مایک ویتنی/ترجمه پوراندخت مجلسى
قرار بود این جنگ «جنگى خوب» باشد. جنگى علیه ترور، جنگى براى آزادى. هدف این بود که چشمان جهانیان بر پیشرفتهترین جنگافزارها و بر سربازان ورزیده و کارکشته و بر قدرت آتش سنگین آنها خیره شود. فرض بر این بود ـ یکبار و براى همیشه - نشان داده شود که تنها ابرقدرت جهان را دیگر نمىتوان از پاى در آورد یا در مقابل آن ایستادگى کرد و واشنگتن مىتواند نیروهاى خود را در هر جاى جهان که بخواهد مستقر کند و دشمنان خود را هر وقت که بخواهد سرکوب کند.
ولى همه چیز در عملیات ناتو در افغانستان به گونه دیگرى رقم خورد. جنگ طبق نسخه پنتاگون پیش نرفت و تغییر جهت داد. طالبان عقبنشینى کردند، منتظر ماندند، دوباره تشکیل گروه دادند و دست به تلافى و انتقام زدند. آنها حمایت پشتون و سران قبایل و طایفهها را به دست آوردند که فهمیده بودند آمریکا هرگز به تعهدات خود عمل نخواهد کرد و نظم و امنیت دوباره برقرار نخواهد شد.
عملیات «آزادى جاودان» به صلح و آرامش نینجامید و تنها به اشغال منجر شد. هفت سال گذشته است و هنوز افغانستان به وسیله جنگسالاران و تاجران مواد مخدر اداره مىشود؛ هیچ پیشرفتى حاصل نشده است. کشور هنوز وضع آشفته و درهمى دارد. کشتارها هم همچنان ادامه دارد و سردرگمى اشغال خارجى باقى است.
جنگ، سیاست خارجى نیست. کشت و کشتار است. هفت سال از شروع غائله جدید افغانستان گذشته است و هنوز هم کشتار است. طالبان بر بیش از نیمى از افغانستان تسلط یافتهاند. آنها در کابل، پایتخت، عملیات نظامى انجام مىدهند. آنها در لوگر، وردک و غزنى جاى پاى خود را محکم کردهاند و بخشهاى وسیعى از مناطق زابل، هلمند، اورزگان و قندهار را زیر کنترل دارند و آماده مىشوند که عملیات خود را در بهار و تابستان به موازات گرم شدن هوا افزایش دهند. تهاجمى بهارى را تدارک مىبینند که به مفهوم خشونت بیشتر است.
شیوه طالبان در یورش به نیروهاى ناتو، جدید و حساب شده است. آنها نشان دادهاند که مىتوانند پیروزى تاکتیکى بر دشمنى با تجهیزات مدرن داشته باشند. آنها انگیزه تازهاى را در جنگشان لحاظ کردهاند. مىگویند: براى این نمىجنگند که یک کشور خارجى سرزمینشان را به اشغال خود در آورده است. جنگجویان جوان طالبان معتقدند وقتى ناتو و نیروهاى آمریکایى افغانستان را ترک کنند، این گروه فرصتى دوباره براى بازگشت به صحنه سیاسى خواهند یافت.
اشغال افغانستان به وسیله آمریکا تنها حاشیهاى است بر تاریخ غمانگیز این کشور. ایالات متحده از تهاجم خود به افغانستان چیزى به دست نیاورده است. نیروهاى آمریکایى حتى یک ناحیه از خاک افغانستان را در کنترل ندارند. هر لحظه که سربازى پاشنه پوتینش را از خاک افغانستان بردارد، زمینى که زیر پایش بوده به مردم محلى برمىگردد. ژنرال دان مک نیل اخیرا اظهار داشته است که «براى اجراى شایسته دکترین آمریکا، ۴۰۰ هزار سرباز مورد نیاز است تا مقاومت پشتونها را در افغانستان در هم بشکند.» در حال حاضر آمریکا و ناتو تنها ۶۶۰۰۰ نیروى زمینى در این کشور دارند و متحدان از فرستادن نیروى بیشتر امتناع مىکنند. تنها با اتکا به سطح لجستیک (تدارکات)، پیروزى ممکن نیست. این جنگ در جلب قلبها و افکار هم شکست خورده است. انجمن بنیادین زنان افغانستان (RAWA) این مطلب را این طور بیان مىکند: «بازگشت متحدان غربى امید مردم ما به آزادى و چشمانداز آینده را از بین برد و اثبات کرد که براى دولت بوش شکست دادن تروریسم اصلاً مطرح نیست... آمریکایىها نمىخواهند طالبان و القاعده را شکست دهند چون در این صورت دیگر بهانهاى براى ماندن در افغانستان و دستیابى به هدفهاى استراتژیک و اقتصادى خود در منطقه را نخواهند داشت. پس از هفت سال، صلح، حقوق بشر، دموکراسى یا بازسازى در افغانستان وجود ندارد. فقر، تنگدستى و رنج مردم روزافزون است... ما معتقدیم که اگر نیروهاى آمریکایى افغانستان را ترک کنند مردم ما آزادتر خواهند بود و از این بىاعتمادى و سردرگمى فعلى بیرون خواهند آمد. آزادى در افغانستان تنها به وسیله خود مردم افغانستان به دست خواهند آمد. تکیه بر یک دشمن براى این که دشمن دیگرى را شکست دهد، سیاست غلطى است که حلقه سلطه متحدان غربى و فرماندهان آنها را بر گردن ملت ما تنگتر مىکند.»
به تدریج متحدان آمریکا خواهند دید که این جنگ نمىتواند به نتیجهاى برسد و ادامهاش نتیجه عکس خواهد داشت. در سال ۲۰۰۸ هیچ راهحل نظامى براى منازعات افغانستان وجود ندارد و هدفهاى سیاسى بازیگران این غائله روز به روز مشکوکتر مىشود و این امر فقط به احساس سرخوردگى و خشم منجر مىشود.
اخیراً وزیر دفاع آمریکا رابرت گیتس سعى کرد با چرب زبانى همپیمانان آمریکا را راضى کند نیروهاى بیشترى براى جنگ جنوب بفرستند ولى با مقاومتى سخت روبهرو شد. او مىگوید من نگرانم که بسیارى از مردم این قاره متوجه بزرگى و اهمیت تهدید مستقیمى که متوجه اروپاست نشوند. ما نباید به دو دسته همپیمان تبدیل شویم، آنهایى که مایل به جنگیدن هستند و آنهایى که مایل نیستند. چنین تحولى با تمام پیامدهایش براى امنیت مشترک این اتحادیه خطرناک است و این همپیمانى را از بین خواهد برد.»
ولى حمایت از جنگ در اروپا رو به کاهش است. در محافل اروپایى این سخن امروز به طور مکرر شنیده مىشود که «این جنگ آمریکاست، نه جنگ آنها». اروپایىها نیازى ندارند کشورهاى خارجى را اشغال کنند براى این که انرژى مورد نیاز خود را فراهم کنند. کشورهاى آنها پررونق و ثروتمند است و مىتوانند از عهده خرید سوخت در بازار آزاد برآیند. تنها آمریکاست که خواهان جنگ است. همه اینها بخشى از استراتژى بزرگ ژئوپلیتیک آمریکاست که براى کنترل منابع و شاهراههاى مهم آسیاى مرکزى و خاورمیانه طرح شده است ولى تاکنون هیچ نشانهاى از این که چنین طرحى موفق شود به دست نیامده است.
دیدگاه اروپایىها کم کم به این نگاه روسیه نزدیک مىشود که فکر مىکند آمریکا این جنگ را مورد استفاده قرار مىدهد تا نفوذ خود در آسیاى مرکزى را محکم کند و بتواند مسیر لولههاى نفتى را از منابع دریاى خزر کنترل کند و در ضمن روسیه و چین را با پایگاههاى نظامى خود در محاصره داشته باشد. نخستین زمزمه اختلاف از برلین شنیده مىشود. آلمان که سومین اقتصاد بزرگ جهان و عضو ناتو است، طى چند سال گذشته پیوندهاى خود با روسیه را محکم کرده است و قراردادهایى براى تأمین نیازهاى طولانى مدت خود با آنها دارد؛ لذا درگیر بودن آلمانها در افغانستان به روابط شان با مسکو آسیب مىرساند.
طبیعى است که روسیه علاقهمند است صدر اعظم آلمان را ترغیب کند تا نیروهاى خود را از افغانستان بیرون بیاورد که این امر ضربهاى خواهد بود علیه هم پیمانى اروپا و آمریکا.
سرانجام رهبران آلمانى به این نتیجه خواهند رسید که احمقانه است که به سخن شریکى گوش ندهند که انرژى آنها را تأمین مىکنند، تنها براى این که از ماجراجویىهاى واشنگتن حمایت کنند.
اگر آلمان نیروهاى خود را از افغانستان بیرون بکشد ستون قدرت ناتو در افغانستان فرو خواهد ریخت، یک همکارى جدید شکل مىگیرد و پیمان بین اروپا و آمریکا از هم خواهد پاشید. شکاف از هم اکنون قابل مشاهده است.
بوش گفته است که جنگ افغانستان باید ادامه یابد وگرنه این کشور به پناهگاه مواد مخدر، تروریسم و جنایتهاى سازمان یافته تبدیل خوهد شد. او مىگوید «ما با یک ایدئولوژى مسموم افراطى مىجنگیم که احتمال دارد به یک جریان جهانى تبدیل شود.» ولى طالبان و طایفه پشتون موضوع را طور دیگرى در نظر مىگیرند. آنها عملیات نظامى آمریکا در افغانستان را جنگى سلطهجویانه مىدانند که تنها رنجهاى مردم آنها را افزایش مىدهد. گزارش جدیدى از بنیاد پیشرفتهاى انسانى سازمان ملل، به نظر مىرسد که با این نظر موافق است. این گزارش نشان مىدهد که وضع افغانستان در هر مقولهاى بدتر شده است. معدل طول عمر کاهش یافته است، سوءتغذیه بیشتر شده است، میزان با سوادى کمتر شده است و بیش از نیمى از جمعیت زیر خط فقر زندگى مىکنند و صدها هزار نفر از مردم افغانستان در اثر این جنگها از خانههاى خود آواره شدهاند.
افغانستان اکنون ۹۰ درصد تریاک جهان را تولید مىکند، بیش از هر کشور دیگرى. رونق مواد مخدر نتیجه مستقیم تهاجم آمریکاست. بوش بزرگترین مستعمره براى تولید مواد مخدر را ایجاد کرده است. آیا این موفقیت به حساب مىآید؟
در حال حاضر هیچ طرحى براى از بین بردن جنگسالاران یا بهبود زندگى مردم عادى افغان وجود ندارد. بازسازى متوقف است. اگر آمریکا در افغانستان بماند، ۱۰ سال دیگر هم وضع به همین منوال خواهد بود که امروز هست. فقط مردم بیشترى بىجهت خواهند مرد. بیشتر افغانها اکنون متوجه شدهاند که قول دموکراسى و نوید صلح یک دروغ بوده است. تنها چیزى که اشغال براى آنها آورده است طاقتفرسایى بیشتر زندگى و خشونتهاى بیشتر است و همان طور که گفتم طرحى براى پشتیبانى و حمایت از افغانستان وجود ندارد؛ در واقع اصلاً طرحى وجود ندارد. دولت بوش فکر مىکرد که طالبان وقتى با سلاحهاى بسیار پیشرفته لیزرى آمریکا مواجه شوند، به کوهها و تپهها فرار مىکنند. آنها این کار را کردند ولى اکنون بازگشتهاند و ما را در جنگى «فتح نشدنى» گرفتار کردهاند با دشمنى مصمم که هر روز هم قوىتر مىشود.
سرانجام اروپایىها متوجه بیهودگى این جنگ خواهند شد و افغانستان را ترک مىکنند و این امر پایان کار ناتو خواهد بود.