تاریخ انتشار : ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۹  ، 
کد خبر : ۵۷۷۸۴

جنگ در پشت دروازه‎های جامعه


امید مهرگان
جامعه همواره چیزی را بیرون از خود می‎گذارد، چیزی را حذف می‎کند، آن را به عنصری منفی و ویرانگر بدل می‎سازد. به بیان دیگر، جامعه، برای حفظ انسجام و کلیت کاذب خویش و نیز برای پنهان کردن این واقعیت که «جامعه وجود ندارد»، همواره چیزی را، عنصری را، به جایی بیرون از جامعه تبعید می‎کند.
اما در تمام این موارد، جامعه همچنان پیوند خود را با آن چیز حفظ می‎کند. جامعه آن حفره یا شکاف یا «امر محال»ی را که مانع از تحقق «جامعه» می‎شود، از درون خود به بیرون از خود انتقال می‎دهد. آن چیزی که بیرون گذاشته می‎شود غالباً در هیئت یک «متجاوز» یا «عنصر نامطلوب» و نهایتاً «دشمن» دوباره به درون جامعه پا می‎نهد، البته این بار به عنوان یک «تهدید». این عنصر همان چیزی است که گویا می‎خواهد به اصطلاح «جامعه را بدزدد.» دشمن در واقع وحدت و انسجام جامعه را تهدید می‎کند. اما او، بنا بر روایت ایدئولوژی، دقیقاً مانع تحقق همان چیزی می‎شود که خود از قبل تحقق‎ناپذیر بوده است: جامعه به مثابه یک کل منسجم و پابرجا. سیمای دشمن بهترین جا برای فرافکنی شکاف درونی «مردم» است، زیرا مادامی که دشمن وجود دارد می‎توان دلیل ناممکن بودن تحقق «جامعه» (یعنی تحقق آرمان‎ها و ارزش‎ها و...) را به او نسبت داد. دقیقاً از همین طریق، ستیز درونی یا همان «جنگ داخلی مدام» درون خود جامعه نیز پوشیده می‎ماند.
ایدئولوژی تقصیر همه چیز را به گردن این «تهدید» بیرونی می‎اندازد. دشمن همواره پشت دروازه‎های جامعه ایستاده است. ذکر این نکته ضروری است که در این حالت چندان اهمیت ندارد که واقعاً دشمن یا متجاوزی در کار باشد یا نه. حتی در غیاب یک دشمن بالفعل و هجوم قریب‎الوقوع او، باز هم ایدئولوژی دست‎اندرکار است و کا را با سیمای نمادین دشمن ادامه می‎دهد. جامعه‎ای که به اصطلاح زیادی «به خودش شک دارد»، لاجرم همواره بنا است در معرض تهدید «متجاوزان» باشد. او نمی‎داند که جامعه توسط خودش ربوده شده است، این که جامعه خود از قبل ناممکن بوده است. تصویر یک متجاوز همواره برای تداوم این توهم ضروری است. بعد از فاجعه یازده سپتامبر، آمریکا به خوبی از این تصویر استفاده کرده است: تهدید بنیادگران متعصب. این تصویر جایگزینی است برای تهدید سابقاً مهم «کمونیستی»، یعنی در دوران پیش از فروپاشی اتحاد شوروی.
دقیقاً وقتی جنگی در پشت دروازه‎های جامعه درمی‎گیرد است که همه تناقض‎های درونی جامعه موقتاً محو می‎گردد، و در عین حال عیان می‎شوند. در چنین شرایطی در داخل جامعه، توسط حاکم وضعیت اضطراری اعلام می‎شود. این وضعیت گویای به خطر افتادن کلیت جامعه است. اکنون دیگر نمی‎توان از تضادهای درونی جامعه و پیکار طبقاتی و غیره سخن گفت: زیرا دشمن پشت دروازه‎ها است. حاکم چنین اجازه‎ای را به کسی نمی‎دهد زیرا «ما در حال جنگ هستیم.» وضعیت اضطراری برخاسته از این «در حال جنگ بودن» کار ساختار عادی و به قاعده جامعه را دگرگون می‎کند. اما به یک معنا، جامعه همواره در حال جنگ است؛ به زبان کارل اشمیت، «امکان» جنگ همیشه وجود دارد، بنابراین وضعیت اضطراری که در آن قانون معلق می‎شود نیز ممکن است هر لحظه اعلام شود. به این معنا، جنگ دیگر مقوله‎ای اخلاقی یا ارزشی نیست. تقسیم‎بندی دوست/ دشمن نزد کارل اشمیت ربطی به ویژگی‎های واقعی و بالفعل دشمن ندارد، بلکه دشمن تقریباً همواره «نامرئی» است. دشمن را نمی‎توان مستقیماً تشخیص داد، بنابراین یکی از مهم‎ترین وظایف سیاست رسمی بر ساختن تصویری ملموس از دشمن است. آمریکا مجبور است همیشه از «جنگ با تروریسم» سخن بگوید تا اقدامات‎اش مشروعیت یابد. اما درست به دلیل «نامرئی بودن» تروریست‎ها، هر یک از ما، هر دولتی، می‎تواند تروریست باشد. بنابراین وضعیت اضطراری حاصل از «امکان همیشگی» جنگ هم در عرصه روابط بین‎المللی وجود دارد و هم در داخل یک کشور واحد. در هر دو حالت، ما با تعلیق قانون و بدل شدن قانون به فرم ناب یا همان زور قانون روبه‎روایم.
غیر از مواردی که یک ملت مورد تجاوز «واقعی» قرار می‎گیرد، رسالت یک سیاست راستین ایستادن در برابر این وضعیت اضطراری و معطوف کردن توجه از دشمن بیرونی به تناقضات و ستیزهای درونی خود جامعه است. ولی حتی پیش از آن که یک کشور «واقعاً و به نقد» مورد تجاوز قرار گیرد، دولت‎ها وضعیت اضطراری را اعلام خواهند کرد. مسئله مقاومت در برابر همین وضعیت است. همین جاست که می‎توان «صلح‎طلبی» را به شیوه‎ای رادیکال‎تر تعریف کرد و از دام موعظه‎های رمانتیک درباره آن گریخت. در این معنا، صلح‎طلبی تلاشی است برای مقاومت در برابر وضعیت اضطراری، و نیز تلاش برملا ساختن ستیز داخلی، صلح‎طلبی او کنایه‎ای است به وجود یک جنگ داخلی مدام.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات