ترجمه: کاوه شجاعی
انزوا، مواجهه و حتما بعد هم نابودی. اشتباه می کنیم.
محافظه کارانی که در طول هفت سال گذشته بر سیاست خارجی ایالات متحده مسلط بوده اند حالاایران را بزرگترین تهدید برای تمدن غرب قلمداد می کنند و می گویند تنها راه برای مقابله با روحانیون ایران تداوم سیاست انزوا، بعد مواجهه نظامی و البته نابودی آنهاست. کسی که فراموش نکرده جمله سناتور جان مک کین، نامزد جمهوریخواهان در انتخابات ریاست جمهوری، را که گفته بود <تنها چیزی که از حمله به ایران بدتر است، دستیابی آنها به بمب اتمی است.>
اما به نظر می رسد چیزهای زیادی هم وجود دارند که بدتر از دستیابی ایران به بمب اتم هستند. خنده دار است که چگونه روسیه را با ده هزار سلاح اتمی واقعی فراموش کرده ایم و به ایرانی چسبیده ایم که زرادخانه اتمی ندارد. تنش اخیر میان روسیه و گرجستان احتمالاباعث یک تغییر نگرش جدی در میان سیاستمداران آمریکایی می شود. ممکن است دولت جدید - حتی اگر مک کین رئیس جمهور شود - به دنبال راه هایی برای همکاری با ایران بیفتد تا اینگونه قدرت روسیه را متوازن کند.
قرن هاست که هر گاه روسیه در قفقاز و آسیای میانه جولان داده ایرانی ها جزو اولین مللی بوده اند که نفس گرم خرس (روسیه) را حس کرده اند. پادشاهی گرجستان پیش از آنکه توسط تزار روسیه اشغال شود به ایران خراج می داد. امپراتوریه روسیه هم آرام آرام به ایران نزدیک می شد، و سربازان روس حتی شهر تبریز را هم اشغال کردند. در قرن بیستم هم سران اتحاد جماهیر شوروی بارها تلاش کردند که جمهوری سوسیالیستی ایرانی را بر پا کنند. ایرانی ها حتما تاریخ هزار سال اخیرشان را از یاد نبرده اند.
این درست که در طول 20 سال اخیر روابط تهران و مسکو نزدیک تر و دوستانه تر شده است. ایرانی ها که در طول سال های بعد از انقلاب سیاست انزوا را تجربه کردند تا آنجا که امکان داشته دوست پیدا کرده اند. اما روسیه یلتسین با روسیه پوتین یکی نیست؛ روسیه اول ضعیف بود و در حال عقبگرد، و روسیه دوم در خاک گرجستان، متحد نزدیک آمریکا، جولان می دهد. روزهای کمرویی روس ها به پایان رسیده است.
به نظر می رسد که تاریخ، به خصوص تاریخ دریای خزر و آسیای میانه در حال تکرار شدن است، آن هم با یک انتقامگیری. دینامیسم مواجهه و مصالحه در مجاورت ایران حالابه همان پیچیدگی قرن نوزدهم است، زمانی که امپراتوری رو به گسترش روسیه و امپراتوری بریتانیا با توطئه ها، تشکیل اتحادها و حتی حمله نظامی علیه یکدیگر فعالیت می کردند و این بعدا به <بازی بزرگ> معروف شد. و حالاواقعیت های تازه و <بازی بزرگ> جدید باعث تغییر سیاست های آمریکا می شود.
باید پذیرفت که ایران از بازی روسیه در گرجستان و واکنش غرب به آن سود برده است. ولی نصر، عضو ایرانی شورای روابط خارجی آمریکا، می گوید: <اگر شما بزرگترین تهدید به حساب نیایید، کاری به کارتان ندارند.> تنش میان مسکو-واشنگتن تصویب دور تازه ای از قطعنامه های تحریم علیه ایران را در شورای امنیت به مراتب دشوارتر کرده است؛ به علاوه درگیری اخیر باعث شده احتمال حمله به ایران بسیار ضعیف شود. حمله به ایران هیچ گاه ایده خوبی نبوده اما حالابه شدت برای ارتش پخش شده آمریکا در نقاط مختلف جهان خطرناک است. اسرائیلی ها هم مجبورند با این واقعیت روبه رو شوند.
حالاایرانی ها هم نگاه دیگری به روسیه دارند. روسیه جدید شاید بلندپروازی اتمی در همسایگی اش را نپذیرد، روسیه جدید برای توازن قوا در برابر آمریکا به کشور دیگری نیاز ندارد، روسیه مانند گذشته به منابع نفت و گاز دریای خزر احتیاج دارد. روسیه حتی در حال حاضر هم ادعاهای ایران بر بخش بزرگی از دریای خزر را نمی پذیرد.
نصر می گوید: <دولت بعدی آمریکا می تواند از این فرصت استفاده کند. اما ورود به بازی جدید نیازمند بصیرتی تازه است؛ چیزی که در سیاست های بوش یا حرف های مک کین و حتی در سخنان باراک اوباما در مورد مذاکره با تهران هم دیده نمی شود. چارچوب سیاست های ایالات متحده در قبال ایران بر پایه تناقضی بنیادین بنا شده است. ما از ایران به عنوان بزرگترین تهدید حرف می زنیم، اما در عمل روسیه را بزرگترین تهدید می دانیم.>
کاندولیزا رایس، وزیر امور خارجه آمریکا هفته پیش رسما پیمانی را با ورشو امضا کرد که بر اساس آن بخشی از سپر ضد موشک های بالستیک در لهستان نصب می شود تا <جلوی تهدید ایران گرفته شود.> اما... خب... ایران موشک بالستیک قاره پیما در اختیار ندارد، ولی مسکو چطور؟ صدها موشک بالستیک قاره پیمای پیشرفته، در زرادخانه روسیه وجود دارد. و اصلاعجیب نیست که روس ها فکر می کنند هدف طرح سپر دفاع موشکی آمریکا نابودی بقایای توازن قوای دهه های پیش است. چنین تقابلی، اگر با تصمیمات اشتباه همراه شود، دو طرف را به راحتی وارد جنگ سردی خطرناک - یا حتی بدتر از آن - می کند.
در واقع، بازی بزرگ جدید، مثل نمونه قدیمی اش، پس از سال ها به اینجا ختم شده و هیچ راه حل سریع و تعیین کننده ای ندارد. واقع گرایی حکم می کند که ایالات متحده رابطه اش را با همسایگان روسیه بهبود بخشد و توجهی نکند که ایدئولوژی آنها به کاخ سفید نزدیک است یا نه. گری سیک، استاد دانشگاه کلمبیا و متخصص امور ایران اعتقاد دارد که سیاستگذارانی که در دولت بوش باقی مانده اند این را متوجه شده اند، اگر چه کمی دیر. سیک می گوید: <بعد از یازدهم سپتامبر 2001 آنها عقیده داشتند که ایالات متحده قدرتی بی حد و حصر دارد؛ من فکر نمی کنم آنها هنوز هم به چنین چیزی باور داشته باشند. اگر اعتقاد داشته باشید که باید از قدرت تان به صورتی موثر تر استفاده کنید، باید رفتارتان را در برابر ایران تغییر دهید.> این آسان نیست. ایرانی ها زیرک هستند و بلندپروازی های خودشان را در منطقه دارند. اما مهم ترین نگرانی ایرانی ها مساله امنیت است. شاید آمریکا به این نتیجه برسد که برای دستیابی به منافعش کاری کند که ایرانی ها احساس امنیت بیشتری داشته باشند. این به سود دو طرف است.