تاریخ انتشار : ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۷  ، 
کد خبر : ۵۷۷۶۸

دلیلی برای دموکراسی زمانی برای صلح


سیدولی‌رضا نصر
دموکراسی به مثابه ایده‎آلی سیاسی در طول تاریخ مدرن از خود استواری شگفت‎انگیزی نشان داده است. هیچ ایده‎آل سیاسی دیگری همچون دموکراسی تا این اندازه آرزوهای مردمان را پیوسته به خود جلب نکرده و هیچ ایده‎آل سیاسی دیگری همچون دموکراسی چنین پایدار دامنه نفوذ خود را به جوامع و نواحی و ملت‎های گوناگون نگسترده است. دموکراسی از پس جنگ‎ها و انقلاب‎ها، اشغال نظامی و آشوب سیاسی، فروپاشی سیاسی، بحران اقتصادی، آشفتگی اجتماعی و فراز و فرود متناوب وعده‎های ایدئولوژیک نهضت‎ها دوام آورده است. در آغاز قرن بیستم شمار کشورهای دموکراتیک از انگشتان یک دست فراتر نمی‎رفت. امروز اکثریت جمعیت جهان در نظام‎های دموکراتیک زندگی می‎کنند. همه دموکراسی‎ها البته کاملاً آزاد نیستند. شمار اندکی از آنها مسئله تقسیم قدرت میان گروه‎های دینی و قومی را حل کرده‎اند و بسیاری از آنها با مشکلات اقتصادی بارزی دست به گریبان هستند. بسیاری از دموکراسی‎ها شکننده از آب درآمده‎اند و سرنگون شده‎اند یا از هم پاشیده‎اند و هنوز فشار نیروهای اقتدارطلب برای بازگشت به قدرت در جوامع آنها ادامه دارد. با همه اینها در طول قرن گذشته گستره و ژرفای دموکراسی‎ها هم در پاسخ به نیاز روحی انسان و هم در پاسخ به نیازهای اقتصادی و نیازهای هر روز پیچیده‎تر جوامع کنونی پیوسته افزایش یافته است.
تاریخچه قرن گذشته نشان می‎دهد که هیچ ایده‎ سیاسی دیگری در مصاف با ایدئولوژی‎های سرسخت مدرن پیروز نبوده است. فاشیسم، استالینیسم و سایر انواع دیکتاتوری ایدئولوژیک به همراه اقتصادهای پوپولیستی پیوسته به آنها توجه بسیاری از مردم را به خود جلب کرده‎اند و تاثیر در خور توجهی بر تاریخ قرن بیستم گذاشته‎اند. اما این ایدئولوژی‎ها قدرت پایداری نداشته‎اند. آنها آمده‎اند و رفته‎اند – و باز هم می‎آیند و باز هم به سایه تاریک تاریخ خواهند رفت. ایدئولوژی‎ها تنها هنگامی از حمایت مردمی برخوردار شده‎اند که توانسته‎اند آنها را گرد وعده‎های زودگذر اجتماعی بسیج کنند و به فرمانبرداری از گونه‎ای حقیقت مطلب فرا بخوانند. نظام‎های سیاسی‎ای که این ایدئولوژی‎ها برپا داشته‎اند نیاز بشر به آزادی را به رسمیت نشناخته‎اند و توده‎هایی را که از طرف‎شان سخن می‎گفته‎اند در تصمیم‎گیری سیاسی برای مقدرات خود شرکت نداده‎اند. با این همه بدترین شکست ایدئولوژی‎ها در برآورده نکردن مهم‎ترین وعده‎شان بوده است: رفاه اقتصادی. طرفه آن که این دموکراسی، یعنی ایده‎ای که آنان رد می‎کنند بوده که در این موضع ناکامی‎شان کامیاب گشته‎ است. از این رو شگفت‎انگیز نیست که آتش ایدئولوژی‎ها زود رو به خاموشی می‎گراید. در نهایت همواره این شعله دموکراسی بوده که فائق آمده است.
اهمیت دموکراسی تنها در ارزش‎های آن یا وعده‎هایش در مورد آزادی و حقوق فردی و حاکمیت قانون نیست. قدرت دموکراسی تنها ناشی از آرمان‎هایش نیست بلکه قدرت دموکراسی در کارآمدی عملی آن به مثابه شکلی از حکومت و توانایی‎اش برای تحقق کامل ظرفیت‎های فرهنگی و اقتصادی جوامعی است که آن را پذیرفته‎اند. دموکراسی پیروز بوده چون کار کرده است.
دموکراسی پایدارترین شکل حکومت در عصر مدرن بوده است. همچنین دموکراسی تنها شکل حکومت بوده که رشد حقیقی و بادوام اقتصادی، پیشرفت فناوری و ترقی اجتماعی و حتی صلح بین‎الملل را ایجاد کرده است. همه قدرت‎های بزرگ پایداری خود را با دموکراسی تحکیم بخشیده‎اند. سقوط اتحاد شوروی خود گواهی بر این واقعیت است. دوام و قدرت دموکراسی بیش از آن که مدیون «برتری» ارزش‎هایش باشد مرهون حکومت «مقتصدانه» آن است.
حکومت‎ها بر مردم خود اعمال قدرت می‎کنند. حکومت‎ها این کار را برای حفظ نظم و فائق آمدن بر مقاومت‎هایی که در راه نیل به اهداف‎شان است می‎کنند. این که حکومت‎ها چه اندازه قدرت، به چه شکلی و با چه واکنشی از سوی مردم اعمال می‎کنند همه کارکردهای اقتداری است که از آن برخوردارند. این اقتدار تنها از آرمان‎ها و ارزش‎هایی که حکومت‎ها مدعی آن هستند نشأت نمی‎گیرد بلکه ناشی از میزان حمایتی است که به خاطر انجام طرح‎های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی از آنها می‎شود. چرا که در تحلیل نهایی آرمان‎ها و ارش‎های حکومت تنها زمانی می‎توانند رهبری کشور را قدرت بخشند که شهروندان آن کشور این آرمان‎ها و ارزش‎ها را از آن خود و بازتاب دهنده منافع خود بدانند. حکومتی که از پشتیبانی مردمی برخوردار نباشد کمبود اقتدار و مشروعیت خواهد داشت. چنین حکومتی مجبور است برای حکمرانی‎اش متوسل به زور شود. در درازمدت تنها شیوه‎ای که یک حکومت می‎تواند از طریق آن از پشتیبانی مردمی مطمئن شود این است که آنها را در روند سیاسی دخیل کند. حکومتی که مردمش را نمایندگی می‎کند باید همیشه آینه آمال و منافع آنها باشد.
حکومت‎هایی که بدون توجه به این که تا چه حد نزد مردم مقبولیت دارند، مردم‎شان را در روند سیاسی دخیل می‎کنند بالاخره در نهایت مجبور می‎شوند که به جبران محبوبیت نداشته خود به زور متوسل شوند. با این همه توسل به زور برای حکومت کردن چه از نظر اقتصادی، چه از نظر سیاسی و چه از نظر اجتماعی هزینه‌های سنگین دارد و در نتیجه ناکارآمد است. هر چه حکومتی بیشتر بر زور متکی شود ناکارآمدتر خواهد شد. چنین حکومتی ممکن است در قدرت بماند ولی با هزینه‎های سنگین اجتماعی و اقتصادی که به نوبه خود حکومت را کمتر موثر و کمتر کارآمد می‌کنند و نارضایتی بیشتری به بار می‎آورند که باز هم به اعمال زور بیشتری نیازمند است. این چرخه باطل سرانجام حکمرانی را به لبه سقوط می کشاند، اما هزینه نهایی را جامعه و اقتصاد می‎پردازد که از مسیر توسعه، پیشرفت و رفاه منحرف شده است.
دموکراسی از آن رو خود را مؤثر و کارآمد نشان داده است که نیاز حکومت به اعمال زور را کاهش می‎دهد. راز دوام و موفقیت دموکراسی در دستیابی به توسعه پایدار در وعده‎ای است که برای افزایش اقتدار و مشروعیت حکومت با کمترین هزینه اجتماعی و اقتصادی و با کمترین عدول از خواست جامعه برای توسعه می‎دهد. دموکراسی پل‎های پایداری میان حکومت و مردم می‎سازد که به هیچ آرمان واحد یا هیچ اشتیاق زودگذری برای یک عقیده ایدئولوژیک یا سیاسی بستگی ندارد. در واقع دموکراسی حکومت و مردم را به هیچ لنگری از ارزش‎های سیاسی یا آرمانی نمی‎بندد، تنها مکانیسمی را برقرار می‎کند که امکان می‎دهد رابطه بین مردم و حکومت که در مواجهه با تحولات دوام بیاورد. دموکراسی سیاست را در محدوده ارزش‎ها و اهداف مرکزی همه جامعه باقی نگه می‎دارد.
منتقدان دموکراسی را متهم می‎سازد که هیچ ارزش پایدار یا اصول محکمی ندارد و می‎گویند که در دموکراسی اکثریت است که حقیقت را تعیین می‎کند و بنابراین هیچ حیقت مطلقی در چنین سیستمی وجود ندارد. با این همه این درست همان جایی است که قدرت دموکراسی از آن می‎آید. زیرا همه نظام‎های سیاسی که مدعی حقیقت مطلق هستند – صرف‎نظر از شایستگی چنین حقیقتی – شکننده از آب درآمده‎اند. چنین نظام‎هایی ممکن است حقایق متعالی‎ای را در انحصار داشته باشند اما در اداره واقعیت‎های سیاست زمینی ناتوان بوده‎اند. هنگامی که توجه مردم از وعده‎های بزرگ این نظام‎ها به ناچار به ملاحظات خاکی معطوف می‎شود، این حکومت‎ها انعطاف‎پذیری لازم را ندارند. حکومت‎هایی که زیر بار سنگین هزینه‎های حکمرانی نیستند – یعنی از اعتماد مردمی در کار حکمرانی برخوردارند – احتیاجی ندارند که برای اداره شهروندان‎شان روی اعمال زور سرمایه‎گذاری کنند. این امر منابع و سرمایه‎های اجتماعی و فرهنگی را آزاد می‎کند تا به دنبال توسعه موثر باشند. به علاوه مشارکت مردمی تضمین می‎دهد که ماهیت توسعه تحت تاثیر فضای بازار اندیشه‎ها و منافع اقتصادی خواهد بود و چنین توسعه‎ای تنها بازتابی از اعمال قدرت حکومت نخواهد بود بلکه در مقابل آینه نیرو و منافع همه جامعه است.
تاریخ معاصر بر چنین حقیقتی گواهی می‎دهد. کشورهایی چون کره و تایوان با پذیرش دموکراسی به حدی از توسعه اقتصادی رسیدند که جایگاه‎شان را در نظم جهانی تغییر داد. حتی اگر مراحل نخستین توسعه تحت حکومت‎های دیکتاتوری ممکن یا حتی موثرتر بود، رسیدن کامل به هدف توسعه و نیل به ثبات اقتصادی اولیه بدون دموکراسی ممکن نمی‌شد. اما ژنرال‎های حاکم در کره و دیکتاتورهای تایوان اواخر دهه 1980 دریافتند که هدف آنها در توسعه سیاسی به وسیله ناآرامی‎های سیاسی دانشجویان و اتحادیه‎های کارگری به خطر می‎افتد. آنها دریافتند که مقابله با دموکراسی با توسل به زور موجب هدر دادن منابع اجتماعی روزافزونی خواهد شد و افزایش تنش‎های سیاسی به بهای از دست دادن سرمایه‎گذاری‎های داخلی و خارجی تمام می‎شود. کره و تایوان مجبور بودند میان دیکتاتوری و توسعه پایدار انتخاب کنند. آنها توسعه کشور را انتخاب کردند و این به معنای انتخاب دموکراسی بود. هر دو کشور دموکراسی را همچون راهی برای برداشتن بار هزینه‎های حکومت اقتدارگرا از دوش کشورشان دیدند، هزینه سنگیی که لاجرم وعده‎های اقتصادی‎شان را به محاق می‎برد. در نظام دموکراسی نه تنها روند توسعه کره‎ای‎ها و تایوانی‎ها تسریع شد بلکه این دو کشور به چنان درجه‎ای از رشد رسیدند که تا پیش از آن هیچ کشور جهان سومی‎ای آن را نه تجربه کرده بود و نه تصور کرده بود. همچنین معلوم شد که توسعه دموکراتیک این کشورها بادوام است. در این دو کشور دیگر توسعه از جانب بحران‎های ناشی از دیکتاتوری به خطر نمی‎افتد.
این بحث چگونه به ایران ربط پیدا می‎کند؟ در اکثر دوره‎های قرن گذشته بحث دموکراسی در مرکز توجه سیاست در ایران بوده است. با این هم در بیشتر این دوران آرمان و عمل دموکراسی تحت مقولات و خواست‎های سیاسی دیگر طبقه‎بندی می‎شد. در طول حکومت پهلوی حکومت استدلال می‎کرد که توسعه با دموکراسی ناسازگار است و به نام پیشرفت اقتدارگرایی را مشروع می‎نمود. بالا رفتن قیمت نفت در دهه 1350 درآمد دولت را افزایش داد و نتیجه آن این بود که حکومت هر چه کمتر بر منابع اقتصادی قابل اتکای داخلی تکیه کند و بنابراین هر چه بیشتر نسبت به تقاضاهای مربوط به آزادی‎ها و نمایندگی سیاسی بی‎توجه شد. چنانکه در مورد همه «دولت‎های رانتیر» صادق است- دولت‎هایی که عمده درآمد خود را از منابعی خارج از طرفیت مولد اقتصادی کشورشان به دست می‎آورند – ایران نیز هیچ نیازی نمی‎دید که قراردادی اجتماعی میان دولت و جامعه منعقد کند که بر پایه آن در ازای مشارکت اقتصادی در امر حکمرانی به شهروندان حقوقی عطا کند. دولت دموکراتیک مدرن در غرب در نتیجه بده – و – بستان حقوق و درآمد میان دولت و جامعه پدید آمد، بده – و –بستانی که طی آن دولت مجبور بود منابع درآمد و تجهیز خود را از جامعه تامین کند و در مقابل به شهروندانش حق نمایندگی سیاسی عطا کند. دولت‎هایی که ثروت نفت داشتند مجبور به چنین معامله‎ای نبودند. این دولت‎ها می‎توانستند همچنان اقتدارگرا بمانند و خواسته‎های اجتماعی و حقوق فردی را نادیده بگیرند. اینک معلوم است که ثروت نفت مانع اساسی در مقابل توسعه دموکراتیک در ایران بوده است. این در دهه 1350 برای ایران صادق بود و امروز هم می‎تواند با افزایشی که در قیمت نفت و رسیدن آن به قیمتی بی‎سابقه رخ داده و سم دولت از درآمد نفت وابستگی آن را به منابع و درآمدهای داخلی کاهش داده است. از آنجا که دولت ایران بار دیگر «مرحله رانتیر» را می‌گذراند می‎تواند باز هم به توسعه دموکراتیک پشت کند. دولت پهلوی در دهه 1350 هیچ‎گاه به درکی که رهبران کره‌‎ای و تایوانی در یک دهه بعد به آن رسیدند نرسید – شاید هم بتوان گفت که ژنرال‎های کره‎ای و دیکتاتورهای تایوانی پس از دیدن آنچه در ایام گذشت انتخاب‎شان را کردند – و در نتیجه پروژه توسعه ایران به جایی نرسید و رژیم پهلوی هم در نهایت زیر فشار مردم ناراضی و هزینه‎های سنگین حکمرانی سقوط کرد.
به همین ترتیب در دهه‎های 1340 و 1350 آرمان دموکراسی در فضای عمومی در مقابل التهاب چپ‎گرایی افراطی زمینه‎ای نیافت. تلقی چپ ایرانی از حقوق جمعی و رهایی، آرمان‎های آزادی فردی و حکومت قانون را تحت‎الشعاع قرار داد و وعده «دیکتاتوری پرولتاریا» خواست دموکراسی را ملوث کرد، تا جایی که گنجاندن دموکراسی تحت مبارزه ایدئولوژیک چپ، آن را از معنای حقیقی‎اش تهی کرد. گفتار چپ نهایتاً لون خود را به ایدئولوژی انقلابیون اسلامی نیز بخشید و آنها نیز به دنبال آینده‎ای دموکراتیک نرفتند بلکه آرمانشهری را جستند که مشابه وعده‎های چپ بود. به این ترتیب دموکراسی در میانه برنامه توسعه‎گرای اقتدارگرایانه پهلوی و ایدئولوژی اقتدارگرایانه چپ، تقریباً به طور کامل از گفتار سیاسی ایرانیان رخت بربست. در دهه 1350 خواست‎های زیادی برای آزادی و اصلاح شنیده می‎شد اما نباید این صداها را با خواست دموکراسی اشتباه گرفت. نبرد میان دو تلقی از اقتدارگرایی بود یکی تلقی رژیم پهلوی و یکی تلقی چپ.
در جنبش دوم خرداد وعده‎های دموکراتیک به مراتب بیشتری از پیش وجود داشت. نخست این که این جنبش از طریق یک انتخابات نسبتاً آزاد بروز یافت که رئیس جمهوری اصلاح‎طلب را بر مسند نشاند. دوم این که این خواست جدید دموکراسی قدرت خود را از ازدیاد فعالیت جامعه مدنی و پویایی بخش خصوصی می‎گرفت و دموکراسی‎خواهی هم به نوبه خود در دهه بعد به حمایت از اینها پرداخت. از اینها مهم‎تر برای نخستین‎بار در تاریخ ایران دموکراسی در مرکز بحث‎های سیاسی ایران قرار گرفت. این‎بار دیگر دموکراسی همچون نمای بیرونی یک ایدئولوژی آرمانشهرگرای دیگر نبود. فرهنگ سیاسی ایران سرانجام دموکراسی را به مثابه یک آرمان سیاسی در آغوش کشیده بود. پس از انقلاب مشروطه در نزدیک به یک قرن پیش این تحول سیاسی بزرگی به شمار می‎آمد و نخستین بار بود که چنین چیزی رخ می‎داد. توجه خاص به دموکراسی که اکنون با یک جنبش اصلاح‎طلبانه پیوند خورده بود، برای ادامه حیات دموکراسی و بلوغ فرهنگ و جنبش دموکراتیک در ایران اهمیت بسزا داشت.
این پیشرفت ایران را، به مثابه تنها کشور اسلامی که در آن یک جنبش دموکراتیک اصیل و با نشاط بومی، یک بحث ستبر درباره دموکراسی، به همراه جامعه مدنی، انتخابات و سایر نهادهای لازم برای پیشبرد فرآیند دموکراتیک کردن وجود داشت، از بقیه جهان اسلام جدا کرد. در دهه گذشته در حالی که بیشتر جهان به دنبال نشانه‎هایی از تحول دموکراتیک در جهان اسلام می‎گشت، این ایران بود که تنها جنبش زنده دموکراسی خواه حقیقی را به وجود آورد. مهم‎تر از همه این که این جنبش یک واردات غربی نبود که با فشار قدرت‎های خاری به راه افتاده باشد یا جنبشی باشد که از بالا هدایت شود، بلکه حاصل تجربه و عمل سیاسی تاریخی ایرانیان بود و ریشه‎هایی عمیق در بحث‎های روشنفکری داخلی داشت.
همچنین اشاره به این نکته مهم است که خواست دموکراسی در ایران که در دهه گذشته در ایران زمینه یافت از دو جنبه دیگر نیز مهم بود. نخست این که دموکراسی از هر زمان دیگری در تاریخ ایران چشم‎انداز امیدوارکننده‎تری داشت چرا که از یک طرف از سوی تحولات اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی حمایت می‎شد و از طرف دیگر دو دهه تجربه انتخابات در تمام سطوح اجتماعی، ملی و محلی و انتخابات شهرداری‎ها پشت آن بود. به عبارت دیگر مردم ایران حال دیگر تجربه‎ای از عمل دموکراتیک داشت اگرچه نه یک دموکراسی کاملاً پر و بال گرفته و علاوه بر آن دیگر در نقطه‎ای بود که می‎توانست فرهنگی دموکراتیک را بپرورد. ناسازه ایران امروز این است که فرهنگ دموکراتیک حمایت می‎شود، در بند یک ساختار غیردموکراتیک است.
ایران امروز یکی از بیشترین درصدهای باسوادی را در جهان اسلام دارد. می‎توان شمار و تنوع روزنامه‎های ایران، شمار ترجمه‎های آثار روشنفکری و دانشگاهی غربی به فارسی، مقام سینمای ایران در جهان سینما، یا گستره و عمق مباحث روشنفکری در فضای عمومی میان طیف ایدئولوژی‎های سیاسی ایران را شاهدی بر پویایی فرهنگی این کشور گرفت. امروزه پس از زبان‎های انگلیسی و چینی، فارسی سومین زبان بزرگ بر روی اینترنت است – شاخص‎ مهمی که هم میزان درگیری ایرانیان را در تولید فرهنگی جهان و هم میزان سواد جامعه را نه تنها در مسائل روشنفکری بلکه در دانش فنی نشان می‎دهد. این طراوت فرهنگی از سوی جامعه مدنی فعال و گسترده حمایت می‎شود، جامعه مدنی‎ای که شریان دموکراسی به شمار می‎آید، چنان که یک دهه پیش از آن در مورد اروپای شرقی چنین بود. فعالیت جامعه مدنی به کم اثر کردن قدرت متمرکز و جلوگیری از تمرکز اقتدار و تصمیم‎سازی کمک می‎کند و به همان اندازه هم قدرت را در جامعه می‎پراکند و ارزش‎های دموکراسی را نهادینه می‎کند.
در طول دهه گذشته بخش خصوصی – هم بخش خصوصی مدرن و هم بازار سنتی – در اقتصاد ایران اهمیت بیشتری یافته‎اند. در سال‎های اخیر اهمیت بخش خصوصی در اقتصاد ایران از هر زمان دیگری در تاریخ کشور بیشتر بوده است. برای دموکراسی بخش خصوصی با کاستن از نقش حکومت در اقتصاد – و در نتیجه جذب قدرت آن – فعالیت موثر بخش خصوصی را تقویت می‌کند و برای فعالیت‌های سیاسی غیردولتی منابع مالی فراهم می‌کند. به علاوه هر چه بخش خصوصی بزرگ‌تر باشد احتمال این که عرصه تصمیم‎سازی سیاسی نیز برای هم‌ساز شدن با اقتصاد غیرمتمرکر متکثرتر باشد بیشتر است. بخش خصوصی همچنان می‎تواند یک بورژوازی مستقل ایجاد کند. دموکراسی به بورژوازی مستقلی که تقویتش کند نیازمند است و بورژوازی مستقل هم نیازمند دموکراسی است. این دو ستون‎های دوگانه دولت دموکراتیک را می‎سازند و خاکریز مقابل اقتدارگرایی متمرکز را شکل می‎دهند. در ترکیه دموکراتیک شدن عرصه سیاسی در سال‎های اخیر مدیون بر آمدن بورژوازی مستقلی است که پس از برنامه خصوصی‎سازی دهه 1980 ایجاد شد. در ایران نیز بخش خصوصی پیوسته در حال گسترش بوده و می‎توان امید داشت که از پس این گسترش بورژوازی مستقلی شکل گیرد که حامی دموکراسی باشد.
خواست وسیع‎تر دموکراسی در ایران زمانی شکل گرفته است که کلیت کشور در آستانه یک خیزش است. ایرانیان با هر شیوه زندگی و با هر دیدگاه سیاسی می‎بینند که شورشان مستحق جایگاه شایسته‎تری در خاورمیانه است. رشد فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی ایران این توقع را دامن زده است که ایران در خاورمیانه همان نقشی را داشته باشد که هند در جنوب آسیا دارد یا آفریقای جنوبی در آفریقای پایین صحرا دارد – یعنی نیروی غالب سیاسی و موتور محرک رشد فرهنگی و اقتصادی منطقه. از این جهت ایران با موقعیت تاریخی منحصر به فردی روبه‎رو است تا بتواند ظرفیت‎های کامل خود را به تحقق برساند و انتظارات مردمش را درباره جایگاه بین‎المللی کشور که مستحق آن است برآورده کند.
موقعیت برتر قدرت یک کشور منوط به ثبات سیاسی و توانایی نظامی آن است، اما بیش از اینها، به توانایی اداره قدرت اقتصادی، فرهنگی و سیاسی آن بستگی دارد. این امر تنها نیازمند «سخت‌افزار قدرت» نیست بلکه به «نرم‌افزار قدرت» هم نیاز دارد. یعنی به توانایی آن برای نفوذ غلط و ترغیب، هدایت و الگودهی و البته ایجاد وابستگی‎ها در میان قدرت‎های کوچک‎تر و ضعیف‎تر در منطقه. برای ایران تحقق چنین هدفی و تبدیل شدن به یک قدرت بزرگ منطقه‎ای و بلکه جهانی، نیازمند آن است که اصلاحات دموکراتیک انجام دهد و جهشی دموکراتیک کند. چرا که تنها از طریق دموکراسی است که ایران قادر خواهد بود نیروهای فرهنگی و اقتصادی خود را از بند رها کند، توسعه را از بند اقتدارگرایی برهاند و نهادهای سیاسی‎ای بسازد که نه تنها حافظ توسعه اقتصادی و اجتماعی باشند بلکه پیوندهای اقتصادی، فرنگی و اجتماعی بیشتری را میان ایران و منطقه برقرار کنند.
برآمدن دموکراسی همچنین به تحکیم منافعی ملی طولانی‎مدت ایران و چشم‎اندازهایی می‎انجامد که به تقویت صلح منطقه‎ای می‎انجامد. صلح همچنین به تثبیت توسعه تجارت، روابط منطقه‎ای و نیز به بسط دیدگاهی مشترک درباره رفاه و پیشرفت منطقه‎ای می‎انجامد که ایران نقش اساسی در آن بازی می‎کند. دموکراسی جایگاه قدرتمند و پایداری را برای ایران در منطقه تضمین خواهد کرد. شواهد تاریخی نشان می‎دهد که دموکراسی‎ها با صلح و ثبات پیوستگی داشته‎اند. این قول مشهور است که دموکراسی‎ها با یکدیگر به جنگ برنمی‎خیزند. نظام‎های دموکراسی بازتاب‎دهنده خواست ذاتی اجتماع برای پیشرفت و رفاه به جای درگیری هستند. به همین ترتیب کشورهایی که شدیداً خواستار موقعیتی قدرتمند هستند باید که دموکراسی را هم مستقر کنند. در قرن بیستم قدرت‎های بزرگی که ثروت‎شان را در راه دیکتاتوری سرمایه‎گذاری کردند پایدار نماندند. تحقق ظرفیت‎های ایران به مثابه یک قدرت منطقه‎ای تنها زمانی ممکن و پایدار خواهد بود که ایران دموکراسی‎ای پایدار و در صلح داشته باشد. به این ترتیب دموکراسی تضمین‎کننده صلح و صلح موتور محرک توسعه اصیل است و این تنها دموکراسی است که می‎تواند آمال و منافع ایران را برآورده کند.
شکست دموکراسی در ایران مردم و کشور را از فرصت‎شان برای بهره‎گیری از موقعیت تاریخی‎ای که پیش‎ روی‎شان است تا تبدیل به قدرتی بزرگ شوند محروم خواهد کرد. پس از یک قرن توسعه، ملی‎گرایی، انقلاب، جنگ و اصلاح، امروز دموکرسی نه تنها نقطه اوج حرکت تارخی یک قرنه‎ای خواهد بود که با جنبش مشروطه آغاز شده، بلکه موتور محرکی خواهد بود که به ایران اجازه می‎دهد که به دنیا بپیوندد و در ساختن و اهداف ارزش‎ها و نهادهای جهانی سهیم شود. امروز دموکراسی نقطه هم‎رسش ارزش‎های جامعه جهانی کنونی با ارزش‎هایی است که ایران در تحول تاریخی خود به آنها دست یافته است. به همین دلیل است که تنها دموکراسی می‎تواند ایران را برای رسیدن به جایگاه شایسته‎‎ای در جهان تجهیز کند.
امروزه دموکراسی همچنین نقطه همگرایی، نقطه پویایی درونی جامعه ایرانی با تحولات جهانی و توسعه اقتصادی و نیاز برای پیشرفت اجتماعی است، یعنی دموکراسی به مثابه حکومتی که انرژی‎های جامعه را آزاد می‎کند نه این که آنها را به بند کشد یا بی‎اثر کند. از این نظر انتخاب دموکراسی برای ایرانیان تنها یک انتخاب اخلاقی نیست بلکه انتخابی ملی‎گرایانه است. دموکراتیک بودن به معنی خدمت به منافع و آرمان ملی ایران هم هست. ایران باید دموکراتیک شود؛ نه تنها از آن رو که دموکراسی به بهترین نحو از حقوق فردی ایرانیان دفاع می‎کند بلکه به این دیل که دموکراسی برآورنده اهداف ملی است. ایران تنها با دموکراسی است که به توسعه‎ای اصیل دست می‎یابد و به قدرتی بزرگ تبدیل می‎شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات