ایدئولوژیک عمل کردن هر دو کشور
با پیروزی انقلاب اسلامی نزاع ایران و آمریکا، خواسته یا ناخواسته رنگ و بوی ایدئولوژیک به خود گرفته است. چرا که در این تقابل، ایران پرچمدار ایدئولوژی اسلامی و آرمانهای انقلاب اسلامی است و آمریکا نیز پرچمدار ایدئولوژی لیبرال دموکراسی و سکولاریسم است. شکست یکی از آنها به معنای شکست سیاسی یا اقتصادی یک شکور تلقی خواهد شد بلکه به منزله شکست ایدئولوژی ملتهایی خواهد بود که در یک سو مقاومت در برابر زیادخواهی و استکبار را ممکن یافتهاند و در سوی دیگر مستکبران و فرعونیان قرار دارند که برای سلطه فراگیر ایدئولوژی و ارزشها و خواست خود به هر وسیلهای متوسل میشوند. این تفاوت و یا تضاد ایدئولوژیک در عرصههای گوناگون همچون سیاست خارجی و سیاست بینالمللی نمود یافته و ایران و آمریکا را در دو نقطه مقابل از طیف موجود قرار دادن است. در حالی که ایران معتقد به استقلال کشورها و شکلگیری نظامی عادلانه و نفی سلطهطلبی و سلطهپذیری و برقراری سازگاری مبتنی بر صلح و امنیت و عدالت در صحنه بینالمللی است آمریکا به دنبال حاکمیت دموکراسی آمریکایی و هژمونی (سلطه) خود در جهان است.
(فروپاشی شوروی و به دنبال آن نظام دو قطبی، غرور ناشی از احساس پیروزی آمریکا، این کشور را به یک جانبهگرایی و مداخلهگرایی بیشتر سوق داده به گونهای که برای رسیدن به مقصود خود از ابزار نرم و دموکراتیک و بنابر شرایط از ابزار سخت و زور استفاده میکند.
آنها به دنبال اجرای طرح نظم نوین جهانی به رهبری آمریکا هستند. در این طرح (آمریکا به عنوان تنها ابرقدرت باقیمانده پای بند به هیچ قاعده محدودیتزایی نیست و بیپرده خواهان تسلیم بازیگران منطقهای و بینالمللی میباشد. با این وصف برخورد آمریکا با ایران امری غیرمنتظره نخواهد بود و طبیعی است که ایران از نظر آمریکا یاغی و محور شرارت خوانده شود و دلیل آن هم تجاوزگری ایران نیست بلکه صرفا به این دلیل است که ایران از نظم جهانی تک قطبی پیروی نمیکند).(1)
خلاصه آنکه مانع اصلی عدم بهبود روابط ایران و آمریکا رفتار استکباری آمریکا و استکبارستیزی ایران است. هر یک از این دو کشور نیز این رفتار را در چارچوب ایدئولوژیک و ماهیت حکومت خود قرار داده است. لذا مادامی که هر یک از طرفین، تغییر رفتار خود را به منزل تحول در ایدئولوژی و ماهیت خود میداند، نه تنها رابطه بلکه هرگونه مذاکره بینتیجه میماند.
تاثیرگذاری منفی سازمانهای یهودی بر تصمیمگیران و تصمیمسازان عرصه سیاست خارجی آمریکا
سیاست خارجی آمریکا مانند هر کشور دیگری تحت تأثیر و نفوذ برخی عوامل قرار دارد. در حال حاضر در قوه مجریه؛ وزارت امور خارجه پنتاگون و ستاد مشورتی ریاست جمهوری؛ و در قوه مقننه کنگره (مجلس نمایندگان و سنا) از مهمترین عوامل دولتی مؤثر در سیاست خارجی هستند. در کنار آن، عوامل مهم دیگری همچون لابیها و در خصوص ایران لابیهای یهودی به ویژه ایپاک و لابی نفت محققان، روشنفکران مراکز مطالعاتی و تحقیقاتی مانند شورای روابط خارجی آمریکا مؤسسه واشنگتن رسانهها و بالاخره افکار عمومی دارای نقش قابل توجهی در جهتدهی به سیاست خارجی آمریکا میباشند. هر یک از عوامل فوق عموما دارای نقشها و یا جهتگیریها و اثرگذاریهای مخصوص به خود هستند.
از بین عوامل گوناگون تأثیر سازمانهای یهودی در شکلگیری سیاستهای آمریکا در قبال ایران بسیار حائز اهمیت است نقش «ایپک» به عنوان بزرگترین لابی یهودی در آمریکا در تهیه طرحها و گزارشهای علمی و کاربردی علیه ایران و رایزنی و مذاکره یا به عبارت بهتر لابی با مقامات مختلف به منظور جلب نظر آنها بسیار زیاد است. این لابی صهیونیستی در انتخابات نمایندگان مجلسین و ریاست جمهوری آمریکا نقش تعیینکنندهای ایفا میکند و با انتشار خبرنامه، گاهنامه و گزارشهای ویژه مرتبا نمایندگان و سیاستگذاران آمریکا را در جریان مسائل ایران قرار میدهد و بدین طریق مواضع خصمانه خود نسبت به ایران را به خوانندگان القا میکند.
همچنین نقش روزنامههای متمایل به جامعهی یهودی: همچون نیویورک تایمز، واشنگتنپست نیوزویک در تهییچ افکار عمومی و نقش مراکز مطالعاتی وابسته همچون موسسه مطالعات خاور نزدیک واشنگتن و شخصیتهای یهودی همچون ایندایک کسینجر و مورفی در صحنهی سیاست و حکومت آمریکا از نمونههای مثالزدنی میباشند. (2)
بنابراین با وجود مجموعهای از سازمانها، مراکز و شخصیتهای ذینفوذ یهودی مؤثر در افکار عمومی و جامعه سیاسی آمریکا در برابر فقدان کوچکترین تشکل هم سو با نظام جمهوری اسلامی ایران در این کشور و با وجود تقابل شدید جمهوری اسلامی ایران با رژیم صهیونیستی، کشورمان را در برابر مجموعهای موثر از تصمیم سازمان مخالف در آمریکا قرار داده است.
جای تعجب نیست که کلینتون دستورالعمل مربوط به تحریم همه جانبه ایران را در کنفرانس سالیانه کنگره جهانی یهودیان و در حالی که کلاه ویژه یهودیان را بر سر داشت اعلام کرد.(3) پس از کلینتون جمهوری خواهان هم مواضعی مشابه او و حتی شدیدتر از وی در برابر ایران اتخاذ کردند که ثابت میکند مقابله با ایران سیاست هر دو حزب است.
کنگره به علت ماهیت و ویژگیهای آن و وابستگی به آراء مردم بیشتر تابع جریانات زودگذر و هیجانات سیاسی است. اقدامات کنگره تحت تأثیر نفوذ جامعه یهودی و دیدگاههای کارشناسان و متخصصان آمریکایی که در کمیتهی فرعی روابط خارجی مجالس نمایندگان و سنا نمایندگان را توجیه میکنند، قرار دارد.
همچنین هر نمایندهای برای جلب حمایت حوزه انتخابی خود حمله به ایران را ضروری میداند و امروزه هیچ کس جرات ندارد با دفاع از ایران آینده سیاسی و اجتماعی خود را به خطر اندازد. این مسائل سبب شده کنگره در خصوص مسائل اران خصوصا در دهههای اخیر به شکل تصویب قوانین علیه جمهوری اسلامی موضعگیری نماید. به ویژه زمانی که کنگره در اختیار یک حزب و قوه مجریه در اختیار حزب دیگر میباشد، رقابت سیاسی داخلی برای جذب کمکهای مالی یهودیان و پیروزی در انتخابات آتی سبب دامن زدن به این موضعگیریها میشود.
عامل دیگر اثرگذار در سیاست خارجی آمریکا مراکز دانشگاهی و پژوهشی هستند. به طور خلاصه میتوان گفت در مراکز دانشگاهی و پژوهشی آمریکا دو گرایش کلی وجود دارد: گرایش اول مربوط به افرادی است که به ریشهیابی روابط خصمانه ایران و آمریکا بپردازند و آن را ناشی از سوءظن طرفین به یکدیگر میدانند. آنان برای حل مشکلات موجود در روابط دو کشور روش گفتگو را توصیه میکنند.
بیشتر صاحبنظران ایرانی مقیم آمریکا و برخی از ایران شناسان آمریکایی همچون جیمز بیل، گراهام فولر، ریچارد کاتم و گری سیک چنین گرایشی دارند.
گرایش دوم مربوط به کسانی است که تنها منافع اسراییل را در نظر دارند و جمهوری اسلامی ایران را برای منافع اسراییل مضر میدانند.
آنان از تشدید تحریمهای آمریکا علیه ایران و حتی گاهی از سرنگونی نظام جمهوری اسلمای ایران صحبت میکنند. به هر روی امروزه و غالب در آمریکا به مراد دارندگان گرایش اخیر است.
عامل دیگر افکار عمومی آمریکا است که سخت متأثر از رسانههای خبری تحت کنترل یهودیها است، سیمای مطلوبی از ایران ندارد.
افکار عمومی آمریکا که نسبت به مسائل خارجی و سیاست خارجی کشورشان کمتر حساس بوده، عموما در برابر برخی از کشورها از جمله ایران و عراق واکنشهای منفی از خود نشان میدهد. برای مثال در نظرسنجی شورای روابط خارجی شیکاگو که در سال 1377 انجام گرفت؛ آمریکاییها در برابر این سؤال که بیشترین تمایل و دوستی را به چه کشوری ابراز مینمایند، کانادا را در صدر و عراق را در پایینترین رده (کشور بیست و پنجم) قرار دادند و ایران تنها یک رده بالاتر از عراق بود.(4)
تقابل بر سر موضوعاتی همچون:
آبراه بینالمللی خلیج فارس در منطقه خاورمیانه به دلیل وجود ذخایر عظیم «نفت و گاز» و موقعیت ژئوپولیتیکی آن همواره مورد توجه به قدرتهای بزرگ جهان بوده است. خاورمیانه که به هارتلند اوراسیا و نقطه تعادل ژئوپولیتیک دنیا معروف است، محل تلاقی منافع کشورهای منطقه و قدرتهای بزرگ جهان میباشد.
در این میان جمهوری اسلامی ایران به دلیل موقعیت حساس آن در منطقه از نقش محوری برخوردار است و چند موضوع همواره نقش چالشزا در روابط ایران و آمریکا بازی کرده است.
1- مسئله فلسطین و تقابل ایران با رژیم اسرائیل
صلح خاورمیانه همواره یکی از دغدغههای اصلی سیاست خارجی آمریکا بوده که در صورت برقراری آرامش در منطقه و پذیرش مشروعیت اسراییل از سوی کشورهای اسلامی و عرب منطقه و تثبیت آن بسیاری از این دغدغهها به ویژه نگرانی از بروز تضادها و نابهنجاریها و رفتارهای دو گانه در سیاست خارجی آمریکا به مقدار قابل ملاحظه کاهش خواهد یافت. تلاش آمریکا برای تحمیل رژیم اسراییل به مردم فلسطین و کشورهای منطقه و از سوی دیگر حمایت مداوم ایران از گروههای فلسطینی و مقاومت در برابر زیادهخواهی اسراییل، یکی از عوامل اصلی تضاد جمهوری اسلامی ایران با سیاستهای خاورمیانهای آمریکا به شمار میرود. چرا که مقاومت ایران در دو دهه گذشته سبب در تنگنا واقع شدن دولتهای عربی و تقویت و افزایش مبارزات گروههای اسلامی فلسطینی همچون حماس و شکلگیری انتفاضه شده است.
2 ـ ظهور یک قدرت منطقهای در خلیجفارس
مهمتر از مسئله فلسطین، مساله فقدان تمایل آمریکا به ظهور و بروز یک قدرت منطقهای موثر و کارا در یکی از حساسترین مناطق جهان است. آمریکا همواره خواهان استیلا و برتری آمریکا در نقاط استراتژیک جهان بوده تا بدین طریق موقعیت رهبری خود در جهان را حفظ کند.
موقعیت استراتژیک ایران و قرارگیری آن در میان انبار بزرگ انرژی که حدود 70% ذخایر انرژی جهان را در اختیار دارد، از نظر آمریکا یک تهدید تلقی میشود و مخالفت و تلاش برای جلوگیری از ظهور یک قدرت منطقه آی مؤثر مانند ایران همواره یکی از اهداف و برنامههای اساسی آنها بوده است. به خصوص که ماهیت و ویژگیهای جمهوری اسلامی ایران نیز این جهتگیری را تشدید کرده است.
کنت تیمرمن کارشناس مسائل ایران طی مقالهای در نیویورک تایمز مینویسد: (اگر ایران تحریم نشود به مسیر اصلی صادرات نفت و گاز دریای خزر به بازارهای جهانی تبدیل خواهد شد و ظرف مدت ده سال درآمد ناشی از تولید انرژی خود را دو برابر خواهد کرد، ضمن اینکه مشروعیت و اقتدار بیشتری پیدا خواهد کرد. با لغو تحریمها عملا ما ابرقدرت شدن ایران در منطقه را تضمین میکنیم). (5)
3 ـ تأثیرات انقلاب اسلامی و بویژه موضوع الگو شدن ایران
امواج بیداری اسلامی در طی دو قرن مبارزه اولین شکل کمال یافته خود را به صورت پیروزی انقلاب اسلامی در ایران در سال 1357 به نتیجه رسانید. تأثیر این انقلاب به مراتب فراتر از موفقیت یک ملت در کسب استقلال ملی است و در حقیقت ایران را به نقطه امید مسلمانان و آزادیخواهان جهان در مبارزه با استکبار تبدیل کرده است. ظهور این انقلاب نقطه عطفی در تاریخ روابط ایران و آمریکا و پایان تمام روابط و مناسبات سلطهگرانه آن کشور با ایران به شمار میرود.
تحول اساسی و بنیادین در سیاست خارجی ایران ضربهای، به منافع و هدفهای حیاتی آمریکا در سطح منطقه و جهان وارد نمود. به گونهای که امروزه آمریکاییها ایران را به عنوان کانون بحران و مشاهیر تحول سیاسی اجتماعی و فرهنگی عمیق در سطح خلیج فارس خاورمیانه و جهان اسلام تلقی میکنند. به خصوص که جمهوری اسلامی ایران اداره یک حکومت دینی و یک حکومت مستقل مردمی را تجربه میکند. اصرار بر مشی مستقل و عدم وابستگی به ابرقدرتهای جهان، عناد و دشمنی سلطهطلبان و زیادهخواهان را برانگیخته است. به اقرار غالب صاحبنظران اگر هسته مقاومتی در هر نقطه از جهان اسلام شکل گرفته و برای سلطهطلبی آمریکا و متحدینش مشکل ایجاد کرده با الهام از انقلاب اسلامی ایران بوده است و اگر آمریکا بتواند بنیادگرایان اسلامی را متقاعد سازد که الگوی حکومت اسلامی میتوان اداره کشور را ندارد و ناگزیر از همکاری با قطب سرمایهداری است، در این صورت تا حدود زیاد تب و تاب جنبشهای آزادیبخش و اصولگرا که به تأسی از انقلاب اسلامی در برابر قدرتهای برتر قد علم کردهاند فروکش خواهد کرد.
گراهام ای. فولر در این زمینه بر این باور است که روند مصالحه و سازش با نخستین حکومت اسلامی انقلابی جهان از اهمیت نمادین، سیاسی روانشناختی بسیاری برای روابط آینده ایالات متحده با سایر نهضتها و حکومت اسلامگرای جهان برخوردار است. وقتی که بتوان احساس دو جانبهای از اعتماد و اطمینان در این روابط به وجود آورد با بسیاری از بنبستهای عقیدتی عمیق فعلی در روند صلح خاورمیانه، سلاحهای استراتژیک و فعالیت تروریستی نیز میتوان برخورد کرد. از بین رفتن این تقابل سیاسی و روانشناختی حل و فصل سایر مسائل عمده را نیز به همراه خواهد داشت. (6)
لازم به ذکر است که طیفی از موضوعات تعامل محور میان آمریکا و ایران وجود دارد و هر دو کشور نسبت به موضوعاتی همچون دریای خزر و خطوط انتقال انرژی از ایران ثبات منطقه خلیج فارس و تامین امنیت انرژی مساله عراق و افغانستان و بازارهای داخلی ایران دارای منافع مشترک هستند. اما چون (مجموعه موضوعات تعامل محور بیشتر در حوزه فرصتهای آمریکا قرار گرفته است و نادیده گرفتن برخی از این فرصتها با توجه به ظرفیت و قدرت ایالات متحده امکانپذیر است و از سوی دیگر مجموعه موضوعات تقابل محور در حوزه تهدیدهای آمریکا قرار گرفته، منافع حیاتی آمریکا را تهدید میکند). (7) لذا روابط ایران و آمریکا بیشتر تحت تأثیر موضوعات تقابل محور است.
کارنامه یا سابقه مواضع آمریکا در قبال جمهوری اسلامی ایران
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی ایران در راه رسیدن به استقلال سیاسی و تحقق سیاست نه شرقی و نه غربی رشتههای وابستگی خود را یکی پس از دیگری پاره کرد. (ایران با خارج شدن از پیمان نظامی سنتو و پیوستن به جنبش عدم تعهد و قطع رابطه با اسراییل و لغو قراردادهای دو جانبه با آمریکا توازن قوا در منطقه را بر هم زد و خود را به عنوان حکومت جدید مبتنی به ایدئولوژی اسلامی در صحنه معرفی کرد. (8)
این امر سبب شد که آمریکاییان منافع حیاتی خود در منطقه را مورد تهدید بیفتد و برای حفظ این منافع و کنترل بازتاب این انقلاب اقدامات گوناگونی را انجام دهند. از جمله این اقدامات ایجاد ناآرامی و هرج و مرج و حمایت از فعالیتهای ضد انقلاب در ایران خصوصا در استانهای سیستان و بلوچستان و کردستان بود. در نهایت اجازه اقامت به شاه مانند شعلهای احساسات ضد آمریکایی را شعلهور ساخت و سفارت آمریکا در تهران اشغال شد. آمریکا نیز به بهانه اشغال سفارت خود روابط خود با تهران را قطع کرد و کارتر (رییسجمهور وقت آمریکا) با اقداماتی همچون تحریم اقتصادی ایران مسدود کردن داراییهای ایران و عملیات طبس به مقابله با ایران پرداخت.
بعد از کارتر ریگان نیز سعی در تضعیف و حتی براندازی جمهوری اسلامی ایران نمود. در اواخر ریاست جمهوری او و در سالهای پایانی جنگ (سال 1366) آمریکا نقش فعالتری در جنگ ایفا نمود و در مواردی مانند حمله به سکوهای نفتی ایران و حمله به کشتی تدارکاتی ایران مستقیما با ایران وارد جنگ شد تا جایی که در اواخر جنگ یک هواپیمای غیر نظامی ایرباس ایران را در خلیج فارس مورد حمله موشکی قرار دادند.
در زمان جورج بوش (پدر) نیز دولت امریکا جهت تداوم حضور خود در منطقه، به فروش تسلیحات به کشورهای عربی و ایجاد پایگاه در منطقه پرداخت و با تبلیغات وسیع ایران را به حمایت از تروریسم و داشتن سلاحهای کشتار جمعی متهم نمود.
با روی کار آمدن کلینتون، موضعگیریهای خصمانه آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران نه تنها تغییر نکرد بلکه ابعاد جدیدتری به خود گرفت. آمریکا همچنان ادعاهای گذشته خود مبنی بر تلاش ایران در جهت دستیابی به سلاحهای کشتار جمعی و هستهای حمایت از تروریسم بینالملل مخالفت با صلح خاورمیانه و نقض حقوق بشر از سوی ایران را ادامه داد و با سیاست مهار دو جانبه سعی در تشدید تحریم ها علیه ایران نمود.
در مجموع مواضع و سیاست آمریکا در طول 25 سال گذشته دوباره ایران همواره خصمانه و مبتنی بر دشمنی آشکار بوده و هنوز نیز این دشمنی همچنان ادامه دارد و تغییر محسوسی در مواضع آمریکا نسبت به ایران مشاهده نمیشود. آنها با استفاده از هر فرصتی از جمله متهم نمودن ایران به تلاش برای تولید سلاحهای هستهای از گسترش همکاری سیاسی و تجاری ایران با کشورهای دیگر جلوگیری میکنند. جالب اینکه همزمان با اقدامات مزبور آمریکاییها به طور معمول این موضوع را مطرح میکنند که ایران پیشنهادهای مذاکره و برقراری رابطه را رد میکند.
عدم حسننیت و پیششرطهای آمریکا برای مذاکره
میان ایران و آمریکا دیواری از بیاعتمادی وجود دارد که مسئول ایجادش آمریکاست. آمریکا با انجام کودتای 28 مرداد 1332 به چپاول و غارت ثروتهای ملی ایران و حمایت ازحکومت دیکتاتوری شاه پرداخته است. بعد از انقلاب نیز با حمله به طبس اعمال سیاست مهار دو جانبه و قانون داماتو و حرکت در مسیر سیاست های براندازانه دیوار بی اعتمادی را بلندتر و سخت تر کرده است .
عقلانیت سیاسی و تاریخ روابط و مناسبات بینالمللی حکم می کند که در صورتی که آمریکا خواهان مذاکره و برقراری رابطه با جمهوری اسلامی ایران است مواضعش را شفاف و روشن بیان نموده و گامهای موثری برای از میان برداشتن این دیوار بیاعتمادی بردارد. آمریکا در این رابطه ابتدا باید سیاستهای خصومتآمیز علیه ایران از جمله تحریم و تهدید را پایان دهد و با باز گرداندن اموال و داراییهای بلوکه شده باقیمانده زمینههای مذاکره را فراهم کند.
اما رفتار سیاسی دولتمردان آمریکا و نخبگان سیاسی نشان میدهد که نه تنها صداقت در اظهارات آنها دیده نمیشود بلکه آنها به دنبال تغییر کلی در جهتگیری سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران (استحاله ) و یا تغییر رژیم ایران هستند.
جیمز ولزی رییس سابق سیا و مشاور بوش در این رابطه میگوید: (تغییر رژیم ایران باید ریشهای صورت گیرد چه آرام و تدریجی و چه رادیکال و سریع). (9)
بنابراین چگونه میتوان با کسی که به دنبال تغییر نظام است بر سر میز مذاکره نشست!
از سوی دیگر آمریکا همواره به مذاکره با ایران در قالب چند پیش شرط عمده نگریسته است که عمل به آنها نیازمند تغییر کلی سیاست خارجی ایران در عرصههای داخلی و منطقهای و بینالمللی است. این پیش شرطها عبارتند از:
1. عدم حمایت از تروریسم: منظور آمریکا از تروریسم گروههای مبارزی همچون حماس و حزب الله است، در حالی که خود آمریکا به همه امکانات از اسراییل حمایت میکند.
2. دست برداشتن از ساخت سلاحهای کشتار جمعی و انرژی هستهای.
3. رعایت حقوق بشر: منظور آمریکا از این شرط عدم اجرای قوانین جزایی اسلام است.
4. برقراری دموکراسی: در حالی که ایران مردم سالاریترین کشور است آمریکا خواهان برقراری دموکراسی آمریکایی و لیبرالی است که حکومت در آن ماهیت اسلامی نداشته باشد.
5. به رسمیت شناختن رژیم اسراییل (10)
عدم حسننیت آمریکا در مسئله مذاکره را میتوان در سخنان مقامات آمریکایی همچون ادوارد شرلی، یکی از مقامات سابق سازمان سیا نیز مشاهده کرد. او میگوید (اگر ایرانیها آن قدر بیاحتیاط باشند که بخواهند پیشنهاد گشودن باب مذاکره را بدهند ما باید با تمام وجود از این پیشنهاد استقبال کنیم). (11)
همچنین جفری کمپ رییس برنامههای راهبردی منطقهای در مرکز مطالعات نیکسون با اشاره به اینکه ظاهرا مقامات ایرانی به نقشه آمریکا پی بردهاند. میگوید: (قاعدتا آنها (مقامات ایرانی) هم میدانند که ما میخواهیم مثل برخورد نتانیاهو با عرفات با فهرستی از موضوعات سلاحهای اتمی تروریسم و صلح خاورمیانه وارد اتاق مذاکره شویم و ایرانیها این را نمیپذیرند). (12)
نتیجهگیری:
رابطه در عرف بینالمللی یعنی معامله در معامله طبعا دو طرف بایستی از مواضع نود عدول کنند تا در یک نقطه به هم رسیده، توافق نمایند. روشن است که در رابطه همواره طرفی که دست بالا دارد از موضع قویتری برخوردار است و میتواند طرف مقابل را تحت فشار قرار دهد تا به تدریج از موضع خود دست بکشد. لذا باید بدانیم آمریکا و ایران در این رویارویی و مذاکره به چیزی به دست میآوردن و چه از دست میدهند یا به عبارت دیگر ایران و آمریکا هر کدام چه میزان از موضع خود عدول میکنند؟
نکته دیگر در برقراری رابطه بین دو کشور این است که مادام که تمایل حل اختلاف و دستیابی به توافق در طرفین مذاکره وجود نداشته باشد مذاکره معنی و مفهومی نخواهد داشت. از طرف دیگر تمایل برای مذاکره به تنهایی کافی نیست بلکه عمل در جهت حل اختلافها و شفافسازی امری ضروری و زیربنایی برای رسیدن به مقصود است. با بررسی اعمال و رفتار دو کشور به این نتیجه میرسیم که موانعی بر سر حل اختلافها و بهبود روابط ایران و آمریکا وجود دارد. این موانع به ترتیب اولویت به موانع اصلی و فرعی تقسیم میشوند که موانع فرعی را میتوان با گذشت زمان و با سهولت بیشتری میتوان رفع نمود. مواضع اصلی و بهبود رابطه ایران و آمریکا را عبارتند از:
1ـ ایدئولوژیک عمل کردن هر دو کشور به گونهای که هر دو اصول و ارزشهای ایدئولوژیک خود را بر منافع ترجیح میدهد. بویژه که هر دو کشور نگاه حداکثرگرا در کسب موفقیت در سیاست خارجی خود دارند.
2ـ مانع دیگر ساختار و عوامل موثر بر سیاست خارجی آمریکا است که سازمانهای یهودی به ویژه ایپک با استفاده از آن بر تصمیمسازان و تصمیمگیران در پروسهی روابط ایران و آمریکا تأثیر منفی گذاشتهاند. به گونهای که میتوانیم بگوییم منافع دولت و ملت آمریکا فدای منافع اسراییل شده است.
3ـ مانع اصلی سومی وجود موضوعات تقابل محور است که از جمله آنها مسئله فلسطین و تقابل شدید ایران با رژیم صهیونیستی قدرت منطقهای شدن ایران تأثیرات انقلاب اسلامی به ویژه الگو شدن حکومت و ملت ایران برای دولتها و ملتهای دیگر به ویژه برای مسلمانان جهان است. لذا این مجموعه موضوعات تقابل محور که منافع حیاتی آمریکا را تهدید میکند بیشتر بر روابط دو کشور تأثیر گذاشته و مانع بهبود روابط شده است.
موانع فرعی موجود در برقراری رابطه ایران و آمریکا را میتوان:
1- سابقه یا کارنامه روابط آمریکا و جمهوری اسلامی ایران بیان کرد که از قبل از پیروزی انقلاب تاکنون شاهد روابط خصمانه و به خصوص اعمال فشارهای گوناگون آمریکا علیه ایران هستیم.
2- مانع دیگر بیاعتمادی دو کشور به ویژه ایران به آمریکا است که به دلیل سابقه رفتارها و عملکردهای کنونی دولتمردان آمریکا است که تصویر منفی از آمریکا در ذهن مسئولان و ملت ایران ایجاد نموده است.
نکته پایانی این که هیچ کس با اصل مذاکره و برقراری رابطه مخالف نیست. بلکه مسأله مهم هدف از برقراری رابطه و چگونگی آن است.
بویژه اگر آمریکا خواهان بهبود رابطه خود با ایران است، باید بداند که ملت ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی به هیچ وجه خواهان مناسبات سلطهگرانه یا به قول حضرت امام)ره) روابط گرگ و میش یا ارباب و رعیت نیست.