نادر مازوجی
زمانی که جنبش حماس در فلسطین به عنوان یک گروه مسلح بر ضد اسرائیل، اعلام موجودیت کرد، شاید هیچ کس حتی بنیانگذاران آن باور نمیکردند که این گروه نه چندان بزرگ در برههای از زمان بتواند سکاندار دولت فلسطین آن هم از طریق رای اکثریت مردم شود، زیرا سیاستهای راهبردی حماس و انگیزه اصلی تاسیس آن، سازماندهی و رهبری مبارزه مسلحانه علیه اسرائیل با هدف آزادی تمامی سرزمینهای اشغالی از آغاز تاسیس اسرائیل در سال 1948 بوده است.
پس از گذشت 10 سال از برگزاری انتخابات قانونگذاری فلسطین در سال 1996 که تقریبا دربرگیرنده یک طیف سیاسی واحد در سرزمینهای فلسطینی بود، این بار انتخابات مجلس قانونگذاری در بیست و پنجم ماه ژانویه سال جاری برگزار شد و پیروزی غیرمنتظره حماس در آن یک تحول اساسی در نظام سیاسی فلسطین به وجود آورد. دستیابی حماس به 74 کرسی مجلس قانونگذاری فلسطین از مجموع 132 کرسی و پشت سر گذاشتن جنبش فتح با 45 کرسی در حالی صورت گرفت که این گروه مورد تحریم غرب است، نام آن در لیست گروههای تروریستی جهان از سوی آمریکا و برخی کشورهای اروپایی قرار دارد و از همه مهمتر آمریکا تهدید کرده بود که در صورت پیروزی حماس، کمکهای مالی خود را به تشکیلات خودگردان فلسطین، قطع میکند.
انتخابات اخیر فلسطین که موجب چرخشی در سیاستهای راهبردی حماس شده است، نشان داد که این گروه میتواند با استفاده از ابزارهای مسالمتآمیز وارد قدرت شود و پایگاه خود را میان مردم فلسطین تقویت و تثبیت کند. سیاست راهبردی حماس اگرچه همچنان ادامه مبارزه مسلحانه علیه اسرائیل است، اما هیچگاه اصل مشارکت در فرآیندهای مسالمتآمیز برای حضور در قدرت را نفی نکرده است. در پی پیروزی حماس در انتخابات، محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان بلافاصله اعلام کرد که حماس را مامور تشکیل دولت جدید میکند. احمد قریع نخستوزیر از سمت خود استعفا کرد تا راه برای تشکیل دولت جدید توسط حماس باز شود و جابهجایی قدرت به طور مسالمتآمیز صورت گیرد. اکنون حماس به عنوان قویترین سازمان دارای مشی مبارزه مسلحانه، با لحظات سرنوشتسازی مواجه است، لذا این سوال مطرح است: آیا اکنون که حماس از یک گروه مسلح عادی به چند پله بالاتر یعنی حاکمیت دولت فلسطینی ترقی کرده است، اسرائیل را به رسمیت خواهد شناخت و به پیمانها و توافقنامههای پیشین پایبند خواهد بود؟
آیا حماس حاضر است در شرایط کنونی اساسنامه خود را تغییر دهد یا به سیاستهای گذشته خود ادامه میدهد و ملت فلسطین را در انزوا قرار خواهد داد؟
اگر چه برخی از افراد بلندپایه حماس از جمله مشیرالمصری سخنگوی آن به صراحت اعلام کردهاند که این گروه هرگز حق موجودیت اسرائیل را تحت هیچ شرایطی به رسمیت نخواهد شناخت اما واقعیت آن است که به رسمیت شناختن اسرائیل به منظور آغاز مذاکرات تشکیل دولت فلسطینی، فشارهای داخلی و خارجی زیادی بر رهبران حماس برای پذیرفتن پیششرط وارد میکند. در چنین شرایطی حماس ناچار است میان اساسنامه خود و منافع ملی فلسطین یکی را انتخاب کند.
