جبهه اصلاحات
پس از دوم خرداد، آنگاه که اصلاحطلبان، خود را جریان پیروز انتخابات دیدند و یکهتاز صحنه، تصمیم گرفتند تا «جبهه»ای را پایه گذارند که عنوانش نشات گرفته از روزی باشد که آنها را از «فرش» به «عرش» رسانده و بر همین جهت عنوان «جبهه دوم خرداد» را برگزیدند. هر چند پیش از این سابقه نداشت که یک حزب یا یک جریان، یک تاریخ را به عنوان نام خود برگزیند، اما برای جریان پیروز، این روز آنقدر ارزش داشت تا جریان خود را بر آن نام گذارد. «جبهه دوم خرداد» متشکل از 18 حزب و گروهی بود که خود را حامی بیچون و چرای سیدمحمد خاتمی میدانستند و بر این باور بودند که آنها هستند که باعث و بانی پیروزی رئیسجمهوری منتخب در انتخابات هستند. بر این اساس «جبهه»ای شکل گرفت که احزاب این جریان را – هر چند دیدگاههای متفاوتی داشتند – در خود جای میداد. از حزب نوپای مشارکت که پس از دوم خرداد اعلام موجودیت کرد و کارگزاران سازندگی تا حزب همبستگی و مجمع روحانیون مبارز و انجمن مدرسان دانشگاهها و جوانان دانشجوی دفتر تحکیم وحدت. جبهه دوم خرداد آنقدر طیف گستردهای را پوشش داد که سعید حجاریان آن را «بینالعباسین» میخواند؛ از «عباس دوزدوزانی» تا «عباس عبدی».
جبهه دوم خرداد، اما به کار خود ادامه داد و در پی آن در اولین دوره انتخابات شورای اسلامی شهرها و مجلس ششم، اکثریت آرا را کسب کرد تا زنجیره موفقیتهایش تکمیل شود، اما پیروزی مطلق، مبدا آغازین اختلافات بود، اختلافاتی که آرام آرام از لایههای زیرین به سطح آمد و در شورای شهر تهران به منصه ظهور رسید. روزی نبود که اخبار اختلافات فراوان اعضای شورا منتشر نشود و تلاشهای فراوان برخی دیگر از اعضای مصلحتاندیش شورا برای سرپوش گذاشتن به اختلافات بینتیجه ماند و نتیجه آن شد که در انتخابات دومین دوره شوراها، اصلاحطلبان که خود را یکهتاز صحنه انتخابات و پیروز مطلق آن میدانستند، هر کدام لیستی متفاوت از دیگری منتشر کنند و آنقدر لیستها فراوان شد ک حتی یکی عنوان «مدافعین پیام دوم خرداد» را برای خود برگزید. کارگزاران، شهردار خود را معرفی کردند که برای «ساختن دوباره قهرمان» آمادهاند و مشارکت هم، شهردار خود را در مجموع لیستهای متفاوت که هر کدام در عنوان خود «اصلاحطلبی» را یدک میکشیدند، در معرض آرای مردم قرار گرفت. اصولگرایان هم تنها به «آبادگران» اکتفا کردند و نهایتا آنچه از صندوق آرا بیرون آمد، برتری مطلق اصولگرایانی بود که کمترین تبلیغات خیابانی را داشتند و تنها تبلیغ آنها، عکسی دستهجمعی بود که در چند روزنامه به چاپ رسید.
اما «جبهه دوم خرداد» عملا در آن مقطع فروپاشید و آنچه ماند، احزابی بود که هر کدام داعیه اصلاحطلبی داشتند. «جبهه دوم خرداد» بعدها به «جبهه اصلاحات» تغییر نام داد، شاید با این تغییر نام گشایشی در گره بسته این جبهه حاصل شود. پس از آن تحلیلهای متفاوت که هر کدام دیگری را نشانه میرفت و او را مسئول شکستهای پیاپی پس از انتخابات شوراها و در پی آن، انتخابات مجلس و ریاستجمهوری میدانستند، شروع شد. اما ابراهیم اصغرزاده،آخرین رئیس دورهای این جبهه صحبتهای اصلاحطلبان و گزارشهای آنان و نقدهایی نسبت به گذشته و نوع تفکرشان را نقطه آغازین و شروعی مناسب برای بازسازی اردوگاه اصلاحطلبان دانست: «شرایط خوبیست، ولی باید گذشته را بازخوانی کنند. هنوز اصلاحطلبان تنها آلترناتیو موجود به حساب میآیند. به همین دلیل بازسازی و ساماندهی و انتخاب نوع شعار و گفتمان میتواند حلال مشکلات آینده باشد، به شرط اینکه منطقی انتخاب شود». در کنار آن محمدرضا خاتمی هم از اینکه فعلا تغییر اسم و نام دیده شده، انتقاد و از اینکه جبهه اصلاحات در طول این مدت حتی یک موضعگیری در مورد مسائل بسیار مهم و حیاتی در داخل و خارج کشور نداشته، ابراز تاسف کرد.
اما حسین مرعشی، عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی با بیان اینکه دوران جبهه اصلاحات تمام شده، گفت: «متاسفانه جبهه اصلاحات نتوانست در انتخابات اخیر نقش خود را بخوبی ایفا کند و بنده معتقدم که این جبهه دیگر نمیتواند محلی برای وحدت اصلاحطلبان باشد». هر چند هاشم هدایتی، عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی رویکرد حزب متبوعش را «بازسازی جبهه اصلاحات و ورود دیگر نیروهای اصلاحطلب که به اصول و معنای اصلاحطلبی معتقدند و باز تعریف و تقویت جبهه اصلاحت» عنوان کرد، اما علی محمد حاضری، قائم مقام انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها معتقد بود که جبهه اصلاحات را با هیچ جبههای نمیتوان جایگزین کرد.
اما سیدمحمد خاتمی که با 28 سال و 10 ماه سابقه کار و با درخواست شخصی خودش بازنشسته شده بود، در حاشیه مراسم بزرگداشت مرحوم عبایی خراسانی به خبرنگارانی که گرداگرد او بودند، گفت: «قصد ندارم رهبری جبهه اصلاحات را برعهده گیرم، اما قصد دارم با گروههای هجدهگانه دوم خردادی بنشینیم تا مشکلات را شناسایی کنیم و امکانات این جبهه را بررسی و برای آینده این جبهه با توجه به مقتضیات امروز بحث و بررسی کنیم».
فعلا همه نگاهها در جبهه اصلاحات به خاتمی ختم میشود؛ همو که به گفته علی شکوریراد، اصلاحطلبان غیر او هیچ محوری برای اجماع پیدا نخواهند کرد.
ملی – مذهبیها هم برای پیوستن به جبهه اصلاحات در خوف و رجا هستند. محمد بستهنگار از فعالان این جریان از مشخص نبودن دیدگاههای مخالفان و موافقان در این باره خبر میدهد و اعظم طالقانی این نکته که جریانهای مختلف با حداقل اشتراکات با هم همکاری کنند را امر مطلوبی دانست.
پایان کلام، سخنان محسن میردامادیست: «با این همه حجم تبلیغات رسانهای و سخنرانی که ایجاد کردهایم، تنها دو گروه یعنی مشارکت و نهضت آزادی تمایل به حضور در جبهه دموکراسیخواهی دارند و خب، اگر فقط دو گروه باشند، دیگر قالب جبههای، وجهی ندارد».
جبهه اعتدال
انتخابات نهم ریاستجمهوری که به پایان رسید، جمعی که خود را حامی اکبر هاشمی رفسنجانی در انتخابات میشمردند، اعلام کردند که از این پس «جبهه اعتدال» را بنیان خواهند گذاشت؛ جبهه اعتدالی که بیشتر از همه، نیروهای حزب «اعتدال و توسعه» پیگیر تشکیل آن بودند، محمدباقر نوبخت که به نوعی سخنگوی انتخاباتی هاشمی به شمار میرفت – هر چند هاشمی حرفهای او را در رسانهها نه موضع خود که موضع شخصی نوبخت عنوان کرد – خبر از تشکیل آن داد. پس از آن غلامعلی دهقان، سخنگوی حزب از «تاکیدات آقای هاشمی» مبنی بر شکلگیری جبهه اعتدال خبر داد و گفت: جبهه اعتدال اسلامی به توسعه همه جانبه و پایدار میاندیشد و هدف آن فعال ماندن طیف میانه کشور برپایه استراتژی «توسعه» و تاکتیک «اعتدال» است؛ جالب آن بود که بانیان جبهه اعتدال از قصد خود برای دعوت از تمامی احزاب، گروهها، اقشار و شخصیتهای حقیقی که در انتخابات نهم ریاستجمهوری از نامزدی آقای هاشمی رفسنجانی حمایت کردند، خبر داد و حمایت «نخبگان» از هاشمی رفسنجانی در مرحله دوم انتخابات را در تاریخ انقلاب، کمنظیر دانست.
پس از آن تشکیلات استانی حزب، گردهم آمدند تا ضمن احترام به شخصیت ممتاز آقای هاشمی رفسنجانی، از آنچه حضور فداکارانه وی در انتخابات و حمایت کمنظیر نخبگان و فرهیختگان جامعه و اقدام تاریخی ایشان میخواندند، قدردانی کنند و حمایت خود را از پیشنهاد «جبهه اعتدال اسلامی» هاشمی اعلام کنند.
هفته بعد هاشمی رفسنجانی در سفر خود به مشهد با بیان اینکه مذاکراتی درخصوص تشکیل جبهه اعتدال در حال انجام و اساسنامه آن هم در حال تهیه است، تشکیل جبهه اعتدال را طرح خود ندانست: «بحث جبهه اعتدال را من مطرح نکردم، بلکه آن را احزاب و گروههای فعال در ستادهای انتخاباتی من مطرح کردند و دلیل آن هم حفظ و نگهداری مجموعه موجود در کنار یکدیگر بود. اما آنچه مشخص است اینکه یک حزب نیست، بلکه جبهه است؛ یعنی احزاب متعددی این جبهه همکاری خواهند کرد».
اما کارگزاران سازندگی که هاشمی را «پدر معنوی» خود میخواندند، درصدد برآمدند تا مسئولیت راهاندازی «جبهه اعتدال» را برعهده گیرند، اما محمد عطریانفر، شأن هاشمی را بالاتر از آن دانست که خود جبههای را راهاندازی کند. «او باید همواره یک بزرگتر باقی بماند». جالب آن بود که حتی در میان کاگزاران هم نظر واحدی حاکم نبود. از یک سو غلامحسین کرباسچی، دبیر کل حزب با بیان اینکه اطلاعی از روند کار تهیه و تدوین اساسنامه جبهه اعتدال اسلامی ندارد، گفت: «نمیدانم مرجع رسیدگی به انتقادات و اشکالات احتمالی اساسنامه کیست؟» و از سوی دیگر، یدالله طاهرنژاد، دیگر عضو شوای مرکزی این حزب از تلاش این حزب در جهت تحقق این جبهه خبر داد و گفت: «راهکار ما برای تقویت جامعه مدنی، ایجاد جبهه اعتدال است که پیشنویس منشور آن هم آماده شده است». حسین مرعشی هم ابراز امیدواری کرد تا جبهه اعتدال که از سوی هاشمی مطرح شده است، بزودی شکل گیرد.
افشین حبیبزاده، دبیر سیاسی حزب اسلامی و کار هم – که در انتخابات از جمله حامیان هاشمی به شمار میرفت – با اشاره به اینکه تاکنون در مورد پیوستن به جبهه اعتدال مذاکرهای با این حزب صورت نگرفته است، گفت: «هر وقت تشکیل جبهه اعتدال اسلامی جدیتر شد، پیوستن به آن را بررسی میکنیم».
اما مهدی کروبی که این روزها سخت درگیر راه انداختن حزبش «اعتماد ملی» و روزنامه حزبش و مهمتر از همه تلویزیون ماهوارهایاش «صبا» است، هم از تشکیل جبهه اعتدال اسلامی استقبال کرد و آن را برای تحقق دموکراسی مفید دانست.
و محمدرضا خاتمی هم با بیان اینکه جبهه دوم خرداد قدمتی دارد، گفت: «جبهه اعتدال فعلا در تابلو وجود دارد و هنوز سهامش را به بورس عرضه نکرده تا بدانیم چقدر میشود مشتری شد».
میگویند پیشنویس منشور «جبهه اعتدال اسلامی» روی میز هاشمیست و همگان منتظرند تا او نظراتش را در این باره بیان کند. فعلا که قرار است مقدمات کار را دکتر حسن حبیبی فراهم کند. هر چند هاشمی رفسنجانی هنوز در مورد این منشور اظهارنظری نکرده است و فعلا همگان در انتظارند تا نظر نهایی او اعلام شود.
