جلال جلالیزاده / عضو هیات علمی دانشکده الهیات و معارف اسلامی و نماینده دوره ششم مجلس شورای اسلامی
آن چه در جهان خارج نمود عینی داشته و به عنوان یک واقعیت و حقیقت وجود داشته باشد، قابل انکار نیست مگر این که کسی از زمره و گروه لاأدریه و ایدهآلیستها بوده و اعتراف به مسایل حقیقی و عینی ننماید، اما اگر کسی از ذهن صاف و خالص و اندیشهی درست برخوردار باشد، دیدهی خود را از دیدن حقایق نمیپوشاند. قومیتها، ملتها، نژادها، زبانها، فرهنگها و ادیان از این واقعیتها هستند که چه وجود آنها را بپذیریم یا نپذیریم قضاوت و حکم ما دربارهی آنها تأثیری ندارد. در اینباره دیدگاه وجو دارد:
1) عدهای که به شدت طرفدار ابزار هویت قومیتها و ابراز وجود و برجسته کردن نقاط تمایز و تفاوت و به رسمیت شناختن آنها هستند که اینها نیز به دو دسته تقسیم میشوند: دستهای تکثرگرایی را به رسمیت شناخته و به زندگی مسالمتآمیز همهی گروههای اجتماعی در کنار همه معتقدند؛ یعنی وجود هویتها را در کنار هم و در تداوم حیات اجتماعی به عنوان یک ضرورت لازم میدانند؛ این طیف با توجه به تنوع موجودات در هستی و زیباییهای خلقت و رفع نیازهای یکدیگر چنین حکمی را به همهی سطوح و مراتب هستی و انسانی تسری میدهند و جهان را چون چشم و خط و خال و ابرو میدانند و یکسانسازی و یکرنگی و یگانگی را نشانهی توقف و رکود و جمود میدانند که ظرافت طبع و تلاش برای تحول و تغییر را بیاثر میسازد و این بحث چه در عالم جانداران از نظر ظاهر و تکامل بقایا در عالم انسانی با شغلهای گوناگون و نیازمندیهای مختلف با حرفهها و فنون متنوع، زنجیرهای از پیوستگی و وابستگیها را ایجاد میکند.
چنین دیدگاهی که هویت دیگران را به رسمیت میشناسد، به سبب بلندنظری و رعایت حق دیگران از جایگاه والایی برخوردار است. یک نگرش دموکراتیک به مسایل جامعه در ابعاد مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی میتواند با فراهم کردن زمینهی مشارکت و تأمین حقوق دیگران و اعتدال از ایجاد بحران جلوگیری کند و بدبینی و احساس نفرت و کینه در دلها را برطرف نماید و از دوگانگی یا ایجاد طبقهی برتر و فرودین مانع شود؛ یعنی چنین دیدگاهی جلوی تشدید تضادها و تعارضها را میگیرد و پایههای امنیت و آرامش را استوار میکند و به نوعی جوامع را در برابر خطرات احتمالی واکسینه میکند.
در تاریخ گذشتهی ایران، چه قبل از اسلام و چه پس از اسلام، ما شاهد همزیستی همهی ایرانیان هستیم که با پشتوانهی خردگرایی در روحیهی تساهل و مدارای ایرانی، ضمن حفظ یکپارچگی، تنوع موجود را حفظ کرده بودند و حتی با پشتوانهای تمدنی و تاریخی خود کمک ارزندهای به فرهنگ و تمدن اسلامی کردند و بهترین آثار را خلق کردند و کسی هم تحت نام ملیّت و قومیّت از مقامات و تحصیلات محروم نمیشد و رمز ماندگاری ایران هم همین رفتار درست هموطنان نسبت به همدیگر بوده است.
اما دستهی دوم، تنها خود را قبول دارند و برای دیگران هویت و موجودیتی قایل نیستند و نوعی نژادپرستی و آپارتاید را اعمال میکنند. این دیدگاه که به تمرکزگرایی و برجسته کردن ویژگیهای خود و نادیده گرفتن غیر خود شناخته شده است، استفاده از همهی مواهب را برای خودیها مجاز و روا میشمارد و دیگران را صاحب حق نمیداند که پیامد آن جز تشدید بحران، بدبینی، نفرت، دشمنی و اعمال خشونت نیست. تجربهی دولتها و حکومتها هم نشان داده است که چنین روشی پاسخگو نیست. برای نمونه میتوان روسیه را در نظر گرفت؛ روسیهی تزاری در اوایل قرن نوزدهم بسیاری از سرزمینهای دیگر را تصرف کرد و میخواست یک هویت واحد روسی را بر ملتهای دیگر که هیچ سنخیتی با آن نداشتند، تحمیل نماید و رژیم کمونیستی هم با ادامهی چنین روشی و با قتلعامها و تبعیدها به ویژه با قتل عام یک میلیون نفر کُرد در زمان استالین تلاش در ادامهی چنین روشی داشت اما پس از فروپاشی، هر ملتی با تشکیل حکومتی مستقل در صدد بازیابی هویت خود برآمد و حتی در زمان رضاخان مسألهی متحدالشکل کردن مردم با الگوبرداری از آتاترک نتواسنت در یکسانسازی و تحمیل هویتی خاص موفق باشد، سیاست رژیم ترکیه پس از هفتاد سال پاکسازی هویت ملی و فرهنگی کردهای سوریه و عراق با شکست مواجه شد، پس نمیتوان با استفاده از اعمال فشار یا نادیده گرفتن واقعیتهای تاریخی و فرهنگی، هویتی را بر دیگر هویتها حاکم کرد.
2) دسته دوم از اصل، مخالف مطرح کردن چنین مسألهای هستند و معتقد به وجود هویت یا وجود تنوع فرهنگی و قومی نیستند؛ این افراد تحت شعار و ایدئولوژی خاصی معتقد به متراکم شدن همه تحت عنوان نام واحدی هستند و طرح هویتها و قومیتها را خیانت به وحدت و یکپارچگی میدانند، مانند شعار کمونیستها که تنها طرح و تحقق شعارها و برنامههایشان را مهم میدانستند و به هر صورت گروههایی در میان طرفداران ایدئولوژیهای مختلف هستند که این مسأله را از اصل پاک کرده و آن را حل شده دانستهاند؛ که برخورد با این گروه مشخص است.
3) دیدگاه دستهی سوم که عنوان مقالهی ما نیز بود و شاید خطرناکتر از دیدگاه دوم باشد، استفادههای ابزاری از قومیتها برای رسیدن به هدفی است که در زمانهای مختلف متفاوت بوده است. در زمان پهلوی به نوعی از مسألهی قومیتها سوءاستفاده میشد و بعد از انقلاب هم به عناوین مختلف چه به وسیلهی گروههای داخلی و چه خارجی از مسألهی قومیتها استفادهی ابزاری به عمل آمده است. داستانهای زیادی از این استفادهی ابزاری وجود دارد، چه در پوشش مذهب و تحریک احساسات و سرودن اشعار و سرودها و ذکر مفاخر گذشته و نام بردن اشخاص که میتوان به نمونههای زیادی اشاره کرد؛ به عنوان مثال در اوایل انقلاب و آغاز حوادث کردستان، گروههای غیرکُرد اعم از ساواکیها و برخی از چپیها با پوشیدن لباس کُردی، گوش دادن به سرودهای کردی و دادن شعارهای تند، دو آتشهتر از کردها و مدافع سرسخت آنها شده بودند و همینطور بعضی دیگر از گروههای اپوزیسیون از جمله سلطنتطلبها در رسانههای گروهی خود با سردادن شعارهای تند و تحریکآمیز چنان وانمود میکنند که تنها آنان فرشتهی رهایی قومیتها هستند و تنها به خاطر دفاع از حقوق قومیتها مبارزه میکنند که «چون نیک بنگری همه تزویر میکنند» و جز استفادهی ابزاری چیزی نیست.
در داخل هم به ویژه در ایام انتخابات، شاهد طرح مجدد مسایل فرهنگی و قومی و رفع تبعیض و بیعدالتی و مشارکت همگان و اجرای اصول قانون اساسی و توزیع قدرت و ثروت و منزلت هستیم اما پس از گرفتن رأی باز هم شاهد فراموش کاری و بیتوجهی به مطالبات و خواستههای قومیتها هستیم که چرخهی این سیکل معیوب در دورههای مختلف انتخابات ادامه دارد. تکلیف انحصارطلبان که مشخص است ولی اصلاحطلبان که در دو دوره از آرای بالای قومیتها برخوردار بودند – هر چند نمیتوان منکر تغییر وضعیت شد – متأسفانه بسیاری از شعارها و وعدههاشان از روی کاغذ فراتر نرفت و حتی نسبت به انتصاب یک بخشدار یا یک فرماندار در برخی مناطق اقدامی انجام ندادند و با طفره رفتن و گناه را به گردن دیگران انداختن هشت سال را سپری کردند. آقای هاشمی هم در مرحله دوم انتخابات ریاستجمهوری پس از سالهای طولانی به یاد قومیتها و مذاهب افتاده بود و وعدهی رفت تبعیض داد که با ناکامی مواجه شد. داستان استفادهی ابزاری از مسألهی قومیتها مفصل و طولانی است و تاریخ کهن دارد که در یک مقاله نمیگنجد و این رشته سر دراز دارد و پس از مدتی واقعیتها روشن میشود.
اما تنها راهحل معقول و منطقی مسألهی قومیتها، تصحیح رفتارها و عملکردهای مسؤولان و دستاندرکاران، داشتن برنامهها و سیاستهای درست و در نظر گرفتن واقعیتهای سیاسی و اجتماعی است؛ واقعیت تلخ توسعهنیافتگی برخی از مناطق کشورمان که مانند اعضای فلج پیکرهی این ملت واحد است، به ناکارآمدی و عقبماندگی این مجموعه منتهی میشود و این توسعهنیافتگی و فاصلههای طبقاتی علل و اسباب سیاسی و اجتماعی خاصی دارد که بازماندهی روحیهی تمرکزگرایی، استبدادگرایی و کوتهنظری و تعصب و ضعف شناخت ارزشهای ملی و فرهنگی است. اما آن چه که امروز میتواند به بهبود وضعیت کمک کند قانون مداری و شایستهسالاری در چرخهی قدرت، حاکمیت و مدیریت کشور است و این که سهمی هم به قومیتها برسد تا احساس بیگانگی نکنند.
ما میتوانیم با سعهی صدر دوری از تنگنظری زمینهی مشارکت همگان را در عمران و آبادانی کشور فراهم کنیم و باب هرگونه استفادهی ابزاری را ببندیم و فراموش نکنیم که قومیتهای ایرانی در حساسترین مقاطع کشور، پیشآهنگ و پیشمرگ بودهاند؛ در قضیهی ملی شدن نفت چهار نفتر از نمایندگان کُرد، طراح این طرح بودهاند که در نهایت موجب ملی شدن این ثروت خدادی و بیرون راندن استعمار انگلستان شد.
پس میتوانیم با مشارکت همگانی در چرخهی تصمیمگیری و برنامهریزی و تغییر نگرشهای منفی قدمهای مثبت را برای توسعه، حفظ امنیت و استقلال کشور برداریم و از هرگونه استفادهی ابزاری جلوگیری کنیم.