چرا حماس پیروز شد؟
حماس اگر چه به عنوان یک جنبش اسلامگرا اکثریت نمایندگان مجلس قانونگذاری را به دست آورده است، اما این پیروزی را تنها به خاطر شعارهای ضد اسرائیلی و مواضع ایدئولوژیک خود کسب نکرده، بلکه صداقت و پاکی فعالان حماس در جلب حمایت مردم یکی از تاثیرگذارترین عوامل بر نتایج انتخابات اخیر فلسطین بود. برخی از کادرهای «فتح» و «ساف» به شدت به فساد آلوده شدهاند و این هم در دوران نبرد آزادیبخش فلسطینیان تاثیرات منفی بر جای گذاشته بود و هم در دوران استقرار حاکمیت فلسطینی در بخشی از سرزمینهای اشغالی و تاسیس دولت خودگردان موجبات نارضایتی شدید مردم و اعتراضات جهانی را فراهم ساخته بود تا آنجا که پاکسازی نهادهای اجرایی دولت خودگردان یک ضرورت اجتنابناپذیر شده بود.
رشوهخواری، اختلاس و دیگر مفاسد دستگاه اداری فتح و افراد بلند پایه آن، این فرصت را برای حماس به وجود آورد که نه تنها به پیروزی برسد، بلکه مورد اعتماد توده مردم فلسطین قرار گیرد که این میتواند به بالا بردن شان حماس در سطح بینالمللی نیز کمک کند. در عین حال برخی تحلیلگران در رسانههای غربی بر این باورند که بخشی از نتیجه سیاستهای جرج بوش رئیسجمهور آمریکا نیز در پیروزی حماس بیتاثیر نبوده است.
به زعم آنها از آنجا که بوش پس از حملات 11 سپتامبر 2001 در تشکیل حکومتهای لائیک طرفدار غرب ناکام ماند، در نتیجه به دموکراسی اسلامی روی آورد چنانکه میتوان در این خصوص به ترکیه، عراق، مصر و لبنان اشاره کرد، اما به رغم اینگونه اظهارنظرها، واقعیت آن است که جامعه بینالملل در تحکیم و توسعه تشکیل یک سازمان آزادیبخش فلسطینی لائیک و میانهرو برای رویارویی با اصولگرایان حماس ناکام ماند و چنانکه دیدیم شرایط به نفع حماس رقم خورد، اما دلایلی که میتوان برای پیروزی حماس در این انتخابات ذکر کرد به شرح زیر است:
الف – شکافهایی که داخل جنبش فتح طی سالهای اخیر به وجود آمده بود و همچنین ظهور تعداد زیادی جناحهای نظامی وابسته به این جنبش خارج از کنترل کمیته مرکزی فتح.
ب- عدم وجود یک سمبل فلسطینی جامع برای همه گروهها و جریانها به ویژه در شرایط بحرانی.
ج- ظهور جنبش حماس در کنار فتح طی سالهای انتقاضه به عنوان گروه مقاومت ضداشغالگری اسرائیل.
د- فساد گسترده در درون جنبش فتح و متهم کردن آن به گروه فساد حاکمیت.
هـ- غیبت گروههای چپ و ملیگرای فلسطینی در انتخابات و عدم توانایی ورود این گروهها به لیستهای مشترک انتخاباتی.
و– قطببندی سیاسی میان حماس و فتح به گونهای که این مساله در پیروزی حماس نقش به سزایی داشت و بسیاری از مردم تنها به دلیل مخالفت با فتح، به حماس رای دادند.
ز– رکود سیاسی در روند صلح به ویژه پس از روی کار آمدن محمود عباس به عنوان جانشین عرفات و همچنین سهلانگاری جامعه بینالملل و آمریکا در قبال قضیه فلسطین.
ح– عدم موفقیت دیگر گروههای فلسطینی در تبلور لیست واحد.
این در حالی است که صائب عریقات مسئول امور مذاکرات میان فلسطین و اسرائیل که خود عضو گروه فتح است، پیروزی حماس و شکست فتح را چندین عامل میداند.
وی معتقد است اشتباه فتح در هم آن بود که مسائل مربوط به فتح و تشکیلات خودگردان را در هم میآمیخت. عریقات مساله دیگر را فساد در داخل فتح میداند و خود به این موضوع اعتراف میکند و میگوید حماس از این مساله به نفع خود بهرهبرداری کرده است.
وی موضوع دیگر را سیاستهای اشغالگرانه اسرائیل میداند که روند صلح را مختل کرده و موجب رای مردم فلسطین به نفع حماس شد.
