گروه سیاسی، افشین حسینخان تهرانی: یکی از مهمترین منابع در امر پیشبرد اهداف سازمانی، منابع انسانی است که میتوانند گرداننده اصلی یک سازمان یا وزارتخانه یا نهادی اداری به حساب آیند.
اصولاً سازمانها و نهادهای سیاسی و غیرسیاسی زائیده اشخاص هستند و بدون وجود انسان هیچ سازمانی وجود خارجی نخواهد داشت.
اشخاص به عنوان منابع، با ارزشترین سرمایه یک سازمان و نهاد هستند. اشخاص سازمانها را به وجود آورده، مسیر آنها را مشخص و هدایت کرده و به آن حیات میبخشند.
شاید تصور بر این باشد که به تدریج ماشینها جای انسانها را گرفته و نقش انسان در مدیریت و بهرهوری سیاسی – کاهش یافته است. در صورتی که چنین نیست زیرا انسانها هستند که سیستمها را به حرکت درآورده، به آن روح داده و با آنها ارتباط برقرار میکنند و در نتیجه از امکانات و تجهیزات به بهترین شکل استفاده میکنند.
به این لحاظ منابع انسانی به خصوص در عرصه مدیریت سیاسی کشور از اهمیت زیادی برخوردار میباشند. کارمندان در یک نهاد سیاسی برای دور ماندن از تنشها نیازمند در پیش گرفتن اصول و مبانی رفتاری خاص هستند.
نیروی انسانی در عرصه مدیریت و تحرک اجرایی باید بیشترین توجه را به اهمیت و نقش حیاتی تهویه سیاسی – اداری معطوف کند. به واقع کارمند و مدیری که در معرض ارزشیابیهای نادیده سازمانی قرار دارند میباید برای مقابله با انواع استرسهای ناکارآمدزا روشهایی خاص در پیش بگیرند.
باید به این مسأله توجه کنیم که مهمترین مسئولیت سازمان یا وزارتخانه در قبال نیروی انسانی خود چیست و چه اقداماتی میباید انجام دهد. با توجه به این که بهترین ایام عمر کارکنان در وزارتخانهها، ادارات و سازمانها میگذرد یکی از مهمترین مسائل امنیت روانی محیط کار میباشد.
تحقیقات نشان میدهد که فشارهای عصبی برای افراد و نتیجتاً برای سازمانها پیامدهای منفی زیادی در برخواهد داشت، زیرا به تأثیر بسیار مخرب تنشهای سیاسی، بحث انزوا و ترس از دست دادن موقعیت از یک طرف باعث ایجاد افسردگی، بیخوابی، سردرد، ناراحتیهای معده، پوستی، قلب و ... میشود و از طرف دیگر باعث افت شدید کار، کاهش عملکرد مناسب، افت بهرهوری، کیفیت ضعیف کار و بیعلاقگی به خدمتگزاری و انجام مسئولیت میشود چون مدیران با توجه به مسئولیت سنگین و مشکلات کاری فراوانی که در پیش رو دارند نمیتوانند آنچنان که باید به این مهم بپردازند. بدین منظور رفع فشار عصبی مقابله با تنشهای سیاسی، غلبه بر بحران و مدیریت آن در محیط کار به استراتژیهایی نیاز دارد که بهترین آنها استفاده از روانشناسان در امر تحقیق در سازمانها و کسب اطلاعات لازم در خصوص بهرهوری پائین، بی انگیزگی، عملکرد نامناسب، طرز تلقی کارکنان، سنجش میزان رضایت شغلی و انعطافپذیری و... میباشد.
روانشناسان میتوانند با بررسی جامع و همهجانبه، نقاط ضعف و کمبودها را مشخص کرده و بیماریهای موجود سازمانی را تشخیص داده، راهحلهای مناسبی را پیشبینی نموده و مدیریت را در انتخاب مناسبترین راه مدد نمایند علاوه بر این با اقدامات پیشگیرانه همچون انعطاف در سیاستگذاری و پرهیز از افراط سیاسی میتوان تهویه سازمانی را به گونهای تأمین کرد که حجم مشکلات در آینده به پائینتری سطح ممکن برسد.
از طرف دیگر، این اطلاعات موجب میشود تا مدیران به خصوص مدیران سیاسی موقعیت کنونی سازمان را به خوبی درک کنند، برداشت کارکنان را نسبت به محیط خود بهتر بشناسد، از جریان امور مربوط مطلع شوند و آن را مورد ارزیابی قرار داده، در نتیجه برای رفع نارساییها و مشکلات بهترین راه حل را انتخاب و اجرا نمایند بدین طریق تغییرات لازم را در سازمان به وجود آورده و موجبات رشد سازمانی را فراهم نمایند.
اداره مدیریت به خصوص در عرصههای سیاسی، نیازمند دقت، کارگیری استراتژی سازمانی برای قوام بخشیدن به تحرک و شادابی یک نهاد است.
در این راستا، مدیران کشور آن جایی که عملکردهایشان به طرزی ظریف با موضعگیریهای سیاسی پیوند خورده باید دقت کنند که نهایت مدارا و انعطافپذیری را نسبت به کارکنان خود اعمال کنند تا بهرهوری سیاسی، اداری و سازمانی در پرتو نگاههای نافذ و تعدیل کننده مدیران بهبود پیدا کند.
ایجاد چنین سیستمی میباید در اولویت قرار بگیرد تا به کمک آن بتوان به بالاترین سطح کارایی، بهرهوری و شکوفایی سازمانی دست یافت.