نتایج دور سوم انتخابات اوکراین که ویکتور یوشچنکو (Viktor Yuschenko) برنده نهایی آن اعلام شد، جدای از آن که باعث شادمانی در داخل اوکراین گردید، باید برای بسیاری هم باعث نگرانی نسبت به آینده اوکراین شده باشد. درگیریهای اخیر بر سر تعیین جانشین رئیسجمهور مورد حمایت مسکو در اوکراین، یعنی لئونید کوچما، پیچیدهتر از آن چیزی است که در رسانههای عمومی غربی نشان داده میشود. هم ولادیمیر پوتین رئیسجمهور روسیه و هم جورش بوش درگیر بازی قدرت سنگینی در عرصه ژئوپولتیک هستند. هر دو طرف در انتخابات اوکراین به طور آشکار در تقلب انتخابی دست داشتند.
با این حال، رسانههای غربی تصمیم گرفتند فقط تقلبهای یک طرف را فاش کنند. نکته مهم: این امر یک سازمان غیردولتی به نام گروه حقوق بشر هلسینکی- بریتانیا (British Helsinki Human Rights Group) اعلام نموده که موارد تخلف انتخاباتی کشف شده در سمت رهبر اپوزیسیون یعنی یوشچنکو در رأیگیری مورد اعتراض برگزار شده در ماه نوامبر به مراتب بیشتر از تخلفات کاندیدای مورد حمایت مسکو، ویکتور یانوکوویچ (viktor Yanukovych) بوده است. با این حال، رسانهها طوری وانمود کردند که گویی تقلب تنها به نفع کاندیدای مورد حمایت مسکو صورت گرفته است.
حکومت کوچما واقعاً ضددموکراتیک بود و به هیچ عنوان نمیتوانست الگویی برای حقوق بشر به حساب آید و این مطلب میتواند موجب تقویت جنبشهای اپوزیسیون شود. به دنبال فروپاشی اتحاد شوروی، شرایط اقتصادی برای بشتر مردم اوکراین بسیار اسفبار بوده و این وضعیت، زمینه را برای دادن قول بهبود اوضاع از سوی اپوزیسیون مساعد ساخته است. در عین حال، مشکل عمیقتر اوکراین کنترل وضعیت ژئوپولتیک منطقه اوراسیا میباشد که غرب درک چندانی از آن ندارد. انتخابات اوکراین یک انتخابات دموکراتیک با تایید غرب نبود که بتوان آن را همچون یک فرمول جادویی برای بازشدن درهای بازار آزاد و رونق اقتصادی برای مردم اوکراین به کار گرفت. موضوع اصلی انتخابات مزبور این بود که چه کسی بر بزرگترین همسایه روسیه سلطه و نفوذ دارد، واشنگتن یا مسکو. اگر بخواهیم موضوع را لحن ملایمتری بیان کنیم باید گفت که یک بازی قدرت خطرناک از سوی واشنگتن در جریان است.
نگاهی به زمینههای ژئواستراتژیک موضوع، جوانب امر را روشنتر میسازد. اوکراین از لحاظ تاریخی، جغرافیایی و فرهنگی با روسیه رابطه تنگاتنگ دارد. نژاد مردم آن اسلاو میباشد و محل تشکیل اولین دولت روسی در آن قرار دارد. جمعیت 52 میلیون نفری آن دومین جمعیت بزرگ اروپای شرقی به حساب میآید و این کشور نقش یک حفاظ استراتژیک میان روسیه و زنجیرهای از متحدان جدید امریکا در ناتو از لهستان گرفته تا بلغارستان و کوزوو را ایفا مینماید، که تمامی آنها پس از فروپاشی شوروی، با دقت بازسازی شدهاند. از همه مهمتر، اوکراین مسیر ترانزیت بخش اعظم خطوط لوله گاز سیبری به شمار میآید که از روسیه و آلمان و دیگر نقاط اروپا صادر میشود.
یوشچنکو خواهان عضویت اوکراین در اتحادیه اروپا و ناتو است. جای تعجب نیست که او قویاً از طرف واشنگتن مورد حمایت قرار میگیرد. مشاور سابق امنیت ملی ایالات متحده، زبیگنیو برژینسکی مستقیماً از طرف دولت بوش ماموریت داشته که یوشنچنکو را برای ایفای نقش جدیدش ترغیب سازد. یوشچنکو از مدتها پیش یعنی از نوامبر سال 2001 در میهمانیهای شام دولت بوش شرکت مینمود که هزینه آن از سوی بنیاد ملی دموکراسی (NED) تامین میشده که این بنیاد نیز منابع مالی خود را از کنگره دریافت میکند. مارتین فولر (Martin Fouler) در روزنامه گلاسکو هرالد 26 نوامبر 2004 جزییات این ملاقاتها را بیان نمود. لازم به ذکر است که NED در دوران ریاست جمهوری رونالد ریگان، توسط کنگره ایالات متحده تاسیس شد و هدف آن واگذاری برخی وظایف سیا به بخش خصوصی و بری نمودن واشنگتن از تهام مداخلهجویی در امور دیگر کشورها بود. اوکراین قسمتی از الگوی کلان ایالات متحده برای تغییر فعالانه حکومتها در اروپای شرقی و آسیای مرکزی است.
برژینسکی در وقایع اوکراین نقش مستقیم دارد و علناً نتایج اولیه انتخابات نوامبر را محکوم نموده است؛ وزرای قبلی امور خارجه امریکا یعنی هنری کیسینجر و کالین پاول نیز در این محکوم نمودن، او را همراهی کردهاند. برژینسکی از زمانی که مشاور امنیت ملی کارتر بود تمام فعالیت خود را معطوف کوتاه نمودن دست روسیه از منطقه اوراسیا نموده بود. اگر برژینسکی موفق شود فرد دست چین شده خود را در کیف (Kiev) به قدرت برساند، گام بزرگی در جهت سلطه ایالات متحده بر کل منطقه اوراسیا برداشته است. این امر همان طوری که برژینسکی در نوشتههای خود عنوان نموده، برای امریکا یک هدف است. در اینجا بد نیست عبارت خود برژینسکی را از کتاب بنام وی با عنوان صفحه شطرنج جهانی (The Global Chessboard) که در سال 1997 منتشر شده عیناً نقل کنیم:
اوکراین که یک فضای تازه و مهم در صفحه شطرنج اوراسیا به شمار میرود، از لحاظ ژئوپولتیک از اهمیت فراوانی برخوردار است، چرا که وجود آن به عنوان یک کشور مستقل باعث تغییر ماهیت روسیه میشود. بدون اوکراین، روسیه دیگر یک امپراتوری نخواهد بود... اگر مسکو سلطه خود بر اوکراین را دوباره برقرار سازد، با توجه به جمعیت 52 میلیون نفری و منابع فراوان و دسترسی اوکراین به دریای سیاه، روسیه به طور اتوماتیک توان تبدیل شدن مجدد به یک کشور قدرتمند امپریالیست را به دست خواهد آورد که سایه آن بر سراسر اروپا و آسیا افکنده خواهد شد. دولتهایی که بیش از همه شایسته حمایت قدرتمند ژئوپولتیک از سوی امریکا میباشند عبارتند از آذربایجان، ازبکستان و اوکراین که هر سه آنها از اهمیت فراوان ژئوپولتیک برخوردار هستند. در حقیقت، نقش کیف این استدلال را تقویت میکند که تا جایی که به تحولات آینده روسیه مربوط میباشد، اوکراین کشوری است که در این خصوص نقش کلیدی دارد."
اما چرا اوراسیا؟ برژینسکی در این باره پاسخ میدهد: کشوری که سلطه خود را بر اوراسیا برقرار نماید، دو منطقه از پیشرفتهترین و بارورترین سه منطقه جهان را در اختیار خود گرفته است. یک نگاه ساده به نقشه، درعین حال نشان میدهد که سلطه بر اوراسیا تقریباً متضمن زیردست قراردادن آفریقا نیز هست و بدین ترتیب نیمکره غربی و اقیانوسیه از لحاظ ژئوپولتیک قاره مرکزی جهان را تحت محاصره قرار میدهد... حدود %75 جمعیت جهان در اوراسیا زندگی میکنند و بخش اعظم ثروت مادی دنیا نیز در همین منطقه قرار دارد و این ثروت هم به صورت فعالیتهای تجاری است و هم به صورت منابع طبیعی در زیر خاک. حدود %60 تولید ناخالص ملی در جهان و سه چهارم منابع انرژی شناخته شده کل دنیا مربوط به اوراسیا است... اوراسیا همچنین محل قرار گرفتن دولتهایی است که از بیشترین میزان ابراز وجود سیاسی و پویایی برخوردار هستند. پس از ایالات متحده، شش اقتصاد بزرگ جهان و شش مصرف کننده بیشترین بودجه تسلیحات نظامی در اوراسیا قرار گرفتهاند. به استثنای یک مورد، تمام کشورهایی که علناً از قدرت هستهای برخوردارند و به استثنای یک مورد، تمام کشورهایی که پنهانی به فعالیت هستهای اشتغال دارند، جزو اوراسیا به شمار میآیند. دو مورد از پرجمعیتترین کشورهای جهان که درصدد برقراری سلطه منطقهای و افزایش نفوذ جهانی میباشند، اوراسیایی هستند. تمامی کشورهایی که برتری امریکا را از لحاظ سیاسی یا اقتصادی به چالش میکشند جزو اوراسیا به شمار میروند."
از بلگراد تا کیف تا...
عملیات سری ایالات متحده برای تغییر حکومتها در اروپای شرقی از الگوی خاصی برخوردار است و اوکراین نیز در قالب این استراتژی قرار گرفته است. انتخابات بلگراد در سال 2000 برای برکناری رئیس جمهوری وقت صربستان، اسلو بودان میلوشوویچ، توسط سفیر ایالات متحده، ریچارد مایلز (Richard Miles) سازماندهی و هدایت شده بود. منابع مختلفی در خود بالکان و خارج از آن به خوبی این موضوع را در نوشتههای خود ثبت نمودهاند. نکته مهم آن است که همین آقای مایلز به گرجستان اعزام شد و سال بعد در آنجا نقشه سرنگونی ادوارد شواردنادزه را به اجرا درآورد و میخائیل ساکاشویلی (Mikhail Saakashvili) را به جای وی نشاند که دست پرورده امریکا و از طرفداران ناتو است که مسکو میانه خوبی با وی ندارد. جیمز بیکر (James Baker) نیز در این راستا نقش مهمی را ایفا نمود و برخی نیز در آن زمان به این موضوع اشاره نمودند.
گفته میشدکه مایلز در کیف نیز به همراه سفیر ایالات متحده در اوکراین، جان هربست (John Herbst) که سفیر سابق امریکا در ازبکستان نیز بود به توطئه مشغول است. اتفاق عجیبی نیست؟ سازمان جوانان دموکرات اوکراین معروف به Pora یک نهاد دستنشانده و ساخته شده به دست امریکاست. این سازمان از روی سازمان جوانان بلگراد با نام (Otpor) الگوبرداری شده که مایلز آن را نیز با کمک NED، سازمان جامعه باز جورج سوروس، (George Soros )USAID و چند اسم آشنای دیگر تشکیل داده بود. Pora یک نشانه تصویری برای نمایش در رسانههای غربی طراحی نمود که عبارت بود از طرح هوشمندانه یک مشت گره کرده سیاه و سفید. این سازمان حتی از یک نام مستعار نیز برخوردار شد که عبارت بود از انقلاب دانههای بلوط، که آن را به بلوطهایی تشبیه مینمود که روی آتش کباب میشوند.
ساکاشویلی پیش از به قدرت رسیدن توسط مایلز به بلگراد آورده شد تا در مورد الگوی اجرا شده در آنجا مطالعه کند. در اوکراین، بنا به گفته رسانههای انگلیسی و دیگر منابع، سازمان جامعه باز جورج سوروس، سازمان NED وابسته به دولت ایالات متحده و بنیاد کارنگی (Carngie)، به همراه سازمان USAID وابسته به وزارت خارجه همی در توطئه تغییر حکومت در اوکراین دست داشتند. جای تعجب نیست که مسکو از فعالیتهای واشنگتن در اوکراین تا حدودی احساس نگرانی میکند.
یکی از بخشهای مهم بازی رسانههای غربی طرح این ادعا بود که یوشچنکو برنده اصلی نظرسنجیهای به عمل آمده از رایدهندگان بوده است. اما آنچه بیان نگردیده این حقیقت است که مسئولان انجام نظرسنجی از رایدهندگانی که از محل اخذ رای خارج میگردند، تعلیم دیده ایالات متحده هستند و توسط سازمانی با عنوان خانه آزادی (Freedom House) آموزش دیدهاند که یک موسسه وابسته به محافظهکاران جدید در واشنگتن است. خانه آزادی حدود 1000 نفر را برای نظارت بر انتخابات آموزش داد که همگی با صدای بلند، یوشچنکو را 11 امتیاز جلوتر از رقیبش معرفی نمودند. این ادعاها موجب برانگیخته شدن تظاهرات عمومی علیه تقلب در انتخابات شد. رئیس کنونی خانه آزادی، رئیس سابق سیا و محافظهکار جدید برجسته، آدمیرال جیمز وولسی (James Woolsey) است که جنگ دولت بوش علیه تروریسم را جنگ جهانی چهارم میداند. یکی از اعضای هیأت مدیره خانه آزادی، کسی نیست جز برژینسکی. بدین ترتیب، بعید است که خانه آزادی را بتوان یک سازمان بیطرف در زمینه حقوق بشر به حساب آورد.
چرا باید واشنگتن تا این اندازه نگران درستی انتخابات در همسایگی روسیه باشد؟ آیا دموکراسی اوکراین مهمتر از دموکراسی آذربایجان یا ازبکستان است؟ موضوع دیگری غیر از شمارش صحیح آرا در پشت پرده در جریان است. باید بپرسیم که چرا دولت بوش ناگهان تا این اندازه نسبت به قداست فرایند رایگیری دموکراتیک حساسیت نشان میدهد، تا اندازهای که خطر درگیری با مسکو را در شرایط کنونی به جان بخرد؟
ژئوپولتیک نفت در اوراسیا
همان گونه که برژینسکی آشکارا در کتاب صفحه شطرنج جهانی ابراز نموده، سیاست ایالات متحده، بالکانیزه کردن اوراسیا و تضمین این امر است که هیچ منطقه برخوردار از ثبات اقتصادی یا سیاسی در حد فاصل میان روسیه، اتحادیه اروپا و چین در آینده به وجود نیاید که سلطه جهانی ایالات متحده را به چالش بکشد. این دیدگاه، هسته مرکزی دکترین جنگهای پیشگیرانه را تشکیل میدهد که در سپتامبر 2002 از سوی پرزیدنت بوش اعلام شد.
واشنگتن در به سلطه کشیدن اوکراین، گام عظیمی را به سمت محاصره روسیه در آینده برداشت. اقدامات روسیه برای استفاده از منابع گسترده انرژی خود جهت بازسازی نقش سیاسی گذشته خویش دیگر به پایان رسیده است. تلاشهای چین برای ارتباط برقرار کردن با روسیه به منظور تضمین استقلال نسبی خود در مقابل کنترل ایالات متحده بر منابع انرزی نیز به پایان راه رسیده است. فعالیتهای ایران برای تضمین حمایت روسیه در برابر فشارهای ایالات متحده نیز به خاتمه خود نزدیک شده است. توانایی ایران برای بستن موافقتنامههای مرتبط با انرژی با کشور چین نیز احتمالاً به آخر خط نزدیک خواهد شد. کوبا و ونزوئلا نیز احتمالاً به زودی قربانی یک تغییر حکومت و روی کارآمدن یک رژیم طرفدار واشنگتن خواهند شد.
هدف سیاستهای واشنگتن عبارت است از کنترل مستقیم نفت و گاز استخراج شده از دریای خزر، از جمله نفت ترکمنستان و مقابله با نفوذ روسیه در منطقه از گرجستان گرفته تا اوکراین، آذربایجان و ایران.
موضوع پشت صحنه عبارت است از توجه توام با سکوت واشنگتن به دورنمای رو به افول منابع نفت با کیفیت و ارزان در جهان، مسئله فرسایش نفتی جهان و یا به قول زمینشناس فقید امریکایی کینگ هابارد (M.King Hubbard)، سرازیری نفتی.
ظرف پنج تا ده سال آینده، اقتصاد جهانی با مجموعه تازهای از شوکهای بزرگ انرژی روبه رو خواهد شد و این هنگامی است که میادین قدیمی نفت از امریکای شمالی گرفته تا آلاسکا و لیبی و حتی میادین بزرگ عربستان سعودی، همچون میدان عظیم قوار، به مرحله اوج تولید میرسند و سپس روند کاهش آنها آغاز میشود. بسیاری از میادین بزرگ، همچون حوزه دریای شمال، از مدتها پیش به اوج تولید رسیدهاند و شاید همین یکی از دلایل علاقمندی بریتانیا به عراق بوده است. و البته تاکنون هیچ میدان جدیدی به ابعاد میدان نفت دریای شمال برای جایگزینی آنها کشف نگردیده است.
مسلماً این موضوع یک تصادف سیاسی نبوده که رئیس سابق هالیبرتون یعنی دیک چنی در دستگاه سیاسی کنونی واشنگتن به مقام معاونت ریاستجمهوری رسیده و از اختیاراتی تقریباً مشابه رئیسجمهور برخوردار شده است و البته این را هم به یاد داشته باشید که اولین کار وی عبارت بود از نظارت بر فعالیت گروه کاری انرژی. در اواخر سال 1999، چنی به عنوان ریاست شرکت هالیبرتون، در محل موسسه نفت لندن نطقی را ایراد کرد. البته مسلم است که هالیبرتون یکی از بزرگترین شرکتهای خدماتی و ساختمانی میادین نفتی در جهان میباشد. به این ترتیب، فرض بر آن است که چنی به روشنی میدانسته در کدام مناطق جهان باید به دنبال نفت گشت.
چنی در سخنرانی خود تصویر وضعیت تقاضا و عرضه نفت در جهان را برای همکاران خود در صنعت نفت تشریح نمود. او گفت: براساس برخی گمانهزنیها، در سالهای پیش رو میزان تقاضای جهانی برای نفت حدود 2% افزایش خواهد داشت و این در حالی است که حتی با دید محافظهکارانه میتوان پیشبینی نمود که میزان تولید طبیعی ذخایر موجود با 3% کاهش روبه رو خواهد شد."
چنی در ادامه بحث به نکته هشداردهندهای اشاره نمود: این موضوع بدان معناست که تا سال 2010 ما نیاز به افزایش تولید به میزان 50 میلیون بشکه دیگر در روز خواهیم داشت. این مقدار یعنی شش برابر تولید کنونی عربستان سعودی.
وی به چین و آسیای شرقی به عنوان مناطقی که از بیشترین سرعت رشد برخوردارند اشاره نمود و یادآور شد که میادین نفتی خاورمیانه و همچنین دریای خزر از بیشترین امید برای تامین نیازهای آینده برخوردار هستند.
سیاست مبتنی بر خطوط لوله نفت از عواملی است که در مبارزه برای سلطه بر اوکراین از نقش مستقیم برخوردار بوده است. در ژوئیه سال 2004، پارلمان اوکراین رای به گشودن یک خط لوله بلا استفاده برای حمل نفت میادین اورال روسیه به بند اودسا در روسیه داد. دولت بوش با شدت هر چه تمامتر با این طرح مخالف نمود، چرا که باعث میشود اوکراین به روسیه وابستهتر شود.
این خط لوله 674 کیلومتری که در سال 2001 توسط دولت اوکراین تکمیل شد و مابین اودسا در کنار دریای سیاه و برودی (Brody) در اوکراین غربی واقع شده است، میتواند روزانه تا 240000 بشکه نفت را منتقل کند. در ماه آوریل 2004، دولت اوکراین موافقت نمود که خط لوله را از برودی تا بندر لهستانی گدانسک (Gdansk) گسترش دهد که این اقدام با تشویق واشنگتن و بروکسل (اتحادیه اروپا) روبهرو شد.
این خط میتوانست نفت خزر را بدون وابستگی به روسیه به اتحادیه اروپا حمل کند. البته این هدف در صورتی میتوانست اجرا شود که در انتخابات نوامبر اوکراین، یک دولت طرفدار اتحادیه اروپا یا طرفدار ناتو بر سر کار میآمد. اهمیت موضوع بسیار زیاد بود. بنا به گزارش نشریه Britixh New Statesman به تاریخ 6 دسامبر جورج بوش پدر، در ماه می 2004 سفر بیسروصدایی به اوکراین انجام داد تا با هر دو نامزد ریاستجمهوری دیدار کند. وزیر خارجه اسبق ایالات متحده مادلین آلبرایت نیز به کیف سفر کرد.
در ژوئیه سال گذشته، دولت کوچما ناگهان موضع خود را عوض کرد و تصمیم گرفت که مسیر خط لوله را به برودی- اودسا تغییر دهد، تا از این طریق، نفت خام روسیه به دریای سیاه منتقل شود.
آیلان برمن (IIan Berman) عضو شورای سیاست خارجی امریکا در واشنگتن، در اظهارنظر در خصوص اهمیت این اقدام در آن زمان گفت: مقامات کرملین به خوبی آگاهند که مسیر اودسا- برودی میتواند ضربه مهلکی بر سلطه انحصاری کنونی روسیه بر منابع انرژی خزر وارد آورد. برمن در ادامه صحبت خود به مطلب هشداردهندهای اشاره نمود: از دید روسیه، واقعیت تلختر آن است که از این به بعد توجه اتحادیه اروپا و ایالات متحده بیش از هر چیز معطوف به جذب کیف به سمت غرب خواهد بود. خط لولهای که به سمت لهستان میرود یک پروژه سه ساله است و به اعتقاد بر من، لهستان را به یکی از مراکز مهم نفت غیرروسی و غیر اوپک مبدل خواهد ساخت.
تصمیم به تغییر مسیر خط لوله- که در ژوئیه گذشته اعلام شد- میتواند حرکت اوکراین به طرف غرب را به شدت تضعیف کند. دولت بعدی باید برای حل این مسئله چاره بیندیشد. در این مبارزه ژئوپولتیک میان واشنگتن و مسکو، اوکراین به صحنه یک نبرد استراتژیک مبدل شده است. خطوط لوله نفت اوکراین 75% واردات نفت اتحادیه اروپا از روسیه و آسیای میانه را برعهده دارد و 34% واردات گاز نیز توسط همین خطوط انجام میشود. در آینده نزدیک، واردات انرژی اتحادیه اروپا از طریق اوکراین در نتیجه گشایش میادین عظیم نفت گاز در آذربایجان، قزاقستان، ترکمنستان و ازبکستان به میزان قابل ملاحظهای افزایش پیدا خواهد کرد. در صفحه شطرنجی که برژینسکی از اوراسیا ترسیم نموده، اوکراین از جایگاهی کلیدی برخوردار میباشد و البته برای پوتین نیز از اهمیت ویژهای برخوردار است.