حماس، تهدید یا فرصت؟
اگر به اواخر دهه 1970 و اوایل دهه 1980 میلادی بازگردیم یعنی زمانی که آمریکا و اروپا اعلام کردند در مقابل به رسمیت شناختن اسرائیل از سوی فتح، سیاست خود را در مقابل این گروه تغییر داده و کانالهای ارتباط با آن را خواهند گشود، میتوان حماس امروز را فتح دهه 1970 به حساب آورد، زیرا توده مردم فلسطین انتظاراتی از حماس دارد و از سوی دیگر این گروه با خواستههای دشوار قدرتهای بینالمللی روبهروست.
بسیاری از تحلیلگران اروپایی که پیروزی حماس را با عناوینی همچون «انقلاب بزرگ»، «موج بزرگ»، «بمب نهفته» و «پیروزی توفان» توصیف کردند، این پیروزی را گشایش دوره جدیدی در تاریخ خاورمیانه میدانند. این مساله که حماس چه سیاستی را در آینده اتخاذ میکند و آیا مواضع و اقدامات گذشته خود را ادامه میدهد یا نه، نیازمند گذشت زمان و تشکیل دولت جدید فلسطین و نتایج و کارکرد این دولت است و لذا نمیتوان در حال حاضر در این باره اظهارنظر کرد.
اما آنچه که مقامات داخلی فلسطین و مقامات خارجی بر آن تاکید میکنند این است که عدم پایبندی حماس به توافقنامهها و معاهدات بینالمللی، فلسطین را با فشارهای زیادی مواجه خواهد کرد. آنچه که اکثریت بر آن اتفاق نظر دارند این است که اکنون جایگاه حماس نسبت به گذشته وسیعتر و سنگینتر شده و لذا ادامه روند گذشته توسط حماس میتواند به میزان زیادی برای آینده فلسطین مشکلساز باشد. حماس برای آنکه بتواند مردم فلسطین را از تنگنای کنونی رها کند شاید چارهای به جز قرار گرفتن در کنار سایر گروههای فلسطینی و رایزنی با آنها درباره آینده فلسطین نداشته باشد، زیرا مرحله آینده دشوار بوده و نیازمند حضور تمام گروههای فلسطینی است، همچنین مساله دیگری که گفته میشود حماس با آن مواجه است مربوط به سازمانهای امنیتی فلسطین است، زیرا این سازمانها به راحتی تحت کنترل حماس قرار نمیگیرند. برخی طرفهای فلسطینی نیز معتقدند که حماس دو راه پیش رو دارد: اول، برنامهها و مواضع خود را تغییر دهد، تمام توافقنامههای امضا شده میان فلسطین و اسرائیل را به رسمیت بشناسد و شاخه نظامی خود را منحل کند.
دوم، تلاش کند تعداد زیادی از افراد مستقل و اعضای فتح را قطببندی کند و یک دولت ائتلاف ملی تشکیل دهد چنانکه این پیام را به جهان برساند که جنبش حماس یک جنبش سیاسی است که خواستههای جهانی را درک میکند و از مسیر خود نیز منحرف نمیشود.
اشتباه اسرائیل
اشتباهات و سیاستهای غلط سیاستمداران اسرائیل را نیز باید یکی دیگر از عوامل پیروزی حماس در انتخابات اخیر برشمرد. این پیروزی موجب شد که بسیاری از دولتمردان اسرائیل سیاست آریل شارون در عدم همکاری کافی با محمود عباس را مورد نقد قرار دهند. آنها همچنین به این نکته پرداختهاند که اگر دولت اسرائیل شرایط محمود عباس را در خصوص شهرکهای یهودینشین در کرانه باختری رود اردن و نیز برداشتن دیوار حائل میپذیرفت. مواضع محمود عباس را تقویت و از پیروزی حماس جلوگیری میکرد. آنها مسئولیت پیروزی حماس را نتیجه سیاستهای غلط و تمامیتخواهی اسرائیل میدانند.
در ژوئیه سال 2001 هنگامی که بیل کلینتون رئیسجمهور سابق آمریکا، یاسر عرفات رهبر فقید فلسطین را برای پذیرش شرایط اولیه پیشنهادی صلح تحت فشار قرار داد، عرفات که شرایط پیشنهادی را به نفع فلسطینیان نمیدانست، پاسخی به این مضمون به کلینتون داد که «آنچه را شما پیشنهاد میکنید من میپذیرم، اما حماس فردا قدرت را به دست خواهد گرفت.»
پیروزی حماس تحقق پیشبینی عرفات بود که اگر دولت اسرائیل و آمریکا دست از زیادهخواهی بر ندارند و در چارچوب قطعنامه 242 از تمام سرزمینهای اشغالی در جنگ 1967 بدون قید و شرط عقبنشینی نکنند و دولت مستقل فلسطین را به رسمیت نشناسند، روزی مجبور خواهند شد با فشار حماس و مقاومت مردم فلسطین به آن تن دهند، همان چیزی که در عقبنشینی اسرائیل از غزه شاهد آن بودیم. باید اذعان کرد با توجه به این اصل که هرگونه فشار فزاینده، یک روز منفجر شده و حتی در برخی مواقع دیده شده که این گونه انفجارها تبعات منفی بیشماری دربر داشته است، لذا باید پیروزی حماس در انتخابات را نیز حاصل انفجار فشارهای روزافزون اسرائیل و جامعه بینالملل بر ملت و حاکمیت فلسطین دانست. ترور پیاپی رهبران حماس که بخشی از مردم فلسطین هستند، فشارها و تهدید قدرتهای فرامنطقهای علیه محمود عباس به منظور خلع سلاح و متلاشی کردن گروههای فلسطینی از جمله حماس، تهدید آمریکا به قطع حمایتهای مالی خود از فلسطین در صورت پیروزی حماس و دهها مورد دیگر دست به دست هم دادند تا موجبات پیروزی قاطع حماس را فراهم کنند.
آرایش سیاسی قدرتهای جهانی
دعوت روسیه از رهبران حماس برای دیدار از این کشور را میتوان نقطه عطفی در آغاز به کار حماس نه به عنوان یک گروه مسلح، بلکه به عنوان دولت جدید فلسطین برشمرد. این دعوت که توسط شخص ولادیمیر پوتین رئیسجمهور روسیه انجام گرفت، در واقع در روابط دیپلماتیک قدرتهای جهانی تاثیر زیادی بر جای گذاشت. این موضوع زمانی جدیتر شد که فرانسه نیز به عنوان یکی از قطبهای قدرتمند در اروپا و جهان اعلام کرد از موضع روسیه در دعوت از رهبران حماس حمایت میکند و پس از آن ونزوئلا در قاره آمریکا نیز که از مخالفان سیاستهای ایالات متحده است در همین چارچوب گام گذاشت و از رهبران حماس برای سفر به این کشور دعوت کرد.
این دعوتها به ویژه از سوی روسیه به عنوان رقیب اصلی آمریکا در توازن قدرت بینالمللی، در حالی صورت گرفت که امریکا و همپیمانان اروپاییاش همچون انگلیس، آلمان غیره هرگونه تماس و ارتباط با حماس حتی در جایگاه دولت فلسطینی را تحریم و شرط آن را خلع سلاح این گروه، به رسمیت شناختن اسرائیل و پایبندی آن به توافقنامهها و معاهدات امضا شده میان فلسطین و اسرائیل از جمله توافقنامه اسلو – که حماس آن را به رسمیت نمیشناسد – اعلام کردهاند.
نظرات مختلفی درباره اقدام روسیه در دعوت از حماس مطرح است و از آن جمله گفته میشود یکی از دلایل آن است که چون امریکا و اروپا با حماس تعامل ندارند، لذا مسکو قصد دارد از این موقعیت استفاده کرده و با نزدیکی به حماس که از این به بعد یک دولت محسوب میشود، قدرت نفوذ خود را در خاورمیانه گسترش دهد تا بدین وسیله با آمریکا که رقیب دیرینه روسیه در عرصه بینالمللی محسوب میشود رقابت کند و در واقع حماس را به عنوان یک برگ برنده در نزد خود داشته باشد، برخی دیگر معتقدند اگرچه روابط روسیه با اسرائیل بد نبوده، اما مسکو روابط سنتی خوبی – نسبت به آمریکا و اروپا – با کشورهای عربی داشته است.
جدا از تمام این مسائل و اینکه هدف واقعی روسیه از نزدیکی به حماس چیست، دعوت مسکو از رهبران حماس یک نقطه قوت برای این گروه محسوب میشود و شان آن را در صحنه بینالملل به میزان زیادی بالا خواهد برد و چه بسا این اقدام روسیه در آینده، کشورهای ذینفوذ بیشتری را به انجام اقدامی مشابه ترغیب کند.
اما همانطور که گفته شد آمریکا و اروپا به رغم پیروزی حماس در انتخابات اخیر، هنوز این گروه را به رسمیت نمیشناسند و به همین دلیل اقدام روسیه را میتوان یک شوک ناگهانی برای آنها برشمرد، چنان که واکنشهای مختلف سران آمریکا و اروپا نسبت به این اقدام را شاهد بودیم. جرج بوش رئیسجمهور آمریکا به صراحت اعلام کرد چنانچه حماس از اقدامات خود علیه اسرائیل دست بر ندارد و اسرائیل را به رسمیت نشناسد، واشنگتن با حماس مانند یک سازمان تروریستی رفتار خواهد کرد.
خاویر سولانا مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا نیز اظهار داشت: اتحادیه اروپا هرگز حماس را به رسمیت نمیشناسد. وی تصریح کرد حماس باید توافقنامههای صلح را به رسمیت بشناسد. رهبران اسرائیل از جمله ایهود اولمرت کفیل نخستوزیری اسرائیل نیز اعلام کردهاند هرگز حماس را به عنوان دولت فلسطینی به رسمیت نمیشناسند و با آن تعامل نخواهند کرد. این در حالی است که رهبران حماس کماکان بر مواضع گذشته خود تاکید میکنند.
خالد مشعل رئیس دفتر سیاسی حماس در یکی از موضعگیریهای خود در خصوص اسرائیل گفت: تنها در شرایطی به مبارزه مسلحانه بر ضد اسرائیل پایان میدهیم که نیروهای این رژیم از تمام سرزمینهای اشغالی فلسطین خارج شوند، اما مشیرالمصری سخنگوی حماس گفت: ما هرگز حق موجودیت اسرائیل را تحت هیچ شرایطی به رسمیت نمیشناسیم و تمام تلاش خود را به کار میبندیم تا ماهیت صهیونیستی را از روی زمین برداریم و کشور مستقل فلسطین را به جای آن برقرار کنیم.
حال با توجه به این گونه مواضع ضد و نقیض بینالمللی در خصوص حماس، این سوال مطرح است که چنانچه حماس در جایگاه دولت فلسطین همچنان بر مواضع سابق خود پافشاری کند، آیا خرسندی برخی قدرتهای بینالمللی از حماس و ناخرسندی برخی دیگر از آن، آنها را رودرروی یکدیگر قرار خواهد داد؟
رسالت حماس
مردم فلسطین اکنون بیش از هر زمان دیگری به آرمان خود مبنی بر تشکیل دولت مستقل فلسطینی و تاسیس کشور فلسطین نزدیک شدهاند و حماس به عنوان پیروز انتخابات مجلس فلسطین در معرض یک آزمون تاریخی قرار گرفته است. حماس یک جنش اسلام گراست. برخی از جنبشهای اسلامگرای سنتی یا محافظهکار همچون جبهه نجات ملی الجزایر، دموکراسی را کفر میدانند و آن را برنمیتابند. این در حالی است که این گروه از اسلامگریان از طریق فرآیند دموکراسی، قدرت را به دست میگیرند، اما در اولین گامها تحت تاثیر باورهای خود با نفی تساهل و تسامح و با اعمال سیاستهای تمامیتخواهانه، سرچشمههای دموکراسی را میخشکانند. اینگونه نگرشها و اعمال سیاستهای برخاسته از آن در مراحل بعدی به اعتبار و اقتدار حکومت سنتگرایان به شدت لطمه میزند.
در مورد فلسطین اگر حماس به مبانی مردمسالاری وفادار نماند، نه تنها به اقتدارش لطمه وارد میشود، بلکه فرآیند روبه گسترش تاسیس کشور مستقل فلسطینی به شدت دچار اختلال خواهد شد. در شرایط کنونی اگرچه حماس اکثریت کرسیهای مجلس قانونگذاری فلسطین را به دست آورده است، اما منافع و مصالح مردم فلسطین ایجاب میکند که حماس با جلب همکاری سایر گروههای فلسطینی، با درایت و واقعبینی و به دور از انحصارطلبی، دولت جدید را معرفی کند و با بهرهمندی از تمامی پتانسیل گروههای فلسطینی، یک دولت قدرتمند و واقعنگر تشکیل دهد و همزمان با پایبندی به قوانین بینالمللی، راه را بر سوءاستفاده اسرائیل از اخلال در روند صلح ببندد و عقبنشینی اسرائیل از مناطق فلسطینی را تسریع کند.