جبهه دموکراسیخواهی
در هنگامه انتخابات ریاست جمهوری آنگاه که هر نامزدی در پی ارائه شعاری تازهتر در جهت جلب مخاطبانی بیشتر بود، مصطفی معین شعار تشکیل «جبهه دموکراسیخواهی و حقوق بشر» سر داد؛ شعاری که با استقبال اپوزیسیون داخلی و خارجی مواجه شد. مصطفی معین پس از انتخابات تلاش کرد تا جدیتر پیگیر تشکیل جبهه دموکراسیخواهد باشد. او در همایش «سپاس برای تقدیر از یاران معین در انتخابات» گفت: «برای شکلگیری جبهه دموکراسیخواهی و حقوق بشر که مولفههای اصلی آن، احزاب و گروههای پایبند به میثاق ملی هستند، تلاش خود را ادامه خواهم داد».
اما معین در همایش عمومی شاخه جوانان جبهه مشارکت تلاش کرد تا شفافتر سخن بگوید و در کنار آن تلویحا از برخی دوستانش انتقاد کند: «در کشور ما فرهنگ شفافی حاکم است و بسیاری از افراد هنگام عمل، از عمل کردن خودداری کرده و جا میزنند. هنگامی که بحث جبهه دموکراسیخواهی مطرح شد، بسیاری از دوستان سکوت کردند و در حال حاضر مخالفت میورزند. این افراد نباید آن موقع سکوت میکردند، بلکه باید نظرات و ایدههای خود را مطرح میکردند. من بحث جبهه دموکراسیخواهی را در زمان انتخابات به عنوان یک تاکتیک مطرح نکردم، این یک عقیده بود و به عنوان یک اعتقاد آن را مطرح کردم. با افراد هم صحبت کردم، اما حرکتی ندیدم. برخی دوستان نیز در حال حاضر خود را کنار کشیدهاند».
اما محمدرضا خاتمی اندکی آرامتر از معین سخن گفت: «دیدگاه جبهه مشارکت این است که جبهه دموکراسی و حقوق بشر نباید به عنوان یک جریان رقابت انتخاباتی وارد شود، بلکه باید از حقوق بشر دفاع کند، آموزش دهد و از حقوق مردم دفاع کند. جبهه دموکراسی و حقوق بشر، ایدهایست که ما در کلیات قبول داریم، اما اینکه چه کسانی میتوانند عضو آن شوند و حرکات آیندهاش باید چه باشد، باید بررسی شود».
جالب آن بود که این پیشنهاد با واکنشهای متعددی از سوی اصلاحطلبان مواجه شد. شدیدترین واکنش را محسن آرمین، سخنگوی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ابراز داشت: «از تشکیل جبهه دموکراسیخواهی استقبال میکنیم، اما سازمان به عضویت این جبهه درنخواهد آمد. دلایل آن هم مفصل است و سازمان، آمادگی شرکت در این جبهه را ندارد».
از جمله دلایلی که آرمین بدان اشاره داشت، تکروی حزب مشارکت و ملی – مذهبی و اعمال خودسرانه آنها در این باره بود. اما ابراهیم یزدی، دبیر کل نهضت آزادی حل و فصل این مشکل را برعهده خود معین دانست و گفت: «آنها وقتی آمدند و با ما مذاکره کردند، فرض ما این بود که ستاد آقای معین در جریان است». یزدی با بیان اینکه فکر نمیکنم کسی از تشکیل جبهه فراگیر دموکراسیخواهی دلخور شده باشد، گفت: تنها کسانی که از وحدت نیروهای اصلاحطلبی دلخور هستند، نیروهای محافظهکار خودگریز هستند و آنها هستند که مایل نیستند نیروهای اصلاحطلب به وحدت برسند. یزدی لازم میدانست تا پاسخی کامل به اظهارات آرمین که 50 هزار رای ملی – مذهبیها در انتخابات شورای شهرها را نشانه کموزنی آنها خوانده بود، داده باشد: «مگر آنها در شورای شهر برنده انتخابات شده بودند؟»
اما رجبعلی مزروعی تلاش میکرد تا اندکی فضا را تلطیف کند و از پیگیری حزب مشارکت برای تشکیل جبهه دموکراسی و حقوق بشر خبر دهد: «ما هرگز انصراف ندادهایم و نمایندگان جبهه مشارکت ایران اسلامی همچنان در جلسات جبهه دموکراسیخواهی شرکت میکنند».
هادی خامنهای، دبیر کل مجمع نیروهای خط امام هم با کافی دانستن جبهه اصلاحات برای پیگیری خواستههای اصلاحطلبان گفت: «ما طرفدار دموکراسی هستیم، ولی جبهه دموکراسیخواهی را خارج از جبهه اصلاحات نمیدانیم. ما معتقدیم که جبهه اصلاحات میتواند مفاهیمی مانند دموکراسیخواهی را در خود جای دهد. بنابراین همین جبهه اصلاحات را کافی میدانیم»، یعنی نه! جالب آن بود که حبیبالله پیمان، دبیر کل جنبش مسلمانان مبارز ایران هم از ابهام در پیوستن نیروهای ملی – مذهبی به این جبهه خبر داد: «باید در ابتدا مشخص شود اصلاحات موردنظر این جبهه چه تعریفی دارد. باید روشن شود که آیا این جبهه برای تحقق مطالبات اصلاحطلبانه تشکیل شده است یا برای استفاده از فرصت باقیمانده تا انتخابات آینده و حضور مجدد در قدرت؟!» او لازم میدید که تاکید کند: «تحقق دموکراسی و حقوق بشر نیازمند جنبش اجتماعی است و نه جبهه ائتلافی».
هاشم صباغیان، عضو شورای مرکزی نهضت آزادی هم با اشاره به به تفاهم نرسیدن گروههای حامی این موضوع، از عدم تشکیل این جبهه خبر میداد: «متاسفانه هنوز تکلیف این جبهه مشخص نیست... بالاخره ممکن است این اختلافات به دلیل اختلافی باشد که شخص آقای نبوی با آقای یزدی دارد (!) شاید یکی از سببها این باشد که نهضت با قرارداد الجزایر مخالف بود و همان زمان هم اعلام کردیم که این قرارداد با منافع ملی در تضاد است... الان خود دوستان اعتراف کردهاند که جبهه اصلاحات دیگر کارایی ندارد و کاندیداتوری دکتر معین در انتخابات اشتباه بود».
اما واکنش کارگزاران سازندگی به تشکیل این جبهه جالب توجه بود. حسین کمالی که خود از بانیان جبهه «اعتدال» است، تشکیل جبهه جدیدی مانند جبهه دموکراسیخواهی را الزاما به معنای تشکیل جبههای در برابر یا در کنار جبهه اصلاحات ندانست.
جوانان «دفتر تحکیم وحدت» هم معتقدند باید بیرون جبهه دموکراسیخواهی باشند. فعلا به نظر میرسد جبهه «دموکراسیخواهی و حقوق بشر» حتی خاستگاه اولیه خود را نیز از دست داده است. به عبارت دیگر اصلاحطلبان پیشرو که مصطفی معین نماد آنان به شمار میرود، هر چه پیش رفتهاند، بیشتر به حاشیه رانده شدهاند.
جبهه پیروان خط امام و رهبری
موعد برگزاری انتخابات مجلس چهارم که فرا رسید، جامعه روحانیت مبارز تهران بر طبق سنت همیشگیاش، لیست افراد پیشنهادیاش را برای مجلس ارائه کرد، اما در نتایجی غیرمنتظره، لیست 30 نفره جامعه روحانیت مبارز حائز اکثریت آرا شد. گروههای به اصطلاح چپ در آن انتخابات – هر چند برخی به نظارت استصوابی معترض بودند – اما نتوانستند چهرههای شاخص خود را راهی مجلس کنند، به نحوی که مهدی کروبی که ریاست مجلس سوم را برعهده داشت نیز از ورود به مجلس بازماند. مجلس چهارم یکدست شد، اما در هنگام برگزاری انتخابات مجلس پنجم اوضاع به گونهای دیگر شد. طیف مدرن این جریان آنگاه که دیدند جامعه نامزدهای ایشان را در لیست نهایی قرار نداده، ندای جدایی سر دادند و اینگونه بود که «جمعی از کارگزاران سازندگی» اعلام موجودیت کردند و لیستی متفاوت از سلف خود ارائه دادند؛ لیستی که هم علیاکبر ناطقنوری را در خود داشت و هم عبدالله نوری را. اما این بار تشکلهای دیگر جریان موسوم به راست، جبهه جدیدی تشکیل دادند و نامش را «تشکلهای همسو» گذاشتند؛ تشکلهایی که اعتقاد داشتند باید همسو با جامعه روحانیت مبارز تهران حرکت کنند. اما بیشترین سرمایهگذاری تشکلهای همسو در هفتمین انتخابات ریاستجمهوری بود؛ حمایت از نامزد مشترک جامعه روحانیت مبارز تهران و جامعه مدرسین حوزه علمیه قم. اما شگفتی بزرگ دوم خرداد، ناکامی بزرگ همسویان را رقم زد تا برای مدتی به حاشیه روند. آنها آنگاه که به صحنه آمدند، نامی دیگر برای خود برگزیدند: «جبهه پیروان خط امام و رهبری» که این بار 10 حزب طیف راست را به دور خود گردآورده بود؛ جمعیت موتلفه اسلامی، جامعه اسلامی اصناف و بازار، جامعه اسلامی مهندسین، دانشجویان، کارگران، فرهنگیان، دانشگاهیان و انجمن اسلامی پزشکان و کارمندان و بانوان این جبهه که بر خود «جامعه زینب» نام گذاشته بودند. جبهه پیروان خط امام و رهبری باز فعالانه در صحنه حاضر شد، اما باز در انتخابات شورای اسلامی شهرها و هفتمین انتخابات مجلس ناکام ماندند، تا سران این طیف به فکر آن افتادند که این بار دایره را گستردهتر کنند؛ دایرهای که محدود به افراد جناح موسوم به راست نباشد و هر که را که به چهار اصل اسلام، انقلاب، ولایت فقیه و قانون اساسی التزام داشته باشد، فارغ از هر دیدگاهی که داشته باشد، در درون خود گردآورد؛ جبههای که در ابتدا «وفاق» نام گرفت، اما هر چه پیش رفت، دایره باز محدودتر شد و نهایتا به «شورای هماهنگی نیروهای انقلاب اسلامی» تغییر نام یافت. هر چند برخی مدعی هستند که «جبهه پیروان خط امام و رهبری» و «شورای هماهنگی نیروهای انقلاب اسلامی» تشکیلات مجزایی هستند، اما هیچ کس نمیتواند ریشه مشترک و اشتراک بدنه اصلی هر دو جبهه را انکار کند. برهمین اساس است که محمدنبی جبیبی وجود جبهه پیروان خط امام و رهبری و اصل تداوم شورای هماهنگی نیروهای انقلاب اسلامی را ضروری میخواند و بر لزوم باز تعریف این نیروها و برقراری هماهنگی و «همدلی» بین آنها تاکید میکند. «همدلی» که حبیبی بر آن تاکید میکند، اشارهایست به انتقادات مریم بهروزی، دبیر کل جامعه زینب و دبیر کمیته سیاسی این جبهه از روند تشکیل کابینه و عدم به کارگیری نیروهای این جبهه، هر چند منوچهر متکی که سخنگوی این جبهه بود، بر کرسی صدارت وزارت خارجه نشست و علی لاریجانی به شورای عالی امنیت ملی رفت تا نیروهای این جبهه سکان سیاست خارجی را در دست گیرند، اما گویی هنوز انتظارات برآورده نشده است. از همینروست که سیدکمال سجادی – که جانشین متکی و سخنگوی این جبهه شده است – در اولین نشست خود با خبرنگاران بر لزوم انتخابات معاونان و مدیران کل وزرا از بین طیف وسیعتری از نیروهای ارزشی و اصولگرا تاکید میکند: «در بین نیروهای ارزشی و اصولگرایان، نیروهای نخبه و باتجربه که دارای مقبولیت در بدنه وزارتخانهها و سازمانها هستند، فراوان داریم، لذا لازم نیست در بخش محدودی از اصولگرایان انتخاب مدیران انجام شود».
فارغ از انتظارات جبهه پیروان خط امام و رهبری یا شورای هماهنگی نیروهای انقلاب از رئیسجمهور، در میان این طیف نیز لزوم بازنگری احساس میشود. این احساس را میتوان در سخنان افراد منتسب به این جریان جستوجو کرد. گویی با روی کار آمدن «جوانان» در عرصههای مختلف شوراها، مجلس و ریاستجمهوری، بزرگترها تصمیم گرفتهاند تا در رفتارهای خود تجدیدنظر کنند. برهمین اساس است که مریم بهروزی که فعلا فعالترین عضو این جبهه است از سیاستهای جدید این جبهه در گسترش اعضا و احزاب عضو و نگاهی نو و تازه در فعالیتهای این جبهه در سراسر کشور خبر میدهد و در جایی دیگر از بازنگری در اساسنامه این جبهه و ساماندهی تشکیلاتش.
حسن غفوریفرد، دبیر کل جمعیت وفاداران انقلاب اسلامی سخنان بهروزی را تکمیل میکند: «در تلاشیم جبهه پیروان خط امام و رهبری را تقویت کنیم؛ اساسنامه این جبهه را تغییر خواهیم داد و مبانی تئوریک آ» را قویتر خواهیم کرد».
اما در کنار این جبهه، در شورای هماهنگی نیروهای انقلاب اسلامی که قرار است دایره بزرگتری نسبت به سلف خود باشد، تغییر و تحولات فراوان در جریان است. علیاکبر ناطق نوری که باعث و بانی این شورا به شمار میرفت، از این شورا کنارهگیری کرده است. برخی، تحولاتی را که در انتخابات ریاستجمهوری رخ داد و نهایتا به عدم تمکین کاندیداهای اصولگرا نسبت به تصمیم نهایی شورا و به حاشیه رفتن آن انجامید را عامل اصلی کنارهگیری ناطق نوری عنوان میکنند. اما به هر حال با سیاستهایی که محمدرضا باهنر، معاون اجرایی این شورا و رئیس ستاد انتخابات لاریجانی اتخاذ کرد، توانست در چینش کابینه نقش خود را بخوبی ایفا کند و کلیدیترین وزارتخانهها از جمله خارجی و اقتصادی را در دست گیرد، اما امروز با گذشت بیش از سه ماه از آن روزها، سران این طیف به فکر بازنگری افتادهاند.
جلسه شورای هماهنگی بدون حضور ناطق نوری و نماینده جعیت ایثارگران، اما با حضور عسگراولادی و باهنر و لاریجانی برگزار شد تا نهایتا تصمیم به ریاست علی لاریجانی بر شورا گرفته شود و این اولین گام اصلاحاتی بود که حمیدرضا ترقی، دبیر سیاسی موتلفه از آن خبر داده بود؛ اصلاحاتی که نه از ریزش که از رویش حکایت میکرد، چرا که تاکید لاریجانی و باهنر بر «همدلی» میان احزاب اصولگرا بود تا نه تنها آنهایی که در میانه راه جدا شدند، بازگردند که احزاب جدیدی را نیز به جمع خود اضافه کنند؛ احزابی نظیر «جمعیت ایثارگران» که در میانه راه به حمایت از قالیباف پرداختند و «آبادگران» که راه حمایت از احمدینژاد پیش گرفتند و جمعی میان این دو که جبههای جدید به راه انداختند و بر خود «جبهه اصولگرایان تحولخواه» نام نهادند و دوستان دیگرشان «جبهه اصولگرایان اصلاحطلب». اما در این حال، گویی دوستان باید اختلافات گذشته را کنار بگذارند چرا که آنچه میخواستند، بدان رسیدهاند؛ نکتهای که غفوریفرد بدان اذعان میکند: «تصور من این است که نیروهای اصولگرا از این پس منسجمتر میشوند، چرا که اکثریت نیروهای مجلس و دولت و همچنین قوهقضائیه را اصولگرایان تشکیل دادهاند و مملکت یکدست شده است». به گفته غفوریفرد بایست شوراهای شهرها و نهادها و ارگانهایی خاص را نیز اضافه کرد تا عبارتش کاملتر شود. از همین روست که محمدرضا باهنر از نظر موافق رئیسجمهور با احیای دوباره شورای هماهنگی خبر میدهد تا بتواند حمایت همهجانبه و وسیع از دولت «محمود احمدینژاد» داشته باشد. علی لاریجانی اظهارات او را تکمیل میکند که: «قرار است احیای شورای هماهنگی با جدیت دنبال شود تا در یک قالب جدید و با سازوکاری دموکراتیک بتواند بر سر تمام اصولگرایان چتری باشد». اشاره نهایی لاریجانی، تشکیل «جبههای فراگیر و حزبی فراگیر» است، همچون حزب جمهوری اسلامی در ابتدای دهه 60.
جبهههای فراگیر، همه میخواهند!
اما فعلا در میان نیروهای سیاسی با گرایشات مختلف، همه در پی آن هستند که جبههای فراگیر تشکیل دهند. سعید حجاریان از تشکیل فراگیرترین جبهه سیاسی از «نضهت آزادی تا موتلفه اسلامی» و از «ملی – مذهبیها تا هاشمی رفسنجانی» خبر میدهد، هر چند اسدالله بادامچیان حرفهای او را «شوخی» میخواند و روزنامه جمهوری اسلامی – که زمانی ارگان رسمی حزب جمهوری اسلامی به شمار میرفت – مخالفت هاشمیرفسنجانی را با حضور در این جبهه منتشر میکند. بر این اساس بر تشکیل جبهه فراگیر از اصلاحطلبان تا اصولگرایان مهر باطل میخورد. اما در میان اصلاحطلبان، همگان بر تشکیل جبهه فراگیر اتفاق نظر دارند. داوود سلیمانی، عضو شورای مرکزی مشارکت تشکیل جبهه فراگیر اصلاحطلبان را انکارناپذیر میداند و قرار گرفتن افرادی چون موسوی خوئینیها، میرحسین موسوی و سیدمحمد خاتمی را امکانپذیر. اسماعیل گرامی مقدم، سخنگوی حزب اعتماد ملی کروبی تشکیل این جبهه را آرمان والایی عنوان میکند که ضرورت آن بیش از هر زمان دیگری احساس میشود، اما لازم میداند تاکید کند کسانی که باعث فروپاشی جبهه اصلاحات شدند، پیشنهاد تشکیل جبهه فراگیر را دادهاند. پورفاطمی، عضو مجمع روحانیون مبارز هم تشکیل جبهه فراگیر را فکر خوبی میداند که آینده دوم خرداد و جریان اصلاحات را امیدوارانهتر میکند. اما بهزاد نبوی این بار صریحانه از دوستانش انتقاد میکند: «بیمبالاتی است که در جلسه مربوط به اصلاحطلبان عکسی از حضرت امام نباشد». او در کنار این انتقاد صریحش، تشکیل جبهه فراگیر را با رعایت اصول بازگشت به آرمانهای حضرت امام ضروری میداند و میگوید: «تمام خط امامیها باید در یک جبهه جمع شوند».
اصولگرایان هم بیکار ننشستهاند؛ محمدرضا باهنر و علی لاریجانی به دنبال تشکیل حزبی فراگیر هستند که چتری باشد برای تمام نیروهای اصولگرا. حسین ابراهیمی، عضو جامعه روحانیت مبارز تهران با اشاره به اینکه راه برای تشکیل جبهه فراگیر برای هر جریان باز است، میگوید: «نمیتوان در ایران جبهه فراگیر سیاسی داشت»، اما مریم بهروزی این نظر را رد میکند و میگوید: «از آنجا که محور فعالیت اصولگرایان، خدا، نظام و ولایت فقیه است، همواره موفق هستند». محسن یحیوی هم تشکیل جبهه فراگیر سیاسی را غیرممکن میخواند و ربانی، نماینده اصولگرای شیراز هم میگوید: «جبهه فراگیر سیاسی حول اشخاص، عمر طولانی ندارد».
آغازهای بیفرجام
اما در حال حاضر که دو جریان سیاسی در حال تدارک برای تشکیل جبهههای مختلف هستند، سرنوشت همگی آنها در هالهای از ابهام قرار دارد. کارگزاران و حامیان هاشمیرفسنجانی در پی آن هستند که جبهه اعتدال را با محوریت او راهاندازی کنند، هر چند هاشمی هنوز نظر نهاییاش را اعلام نکرده است. جبهه اصلاحات هم با محوریت سیدمحمد خاتمی و حضور موسوی خوئینیها در مجمع روحانیون مبارز فعالیتهایش را جدیتر میکند، اما به نظر میرسد در این میان جبهه دموکراسیخواهی و حقوق بشر به حاشیه رفته است، چرا که در حال حاضر به جبهه مشارکت و جمعی از نیروهای ملی – مذهبی محدود شده است که با رفتارهای اخیر سران مشارکت امکان پیوستن مجدد آنها به جبهه اصلاحات هم وجود دارد. اصولگرایان هم که فعلا در پی راهاندازی «حزبی فراگیر» هستند. اما پایان کلام سخنان محمدرضا تاجیک، رئیس سابق مرکز بررسیهای استراتژیک رئیسجمهوری است که این جبههها را «آغازهای نافرجامی» میخواند که به طریق اولی نمیتوانند در قالب جبههای واحد فعالیت کنند: «این جبههها تشکیلات ولنگار و وصله – پینهای خواهند بود که با اولین نسیم مخالف دچار انشقاق درونی خواهند شد و «دگر خود» را از درون خود تولید میکنند و با چالشهای زمخت سیاسی و حزبی مواجه میشوند. اشاره تاجیک مستقیما جبهه «اعتدال و دموکراسیخواهی» را نشانه رفته است.
فعلا «پاتوقهای قبیلهای»، نام «حزب» گرفتهاند.