سولماز نراقی
«به ما گفتند شاه کسالت دارد، میرود برای درمان و بر میگردد. بعد از این، کاخ را مانند خانه خود بدانید و از آن نگهداری کنید. او برنمیگشت. این را همه میدانستند. شاه و فرح هر دو گریه میکردند. آنها پرواز کردند و ما برایشان دست تکان دادیم. 26 دی1357.» این آخرین خاطره باغبان پیر کاخ نیاوران از خانواده پهلوی است، یک ماه پس از آنکه شاه و خانوادهاش، سوار بر هلیکوپتر، چمن مسطح کاخ را به قصد فرودگاه مهرآباد ترک کردند انقلاب ایران به ثمر رسید و اقامتگاه سلطنتی با رویدادهای پیشبینیناپذیر آینده تنها ماند. میگویند عمر کلاغ دراز است. اگر راست بگویند، اکنون 27 ساا است که کلاغهای نیاوران ، خاطره نخستین روزهای انقلاب را با خود از چناری به چنار دیگر میبرند. اینجا آخرین کلاغ کاخ، آخرین شاه و آخرین نظام سلطنتی ایران است.
شگون
- سلام! آیتالله سیدحسن مصطفوی را چطور میشود دید؟ - سلام علیکم! خانه ایشان در همین کوچه روبهروست. موقع اذن ظهر میروند مسجد نیاوران. باید سر این کوچه بایستید، فاصله خانه تا مسجد با شما حرف میزنند! – شما چقدر ایشان را میشناسید؟- من اینقدر میشناسمش که بگویم مرد بزرگی است. وقتی انقلاب شد ما سرباز بودیم. امام گفته بودند کاخها جز بیتالمالند. ما هم اینجا سنگر گرفتیم. حاجآقا آمدند و این کاخ را از غارت نجات دادند. ما به چشم خودمان دیدیم. – شما از همان وقت دربان کاخ شدید؟ - بله، از آن موقع تا حالا!
لحظات مهیج پیروزی بود. مردم نشانههای رژیم سابق را با نفرت درهم میشکستند و از میان رفتن قدرت مرکزی، به اشرار فرصتی برای تاراج و توحش میداد. انقلاب اسلامی پس از پیروزی، توسط سه مقام رسمی و چند مقام غیررسمی اداره میشد. سه مقام رسمی عبارت بودند از: شخص رهبری، شورای انقلاب و دولت. اما مقامهای غیررسمی را کمیتهها، پاسداران و گروهها و افراد داوطلب و تعداد زیادی از رهبران روحانی تشکیل میدادند.
- بسیار خوب خواهرم، دوشنبه تشریف بیاورید دانشگاه امام صادق.
دستبرد
بهار 1384. اجتماع کلاغها بر شاخههای چنار.
سه، دو، یک. ضبط میکنیم. حاجآقا چه شد که شما مسئولیت اداره کاخ را بر عهده گرفتید؟ در همان روزها که انقلاب پیروز شد، من به خاطر بیماری کلیوی در خانه بستری بودم. به طوری که حتی نتوانستم به استقبال امام بروم. در شب 22 بهمن57، زنگ زدند و گفتند عدهای راه افتادهاند و میخواهند کاخ نیاوران را غارت کنند. این افراد که شامل تعدادی از تودهایها و چریکهای فدایی خلق بودند از حمله به کاخ مقاصد متفاوتی داشتند. جمعیت آنقدر زیاد بود که تا حوالی کاخ صاحبقرانیه را طناب کشیده بودند تا مردم هجوم نیاورند. ظاهرا شب گذشته عدهای خواسته بودند به کاخ دستبرد بزنند. تعدادی از بچههای نیاوران که به دستور امام خود را موظف به حفاظت از بیتالمال میدانستند مانع شده بودند و درگیری شروع شده بود. همان شب بچهها شایعه کردند که گاردیها چمنهای اطراف کاخ را مینگذاری کردهاند تا کسی وارد نشود. در روزهای اول انقلاب، برای ورود امام کمیتهای تشکیل شده بود به نام «کمیته استقبال». از وقتی شاه، ایران را ترک کرده بود، برای حفظ امنیت در اطراف کاخ چندین تانک مستقر کرده بودند. من شبانه دستو دادم روی پارچهای بنویسند کاخ نیاوران در اختیار کمیته امام خمینی است و آن را جلوی یکی از تانکها که مقابل در اصلی کاخ بود آویزان کنند. آن شب کاخ با این ترفندها حفظ شد. فردا عدهای آمدند و به رغم کسالتی که بنده داشتم مرا بردند به کاخ. خیلی بحث کردیم که اداره کاخ را