دیدار الزرقاوی و بن لادن در آن مقطع زمانی به سختی در خور توجه و حائز اهمیت بنظر میرسید، چه برسد به آغاز مرگبارترین شراکت در جهان!
واپسین روزهای سال 1999 سپری میشد و اسامه بنلادن، رهبر القاعده تلاش میکرد تا به جای امنی در افغانستان پناه برد. در همین اثنا در اعماق توطئه خود برای حمله به برجهای دوقلو مرکز تجارت جهانی (در نیویورک) به شدت غوطهور بود. مهمان بنلادن، اردنی جوان و قوی هیکلی بود که پس از تحمل شش سال حبس در بدترین زندانهای کشورش، کبود چهره و خشمگین به نظر میرسید؛ ابومصعب الزرقاوی.
به گزارش (ایسنا) هفته نامه آمریکایی تایم در گزارشی درباره ابومصعب الزرقاوی افزوده است: ابومصعب الزرقاوی در جریان سفر خود به افغانستان حامل پیشنهادی برای شبکه القاعده و رهبرش بود مبنی بر اینکه قصد دارد مسلمانان راستین را بر ضد رژیمهای فاسد در خاورمیانه بشوراند. اما از سوی دیگر بنلادن ناباورانه به این پیشنهادها گوش فرا میداد. در حالی که الزرقاوی از جنگی همه جانبه و فراگیر حمایت میکرد، بن لادن نگاه خود را تنها به تهاجم علیه اسراییل و آمریکا معطوف کرده بود. براستی که وی مطمئن نبود الزرقاوی جاهطلب و خشن به قائممقامی قابل اعتماد برای او تبدیل شود. اما الزرقاوی نیز از خواست خود منصرف نشد. در گزارش دیدار وی با سیف العدل، از اعضای سابق شبکه القاعده که در پایگاه اینترنتی آنها منتشر شده، آمده است: الزرقاوی از مواضع خود ذرهای عقب نمینشیند، او سازشناپذیر است.
لذا اودیسهای آغاز شد که نهایتاً وی را از تبهکاری شرور به رهبر شبه نظامیان در عراق بدل ساخت، کسی که امنیت آمریکا را چنان مورد مخاطره قرار داد که برای دستگیریاش 25 میلیون دلار جایزه تعیین کردند. الزرقاوی با تبدیل کردن عراق به بستر رشد و شکوفایی سربازان القاعده، به سازمانی که در پس سرنگونی طالبان دچار انشقاق شده بود و از طرفی بنلادن هم متواری شده، سر و سامان داد. از یک سو بر شهرت الزرقاوی افزوده شد و از سوی دیگر روابط وی با بن لادن مانند شاگردی که بر استاد خود تاثیر میگذاشت، شکل پیچیدهتر و بحثبرانگیزتری به خود گرفت.
به گفته جویندگان الزرقاوی و بنلادن،آینده جنبش تروریستی افراطگرایی جهانی و نبرد علیه آمریکا و همپیمانانش بواسطه تلاشهای آنها جهت کسب استیلایی ماندگار و ابدی، در معرض خطر قرار گرفته است. از چهار سال پیش که بن لادن در جریان محاصره تورا بورا در افغانستان ناپدید شد تا به اکنون سرویسهای اطلاعاتی آمریکا سخت مشغول جمعآوری اطلاعات در خصوص محل اختفای رهبر القاعده و آگاهی از چگونگی فعالیت فرماندهی ارشد این شبکه تروریستی بودهاند.
این در حالیست که سرویسهای اطلاعاتی آمریکا در مورد الزرقاوی، بنلادن و ایمنالظواهری، معاون رهبر القاعده اطلاعات مستدل و قانعکنندهای در دست ندارند. اما مقامات اطلاعاتی و مسوولین امور ضد تروریستی به مجله تایم گفتهاند که الزرقاوی به حدی فعالیتهای خود را فراتر از مرزهای عراق گسترش داده که هم اینک خطرناکترین عنصر القاعده به حساب میآید. آمریکاییها معتقدند که وی دست کم 34 بار با سایر گروهکهای تروریستی در بیش از 30 کشور اروپایی، آفریقایی و آسیایی ارتباط برقرار کرده تا از این گذر به تامین بودجه و سازماندهی عملیاتهای بینالمللی القاعده بپردازد. شبکه وی روابط خود با گروههای شبه نظامی در اروپا را پرورش داده و چه بسا حملاتی مشابه آنچه هفتم ژوئیه 2005 در لندن رخ داد، مجددا به وقوع بپیوندد. مقامات غربی امور ضد تروریستی میگویند: الزرقاوی از بدو ورودش به عراق به طرحریزی حملات در عربستان سعودی، بحرین، قطر، مصر، مراکش و در نزدیکترین مورد، بمبگذاری در سه هتل در اردن اقدام ورزید. مقامات آمریکایی امور مقابله با تروریسم نیز بیم آن دارند که وی از افراطگرایانی که در آمریکا اختفا گزیدهاند، طلب یاری و همکاری کند. یک تحلیلگر اطلاعاتی که در حوزه فعالیتهای الزرقاوی مطالعات عمیقی داشته بیان میدارد: بی تردید الزرقاوی میکوشد تا به کسوت جانشینی بنلادن نایل شود. شاید بتوان اینگونه تعبیر کرد که دوره الظواهری و بنلادن به پایان رسیده است.
تایم افزوده است که به طور حتم رهبران القاعده با فشار فزایندهای روبرو هستند. ایمن الظواهری طی نوار ویدئویی که گفته میشود در سپتامبر 2005 ضبط و در دسامبر همان سال از طریق شبکه الجزیره پخش شده، گفت که القاعده در حال توسعه، گسترش و تجدید قواست و بنلادن نیز همچنان سکان هدایت جهاد را در دست دارد. ولی مقامات اطلاعاتی میگویند جای بسی تعجب است که بنلادن از یکسال پیش تاکنون شخصا در نوار ویدئویی منتسب به القاعده، بیانیه صادر نکرده است، نشانهای که به گفته این مقامات اگرچه بر زنده بودن رهبر القاعده دلالت دارد اما در عین حال حاکی از آن است که وی بخاطر در امان ماندن از خطر دستگیری به انزوا کشیده شده است. حال این سوال پیش میآید که با این اوصاف آیا بنلادن هنوز تحت نظر است؟
کارشناسان امور تروریسم با زیر ذرهبین قرار دادن روابط بنلادن و الزرقاوی از طریق پیگیری و بررسی طیف وسیعی از منابع شامل بازجوییها از جاسوسان دستگیر شده، کدهای رمزدار در سایتهای اینترنتی منتسب به شبه نظامیان و زنجیرهای از پیامهای منتشره از عراق گرفته تا افغانستان، به شمای کلی از نحوه روی آوردن وی به مرید سابقش دست یافتهاند. کارشناسان همچنین از شیوههایی که الزرقاوی بکار برده تا القاعده را به مسیری هدایت کند که بنلادن نه قصد ورود بدانها را داشته و یا اساسا چنین شیوههایی را مورد تایید خود قرار نمیداده، پرده برداشتهاند. مضاف بر اینکه به بررسی علل غیر قابل پیشبینی بودن خطرات تروریسم در مقطع فعلی که به مراتب حادتر از 11 سپتامبر است، میپردازند. جای شک و تردیدی نیست که نخستین ملاقات الزرقاوی و بنلادن که در سال 1999 در افغانستان انجام شد رگههایی از رقابت این دو چهره شاخص القاعده را در آیندهای نزدیک آشکار ساخت. یک افسر ارشد ارتش پاکستان میگوید: درهای گروه اسامه بروی همگان باز نبود، افرادی امثال زرقاوی که جزو بازدیدکنندگان موقت این گروه بودند هیچگاه اعتماد بنلادن را به سوی خود جلب نمیکردند. به گفته این مقام پاکستانی شبکه القاعده به ملا عمر، رهبر طالبان هشدار داده بود که تحت تاثیر قیل و قالهای الزرقاوی در خصوص جنگ فراگیر قرار نگیرند.
وی میافزاید که اطرافیان ملاعمر به طور صریح اعلام داشتند که طالبان باید از شراکت در جنگهای دیگران جدا پرهیز کند، علیالخصوص در کشورهای حوزه خلیجفارس که در حقیقت مامن حامیتان متمول القاعده و طالبان به شمار میآیند، این در حالیست که براساس زندگی نامه الزرقاوی که توسط العدل به رشته تحریر درآمده، بنلادن چون میدانست که الزرقاوی به کمک روابط نزدیکش با شبه نظامیان اردنی قادر خواهد بود حمله به اسراییل را تسهیل بخشد، به همین سبب از دست داده فرصت بسیج الزرقاوی و همدستانش در منطقه را امری غیرعاقلانه برشمرد. همین شرایط بستری را فراهم آورد تا بنلادن به وی دستور دهد تا گروهی مستقل را خارج از محدوده فعالیتهای خود و در تپههای سنگی آنسوی هرات بنا نهد. پیش از آنکه حملات 11 سپتامبر به خاک امریکا صورت گیرد الزرقاوی به آموزش دهها شبه نظامی از کشورهای اردن، لبنان، ترکیه و عراق پرداخت. و ی به همراه سایر شبه نظامیان، حتی همسران و فرزندانشان را به این اردوگاهها منتقل کردند و گروهک مسلحی را تشکیل دادند که الزرقاوی امیر یا امیرزاده خود گمارده آن لقب گرفت. وقتی نیروهای آمریکایی در اکتبر 2001 به افغانستان حمله کردند او و فرماندهان طالبان و القاعده در قندهار آخرین پناهگاه شبه نظامیان مقاومت کردند اما در مقابل بمبلهای کنترل از راه لیزر جنگندههای آمریکایی تاب و توان مقاومت را از دست دادند و متواری شدند.
منابع اطلاعاتی آمریکا بر این باورند که بنلادن چند ماه پس از آغاز تهاجم آمریکا به عراق در مارس 2003، عبدالهادی العراقی، یکی از مشاوران معتمد خود را به منطقه شمال عراق فرستاد تا شرایط و امکان ایجاد شاخه القاعده را مورد بررسی قرار دهد.
العراقی، سرگرد سابق ارتش صدام ظاهرا بهترین گزینه برای کنترل فرماندهی شاخه القاعده در عراق بود اما از سوی دیگر الزرقاوی از اینکه چرا بنلادن به جای وی فرد دیگری را به این ماموریت فرستاد، به شدت عصبانی شده بود. به همین خاطر از هرگونه همکاری با العراقی سر باز زد. مقامات آمریکا شواهد و مدارک کافی را جهت اثبات مدعای خود در دست ندارند. اما یقین دارند که بنلادن بعدها حیطه فعالیت فرستادهاش را به افغانستان ارجاع داد و العراقی اکنون با بکارگیری شیوهها و تکنیکهای نوین ساخت بمب که همگی را از طریق اینترنت به حد اعلا رسانده، قویترین فرمانده القاعده در افغانستان محسوب میشود. به محض آغاز ماموریتها در عراق، ساختار تشکیلاتی القاعده دستخوش یکسری تغییرات و اصلاحات قرار گرفت. مجموعه اطلاعات سری بازجویی مقامات آمریکایی از ابوفرج اللیبی، مشاور سابق بن لادن که مورد تایید یک مقام فرانسوی امور تروریستی قرار گرفته، رهبران القاعده روزانه به کمیته مدیریتی متشکل از پنج مامور مخفی از جمله اللیبی وظایفی را از تفویض میکردند. از آن مقطع زمانی به بعد تنها انجام حملات در خاک امریکا نیازمند مجوز مستقیم بنلادن و الظواهری بود. تصمیم فرماندهی ارشد القاعده پیرامون واگذاری یکسری اختیارات موجب تقویت قدرت ماموران مخفی چون الزرقاوی شد. مقامات امریکایی در فوریه 2004 نامهای را که گفته میشد از طرف الزرقاوی برای الظواهری در حال ارسال بود، در میان راه متوقف کردند. طی این نامه فرمانده اردنی القاعده به تشریح برنامههای خود در راستای تحریک شیعیان عراق جهت ورود به جنگ داخلی با سنیها پرداخته بود. منابع اطلاعاتی عرب به هفتهنامه تایم اعلام کردهاند که چه بسا بنلادن از این فتنهانگیزیها حمایت گستردهای کرده باشد.
منابع مذکور همچنین بیان داشتهاند که در جریان بازجوییها از حسن گول، یک عضو مخفی القاعده که در ژانویه 2004 در عراق دستگیر شد، نامهای بدست آمد که طی آن بنلادن از الزرقاوی مصرانه خواسته بود به عنوان اهرم فشار علیه ایران جهت ایجاد بستر آزادی آن دسته از رهبران القاعده که در دسامبر 2001 به ایران فرار کردند، منابع شیعیان عراق را مورد هدف قرار دهد.
الزرقاوی در اکتبر 2004 و پس از مذاکرات بسیار با العراقی، فرستاده ویژه بن لادن، به طور علنی به القاعده پیوست و امیر خودگمارده عملیاتهای سرزمین بینالنهرین شد، هر چند مقامات ضد تروریستی، اتحاد الزرقاوی و بن لادن را مبتنی بر عملگرایی و نه احساسات میدانند اما همچنانکه حملات شبه نظامیان شتاب میگرفت احتیاط کاری که زمانی ماهیت تعاملات این دو را شکل داده بود، به تدریج از صحنه خارج شد. یک تحلیلگر امور اطلاعاتی آمریکا معتقد است: بنلادن برای حفظ اعتبار و جایگاهش به الزرقاوی نیاز دارد، چرا که وی کار درست را به انجام میرساند.
در ادامه این گزارش آمده است: ذکر این نکته ضروریست شهرتی را که الزرقاوی از راه ایجاد رعب و وحشت در میان مردم عراق بدست آورده به قیمت انزوای بن لادن و کاهش تعداد وفاداران به القاعده تمام شده است. یک افسر اطلاعاتی پاکستان در این باره میگوید: صدها عضو القاعده که به جهت حملات الزرقاوی علیه سربازان آمریکایی تشجیع شدهاند، به دو طریق افغانستان را به مقصد عراق ترک کردهاند: یکی از راه خلیج فارس و دیگر با عبور از مرز ترکمنستان که البته در این میان بسیاری به محض ورود به عراق کشته شدند و عدهای نیز در نبرد فلوجه در نوامبر 2004 گرفتار شدند.
کارشناسان مقابله با تروریسم معتقدند که بنلادن، رهبر معنوی مبارزه بینالمللیث است اما نبض امور را دیگر در دست ندارد. رولاند ژاکارد، کارشناس فرانسوی امور تروریسم اظهار میدارد: بنلادن و الظواهری، الزرقاوی را به شخصیتی بزرگتر از خودشان تبدیل کردند. آنها به لحاظ استراتژیک گزینه دیگری را در اختیار نداشتند زیرا به اعطای اعتبار و حمایت خود در روند مبارزه محتاج بودند اما مبارزه ظاهرا به روندی آزادیبخش برای الزرقاوی تبدیل شده بود. شواهدی وجود دارد دال بر اینکه الزرقاوی در فعالیتهای خود به افراد کشیده شد.
در اکتبر 2004 مقامات آمریکا به مضمون نامهای اشاره کردند که در ماه ژوئیه از جانب الظواهری برای الزرقاوی فرستاده شده بود.
در این نامه معاون بن لادن از عضو اردنی القاعده خواسته بود تا از حملات خود بر ضد شیعیان دست بکشد. حملاتی که فیالواقع خشم و انزجار مسلمانان جهان را در پی داشت. الظواهری اعلام کرده بود که این حملات تا زمان تقویت مجدد جنبش مبارزه به تعویق افتد.
وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) تاکید دارد که نامه 13 صفحهای معاون بن لادن جعلی نبوده و بیانگر اختلافات میان الزرقاوی و رهبر القاعده بر سر مباحث ایدئولوژیک و تاکتیکی است. الظواهری در متن پیام خود اذعان کرده بود که سلسله مراتب القاعده آرایش جدیدی یافته است. به گفته بروس هافمن، کارشناس تروریسم در موسسه پژوهشی رندکورپ در واشنگتن این نامه نه توبیخ یک مرئوس بلکه دیپلماتیک، چاپلوسانه، تملقآمیز و در ماهیت آن کاسه لیسی الزرقاوی بود. اما سوالی که ذهن را به خود مشغول میدارد آن است که چنین نامهای آیندهای القاعده را به چه سمتی سوق خواهد داد؟
مقامات امنیتی اصولا بر این باورند که الزرقاوی گوی سبقت را از بن لادن، به عنوان رهبری الهام بخش در شکوفائی هسته مبارزه ربوده است. یک منبع اطلاعاتی عرب بیان یک دارد: مردم بنلادن را از یاد بردهاند چرا که در اخبار از او چیزی نمیشنوند. چنین بنظر میرسد که مصون ماندن از اختلافات شبه نظامیان و ارتش آمریکا در بحث دستگیری وی مهمترین چالش دو سویه الزرقاوی باشد.