آرمین حمیدی
گروه سیاسی: موضعگیری واحد6 کشور دارای قدرت هستهای در مورد ایران و رفتار آمریکا در سالهای اخیر نشان میدهد تمام کشورهای قدرتمند جهان در برابر هژمونی ایران در منطقه خلیج فارس نگرشی واحد دارند.
پرسش اصلی مقاله این است که چرا آمریکا، انگلیس، روسیه، چین، فرانسه و آلمان و حتی هند و پاکستان نسبت به رفتارهای ایران حساسیت واحدی دارند و نمیخواهند این کشور به یک قدرت در خلیجفارس و خاورمیانه تبدیل شود.
برای درک بهتر این پرسش عوامل مختلفی مطرح است که از جمله مهمترین آنها ساختار نظام بینالملل یا همان نحوه توزیع قدرت در بین کشورهای مختلف و آرایش قدرت در منطقه خلیج فارس و خاورمیانه است. در این توزیع قدرت، آمریکا، غرب و حتی روسیه و چین در سالهای اخیر کوشیدهاند با توزیع مصنوعی قدرت در بین کشورهای خاورمیانه و خلیج فارس و شکلدهی به اتحادیهها و ائتلافهای مختلف بدون ایران، به ساختار قدرت منطقه، قطبیت مورد نظر خود را تزریق کنند و آن را به گونهای شکل دهند که ایران مجبور به عمل در این چارچوب باشد. ساختار توزیع قدرت در منطقه در قالب اتحادها و ائتلافهای مختلف کشورهای منطقه با قدرتهای بزرگ و استقلال عمل سیاست خارجی ایران را به شدت محدود میکند. متاسفانه این پروسه پس از حمله آمریکا به عراق به گونهای است که آمریکا بهعنوان بنیانگذار نظام تکقطبی سلسله مراتبی در جهان بهعنوان عضوی از نظام قدرت منطقهای و عضوی از ساختاربندی قدرت در خلیجفارس و خاورمیانه محسوب میشود و کنشهای منطقهای ایران را رصد و نسبت به آنها واکنش نشان میدهد و در مواقع لازم متحدان منطقهای و فرامنطقهای را نیز با خود همراه میکند.
یکی دیگر از موانع اصلی برای عمل هژمونیک ایران بهعنوان یک قدرت منطقهای، ساختار ارزشی هنجاری نظام بینالملل و پس از آن ساختار منطقه خاورمیانه و خلیجفارس است. در این پروسه تولید هنجارهای بینالمللی و منطقهای، نهادهای مختلف بینالمللی و سازمانهای مختلف منطقهای و بینالمللی هنجارهایی را گسترش و تولید میکنند که نه تنها مغایر هنجارها ارزشی و اعلامی ایران بلکه هدف آن محدودسازی ایران است. در این پروسه، عمل و کنش منطقهای و بینالمللی، ایران با واکنشهای بینالمللی مواجه میشود که سعی دارد این تلقی از ایران باز تعریف شود که این کشور را غیرمنطقی و مخالف ارزشهای نظام بینالمللی بداند و علیه آن تبلیغات منفی ارایه کند. این هنجار سازی جهانی و بینالمللی و گاه منطقهای تلاش دارد از طریق تبلیغ نوع ویژهای از نظامهای سیاسی و هنجارهای سیاسی، بینالمللی و حقوقی، هویت سیاسی ایران را نامشروع جلوه دهد و به دلیل مخالفت هنجارهای مورد نظر ایران با این نوع خاص هویت مورد نظر غرب در منطقه، ایران را با انواع ابزارها در محدودیت قرار دهد و به دلیل عدم تطابق هویتی جمهوری اسلامی ایران با نظام لیبرال دموکراسی غرب، ایران را بهعنوان موجودی تهدیدآمیز برای منطقه و جهان تعریف کند. هدف این گونه اقدامات وادار کردن ایران به انجام رفتارهای مورد نظر غرب در منطقه است. این امر به ویژه پس از گسترش موضوع جهانیشدن فرهنگ و اقتصاد و تلاش برای تدوین و اجرای طرح خاورمیانه بزرگ برای آمریکا بسیار مهم است. کنشهای ایران در منطقه که در مخالفت با هدف آمریکا برای ایجاد خاورمیانه بزرگ است، باعث واکنش منفی غرب در برابر ایران میشود و غرب را به محدودسازی ایران وا میدارد.
از دیگر عوامل موثر در راستای بحث فوق ساختار ذهنی رهبران منطقه نسبت به ایران است. این ساختار ذهنی رهبران منطقه نسبت به ایران است. این ساختار ذهنی محصول قرنها سابقه تاریخی روابط اعراب و ایرانیان است و این کشورها متاسفانه در برابر کنشهای منطقی و عقلانی ایران بهعنوان یکی از بزرگترین کشورهای منطقه، ادراکی بدبینانه دارند که توام با سوءظن است.
این ساختار نسبت به سیاست خارجی ایران و رفتارهای مختلف ایران بدبینانه نگاه میکند که از رسوبات تاریخی گذشته سرچشمه میگیرد و در قالب رفتارهای گذشته به تحلیل آن میپردازد. این نگرش بدبینانه سعی دارد در برابر ایران موازنه ایجاد کند و همین امر باعث میشود شرایط برای حضور غرب و کشورهای دیگر در موازنهسازی در منطقه آماده شود. در چنین وضعیتی، رهبران کشورهای عربی سعی کردهاند به هر صورت شده به موازنهسازی با ایران اقدام کنند. از جمله این اقدامات عدم دعوت از تهران برای حضور در تصمیمگیریهای منطقهای، اتحادیههای دوجانبه یا چندجانبه با کشورهای غربی و ایجاد اتحادیههای ویژه علیه ایران است.
این در حالی است که ایران به دلیل وضعیت جغرافیایی و توانمندی معدنی و نیروی انسانی خود به طور بالفعل و بالقوه توان هژمون شدن در منطقه را دارد و مجبور است برای تبدیل شدن به یک قدرت موثر منطقهای فعالیت کند. این اجبار طبیعی و جغرافیایی با توجه به سوءظن اعراب و اهداف مختلف غرب در برابر ایران اتحادی بین اعراب و غرب شکل میدهد که میکوشد ایران را از هدف طبیعی خود دور سازد موضعگیری اعراب در برابر فناوری هستهای ایران اگر چه دارای ادبیاتی متفاوت با غرب است اما دارای هدفی یکسان و نتیجهای واحد است. این هدف ایجاد موازنه در برابر ایران برای ممانعت از تبدیل شدن به قدرت برتر منطقه است.
علاوه بر این، نوع نظام سیاسی ایران در منطقه در تضادی بنیادی با الگوهای سیاسی منطقهای است. نظام جمهوری اسلامی در قالب اسلام سیاسی و اسلام شیعی که در تعارض با لیبرالیسم موجود در غرب است نه تنها نزاعی ایدئولوژیک بین ایران و غرب شکل میدهد بلکه کشورهای سنتی عرب منطقه را نیز با غرب به اتحاد میرساند و هر دو طرف را به کنش علیه هژمونی ایران وا میدارد.
متاسفانه پس از سقوط شوروی، نظم یک قطبی سلسله مراتبی با محوریت هژمونی آمریکا در حال شکلگیری است. از مهمترین ویژگیهای این وضعیت در حال شکلگیری، مقابله با هژمونهای منطقهای و قدرتهای برتر در مناطق مختلف جهان است. در این وضعیت، سعی میشود مانع حرکت نیروهای گریز از مرکز در تمام مناطق جغرافیایی جهان شود و با شکل دادن به اتحادها و ائتلافهای منطقهای در برابر قدرت برتر در منطقه صفآرایی شود. در منطقه خلیجفارس نظم یک قطبی سلسله مراتبی در حال شکلگیری، میکوشد با شکل دادن به اتحادیههای منطقهای با کشورهای عربی و با کمک گرفتن از کارکردهای مختلف سازمانهای بینالمللی، منطقهای و جهانی مانع حرکت مستقل ایران شود و حضور آمریکا را در منطقه مشروعیت بخشند.
علاوه بر این در نقطه هژمونیک سلسله مراتبی، آمریکا سعی دارد با کشورهای قدرتمند جهان در قالب سیاست اقناع و پاداش و گاه تهدید، آنها را با خود علیه رفتارهایی که مخالف نظام در حال شکلگیری است، همراه سازد. این سیاست به خوبی در مورد ایران و در قبال چین، روسیه، فرانسه و آلمان دیده میشود. آمریکا برای همراه کردن آنها در مورد ایران از سیاست اقناع و فرانسه و آلمان پاداش (روسیه و چین) سود برده است اما این سیاستها به معنی شکلگیری نظام کنسرتی در جهان نیست و این مقصود را نمیرساند که نظام کنسرتی مقابله با هژمونیهای منطقهای است. در نظم کنسرتی کشورهای قدرتمند به شدت مراقب هستند که کشورها خارج از نظام مورد نظر آنها عمل نکنند. نظم کنسرتی در مقطع حمله آمریکا به عراق (پس از حمله صدام به کویت) به خوبی دیده میشود چرا که شاهد بودیم همه کشورهای قدرتمند و حتی متحد عراق برای خارج کردن صدام از کویت با آمریکا همراه شدند.
استراتژی قرن 21 آمریکا حول ایجاد نظم سلسله مراتبی دور میزند و برای رسیدن به این نظم، استراتژی اقدامات پیشگیرانه تعریف شده است. این استراتژی در برابر کشورهای قدرتمند با اقناع و پاداش و در برابر کشورهای قدرتمند با اقناع و پاداش و برابر کشورهای هژمون منطقهای یا کشورهای کوچک با استراتژی تهدید و موازنه عمل میکند. شیوه عمل آمریکا در برابر هژمونی ایران سعی و تلاش واشنگتن برای همراه سازی چین و روسیه با خود با اعطای پاداش و اقناع رهبران آنها و دست زدن به استراتژی تهدید در این قالب قابل تحلیل است. در چنین شرایطی دل بستن به رای و کمک کشورهایی مثل چین و روسیه و فرانسه خالی از اشتباه نیست چرا که آنها توسط آمریکا خریداری شدهاند و ایران نمیتواند بیشتر از آمریکا برای همراهسازی آنها هزینه کند به همین دلیل برخلاف تصور بسیاری که فکر میکنند منافع فرانسه، روسیه و چین با آمریکا و انگلیس تضاد دارد در مورد پرونده هستهای به خوبی شاهدیم که آمریکا در قالب نظم سلسله مراتبی آنها را با خود همراه کرده و رهبران این کشورها نیز به تصور حرکت در جهت نظم کنسرتی (اداره جهان در قالب وحدت نظر 6 کشور قدرتمند) میکوشند اجازه ندهند کشورهای قدرتمندی در مناطق مختلف جهان شکل بگیرد. به همین دلیل همه این کشورها در برابر پرونده هستهای ایران دارای نگرشی واحد هستند هر چند در عمل و شیوه رفتار با ایران اختلاف نظر دارند.
در چنین شرایطی تنها راه حل برای ایران اعتمادسازی در منطقه خاورمیانه و خلیج فارس و ایجاد وابستگی متقابل اقتصادی و امنیتی در سطح جهان است. اجرای این دو سیاست اگر چه دشوار اما غیر ممکن نیست و نیازمند پیش شرطهای مختلفی است. اولین قدم در این راستا اعتمادسازی کشورهای عرب منطقه است اگر این اعتمادسازی به نتیجه برسد ایران میتواند علاوهبر حضور در ترتیبات اتحادیهها و ائتلافهای منطقهای و همکاری چندجانبه با اعراب منطقه، مانع اتحاد اعراب و غربیها در خلیجفارس شده و خود به خود ایران به یک هژمون منطقهای تبدیل خواهد شد.