به چه کسی بسپاریم. تعدادی از بچههای نیروی هوایی هم، آنجا مستقر بودند. نیروی هوایی به این خاطر که زودتر از سایر نیروها به انقلاب تسلیم شده بود نورچشمی به حساب میآمد. قرار بر این شد که نیروهای کمتیه و بچههای نیاوران کاخ را ترک کنند و اداره آن را به نیروی هوایی بسپارند. تا نزدیک عصر آنجا بودیم. در غیاب بنده، عدهآی از بچههای نیاوران که شب را در کاخ مانده و از آن پاسداری کرده بودند حاضر نشده بودند آنجا را ترک کنند. من در خانه بودم که پیغام دادند اوضاع کاخ به هم ریخته. ما رفتیم و دیدیم تیر و تیراندازی است. بچهها سنگر گرفتهاند و دارد خونریزی میشود. من وارد کاخ شدم و گفتند که هیچ کس جز آقای مصطفوی صلاحیت اداره اینجا را ندارد. حاجآقا انوار نامی هم که از طرف امام مامور اداره کاخ شده بودند، رفتند پیش امام و گفتند که به صلاح است ایشان مدیریت کاخ را به عهده بگیرند. ساعت 10 شب حکم را آوردند برای من و ما از روز 23 بهمن در کاخ نیاوران مستقر شدیم.»
سیاه و سفید
تابستان1384، با نخستین حرکت آرشه، کلاغی از شانه گچی امیرکبیر پر میکشید. آوای موسیقی کلاسیک سرسرای کاخ اصلی را پر کرده است. در گوشه شمالشرقی باغ نیاوران، کاخ اصلی با مساحت در حدود 9000مترمربع در دو طبقه و یک نیم طبقه قرار گرفته است. ساخت بنا با طرحی از مهندس محسن فروغی در سال1337 ه.ش آغاز شد و در سال 1346 به پایان رسید. ساختمان این بنا که ابتدا به عنوان محلی برای پذیرایی میهمانان خارجی در نظر گرفته شده بود در سال 1347 به عنوان محل سکونت محمدرضا پهلوی و خانوادهاش که تا آن روز در کاخ سعدآباد زندگی میکردند، مورد بهرهبرداری قرار گرفت.
سعدآباد باغ بزرگی متشکل از کاخهای متعدد بود که رضاشاه آنها برای اسکان خود و خانوادهاش ساخته بود. طبق روایتی، فرح که به نقش اشرف پهلوی در جدایی شاه از دو همسر سابقش فوزیه و ثریا آگاه بود، تمایلی به زندگی در سعدآباد نداشت.
نیاوران در قیاس با سعدآباد از وسعت و عظمت چندانی برخوردار نیست. فرح که تحصیلات معماری را در فرانسه نیمهکاره رها کرده بود برای بازسازی و تزئین نیاوران وعمارتهای قدیمی آن از طراحان فرانسوی کمک گرفت. طرح چهارضلعی کاخ و فضاسازی معماری داخلی آن الهام گرفته از معماری ایران با بهرهگیری از فناوری مدرن است. تزئینات آن نیز تلفیقی از هنر پیش و پس از اسلام است.
«خوب! حالا کلید از کجا بیاوریم؟ رضا پهلوی یک پیشخدمتی داشت که ازقضا اهل نیاوران بود. او آمد وگفت کلید در پشتی کاخ را دارد. ما وارد کاخ شدیم. جلال و جبروتی داشت که آدم را میگرفت. او گفت کلید اتاقها را همیشه زیر گلدانها میگذاشتهاند. راست میگفت. کلیدها را پیدا کردیم و اول به سالن اصلی وارد شدیم. اتاق دست راست دفتر خصوصی شاه بود. من رفتم داخل و روی میز یک شماره از روزنامه لوموند را دیدم که خبری درباره امامخمینی در آن چاپ شده بود.کنارش هم زیرسیگاری شاه بود و یک تهسیگار. گفتم این را نگه دارید. یک روز جزء تاریخ میشود.» هانا آرنت میگوید:« انقلاب، تنها رویداد سیاسی است که ما را به گونهای پرهیزناپذیر با مسئله بدایت روبرو میکند. سیر تاریخ ناگهان از نوآغاز میشود و داستانی که هرگز گفته یا شنیده نشده است به زودی آغاز خواهد شد. » اما تاریخ چرخه بیرحمی است که سرشت دوری خود را پشت سیما ملون رخدادها پنهان میکند. میل متورم توده، به یک رقص خونآشام برجنازه ظلم، مرده ریگ ظالم را نیز به مثابه مظهر آن نابود میکند . ولی تاریخ، سیاه یا سفید، میزانالحراره احساسات ما نیست.
- چای بفرمایید!
- ممنون حاجآقا!
جفت پنهان
«وارد اتاق فرح شدیم. جز به میز آرایش و تشکیلات دیگر، چندین مسجمه زیبا در آن به چشم میخورد. کنار تختخواب فرح، یک قوطی قرص خواب پیدا کردیم و زیر بالشاش یک اسلحه«رولور» تیر، آماده شلیک. ظاهراً آشوبهای مملکت خواب و آسایش را از او گرفته بوده است. از طرفی، شما میدانید شاه و فرح این اواخر با هم مشکل داشتند و این را میشد از تصمیمات متناقضی که میگرفتند فهمید. یادم میآید که شاه دستور داده بود ساختمانهای مشرف به حیاط کاخ نیاوران را خراب کنند. از جمله این بناها یکی هم حسینیه نیاوران بود. وقتی شنیدم گفتم: یا امام حسین! خانه خودت را حفظ کن. روزی آمد ودیدم دور تا دور آن را یک خط قرمز کشیدهاند. پرسیدم جریان چیست؟ گفتند شهبانو دستور داده حسنیه مرمت شود. دلیلاش را جویا شدم گفتند ظاهراً فرح در حیاط کاخ قدم میزده که صدای اذان را میشنود. می پرسد این صدا از کجا میآید. میگویند از حسینیه، روسری سرش میکند و میآید بالا. میپرسد چرا اینجا اینقدر خراب است. جواب میدهند ما میخواستیم ساختمان را تعمیر کنیم اما شنیدیم که شاه دستور داده باید خراب شود. فرح مدتی درنگ میکند و میگوید: حسینیه خراب نمیشود.»
فرح پهلوی
کاخ نیاوران سیرتی زنانه دارد. به جز ردپای یک زن که در سیمای بیرونی و درونی مجموعه برجای مانده است، خاطره تاریخی دیگری نیز حضور این روح مسلط را توجیه میکند.کاخ نیاوران حرمسرای ییلاقی ناصرالدین شاه به شمار میرفت. ناصرالدین شاه در سال 1267ه.ق دستور ساخت قصر نیاوران را دو طبقه شامل شاهنشین، کرسیخانه، حمام و 50-40 دستگاه خانه داد که هر کدام شامل 4 اتاق و یک ایوان بودند و به یک یا دو تن از زنان او تعلق داشتند. اودرسیو یکمین سال حکومتش خود را صاحب قرآن نامید و به دنبال آن، این کاخ را «صاحبقرانیه» نام نهاد. مدتها بعد، در 14 مردادماه1285 ش. حیاط کوچک صاحبقرانیه، محل وقوع یکی از مهمترین رویدادهای تاریخ معاصر ایران شد: امضای فرمان مشروطه به دست مظفرالدین شاه قاجار.
در دوران رضاشاه، صاحبقرانیه برای مراسم ازدواج محمدرضا پهلوی و فوزیه، خواهر ملک فاروق پادشاه مصر بازسازی شد، اما به علت سرمای شدید آن سال، مراسم در مکان دیگری برگزار کردند.
کاخ صاحبقرانیه
کاخ دیگر مجموعه نیاوران، عمارت احمدشاهی است که به روایتی نه چندان موثق، احمدشاه آن را برای سوگلی گرجی خود ساخته است. در دوره پهلوی دوم که این کاخ را برای سکونت ولیعهد او، رضا، بازسازی میکنند، طراحی آن را زنی به نام«منیژه غیابی» عهدهدار میشود که یکی از دوستان فرح دیبا بوده است. کتابخانه سلطنتی کاخ، معروف به « خلوت محبوب فرح» نیز که امروز نخستین و تنها کتابخانه- موزه ایران و حاوی 23 هزار جلد کتاب، مجله، نسخههای خطی و مجموعههای نفیسی از آثار حجمی ونقاشیهای هنرمندان ایرانی و خارجی است، محل ملاقاتهای فرح با روشنفکران و هنرمندان آن روز بوده است. احسان نراقی یکی از روشنفکرانی که خاصه در سالهای آخر سلطنت، مناسبات نزدیکی با خاندان پهلوی داشته است، میگوید:« فرح در برابر شاه از خصوصیات قابل توجهی برخوردار بود ، زیرا شاه که در وسوسه مدرنیسم به سر میبرد خیلی کم به محیط زیست و میراث فرهنگی توجه نشان میداد... ولی با وجود اینکه فرح از سال 54 به عنوان نایبالسطنه انتخاب شده بود تا سال 1356 یعنی یک سال قبل از سرنگونی تاج وتخت، نتوانست نقش موثری در زندگی سیاسی ایرانیان بازی کند.» (از کاخ شاه تا زندان اوین، ص114)
اما بر سرمیراث بازمانده چه آمد؟
دستچین
شیء تابناکی از منقار کلاغ فرو میافتد.
«حالا باید فکری به حال اموال کاخ میکردیم. نامهای نوشتم به شورای انقلاب و تقاضا کردم عدهای را برای صورتبرداری به کاخ بفرستند.شورای انقلاب، از هفت ارگان نخستوزیری، بانک مرکزی، بانک ملی، فرهنگ آموزش عای، دادستانی کل کشور، بنیاد مستضعفان و وزارت اقتصاد و دارایی نمانیده فرستاد. صورتبرداری اموال دو سال و 5 ماه طول کشیدو فهرست نهایی در 8 نسخه تهیه شد که یکی از آنها هنوز هم پیش من هست. من اموال کاخ را از کاغذ روی میز و یک جعبه ساده گرفته تاآثاری که ارزش هنری بسیار داشتند در فهرست ثبت کردیم. طبق یک ماده واحد که به تصویب شورای انقلاب رسیده بودکلیه طلا و جواهراتی که از کاخها مصادر شده بودند باید به بانک مرکزی منتقل میشدند. در آن وقت رئیس بانک مرکزی آقای نوبری بودند. من برای اینکه از جای اموال مطمئن شوم، همراه سه سرباز به خزانه بانک رفتم که در زیرزمین آن ساختمان قرار داشت. ما اموال را تحویل بانک دادیم. درمیان آنها شمشیرهای مرصع، متعلق به 600 سال پیش وآثار ارزشمند دیگر وجود داشت. ما جمعاً500 کیلوگرم طلا از کاخ نیاوران به بانک مرکزی تحویل دادیم. بخشی از آثار هم متعلق به کلکسیون شخصی فرح بود که در آن سکههایی از عهد باستان تا دوره صفوی گردآوری شده بود. با وجود اینکه گنجینه سکهها مشمول مصوبه شورای انقلاب نمیشد، من دستور دادم که به بانک مرکزی منتقل شود؛ چون احتمال میرفت به آن دستبرد بزنند.» به دنبال رشد ملیتگرایی رمانیتک در میان مردم، نخبگان و دولت پهلوی، نگاه شیء-محور به تمدن و فرهنگ در ایران گسترش یافت. نتیجه بلافصل، توسعه مجموعهداری و موزهسازی بود که در آغاز به عنوان نمادی از تجدد وتحتتاثیر فرهنگ غرب به ایران وارد شد. از طرفی آگاهی به ارزشهای اقتصادی اشیای باستانی، برخی ازچهرههای شاخص دستگاه پهلوی را به قاچاق میراث فرهنگی کشور سوق داد. اما علاقه فرح به جمعآوری آثار ارزشمند تاریخی و حفاظت از میراث فرهنگی ، سبب شد که درسال1355 شمسی، فضایی در ضلع غربی کاخ صابحقرانیه با چهار سالن در طبقه همکف و یک سالن در زیرزمین برای نگهداری آثار و اشیای هنری اهدایی به فرح و یا خریداری شده توسط وی در نظر گرفته شود. این گنجینهرا جهاننما نامیدند.
خبرچین
29 سال بعد؛ مسعودصالحی، مدیر مجموعه نیاوران: بنویسید موزه جهاننما دارد افتتاح میشود؛ پول کم داشتیم ، ولی خوب کار کردیم.
«من تا سال 1363 که کاخ به وزارت فرهنگ و ارشاد ملحق شد، مدیریت آن را برعهده داشتم. در این مدت کاخ را با بودجه ناچیز و کمبودهای دوران جنگ، به صورت رفاقتی اداره کردم و پاسداران و باغبانها را همیشه راضی نگه داشتم. پاسدارها هم از من خیلی شنوایی داشتند. ولی عدهای از مناقفان و سودجویانی که درگیرو دار انقلاب، کاخ سعدآباد را غارت کرده بودند، از حضور من در نیاوران خوشحال نبودند. به همین خاطر دوباره به جان من سوءقصد شد. یادم هست که با جلیقه ضدگلوله سر نماز میایستادم. حتی مدتی میانه ما را با کمیته مرکزی تهران که آن زمان توسط آقای مهدوی کنی اداره میشد به هم زدند. من گفتم ما کمیتهداری نمیکنیم. من کاخ را از دولت گرفتهام، به دولت هم تحویل میدهم. در دوران جنگ، مرحوم دکتر چمران که دورادور به بنده لطف داشتند از ما خیلی کمک گرفتند. نامهای نوشتند و از ما اسلحه خواستند. من یک وانت بیسیم صحرایی و یک کامیون اسلحه از ذخیره خودمان برای ارتش فرستادم. خیلی از بچههای نیاوران به جبهه رفتند و شهید شدند. آن موقع، 150 باغبان در کاخ کار میکردند که الان فقط یک سوم آنها باقی ماندهاند. مه به همهشان رسیدگی میکردم و آنها هم به جایش پشتیبان بودند. یادم میآید زمستان سال60 گازوئیل تمام شده بود و هر آن ممکن بود، گلخانه از سرما خشک شود. باغبانها گفتند حاجآقا شما نگران نباشید، ما نگه میداریم. آن سال گلخانه با تلاش و تدبیر باغبانها حفظ شد. البته تیسمار فلاحی هم که در ان وقت فرمانده نیروی زمینی بودند خیلی هوای ما را داشتند. گفتندش ما هر چه بخواهید ما میدهیم و کمک کردند. یک سال زمستان، پایههای کاخ احمدشاهی سست شده بود و داشت خراب میشد. در آن سرمای زمستان، معمار اشکزری را دعوت کردیم و گفتم معمار! اینها منتظرند بلایی سرکاخ بیاید و بگویند ما قصور کردیم. خودت میدانی. معمار هم گفت به چشم و خدا شاهد است که در آن برف و سرمای نیاوران، نایلون کشیدند روی سقف و بیوقفه کار کردند تا عمارت احمدشاهی مرمت شد. در تمام این مدت من یک ریال حقوق از دولت نگرفتم. وقتی کاخ را به آقای خاتمی که در آن وقت وزیر فرهنگ و ارشاد بودند تحویل میدادم، بالای یک میلیون تومان به صندوق قرضالحسنه محل مقروض بودم. به ایشان گفتم من از شما چند خواهش دارم، اول اینکه این مبلغ را به صندوق برگردانید، دوم اینکه همه سربازانی که در این مدت اینجا کار کردهاند، استخدام کنید و برای سالنو آنها عیدی بدهید و درآخر از ایشان خواستم مقداری از صورتبرداریها که هنوز به پایان نرسیده تکمیل شود. ایشان محبت داشتند و همه خواستههای مرا اجابت کردند. آن سال به همه بچهها 80 تومان عیدی تعلق گرفت . بعد هم آقای خاتمی تقدیرنامه مفصلی برای بنده تهیه کردند و فرستادند منزل. خداخیرشان بدهد.!»
آشیانه
تاریخ سینمای ایران را به جستوجوی آخرین فیلم هایسال1357 ورق میزنم، آبان، کلاغ، ساخته بهرام بیضایی
اکنون 27 پائیر از داستان آن پیرزن که اطلاعیه گم شدن دخترکی را با تصویر نوجوانی خود به روزنامهداد گذشته است، سنگلج، گذر دلگشا... و پرواز کلاغهایی که تاریخ پارهپاره را از چناری به چنار دیگر می برند. زن، نزدیکانش را وادار کرد که او را بیابند زیرا گمان میکرد فراموش شده است. او نماد تاریخ رها شدهای بود که با آگاهی صاحبانش، به جاودانگی میرسید. اکنون 27 سال از وداع پادشاهان به کاخ مادینه سرشت نیاوران گذشته است و کلاغها، هزار رازنهانی را با خود از چناری به چنار دیگر میبرند. اگر به آخرین کاخ آخرین شاه آخرین نظام سلطنتی ایران رفتید، حتماًبه تصویر خود در عمق حوض کاشی بنگرید.