تاریخ انتشار : ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۷:۴۷  ، 
کد خبر : ۵۷۸۲۷

امام حسین(ع) در قامت یک اصلا‌ح‌طلب


اسماعیل علوی
نهضت عاشورا مستلزم تامل فراتر از مرزهای واقعه‌نگاری،‌حماسه‌سازی، عرفان‌گویی و یا حاشیه‌پردازی است. از جمله پرسش‌هایی که پیرامون این واقعه سترگ مطرح است اینکه،‌ هدف اباعبدالله الحسین(ع) از جهاد با یزیدیان با وجود اطلاع از سرانجام ظاهری کار چه بود؟ و چرا در این سفر پرخطر و پرمصیبت علاوه بر مردان، زنان و کودکان را با خود همراه کرد! و یا اینکه این حرکت از چه اصولی ریشه می‌گیرد و ماهیت آن چیست؟ نهضت اباعبدالله(ع) هر چه که بود انعکاس و تبلور احساس شخصی نبود و از یک مسئولیت اعتقادی و اجتماعی نشات می‌گرفت. همان مسئولیتی که به شکل‌های گوناگون در جریان مبارزات حق‌طلبانه عینیت می‌یابد، با این تفاوت که در نهضت حسینی(ع) به گونه‌ای جدی‌تر و جذاب‌تر رخ می‌نماید. دیگر اینکه قیام کربلا، واقعه‌ای دفعی و اتفاقی نبود بلکه در یک پروسه زمانی شکل گرفته و در پیوند با تحولات پس از رحلت پیامبر و تغییر رفتار حکومتگران و انحطاط جامعه مسلمین بود.
و دیگر اینکه نهضت اباعبدالله الحسین(ع) موضعی و گذرا نبود، بلکه نقطه عطفی مهم بود که در تاریخ اسلام بلکه تاریخ بشریت ایجاد موج نمود و تاثیری عمیق بر نسل‌های بعدی بر جای گذارد و تحولات تاریخی متعددی را در اندیشه،‌ زندگی و مناسبات اجتماعی مسلمانان به بار آورد. این مسئله و سایر موارد نشان می‌دهد، مکتب عاشورا، مکتب جامعی است که سرشار از اهداف بلند و فرازمانی است. فرا رسیدن ایام محرم فرصت مناسبی به دست داده است تا با پرداختن به یکی از ابعاد نهضت حسینی (ع) به پاسخ پرسش‌های پیش گفته نزدیک شویم. نهضت عاشورا حادثه بسیار مهمی در تاریخ اسلام بلکه مهم‌ترین حادثه جهان اسلام است. با این وجود ابعاد آن آنگونه که باید واکاوی و تشریح نشده است. این در حالی است که نهضت عاشورا به تصریح سیدالشهدا(ع) بایستی به عنوان دستورالعملی در کلیه زمان‌ها و مکان‌ها سرمشق مسلمانان قرار گیرد. لازمه به دست دادن الگویی قابل پیروی و کار از نهضت حسینی(ع) تبیین ابعاد مختلف آن به ویژه اهداف نهضت عاشورا است.
نهضت عاشورا حرکتی دینی و در راستای احیای ارزش‌های الهی بوده و همچون سایر فرایض دینی جوهره‌ای تعبدی دارد. ویژگی تعبدی قیام اباعبدالله الحسین(ع) مانع از آن نیست که با عقلانیت مرافقت نداشته و با عقل واقع‌گرا موافقت نداشته باشد. همچنان که سایر فرایض دینی نیز چنین‌اند. با این تفاوت که در صورت ظاهر نهضت عاشورا راهی به پیروزی و غلبه امام حسین(ع) و یارانش بر سلطه دستگاه حاکمه و انبوه سپاه دشمن نداشتند و کاروان‌سالار قافله کربلا نیز به این امر وقوف کامل داشت و آشکارا به کشته شدن خود و یارانش اشاره می‌فرمود و اطرافیانش توسط ایشان از پایان کار باخبر بودند. به رغم این همه امام حسین(ع) با قصد جهاد از مدینه خارج شد و در این سفر مصیبت فرجام اعضای خانواده خود و یارانش را همراه کرد. قدم نهادن در راه سفری با این وصف آن هم همراه زنان و کودکان در ظاهر نسبتی با عقل مآل‌اندیش ندارد و تعبد صرف و عمل به فریضه نیز توجیه‌گر آن نیست. مگر آنکه ضرورتی عقل و شرع‌پسند آن را تائید کند.
با این اوصاف این پرسش به وجود می‌آید که کدام ضرورت برتر تعبد و تعقل را هم سو پشتوانه این حرکت قرار داد و حسین(ع) و یارانش را آگاهانه به راه سرنوشتی محتوم کشید؟ یافتن پاسخ این پرسش و پی‌جویی ریشه‌های واقعه کربلا مستلزم نگاهی کاوشگرانه به مناسبات میان باورهای دینی و قدرت در فضای سیاسی آن روز است و طرح این سؤال که نهضت خونین عاشورا حاصل تقابل چه نیروهایی و تبلور کدام جریان تاریخی بود؟ این کدام ضرورت برتر بود که حرکت به سوی قربانگاه مردان کاروان و اسارت زنان و کودکان همراه را یک فریضه دینی که هم عقل و هم شرع بر آن صحه می‌گذارند به شمار آورد و آن را به عنوان یک الگو برای موارد مشابه توصیه نمود. نهضت عاشورا تبلور الگوی راهبردی برای جداسازی «حق» از «باطل» است. هنگامی که نمودهای حق در خدمت اهداف باطل قرار گرفته باشند. آن هنگام که باطل با لفافه حق پوشانده شود و کسانی با بهره‌جویی از جاذبه حق جولان باطل دهند و از جایگاه سلطه و اقتدار و برخوردار از دسترسی‌های وسیع، ‌ارزش‌های والا و ارجمند را منزوی و بدعت را رواج دهند.
برای احیای بنیان‌های «حق‌مدار» و صلاح و فضیلت چه اقدامی جز حرکت عاشورایی باقی می‌ماند؟! معروف است روزی ابوسفیان خطاب به افراد قبیله خود گفت: ای فرزندان امیه! با خلافت اسلامی بازی کنید و آن را (در میان خود نگاه دارید) و به یکدیگر برسانید. معاویه بهتر از هر کس دیگری سفارش پدر را دریافت و توصیه او را به کار بست و با حیله و نیرنگ بر شئونات امت اسلامی مسلط شد. در دوران خلافت معاویه بزرگان دین، ‌اصحاب و یاران صدیق پیامبر اکرم(ص) منزوی، زندانی و یا کشته شدند و به جای افراد صالح و خیرخواه چاپلوسان و متملقین رفعت یافتند و بدون هیچ شایستگی بر مناصب مختلف تکیه زدند. پس از معاویه یزید بر جایگاه رسول خدا(ص) تکیه زد و خود را خلیفه مسلمین نامید و برای تکمیل سلطه خود درصدد برآمد تا از اشخاصی همچون حسین بن علی(ع) بیعت بگیرد. حضرت سیدالشهدا(ع) در توصیف شرایط آن روز می‌فرمایند: «می‌بینید که حوادث تلخی ما را احاطه کرده است. به راستی دنیا دگرگون شده،‌ خوبی‌هایش رفته و بدی‌هایش مانده و مانند مرغزار بی‌حاصل شده است.
چرا چنین شده؟ چون همان‌طور که می‌بینید به حق عمل نمی‌شود و از باطل جلوگیری نمی‌شود در چنین وضعیت ننگینی هر فرد با ایمانی موظف است که در راه حمایت از دین خدا و جهاد با تبهکاران و لقای خدا آماده شهادت گردد، که شهادت در این راه بالاترین سعادت است.» بر این مبنا نهضت حسینی(ع) با ساختاری اصلاح‌طلب و با هدف احیای سنن نبوی، کنار زدن پرده ریا و تزویر از مقابل چهره حکومتگران فاسد و بیداری وجدان عمومی شکل گرفت و چنان هنگامه‌ای در تاریخ ایجاد کرد که همواره حکومت‌های خودکامه و ریاکار از ناحیه فرهنگ عاشورا در معرض تهدید قرار دارند. قیام خونین سیدالشهدا(ع) تجلی پیوند ایمان و آگاهی، شور و شعور، تعبد و تعقل و آزادی و پایداری است. بدین قرار قیام کربلا در دو عرصه توام و پیوسته، یعنی قلمرو انسانی و قلمرو اجتماعی جریانی تربیتی با مخاطب قرار دادن وجدان‌ها و جریانی سیاسی برای مدیریت مناسبات جامعه، مطرح است. نهضت عاشورا حرکتی اصلاح‌طلب و دینی است و موجب جریان یافتن ارزش‌های دینی در درون باور افراد و جوامع و در دو بعد انسان‌سازی و جامعه‌سازی نقش‌آفرینی می‌کند.
فرهنگ عاشورا در طول تاریخ ضمن تفسیر دین و بازشناساندن سره و صواب از ناسره و ناصواب به طور مستمر باورداشت‌های اسلامی را زنده نگه داشته و با انسان سازی و جامعه‌سازی، از کیان دین پاسداری می‌نماید و ضمن معرفی جریانی اصیل و ناب از دین و تاثیرگذاری معیارها و ارزش‌های دینی بر کلیه مناسبات انسانی و اجتماعی می‌افزاید. زیرساخت تئوریک نهضت عاشورا،‌فکر اصلاحی و نقد رفتار حکومتگران است. اصولا شأن امام و پیشوای دینی در مکتب تشیع احیای حوزه‌های مفهومی دین و اصلاح قلمروهای انسانی و اجتماعی است. بر همین اساس رخداد عاشورا حرکتی با راهبرد اصلاح و نقد قدرت حاکم و تبیین الگویی متفاوت با آنچه کنشگران حکومتی ارائه می‌کردند بود. امام حسین(ع) در مسیر حرکت از مدینه به مکه و از آنجا به کربلا بارها بر این مضمون تاکید فرمود: «من از روی هوس، سرکشی، تبهکاری و ستمگری قیام نکرده‌ام و تنها به انگیزه اصلاح در امت جدم برخاستم. «می‌خواهم به نیکی‌ها فرمان دهم و از بدی‌ها باز دارم و روش جدم و پدرم علی‌بن ابی‌طالب(ع) را دنبال کنم.» (فرازی از وصیت‌نامه امام، که در آغاز سفر در اختیار محمد حنفیه قرار گرفت) و یا در سخنرانی بیرون شهر مکه (منی) فرمود: «پروردگارا تو می دانی این حرکت ما نه به خاطر رقابت بر سر حکومت و قدرت و نه به منظور به دست آوردن مال دنیا است بلکه به خاطر آن است که نشانه‌های دین تو را به مردم بنمایانم و اصلاحات را در سرزمین اسلامی اجرا کنم، تا بندگان ستم‌دیده‌ات از چنگال ظالمان در امان باشند و واجبات و احکام و سنت‌های تعطیل شده تو دوباره اجرا گردد.»
اصلاح در ادبیات اسلامی، عرضه آموزه‌های سره و ناب دینی ملهم از کتب و سنت و جریان دهی آن در کلیه شئون حیات فردی و اجتماعی است. اهتمام امامت شیعه نیز در رویکرد اصلاحی، هدایت و اصلاح فراگیر جامعه در راستی سیره نبوی است. پس از رحلت پیامبر اسلام تا زمان یزید بر اثر تبلیغات وسیع اجتماعی، سیاسی و فرهنگی، نظام عقیدتی اسلام با بدعت درآمیخته و سنت رسول‌الله میرانده شده بود. خرافه‌ها، گرایشات سیاسی و باورهای سخیف لباس اسلام پوشیده و به جای عقیده اسلامی مطرح بودند. توحید و یکتاپرستی با همه ملزومات آن شرک و فردپرستی و ریا و دورویی رواج داشت. زی ساده و سلوک معمولی و به دور از تشریفات پیامبر اسلام و حضرت علی(ع) تبدیل به اشرافیت طاغوتی و تبختر و تفرعن حکومتگزاران شده بود. فهم رایج دین بر اثر دست‌درازی حاکمیت در آنچه که رسول‌الله(ع) از جانب خدا آورده بود با امور بیگانه درآمیخته بود. در چنین شرایطی سیدالشهدا(ع) با عزم احیای سنن الهی، اصلاح جامعه و نقد حکومت قدم در راه قیام گذارد و حرکتی کانونی در تاریخ بشر پدید آورد، حرکتی که به مصداق «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» ظرفیت سامان‌دهی امواج اعتراضی علیه حاکمیت‌های ریاکار و مستبد را در موقعیت‌های جغرافیایی و زمانی مختلف دارا است.
فرآیند حرکت اصلاحی امام حسین(ع) در دو قلمرو تربیتی و سیاسی بر اصول اندیشه ناب و توانمند در حوزه فکر و مشروعیت و کارآمدی در حوزه عمل استوار است. بر این اساس ابعاد اصلاح‌گری نهضت عاشورا هم شامل حوزه شناخت و هم شامل حوزه راهبرد می‌شود. تحلیل مفاهیم درونی اندیشه اصلاح و بررسی وجوه راهبردی آن الگوی اصلاحی نهضت حسینی(ع) را به دست می‌دهد. الگو و روش امام حسین در احیا و اصلاح همانا شیوه امر به معروف و نهی از منکر و عینیت بخشیدن به آموزه‌هی دین از طریق عمل به کتاب و سیره رسول‌الله(ص) بود. آن حضرت ضمن شناسایی امکانات و ابزار لازم برای مقابله با حکومت یزید و اندیشه منحط و بدعت‌های رایج، با تصویر روشنی که از «امام بر حق» به دست داد امکان مقایسه میان خلیفه و «امام مصلح» را به وجود آورد. هر چند نهضت اصلاحی امام حسین(ع) و قیام کربلا تناسبی با موقعیت قدرت حاکمه نداشت، اما الگوی اصلاحی امام حسین(ع) با سه مشخصه عدالت، مشروعیت و کارآمدی از طریق مدیریت صالح نسبتی میان باورهای دینی و افراد از یک سو و باورهای دینی و خلافت از سوی دیگر ترسیم کرد و موقعیت قدرت حاکمه را به چالش گرفت. در قلمرو تربیتی، نهضت اصلاحی عاشورا در برخورد با افراد با توجه به ابعاد وجودی انسان یعنی ساحت‌های سه‌گانه دانستن،‌ خواستن و توانستن که قابلیت‌های شناخت، گرایش، انتخاب، عمل و اقدام را در وجود آدمی شکل می‌دهند وجدان‌ها را مخاطب قرار داد و با جهت‌دهی به آرمان‌های افراد، استعدادها و قابلیت‌های افراد مستعد را شکوفا کرد.
بر این اساس نهضت عاشورا فراخوانی است برای بشریت تا همچون عاشورائیان با مرگ خویش شرایطی به وجود آورند برای ادامه جریان بالندگی، تربیت ایمانی و رفتار مسلمانی. در همین راستا مهمترین پیام اصلاحی عاشورا در بعد تربیتی، خودآگاهی است. با این مضمون که تا خود را نشناسیم و مقدرات و استعدادها و نیازهای اصیل انسانی، کمبود‌ها، آرمان‌ها،‌ نقش، رسالت و مسئولیت خویش را در پیوند خود و خدا، خود و هستی و جامعه و تاریخ در نیاییم نمی‌توانیم موجب و موجد تغییر اجتماعی شویم. نهضت اصلاحی عاشورا در بعد تربیتی (انسان‌سازی) به انسان کمک می‌کند تا جایگاه خود را در عرصه هستی بیابد و نقش و رسالت خویش را در نسبت با واقعیت‌های جامعه دریابد. باورسازی اصلاح تربیتی نهضت عاشورا اوج کارآیی آن در بعد انسان‌سازی است. رخداد عاشورا از منظر جامعه‌شناختی در مفهوم تبلور یک اندیشه سیاسی و الگوی مدیریت تحول کمتر مورد بررسی و شناخت قرار گرفته است. مجموعه تعالیم نهضت عاشورا و سلوک رهبری آن – امام حسین(ع) – الگوی کلان مدیریت براساس یک اندیشه اجتماعی در راستای کاربست اصل مشروعیت و تحقق کارآمدی نظام اسلامی را ارائه می‌دهد. عاشورائیان قافله کربلا به عنوان یک «جامعه نمونه» چارچوبه الگویی سامان‌یافته را به صورت عینی، ملموس و کاربردی به دست می‌دهند و با سلوک خودنماها و نمودهای عینی و ساختاری این الگو را در دید تاریخ می‌نشانند.
اندیشه اجتماعی برآمده از نهضت عاشورا با طرح دیدگاه‌های تحلیلی، ارزشی و راهبردی، ضمن شناساندن وضعیت موجود از وضعیت مطلوب، تصاویر روشنی به دست می‌دهد و راه‌های عملی انتقال از آن به این را نیز می‌شناساند. فرازهای بسیاری از سخنان امام حسین(ع) جای‌گیر در اندیشه اجتماعی نهضت عاشورا مشحون از تحلیل و راهبردهای مدیر به سمت جامعه آرمانی است. فرازی پیرامون اصل مشروعیت نظام اجتماعی و سیاسی اسلام که بر پایه امامت و عدالت بنیان نهاده می‌شود گزارشگر این مضمون است. آن حضرت می‌فرماید: امام کسی است که بر اساس قرآن رفتار کند و عدالت را به موقع به اجرا درآورد و حق را بپوید و بپاید و بر خود ناظر بداند (در نامه به مردم کوفه) اندیشه اجتماعی نهضت عاشورا در حوزه درون دینی و بر پایه ساخت معرفت شناختی در چارچوب کلان اندیشی الگویی تدوین می‌کند که کاملا تجربه‌پذیر و قابل دسترسی است. مبنایی‌ترین آموزه اندیشه اجتماعی نهضت عاشورا «عبودیت» و «حریت» است. براساس این آموزه باید و نبایدهای بینشی، ارزشی و هنجاری بلر پایه «بندگی خداوند» و «آزادگی انسان» پی افکنده می‌شوند که برخی از اصول ثابت آن عبارتند از: اصل کرامت انسان و خلیفه الهی او، جایگاه و منزلت علم و عقل، نظم‌پذیری و قانونگرایی، ارجمندی ایمان و تقوا، همبستگی هدفدار انسان و جهان، نفی سلطه غیرخدایی، پایداری در راه آرمان، شهادت‌طلبی و... که مجموعه این اصول ساختار اندیشه اجتماعی نهضت عاشورا را تشکیل می‌دهند.
«عبودیت» و «حریت» به عنوان دو اصل جای‌گیر در اندیشه اجتماعی نهضت عاشورا، صرف‌نظر از برداشت‌های متعارف، راهنمای بدیعی به اصل فکر اصلاحی و مبانی نظری فلسفه و هدف قیام کربلاست. محتوای این اصول چنانچه با حقیقت شریعت همراه شود، تبلور عینی یک الگوی راهبردی برای احیای دین و اصلاح امور دینداران است. این دو اصل عهده‌دار تبیین رخداد عظیم عاشورا از دیدگاه معرفت‌شناختی و فهم ابعاد کلامی قیام کربلا است. مضمون درونی «توحیدگرایی» و «آزادگی» به مثابه جوهره فرهنگ عاشورا معرف ابعاد مختلفی است که هر یک دایر مدار فرآیندهای تربیتی و مدیریت اجتماعی‌اند. در نگره دینی «یکتاپرستی» در چارچوب فکر اصلاحی، بهره‌ای است برای خالص‌سازی فکر و عمل دینی و «حریت» تربیتی است در طول «عبودیت» که هم راستا با آن به نقد عرصه‌های مختلف فردی و اجتماعی می‌پردازد و حرکت‌های اعتراضی را علیه جریان های مشرک، مستبد و بدعت‌گزار سامان می‌دهد. انسان سازی و جامعه سازی در مفهوم به ثمر رسیدن تلاش‌های کمال‌جو و توسعه‌ای حاصل جریان پویای اندیشه توحید و روحیه آزادمنشی خواهد بود. چرا که راهبردهای نهفته در این دو اصل قابلیت‌ هدایت و مدیریت هدفمند تحولات جوامع هم مختصات با جامعه عاشورا را داراست.
عقیده «توحید» از زمره موضوعات کلانی است که در طول دیدگاه‌های روانشناختی، جامعه‌شناختی و تاریخی قرار دارد و میان دیدگاه لاهوتی و مابعدالطبیعی آن و فلسفه اجتماعی تهافتی نیست. با تکیه بر این نکات می‌توان تعالیم عاشورا که مشحون از اندیشه و رفتار توحیدی است را به مثابه یک الگوی تربیتی در بعد فردی و مدل مدیریتی در بعد اجتماعی ارائه داد. تفسیر اجتماعی توحید تصویربخشی به قابلیت‌های این تعلیم است و بی‌توجهی به زمینه‌های راهبردی آن در عرصه‌های جدی زندگی اجتماعی فرصت‌سازی برای تکمیل پروسه‌های شرک‌آلود در سطح جوامع خواهد بود. نسبت‌یابی اندیشه کلامی توحید با تحولات اجتماعی – سیاسی نیازمند تبیین نظام‌واره حیات انسانی و مشاهده تاثیر عقیده توحید بر لایه‌های مختلف اجتماع است. عبودیت و یکتاپرستی، اصل خلوص در عقیده و عدم کرنش در مقابل غیر خدا و اصل «حریت» آزادگی و آزادمنشی را به عنوان دغدغه‌های مهم دائم پیش روی خود دارند، یعنی همان دغدغه‌‌ای که نهضت عاشورا را شکل داد. بنابراین هدف نهضت عاشورا مبتنی بر فلسفه یکتاپرستی و نفی سلطه طاغوتیان ولو در لباس دین چهره پنهان کرده باشند و اقدام علیه یزیدیان در همه عصرها و مکان‌ها، با الهام از روحیه آزادمنشی و حریت است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات