تا پیش از وقایع 11 سپتامبر سال 2001 کشورهای آسیای مرکزی (قزاقستان- قرقیزستان- تاجیکستان- ترکمنستان و ازبکستان)از اهمیت چندانی در چشمانداز سیاست خارجی ایالات متحده برخوردار نبودند، و این مناطق جزو اولویتهای نخست سیاست خارجی ایالات متحده به حساب نمیآمد، اما امروزه بنابر شرایطی که این کشورها دارند از قبیل محصور بودند در خشکی، فقیر بودن، غیردموکراتیک بودن، نوع سیستمهای حکومتی و همچنین مسلمان بودن اکثریت جمعیت آنها جزو سیاست خارجی ایالات متحده قرار گرفتهاند و آمریکا یک بار دیگر خود را متعهد به حضور در منطقهای میداند که مقامات رسمیاش اطلاعات زیادی راجع به آنها ندارند و تقریباً هیچ کدام از آنها توانایی صحبت به زبانهای حساس این منطقه را نیز ندارند.
اما جالب است که بدانید با این که بین ایالات متحده آمریکا و منطقه آسیای مرکزی از لحاظ جغرافیایی فاصله زیادی وجود دارد و این دو منطقه از لحاظ شرایط اجتماعی و اقلیمی، تفاوتهای زیادی با یکدیگر دارند، اما حداقل دوبار در طول تاریخ سرنوشت این دو منطقه بر یکدیگر تاثیر گذاشته است. دفعه نخست زمانی بود که در جریان جنگهای داخلی آمریکا، جنوبیها تحت محاصره اقتصادی شدیدی از طرف شمالیها بودند که این جریان دستاوردهای مثبت و غیرقابل انتظاری برای تولیدکنندگان پارچه و منسوجات در روسیه داشت، چرا که روسها دریافتند که پس از این نمیتوانند زیاد روی خرید پنبه از کشاورزان آمریکایی جهت تامین نیازهای روبه گسترش کارخانجات خود حساب کنند، بنابر این مقامات روس که از لحاظ اقتصادی در مخمصهگیر کرده بودند تصمیم گرفتند که این کمبود را از طریق فشار بر مناطق واقع در مرزهای جنوبی امپراتوری روسیه جبران کنند، سرزمینهای مورد نظر روسها مناطق آسیای مرکزی بود که مستعد رشد پنبه بوده و توانایی تامین نیاز و کمک به روند صنعتی شدن روسیه مدرن را نیز داشتند.
یک قرن بعد سرنوشت آسیای مرکزی و ایالات متحده برای بار دوم و در دوره جنگ سرد با یکدیگر تلاقی پیدا کرد و آن هم زمانی بود که سیاستمداران آمریکایی دریافتند که مسکو سیاستهای پرتاب موشکی و آزمایشگاههای موشکی خود را به دور از چشمهای کنجکاو آنها در اراضی آسیای مرکزی مستقر کرده است. این مسئله باعث برانگیخته شدن مجدد حس علاقهمندی آمریکاییها به سرنوشت این منطقه و در دستور کار قراردادن اوضاع این منطقه در برنامهریزیهایشان شد. در آن دوران ایالات متحده به منظور زیرنظر قراردادن فعالیتهای موشکی شوروی در آسیای مرکزی در صدد برآمد تا از ایران و پاکستان به عنوان دو پایگاه که بیشترین قرابت جغرافیایی را با منطقه داشتند استفاده نماید، به همین علت آمریکا امکانات نظامی خود را در این دو کشور گسترش بخشید و از این طریق به رصد فعالیتهای شوروی در مناطق مورد نظر خود پرداخت.
البته در راستای نفوذ به این مناطق آمریکا اقدامات دیگری نیز در دستور کار خود داشت، به عنوان نمونه حمایت از نیروهای رادیکال اسلامی در افغانستان در زمان اشغال این کشور توسط اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی علاوه بر ابعاد نظامی آن، به این دلیل نیز بود که آمریکا قصد داشت از این طریق ایدئولوژی اسلامی مورد نظر خود را به داخل مناطق آسیای مرکزی که تحت سلطه رژیم کمونیستی بودند گسترش دهد و از این طریق ضربه دیگری نیز به شوروی وارد آورد.
بعد از فروپاشی شوروی نیز به نظر میرسید استراتژی آمریکا در منطقه کمک به دولتهای تازه تاسیس در آسیای مرکزی به منظور دادن حس خودباوری و ثبات به آنها در جهت جلوگیری از هرگونه تاثیرپذیری و احیای مجدد نفوذ روسیه در این کشورها باشد. اما پس از وقوع، وقایع 11 سپتامبر به طور ناگهانی منطقه آسیای مرکزی و ایالات متحده برای همیشه و بیش از گذشته از لحاظ تاثیرگذاری بر یکدیگر به هم نزدیک شدند.
آمریکا، پس از وقوع حوادث 11 سپتامبر نگرانی خود را از تحولاتی که در یکی از دورافتادهترین و بیقدرتترین نواحی کره خاکی در حال رخ دادن بود ابراز کرد.
در همین راستا بسیاری نیز معتقد هستند که حضور نظامی و سیاسی آمریکا در این منطقه برای سالهای طولانی ادامه خواهد داشت و به قول یکی از مقامات دولت بوش ایالات متحده آمریکا تا زمانی که کار تمام نشود در این منطقه حضور خواهد داشت، چرا که از نظر آنها این منطقه جایی است که در آن میتوان شرایط پرورش و رشد تروریزم را از ریشه خشکاند. با توجه به گفته این مقام آمریکایی به سادگی میتوان دلایل علاقه دایمی و همیشگی آمریکا به منطقه آسیای مرکزی را متوجه شد.
در حال حاضر ایالات متحده حضور خود را به عنوان تضمینکننده امنیت منطقه، حضوری مفید میداند، اما دولتمردان واشنگتن برای موفق شدن در منطقه نیاز به یک دوره فشرده برای درک واقعیتهای این منطقه پیچیده و ناآرام دارند.
شرایط منطقه از لحاظ جغرافیایی و اقتصادی
کشورهای منطقه آسیای مرکزی در محدودهای واقع شدهاند که میزان مساحت آن یک چهارم مساحت کل روسیه است، بزرگترین کشور این منطقه یعنی قزاقستان مساحتی 4 برابر ایالت تگزاس دارد، ترکمنستان و ازبکستان نیز هر کدام مساحتی معادل کالیفرنیا دارند، کشورهای دیگر این منطقه یعنی قرقیزستان و تاجیکستان نیز به ترتیب مساحت معادل وسیکانسین و داکوتای جنوبی دارند.
اما مسألهای که این منطقه را مهم جلوه میدهد جدای از وسعت جغرافیایی آن مباحث مربوط به جمعیت این منطقه و جمعیت شناختی منطقه است میزان رشد جمعیت در این منطقه 20 در هزار است، در حالی که این مقدار در روسیه به 9 در هزار میرسد، از سوی دیگرجمعیت 50 میلیونی این منطقه به سرعت در حال زیاد شده است در صورتی که جمعیت 150 میلیونی روسیه در حال کاهش است. اما از نظر اقتصادی دوره پس از حاکمیت کمونیستها و رواج اقتصاد بازار آزاد چندان سودی به حال این منطقه نداشته و براساس آمارهای بانک جهانی این منطقه در شرایطی دشوارتر از زمان حاکمیت شوروی قرار دارد، تمامی پنج کشور منطقه در حال حاضر دچار افت شدید در استانداردهای آموزشی و بهداشتی شدهاند، همچنین کلیه این کشورها به استثنای قزاقستان غنی از نفت مبتلا به کاهش بیسابقه تولید ناخالص داخلی شدهاند.
GDP امروز تاجیکستان تنها معادل 38 درصد آن چیزی است که در سال 1990 بود و GDP قرقیزستان نیز سه برابر کمتر از میزان مشابه خود در سال 1990 است. با وجود این چشمانداز ناامیدکننده است ک برخی حضور آمریکا در منطقه را پرتویی از یک نور امیدبخش پیشبینی نشده میدانند.
در حال حاضر آمریکا 3000 نفر از پرسنل خود را در قرقیزستان و 1000 نفر را در ازبکستان نگهداری میکند. ایالات متحده همچنین 580 میلیون دلار در سال مالی 2002 به این منطقه کمک مالی کرد، که این میزان تقریباً بیش از دو برابر سال گذشته بود، علاوه بر این دولت ایالات متحده روابط دیپلماتیک خود با کشورهای منطقه را از طریق به کارگیری دیپلماتهای ارشد خود در این منطقه و افزایش میزان و سطح ملاقاتهای اعضای کابینه و کنگره آمریکا از منطقه افزایش داده است.
گفته میشود که ایالات متحده قصد دارد با این اقدامات خود حس اعتماد و امنیت بیشتری را به حاکمان محلی به منظور قبول مخاطرات بیشتر در راه پیشبرد اصلاحات دولت ایالات متحده نیز همراه و پشتیبان آنها است. در این شرایط آن چ که به طور عینی باعث تغییر یا بهبود شرایط منطقه میشود، تغییر در میزان شدت فقر در منطقه است. در حال حاضر بیش از دو سوم مردم تاجیک با درآمدی کمتر از 2 دلار در روز زندگی میکنند، یک سوم جمعیت ازبکستان نیز پایینتر از میزان رسمی اعلام شده برای خط فقر زندگی میکنند، البته ممکن است برخی به این نکته اشاره کنند که وضعیت روسیه از اوضاع این کشورها بهتر نیست، اما در جواب این عده باید گفت که ولادیمیر پوتین به امید اصلاحات اقتصادی که در کشورش در حال انجام شدن است نگاه امیدواری به آینده دارد، اما در منطقه آسیای مرکزی دلایل کمتری برای خوشبینی در این زمینه وجود دارد.
از بد به بدتر
دولتهای آسیای مرکزی در برابر این پشت صحنهیی حفاظ با پنج چالش بنیادین رو به رو هستند: هویت، توسعه، آب، مرزها و امنیت موارد فوق، مشکلاتی هستندکه علاوه بر کشورهای منطقه، ایالات متحده نیز به عنوان قدرت برتر نظامی در منطقه مجبور به دست و پنجه نرم کردن با آنها میباشد.
آسیای مرکزی امروزه در فرآیند مطرح کردن هویت جدیدی برای خود است که حدود آن هنوز مشخص نیست، مردم این ناحیه حاکمیت شوروی را پس از یک مقاومت تلخ که دههها به طور کشید پذیرفتند. در حال حاضر نیز برخی نیروهای مذهبی که مسئولین محلی و غرب را به وحشت انداختهاند، ریشههای خود را در مقاومتهای قبلی خود در برابر قدرت شوروی سابق جستجو میکنند. از سوی دیگر موج اسلامگرایی جدید در منطقه پیروان زیادی که تاکنون به اجبار در الحاد و سکولاریسم میزیستهاند در حال اضافه شدن است، پیروانی که آهسته آهسته به ریشههای مذهبی خویش باز میگردند، در نواحی مذکور مساجد به سرعت در حال قد علم کردن هستند، گر چه بسیاری از بانیان این مساجد خیرین سرمایهدار خارجی هستند، اما در نهایت این مومنین محلی هستند که به مساجد رفت و آمد میکنند و آنها را از حضور خود پر میسازند، همگی این عوامل و تغییرات سبب شده که حاکمان این کشورها که عمدتاً، حاکمان بجامانده از دوران حاکمیت شوروی سابق هستند از این تحولات به وحشت بیفتند و در صدد سرکوب کردن این حرکتها باشند. اما انتخاب خط مشی سرکوب باعث شده که اسلام سیاسی طغیانگر به صورت زیرزمینی رشد یافته و آن را تبدیل به قدرتی حقیقی و خانمان برانداز کند که مهار آن از هر زمان دیگری دشوارتر شده است. رهبران غربی نیز که به نوبه خود از روند رو به رشد اسلامگرایی رادیکال در این منطقه به وحشت افتادهاند، امیدهای خود مبنی بر جایگزینی اسلامی سکولار (مانند ترکیه) را به جای سکولاریسم الحادی شوروی برباد رفته میبینند.
دولتهای غربی همچنین بلافاصله پس از فروپاشی شوروی در نظر داشتند با اعطای نقش کلیدی به ترکیه، این کشور را تبدیل به مهرهای تاثیرگذار بر حاکمان این منطقه کنند و از این طریق الگوی مورد پسند خود را در این منطقه پیاده نمایند، که در نهایت این طور نشد و طرح غربیها در این زمینه به زمین خورد.
دلایل شکست این طرح نیز در این نکته نهفته بود که ترکیه ظرفیتها و منابع لازم را برای ایفای نقش در نظر گرفته شده را در اختیار نداشت و کشورهای منطقه نیز به چشم یک الگو به آن نگاه نمیکردند، چرا که به نظر آنها ترکیه کشوری است که خود محتاج و وابسته به حمایتهای مالی عظیم دیگران است. با همه این اوصاف امروزه موضوع اصلی در آسیای مرکزی چگونگی مهار خیزش اسلام گرایان است و این نکتهای است که نه مسئولین محلی و نه قدرتهای خارجی راهحلی برای آن ندارند، همچنین برای بازیگران منطقه چشمانداز این مسئله که با وجود موج اسلامگرایی در منطقه نظم جدید به چه مدلی شبیه خواهد بود نیز وجود ندارد. اما درگیر و دار این اتفاقات ایالات متحده به جای نقش آفرینی در روند استقرار دولت ائتلافی در تاجیکستان و تاثیرگذاری در روند صلح در این کشور سفیر خود را به دلایل امنیتی به طور موقت به یکی از کشورهای همسایه انتقال داد و سایر دول غربی نیز رویهای تقریباً مشابه رویه دولت ایالات متحده را در پیش گرفته و هیچگونه تلاشی برای همکاری با دولت ائتلاف جدید از خود نشان ندادند، در حالی که هنوز گروههای غیردولتی فعال در منطقه تاجیکستان را کشوری میدانند که در میان کشورهای منطقه آسیای مرکزی از بارزترین فضای سیاسی برخوردار است، تاجیسکتان میتواند الگوی خوبی برای توسعه سیاسی درمنطقه باشد و توجه به آن کمک قابل توجهی خواهد بود به دول غربی به منظور تبیین درک صحیح آنها از اسلام.
آینده سیاسی آسیای مرکزی در حال حاضر در گرو توسعه اقتصادی این منطقه است، غربیها بیش از ده سال که سعی خود را برای پاشیدن بذرهای بازار آزاد در این سرزمین انجام دادهاند، کارشناسان غربی نیز به رهبران محلی وعده دادهاند که اگر اصلاحات لازم در این کشورها صورت پذیرد سرمایههای، سرمایهگذاری غربی به سوی این منطقه سرازیر خواهد شد. اما انتظار برای سرمایهگذاری عمده توسط غربیها در منطقه آسیای مرکزی در حال حاضر بسیار اندک است، دور از دسترس بودن منطقه، بازار چند تکه و غیر منسجم و آینده نامطمئن از دلایل عدم تمایل به سرمایهگذاری در این منطقه توسط غربیها است.
البته قزاقستان غنی از نفت و ترکمنستان سرشار از گاز از این قاعده مستثنی هستند منابع زیرزمینی اندکی نیز در قرقیزستان،تاجیکستان که یکی از دو کشور کاملاً محصور در خشکی در جهان است وجود دارد. (کشور دیگر لیختن اشتاین است) کشورهای منطقه امید آن دارند که اقتصاد بازار آزاد هر چه زودتر جای خود را به یارانههایی دهد که زمانی مسکو به منطقه سرازیر میکرد و مرهمی باشد بر اقتصاد بیمار این کشورها که در این میان کشورهای قرقیزستان و تاجیکستان بیشترین تمایل را نشان دادهاند. (قرقیزستان تاکنون تلاشهای زیادی برای پیوستن به WTO انجام داده و یعی کرده تا اولین کشور منطقه باشد که به سازمان تجارت جهانی میپیوندد، اما حقیقت آن است که این کشور تاکنون عایدی چندانی از تلاشهای خود در جهت احراز شرایط عضویت در WTO نصیبش نشده است). اما در میان کشورهای منطقه ازبکستان شرایط دشوارتری دارد، این کشور اگر چه بیشترین میزان جمعیت در میان پنج کشور منطقه را دارد اما میزان سرمایهگذاری خارجی در آنجا از روند خوبی برخوردار نیست، حتی اگر اصلاحات مورد نظر غربیها در آنجا انجام شود، مگر آنکه این کشور راهی برای برون رفتن از حالت انزوای جغرافیایی غیرمعمول خود پیدا کند.
بنابراین و برطبق موارد فوقالذکر محصور بودن منطقه و دور از دسترس بودن آن خود تبدیل به عاملی در جهت کند شدن روند توسعه اقتصادی این کشورها شده است، از این رو نمیتوان امید داشت که اتخاذ هر چه بیشتر سیاستهای اقتصادی لیبرال به تنهایی بتواند ضعفهای این منطقه از لحاظ عدم فراهم بودن فرصتهای لازم برای سرمایهگذاری را جبران کند. علاوه بر مشکلات مذکور جمعیت جوان این کشورها نیز به دلیل آینده نامعلومی که انتظارشان را میکشند در وضعیت مبهمی به سر میبرند، از همین رو آنها یا دست به مهاجرت به کشورهای پیشرفته میزنند و یا این که به سمت باندها و گروههای فعال در زمینه جنایات سازمان یافته شده مواد مخدر میروند.
آب راه را نشان میدهد
در حال حاضر هیچ راه گریزی برای بیرون رفتن کشورهای منطقه آسیای مرکزی از مردانی که در آن قرار گرفتهاند، به جز دو روش، وجود ندارد. راه اول، روشی است که در آن یک قدرت خارجی یا موسسهای بینالمللی یارانههایی را که زمانی مسکو به این منطقه اختصاص میداد مجدداً برقرار کند، البته به نظر میرسد که این روش بیش از اندازه غیرواقعی و ناممکن باشد. راه دیگر نیز که بیشتر جنبه سیاسی آن پررنگ است، گشودن مرزهای این کشورها به روی مسائلی است که باعث توسعه و پیشرفت اقتصادی در منطقه میشود.
چنین همکاریهای به خصوص در بخشهایی خاص مثل بحث کمبود جدی منابع آبی، لازم و ضروری میباشد، چرا که وضعیت سیستم مدیریت منابع آبی در این منطقه پس از فروپاشی شوروی از گذشته هم بدتر شده است، دلیل آن نیز پنج تکه شدن یک سیستم واحد و یکپارچه است که در گذشته وضعیت آب در منطقه را مدیریت میکرده است.
مشکل دیگر این منطقه طراحان و ایدهپردازان حکومت کمونیستی شوروی بودند، چرا آنها به منطقه آسیای مرکزی به چشم یک کل واحد مینگریستند در یک تصمیم به ظاهر منطقی ارجحیت کمی برای سرمایهگذاری در بخش کشاورزی تاجیکستان و قرقیزستان قایل شدند، چرا که از نظر آنها با وجود این که آب زیادی در این منطقه جریان دارد، زمین این منطقه برای کشاورزی نامرغوب است.
اما در مقابل، تصمیمگیرندگان شوروی سابق، منطقه سفلی در آسیای مرکزی یعنی جایی که زمینهای آن قابلیتهای لازم برای کشت محصول را دارد برای توسعه کشاورزی مناسب دیدند، این منطقه منطقهای است که با وجود زمین مستعد کشاورزی از کمبود منابع آبی رنج میبرد.
امروزه دولتهای تاجیکستان و قرقیزستان که منابع آبی منطقه از اراضی آنها جریان پیدا میکند و بخش عمده این منابع در اختیار آنها است، به نوعی خود را پاسدار و نگهبان این آب میدانند، آبی که برای همسایگان آنها از نقشی حیاتی برخوردار است، از این رو بارها به تاجیکستان و قرقیزستان توصیه شده که برای استفاده از منابع اندک آبی منطقه ساز و کاری برقرار شود تا همسایگان آنها نیز بتوانند به نحو مطلوب از منابع موجود آبی منطقه استفاده کنند و تنها منافع خود را مد نظر قرار ندهند. اما در مقابل، دیدگاه این دو کشور در این زمینه بر این استدلال استوار بود که کشورهای مجاور آنها به دلیل این که تا پیش از فروپاشی شوروی همواره آب را بدون پرداخت بهای لازمه آن به دست میآورند، اکنون نمیدانند که اوضاع کنونی با گذشته تفاوت کرده و آنها باید بهای آب مورد نیاز خود را بپردازند. از دیگر سو عوامل دیگری از قبیل مستعمل بودن تجهیزات بهرهبرداری از آب در منطقه و نیاز به بازسازی آنها، هدر رفتن منابع آبی از طریق مختلف و تبخیر بیش از معمول آب در این منطقه از دیگر عواملی هستندکه به بحران آب به این منطقه دامن زدهاند، البته این نکته را نیز باید متذکر شد که بنابر آمار مندرج در گزارشهای منتشر شده از سوی گروه بحرانهای بینالمللی مصرف آب در این منطقه با رشدی 150 درصدی مواجه شده است.
همچنین در حالی که ساکنین منطقه حاکمان خود را به منظور افزایش سطح زمینهای کشاورزی در کشورهایشان تحت فشار قرار دادهاند، خود این مسئله به عنوان عاملی در جهت افزایش میزان مصرف آب در این منطقه مطرح شده است. در فاصله سالهای 1995 تا 2000 میلادی دولتهای منطقه با استفاده از نظام آبیاری شبکهای به میزان 70 درصد بر مساحت زمینهای زیرکشت خود اضافه کردند، اما در همین اثنا مدعی دیگری نیز برای دسترسی به آبهای منطقه پیدا شد. مدعی جدید افغانها بودند، افغانستان تا پیش از این تاریخ هرگز آب بیشتری نسبت به سهم خود از سیستم آبرسانی رودخانهای که این کشور را از بقیه مناطق آسیای مرکزی جدا میکرد، طلب نکرده بود، اما با بازگشت آرامش به این کشور، افغانها به دلیل رونق گرفتن مسائل اقتصادی و کشاورزی در کشورشان و نیاز بیشتر به آب، سهم بیشتری از منابع آبی مشترک در این منطقه را خواهان هستند. با به وجود آمدن شرایط جدید و تمرکز کشورها بر روی مسئله میزان استفاده از منابع آبی موجود مشکلات جدیدی علاوه بر مشکلات قبلی در این منطقه رخ نموده است به عنوان مثال ترکمنستان به میزان آب مصرفی خود از آمودریا افزوده است، که در نتیجه این اقدام چند استان در ازبکستان در سالهای اخیر آبی دریافت نکردهاند، در واقع شرایط به وجود آمده بین این دو کشور به نوعی یادآور رابطه بین عراق و کویت میباشد که در آن یک همسایه قدرتمند شمالی (عراق) دعا میکرد که همسایه ضعیفترش در جنوب (کویت) به طرز غیرمنصفانهای او را از منابع طبیعیاش محروم میکند. البته در منطقه آسیای مرکزی تحت تدابیر برنامه توسعه سازمان ملل متحد قدمهایی برای رفع اختلافات برداشته شده، اما این اقدامات به دلیل بدگمانیهای موجود در میان کشورهای منطقه و وجود برخی دلایل امنیتی تاکنون پیشرفت خوبی نداشته است. مشکلات مرزی از دیگر مسائل موجود در منطقه آسیای مرکزی است. اختلافهای مرزی در منطقه آسیای مرکزی پیچیدگیهای خاص خود را دارد که نمونه آن را در هیچ جای دیگر از دنیا نمیتوان یافت.
اراضی آسیای مرکزی زمانی منطقهای بدون مرز بود که خطوط جغرافیایی نامفهومی که توسط سردمداران مسکو طراحی شده بود بخشهای مختلف این منطقه را به ظاهر از یکدیگر تفکیک میکرد، خطوطی که امروز، مردمانی را که زمانی یکدیگر را برادر هم میدانستند از هم جدا کرده است و قطعاتی از یک کشور را در داخل خاک کشور دیگر محصورکرده است. کشورهایی که در آنها و تحت سیاستهای ناسیونالیستی شوروی یک گروه اقلیت میتوانست خود را به اکثریت مردم آن جمهوری پیوند دهد و یا حتی در مواردی مشاغل کلیدی و حساس را نیز در جمهوری مورد نظر به دست آورد.
به عنوان مثال در زمان شوروی، وجود اقوام تاجیم و از یک در داخل خاک قرقیزستان و در دست داشتن مشاغل کلیدی توسط این دو قوم، هیچ منافاتی با حاکمیت قرقیزستان نداشت و به طور کلی میتوان گفتکه جدایی جغرافیایی این اقوام از سرزمین مادریشان نه در زمان حکومت کمونیستها هیچ خللی در روند عادی زندگی آنها وارد نمیکرد، چراکه مرزهای آن دوره تنها مرزهایی نمادین بودند و از اعتبار ویژهای برخوردار نبودند.
اما پس از فروپاشی حکومت شوروی طولی نکشید که قرقیزستان تازه استقلال یافته و تضعیف شده که از این پس مجبور بود روی پای خود بایستد یا هفت گروه قومی مختلف در درون مرزهای خود که وابستگیهای هم به کشورهای همسایه داشتند، روبرو شد.
از این میان 5 گروه قومی با ازبکستان و 2 گروه نیز با تاجیکستان در ارتباط بودند. بزرگترین گروه قومی نیز اقوام سرخ بودند که وابستگیهایی به ازبکستان دارند و جمعیتی بالغ بر 40 هزار نفر را شامل میشوند. نکته قابل توجه آن است که برخی از این اقلیتها با اینکه در خاک کشور دیگری هستند، اما بیشتر از این که تابع قوانین کشوری باشند که در آن ساکن هستند، از مواضع حکومت سرزمین مادی خود حمایت میکنند.
مشکل بزرگتری که گروههای قومی باقیمانده از کشورهای همسایه در درون جمهوریهای سابق شوروی به وجود آوردهاند مختل کردن روندی است که این کشورها قصد دارند طی آن یک حس وفاداری مشترک نسبت به آرمانهای کشورشان را در میان شهروندان خود به وجود آورند، به عنوان نمونه اگر ازبکستان را در نظر بگیریم میبینیم که تعداد زیادی تاجیک در شهرهای مهم آن زندگی میکنند، از سوی دیگر دولت مرکزی ازبکستان بسیار علاقمند است که وفاداری به آرمانهای این کشور در میان تمام ساکنین ازبکستان و ازبکهای موجود در مناطق دیگر را به وجود آورد. اما اگر حاکمان تاشکند بخواهند که این حس را در میان ازبکهایی که در کشور همسایه آنها یعنی قرقیزستان ساکن هستند نیز برانگیخته کنند، آن گاه چه عکسالعملی میتوانند در مورد تاجیکهای مقیم ازبکستان نیز حق خواهند داشت تا رابطه خاص و ویژه خود را با هم نژادهای خود و سرزمین اجدادیشان حفظ کنند و از منافع آنها حمایت کنند؟ تا به این جای قضیه شاید این امکان وجود داشت که به نوعی بتوان مشکل مرزهای نامشخص را در این ناحیه حل کرد، اما مشکلات مرزی در این نقطه از جهان به همین جا ختم نمیشود.
مشکل دیگری که به نوعی مرزبندیهای جغرافیایی در این منطقه مربوط میشود وجود مناطق هم از لحاظ اقتصادی که مربوط به یک کشور میباشند در داخل محدوده جغرافیایی جمهوری دیگر است، این مشکل در این منطقه به حدی جدی به نظر میرسد که حاکمان منطقه را ناچار به چارهاندیشی در این زمینه کرده است.
به عنوان مثال جمهوری ازبکستان در زمان حاکمیت شوروی منابعی از انرژی را در کشورهای همسایه طی قراردادهایی اجازه کرده است، اما امروزه کشورهایی که این مناطق را به ازبکستان اجاره دادهاند و در حقیقت مالک اصلی آن هستند، احساس میکنند که حاکمان تاشکند اجازه بهای واقعی این مناطق را نمیپردازند. البته با همه این اوصاف و با وجود طیف متنوع اختلافات در این منطقه هنوز اختلافات به حدی نرسیده که این کشورها به جنگ رو در رو با یکدیگر کشیده شوند، البته دلیل این امر را میتوان حضور نیروهای خارجی در منطقه جلوگیری کنند. اما لازم است به این نکته نیز اشاره شود که تاکنون ازبکستان که تنها ارتش مهم منطقه را در اختیار دارد. هر از گاهی از فشار نیروهای نظامی خود علیه همسایگانش استفاده کرده، البته این اعمال فشار به گونهای نبوده که باعث بروز جنگ شود.
با همه این اوصاف شرایط منطقه به گونهای است که زمینههای بروز جنگ همیشه در منطقه وجود دارد، به عنوان نمونه میتوان به تنشی که در سال 2003 در نواحی مرزی میان تاجیکستان و قرقیزستان رخ داده اشاره کرد.
ممکن است که تصمیمگیرندگان سیاسی در واشنگتن هنوز از بازگشت مسکو به منطقه آسیای مرکزی نگران باشند، اما رهبران کشورهای آسیای مرکزی بیشتر نگران نفوذ باقیماندههای طالبان و افکار آنها به درون کشورهای خود هستند. با فرض بر این که وعدههای غرب برای حل مشکلات افغانستان تحقق یابد و در صورت حل این معضل، روند بهبود امنیت در منطقه آسیا مرکزی پیشرفت قابل ملاحظهای خواهد داشت و استمرار چنین روندی در آینده باعث خواهد شد که مخالفتهایی که پیش از این با مباحثی چون پلورالیسم، مرزهای آزاد و رژیمهای تجاری آسانتر میشد را خنثی کند، اما با این وجود مسئله افغانستان همچنان عاملی جدی و تأثیرگذار بر امنیت منطقه آسیای مرکزی باقی خواهد ماند. همچنین به نظر میرسد که اگر حضور نیروهای آمریکایی در منطقه بیش از مدت پیشبینی شده ادامه داشته باشد، تقریباً به وجود آمدن تنش میان قدرتهای بزرگ منطقه در زمینه این حضور اجتنابناپذیر خواهد بود، نمونه این تنش نیز شکاف عمیقی است که میان آمریکا و روسیه در زمینه حضور نیروهای ایالات متحده در منطقه از مدتها پیش به وجود آمده است. اما نگرانی جدیتر در زمینه حضور نظامی آمریکا در آسیای مرکزی از جانب چین است. از نقطه نظر پکن حضور آمریکا در این منطقه میتواند به نوعی محاصره چین تلقی شود، چرا که ایالات متحده با توجه به حساسیتی که در مورد چین دارد تاکنون در ژاپن و کره جنوبی پایگاههای نظامی داشته است.