه دموکرات دانست.
اما همان‎گونه که گفته شد این تمام دلایل نیست و بخشی از علل به خارج از مرزهای ایران برمی‎گردد. واقعیت این است که شوروی‎ها بر این تحلیل بودند که با خروج نیروهای متفقین از ایران، حاکمیت ایران با توجه به خصایص ذاتی خود بار دیگر در خدمت اردوگاه راست درمی‎آید و نیروهای چپ و مترقی و مورد حمایت روسیه به سرعت به محق می‎روند.
براساس این تحلیل اشغال دایم و باقی ماندن نیروهای شوروی در ایران با توجه به اتمام جنگ جهانی و خروج نیروهای انگلیسی و آمریکایی از نظر افکار عمومی هزینه‎ای سنگین برای شوروی در پی داشت. پس می‎باید شوروی از روش دیگری در این راه استفاده می‎جست.
آن راه دیگر این بود که با ایجاد حکومتی وابسته به شوروی در بخشی از خاک ایران، همواره امکان حضور و اطلاع و تأثیرگذاری شوروی به مسایل ایران به وجود می‎آمد – شوروی‎ای که در دوران استالین اندک اندک به سوی «سوسیال امپریالیست» شدن پیش می‎رفت.
پس حرکت برای ایجاد حکومتی وابسته به خود در منطقه‎ای مرزی در ایران عملاً اسکان حضور غیرمستقیم شوروی را در معادلات ایران فراهم می‎ساخت. البته برخی تحلیل‎ها و گزارش‎ها حتی حاکی از این است که رهبران حزب کموینست آذربایجان شوروی خصوصاً «میرجعفر باقراُف» رهبر آن که روابط صمیمانه‎ای با استالین داشت درصدد بود که از این ارتباط راهی برای ضمیمه کردن آذربایجان ایران به آذربایجان شوروی بیابد.
تأکید فراوان و بیش از اندازه برای استقلال که از خودمختاری تا استقلال کامل پیش رفت در راستای همین تحلیل قابل ارزیابی است.
تردیدی نیست که شوروی‎ها از این الحاق بسیار خرسند می‎شدند و در این راه تلاش‎های زیادی را انجام می‎دادند لیکن تقلیل این موضوع به همین یک عامل جز ابتر ماندن تحلیل و عدم نتیجه‎گیری صحیح حاصل دیگری ندارد.
پس چهار فاکتور مهم: 1) سمپاتی عمومی نسبت به شوروی و سوسیالیسم در آذربایجان 2) ظلم تاریخی و گسترده نسبت به اقوام ایرانی و تلاش اقوام در جهت جبران آن 3) اختلافات شخصی میان پیشه‎وری و رهبران حزب توده (به مثابه حزب کمونیست و طرفدار شوروی ایران) 4) علاقه شوروی به ایجاد پایگاهی برای خود در تحولات داخلی ایران و تلاش برای الحاق آذربایجان ایران به خاک خود. اصلی‎ترین مسایل قوام‎دهنده واقعه آذربایجان به شمار می‎روند که در شماره بعدی به طور مفصل‎تر به آن خواهیم پرداخت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات