تاریخ انتشار : ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۷:۳۸  ، 
کد خبر : ۵۷۷۴۰

درباره بابک احمدی

اشاره: -بابک احمدی، نویسنده و مترجم، متولد 1227، تهران. -اخذ مدرک لیسانس علوم سیاسی از دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران 1349. -ارائه سخنرانی‌های متعدد در دانشگاه‌های داخلی کشور -تألیف کتاب‌های . 1- حققیت و زیبایی، درس‌های فلسفه هنر،2- چهارگزارش از تذکره الاولیای عطار،3- امید باز یافته سینمای آندری تارکوفسکی،4- ساختار و هرمونتیک،5- تصاویر دنیای خیالی،مقاله‌هایی درباره سینما.6- از نشانه‌های تصویری تا متن به سوی نشانه‌شناسی ارتباط دیداری،7- آفرینش و آزادی،8- خاطرات ظلمت: درباره سه اندیشگر مکتب فرانکفورت، والتر بنیامین، ماکس هورکهایمر و تئودور آدورنو،9- سارتر که می‌نوشت،10- مارکس و سیاست مدرن،11- مدرنیته و اندیشه انتقادی،12-واژه‌نامه فلسفی مارکس،14- کتاب تردید، 15- ساختار وتاویل متن. کتاب‌های ترجمه: 1- سرگشتگی نشانه‌ها،نمونه‌هایی از نقد پسا مدرن بودریا و... 2- هرمونتیک مدرن 3- زندگی در دنیای متن، شش گفت‌وگو، یک بحث 4- میشل فوکو

نوشتن درباره آدم پیچیده‌ای همچون بابک احمدی همچون او پیچیده‌ و دشوار است. نه خود اواجازه می‌دهد و نه منقتدان و دوشتانش حاضر می‌شوند زوایای مبهم و پیچیده فکری و اندیشگی او آشکار شود. مطالعه آثار بسیار متنوع او هم ما را به مقصود نزدیک نمی‌‌کند. چه او با ورود به عرصه‌های مختلف و گستره فکری این مجوز را به خواننده نمی‌دهدتا از صاحب اثر شناختی کسب کند.
شاید یک نویسنده با تألیف چند کتاب بتواند نشان دهد از لحاظ فکری چه خط سیری را دنبال می‌کند و غالب نویسندگان و اندیشمندان هم این چنین بوده‌اند. اما در مورد بابک احمدی نمی‌‌توان به این صورت قضاوت کرد. نگاهی گذرا به فهرست آثار او شاید مهر تأییدی باشد بر این موضوع . همین صورت چند وجهی مؤلف، منتقدانش را نیز عموماً گمراه کرده و در فضای مراد و مریدپروری برخی جریان‌های روشنفکری در ایران، قضاوت‌های بعضاً ناعادلانه‌ای درباره او صورت گرفته و به مطبوعات زنجیره‌ای نیز کشیده شده است.
و اما گریز بابک احمدی از مطبوعات را نمی‌توان به سادگی توجیه کرد. شاید او از این واهمه داشته باشد که دیگران او را اصطلاحاً غوطه ور شدن در فعالیت‌های ژورنالیستی متهم کنند. اما مگر مطبوعات را می‌توان با حکم کلی سطحی بودن راند و در جهت غنا بخشیدن به آنها گامی برنداشت. دراینجا نقش نویسندگان و اندیشه ورزان در غنا بخشی به مطبوعات بسیار جدی و سرنوشت‌ساز می‌تواند باشد.
با این همه نویسنده و مترجم پرکار و سختکوش ما در آشنا ساختن جامعه ایران با آرا و اندیشه‌های فلاسفه جدید غرب بسیار مؤثر بوده است. در زمانه‌ای که کتاب نخواندن در کشور ما به یک«مد» تبدیل شده احمدی کوشیده است با بیانی ساده و سلیس، افکار و ملاحظات اندیشمندان دیگر از غربیان را بازگو کند واز فلسفه هنر، هرمنوتیک، نشانه‌شناسی، مدرنیته، مکتب فرانکفورت و انتقادی و ساختارگرایی بنویسد و یا مطالب فراوانی را به زبان فارسی برگرداند و از این جهت به قول فردی فعال در عرصه نشر، او به گردن بسیاری از دانشجویان و علاقه‌مندان حوزه‌های بین رشته‌ای و رشته‌های معماری، فلسفه، علوم اجتماعی، زبان‌شناسی و علوم ا نسانی حق داشته باشد. بابک احمدی یکی از کسانی است که بارفت‌و آمدهایش به محل«نشر زمینه» به کسانی می‌پیوسته که در مورد مباحث مختلف صحبت می‌کردند.
بابک احمدی ظاهراً همیشه به دعوت سخنرانی محافل دانشجویی در دانشگاه‌های داخل کشور جواب مثبت می‌دهدوبا هر نیت و انگیزه‌ای سخنوری در این محافل را می‌پذیرد. به هر روی او در یکی از سخنرانی‌ها بیان می‌کند که «فلسفه، تحمل‌دیگری است و چیزی جز این نیست بحث دیگری را شنیدن و بعد از او پرسیدن.»
او فلسفه را تنها شاخه دانایی بشری معرفی می‌کند که دست‌اندرکاران آن با هم شدیداً اختلاف نظر دارند وحتی آدمهای نامداری هستند که یکدیگر را فیلسوف نمی‌دانند.
او اعتقاد دارد که فلسفه، یک فعالیت مرکزی است و اندیشه انتقادی موتور محرکه آن. به زعم و یکار تولید مفاهیم فلسفی زمانی رشد پیدا می‌کند که بپذیریم دیگرانی هم که در این عرصه کار می‌کنند تأثیرگذاری بیشتری دارند و این نیاز به تساهل و تحمل دارد.
احمدی فلسفه زنده غربی را به دو دسته کلی تقسیم‌بندی می‌کند. یکی شاخه اصلی که در انگلیس و فرهنگ انگلوساکسون رواج یافته و نام فلسفه تحلیلی بر آن نهاده‌اند. این نوع فلسفی ریشه در فلسفه تجربی دارد و متأثر از آثار لاک و هیوم است و به مباحث تاریخی چندان هم توجه نمی‌کند و زیر شاخه‌های آن هم عبارتند از: فلسفه ذهن، فلسفه اخلاق، فلسفه زبان، فلسفه هنرو فلسفه سیاست.
شاخه اصلی فلسفه ، فلسفه اروپای قاره‌ای است که مبنای هگلی دارد و چندان به شاخه‌بندی‌های فلسفی از نوع اول تمایل نشان نمی‌دهد و به آیین‌های از قبیل اگزیستانسیالیسم و شالوده‌شکنی و موارد دیگر قابل تفکیک است.
از دید بابک احمدی، در دوران معاصر ما فیلسوف برجسته‌ای نداشتیم و آثار ملاصدرا هم در زمره علم کلام دینی قرار می گیرد. به باور او، ما ایرانیان علم و تکنولوژی را از غرب اخذ کردیم ولی با مبانی هستی، شناسانه و متافیزیکی آنها آشنایی نداشتیم.
از دید احمدی، از آنجا که ما سازنده این تحولات فکری و تکنولوژیک نبوده‌ایم، لذا دچار مشکل می‌شویم و مثلاً به دلیل غریب‌بودن ما نسبت به قوانین راهنمایی و رانندگی، وضعیت رانندگی در ایران به این صورت درآمده است. یکی از حوزه‌هایی که احمدی در آن به کار تألیف و ترجمه روی آورده،مقوله هرمنوتیک است.
در کتاب «آفرینش و آزادی» او می‌گوید «واژه هرمنوتیک امروز در تمام زبان‌های اروپایی به کار می‌رود و کسی آن را ترجمه نمی‌‌کند. در فارسی امروز گاه آن را به علم تفسیر، عامل تأویل، روش تأویل و هنر تأویل برگردانده‌‌اند. اما کار درست آن است که ما نیز اصطلاح هرمنوتیک استفاده کنیم. چرا که برابرها رساننده تمامی معنا نیستند و حتی موجب بدفهمی‌ها می‌شوند.
او تعریفی اولیه از هرمنوتیک به دست می‌دهد و می‌گوید هدف تأویلی، کشف معنای متن است ولی می‌پرسد آیا خواننده می‌‌تواند از مؤلف پیش‌تر برود و در جست‌وجو مفاهیمی برآید که حتی مؤلف در نظر داشته است. احمدی در این خصوص می‌نویسد:
احمدی معتقد است که اصطلاح هرمنوتیک از واژه یونانی «hermeneuein» به معنای بازگرداندن گفته به زبانی قابل فهم برای مخاطب گرفته شده و از همان آغاز، مسأله مرکزی هرمونیتک هم شناخته بوده است. از دید او، هرمنوتیک امروزی پس از «هستی» و زمان مارتین هایدگر هم منش شناخت شناسانه هرمنوتیک و تأویل را در مقابل منش هستی شناسانه آن بی‌اهمیت دانسته و هم اعتبار آن یک نفر را کنار گذاشته است.
از دید بابک احمدی، هرمنوتیک فعالیتی است ادراکی و ارتباطی که می‌توان آن را به نظریه‌هایی تقلیل داد که با تجربه تأویل، توضیح، شرح تفسیر پدیدارها سروکار دارند.
اعتقاد دارد که هرمنوتیک مدرن با نیچه آغاز شده است و نیچه اعتقاد داشته که نیازهای ما جهان را تأویل می‌کند. کشمکش یا شهوت سلطه ما است که تأویل‌ها را می‌سازند و به آن اقتدار می‌ دهند و هر کشمکشی می‌خواهد تمامی کشمکش‌های دیگر را تابع خود کند.
به طور آشکار، نتیجه بحثی در قلمرو هرمنوتیک جدید بی‌سابقه و شگفتی ساز می‌شود که حقیقت جز تأویل ما نیست و تأویل هم همان خواست قدرت ما می‌باشد که بیان می‌شود.
بابک احمدی در چنین موقعتی تأکید می‌کند که نیچه راهی تازه را به نسل‌های بعدی نشان داد.
یکی از حوزه‌های فکری موردعلاقه احمدی، مباحث«ساختارگرایی» است: آیینی که از دهه 1950 در عمل و به طور عمده در فرانسه شکل گرفت و «ساختار»، «الگو» و «ذهن و خرد انسانی» مفاهیم بنیادین این آیین فکری هستند.
احمدی می‌گوید:«ساختارگرایان اطمینان داشتند که روشی یافته‌اند که منجر به کشف معنای حقیقی نهایی و ذات باورانه در هر موضوع مورد بررسی‌شان خواهد شد.»
اگر سؤال شود که چرا هرمنوتیک، اقتدار بیشتری در مقایسه با ساختارگرایی کسب کرده، احمدی در همان کتاب «ساختار هرمنوتیک» اینگونه اظهارنظر می‌کند که هرمنوتیک برخلاف ساختارگرایی، اصل و بنیاد کارش را بر فلسفه نهاد. نزدیک دویست ‌سال است که با فلسفه و دانش همراهی داشته و به تدریج با آن وارد تعامل و داد و ستد نیز شده است... این تعامل با فلسفه و حتی علوم اجتماعی خصلت زنده هرمنوتیک را نشان می‌دهد.
به باور بابک احمدی، انتقاد‌پذیری و تازگی هرمنوتیک است که در عرصه فرهنگی جایگاه مرکزی را به خود اختصاص داده و اگر این خاصیت را از دست بدهد جز آیینی مرده چیزی از آن برجا نمی‌ماند.
گفت‌وگوی هرمنوتیک با سایر حوزه‌های فکری همچون شالوده‌شکنی، ساختارگرایی و پیروان نظریه انتقادی، ساختارگرایی و نگرش‌های فمنیستی به متفکران هرمنوتیک این خصیصه را آموزش داده و که روادار و صبور باشند. حوزه‌های دیگری هم مورد علاقه بابک احمدی هستند از جمله مباحث راجع به مدرنیسم و مدرنیته و فلسفه هنر. او هنر را گریز از زبان آشنا می‌داند و تلاش برای دستیابی به لذت بیگانگی و شعر هم هیچ نیست مگر کاربرد نامتعارف زبان و هنر مدرن از آنچه بنیان هنر رمانتیک بود یعنی عاطفه و شور و هیجان دور می‌شود.
تصور احمدی از روشنفکر و کار و روشنفکری به این شکل است که او کار روشنفکر را وسعت بخشیدن به یک گفتمان می‌داند و بر همین مبنا بسط گفتمان دینی در ایران را وابسته به فعالیت‌های شریعتی، ملکیان، سروش و شبستری فرض می‌کند.
بابک احمدی در دوره‌ای که فقر تولید کتاب‌های فکری و فلسفی مشکل‌ساز بوده‌اند، به تألیف و ترجمه طیف وسیعی از کتاب روی می‌آورد و آرای فلاسفه جدید و معاصر غرب را به ما به زبانی ساده می‌شناساند. او که از طریق کار حرفه‌ای نویسندگی امرار معاش می‌کند، با این طرز بیان تیراژ آثارش را ارتقا داده و از هر زاویه‌ای که نگاه کنیم بالاخره باید سپاسگزار او باشیم که وقت خود را برای تألیف و ترجمه آثارش اختصاص داده و روانه بازار کرده است. اما چه خوب می‌شد اگر به لایه‌‌های اندرونی سیستم پیچیده فکری او نفوذ می‌کردیم و یا خودش لب به سخن می‌گشود، خود را در قبال تنویر افکار عمومی متعهد می‌دانست و به بیان اهداف و آرمان‌هایش می‌پرداخت. به رغم برخی رفتارهای تردیدبرانگیز و انتقاد‌ناپذیرانه‌‌اش او و با توجه به شخصیت و برخوردهایش در مجموع می‌توان گفت که او آدمی متین و دوست داشتنی است و در عین حال دقیق، پرکار و سختکوش و ما موظفیم که قدر افراد سختکوش و دقیقی چون بابک احمدی را بدانیم وگرنه، اگر او و امثال او نبودند ما تا همین حد هم با فیلسوفان غرب زمین، هرمونیک، ساختارگرایی، مدرنیسم و فلسفه آشنا نمی‌شدیم و شاید همچنان در یک پیله محلی زندگی می‌کردیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات