نوشته: مری آن دیور
ترجمه: فرهاد نیک
«حسنی مبارک» رئیسجمهوری پا به سن گذاشته مصر ژانویه 2003 اظهارات شگفتآوری در تلویزیون ملی کشور بر زبان آورد. این اظهارات در نمایشگاه بینالمللی کتاب قاهره (رویداد فرهنگی سالانه قاهره) بیان شد، جایی که مبارک، آن را فرصتی برای ملاقات با روشنفکران مصری میبیند. رئیسجمهوری 75 ساله مصر، صبح آن روز بسیار تندخو مینمود، جنگ در عراق در شرف وقوع بود و ایالات متحده آمریکا بر سیاستهای تهاجمی در خاورمیانه پافشاری میکرد. مجموع این رویدادها مبارک را تحت فشار قرار داده بود. دستورات و فرامین او نادیده گرفته شده بود. تظاهرات در خیابانها شدت گرفته بود و زمان آن رسیده بود که وی دست به اصلاحات دموکراتیک در نظام سیاسی و اقتصادی مصر بزند؛ امری که وی به شدت از آن برای سالها پرهیز کرده بود. مبارک زیاد از ملاقات با روشنفکران مصری آن هم زمانی که محبوبیت او به شدت هم در کشورش و هم در واشنگتن روبه کاهش بود، راضی نبود. برای بسیاری در آن روز، مبارک متزلزلترین گام را در دوران ریاستجمهوریاش برمیداشت. هنگامی که وی وارد جمعیت شد، یک نویسنده برجسته مصری از او پرسید که آیا درست است که عربستان سعودی به منظور جلوگیری از وقوع جنگ سعی کرده است صدام را به کنارهگیری از قدرت ترغیب کند؟
مبارک که در شرایط عادی بسیار خونسرد و آرام است در یک لحظه واکنش عجیبی نشان داد. او که عصبی مینمود، گفت: غیرممکن است. یک رئییسجمهوری هرگز از قدرت کناره نمیگیرد.
با بیش از 20 سال حکومت، مبارک پرسابقهترین رئیسجمهوری در تاریخ کشورش است. خشم عمومی علیه حکومت وی در مصر رو به افزایش است. اگرچه در مصر، رسماً دموکراسی وجود دارد. اما یک کمیته دولتی طی سالهای اخیر مانع تشکیل احزاب سیاسی زیادی شده است.
در دوران زمامداری مبارک، طبقه حاکم چندان تغییری نکرده است. پس از به دست گرفتن قدرت در سال 1981 پس از ترور «انورسادات»، او حکومت خود را در دایرهای از نظامیان و افسران امنیتی و اطلاعاتی محدود کرده است. سادات و «جمال عبدالناصر» نیز چنین حلقه کوچکی داشتند. مصر که در سال 1952 شاهد انقلاب ناسیونالیستی بود، امروز، با فساد و رکود سیاسی مواجه است. ایالات متحده آمریکا تا همین اواخر از حکومت مصر بسیار راضی و خشنود بود و همین مسأله باعث شد تا مبارک، این کشور را به دومین متحد استراتژیک آمریکا در خاورمیانه تبدیل کند. وی به محض به قدرت رسیدن، تعهد خود را نسبت به پیمان صلح با اسرائیل اعلام کرد و توانست مصر را به جایگاه اصلی خود به عنوان رهبر جهان رعب بازگرداند. مبارک در پشت صحنه به عنوان یکی از میانجیان صلح خاورمیانه فعالیت کرده است. یک دهه پیش، او جنگ آمریکا علیه عراق را مشروع دانست و به یاری ایالات متحده آمریکا شتافت، او کشورهای متعهد عربی را قانع کرد که به ائتلاف آمریکا بپیوندند تا کویت را از چنگ ارتش صدام رها کنند. مصر 36 هزار سرباز به منطقه اعزام کرد و پایگاههای هوایی خود را در اختیار آمریکا قرار داد. به خاطر همین خدمات، مبارک توانست قاهره را به عنوان کانون و مرکز سیاست آمریکا در جهان عرب معرفی کند و سالانه 2 میلیارد دلار از آمریکا کمک مالی دریافت میکند. اما همه چیز در مصر مبارک خوب نیست. اندکی از میلیاردها دلاری که مصر در سال دریافت کند، صرف اقتصاد کشور میشود. تولید ناخالص ملی کشور پایین است و نیمی از جمعیت کشور بیسواد است. سیستم سیاسی کشور نیز به شدت دچار نارسایی است. بسیاری از جمعیت 70 میلیونی سالها در شرایط اضطراری زندگی کردهاند و اکثر آنها نسبت به دولت احساس خشم و آزردگی دارند.
از این خشم عمومی، اسلامگراها بخصوص جمعیت اخوانالمسلمین طی سالهای اخیر توانستهاند خود را به عنوان آلترناتیو حکومت معرفی کنند. طی ماههای پیش از جنگ، برای یک ماه به قاهره رفتم، جایی که بیش از 20 سال پیش در آن زندگی میکردمو از وضعیت فعلی آن شگفتزده شدم. قاهره به یک شهر اسلامی تبدیل شده است. عده زیادی از زنان حجاب بر سر دارند و حتی برخی از آنها از چادر استفاده میکنند. مردانریشهای اسلامی دارند. این خصیصه حتی در میان طبقه ثروتمند و تحصیلکرده در غرب هم دیده میشود. تظاهرات ضد دولتی در این کشور صورت میگیرد. قبل از آغاز جنگ، من شاهد تظاهرات 20 هزار نفرهای بودم که در حمایت از فلسطین و عراق صورت گرفت و تظاهرکنندگان شعار جهاد سر میدادند. این تظاهرات که معمولا رویه ضد دولتی دارند، با واکنش شدید دولت مواجه میشوند.
روابط مصر و ایالات متحده از اواخر دوره ریاست جمهوری «بیل کلینتون» دچار تنش اندکی شد، هنگامی که کلینتون در آخرین ماههای ریاست جمهوریاش سعی در برقراری صلح در خاورمیانه داشت، از مبارک خواست با اعمال فشار بر «یاسر عرفات» او را به صلح با اسرائیل وادارد، اما مبارک در این کار شکست خورد تا یک مقام وزارت خارجه این کشور بگوید که اگر مبارک حتی نمیتواند این کار را بکند، پس دیگر چه کاری میتواند انجام دهد؟
به این ترتیب بود که خشم آمریکاییان از مبارک شکل گرفت. پس از این واقعه، سازمان اطلاعاتی به دستور مبارک، به بازداشت «سعدالدین ابراهیم» فعال حقوق بشر مصری – آمریکایی پرداخت. سپس مطبوعات و تلویزیون مصر به انتشار و پخش مطالب ضدیهودی و ضدآمریکایی پرداخت. سپس مطبوعات و تلویزیون مصر به انتشار و پخش مطالب ضدیهودی و ضدآمریکایی پرداختند و حتی تلویزیون دولتی، سریالی ضداسرائیلی پخش کرد که همه اینها باعث خشم شدید واشنگتن شد.
اما هیچ کدام از این وقایع به اندازه یازده سپتامبر اهمیت نداشتند. پس از حوادث یازده سپتامبر، مبارک و دولت او سرسختانه از پذیرش این موضع که «ایمن الظواهری» یار نزدیک بنلادن، پزشک مصری است که در زندان مصر و تحت شکنجههای حکومت به دامان بنیادگرایان افتاده است، امتناع ورزیدند. آنها توجهی نکردند که «محمد عطا» که هواپیما را به برج شمالی سازمان تجارت جهانی زد، پسر یک وکیل مصری است. آنها قبول نکردند که صدها مصری در گروه القاعده فعال هستند. قبل از یازده سپتامبر همیشه گفته میشود که القاعده یک سازمان مصری است که تنها سر کرده آن سعودی است.
و ناگهان جنگ عراق پیش آمد. علیرغم فشارهای فراوان آمریکا بر مصر، قاهره محتاطانه از جنگ انتقاد کرد و مبارک آشکارا به آمریکا در زمینه حضور نظامی در عراق هشدار داد و گفت: چنین حضوری باعث ایجاد صدها بنلادن خواهد شد. این جنگ باعث شد که حتی همکاریهای نظامی دو کشور نیز از این اختلاف نظرها تأثیرپذیر شود. نارضایتی مصر از اقدامات واشنگتن آشکارا بارها بیان شد. هنگامی که من ژنرال «فواد اسعدالدین» فرماندار اسماعیلیه را دیدم تازه از صرف ناهار با سفیر و وابسته نظامی آمریکا برگشته بود. یکی از مشاوران این ژنرال به آمریکاییها گفته بود که این جنگ تمام خصوصیات یک فاجعه را دارد.
واشنگتن که از عدم همکاری مصر در جنگ ناخشنود بود. آشکارا به انتقاد از رژیم مصر پرداخت. یک مقام دولت بوش به مبارک گفت که رژیم او که تنها با کمکهای دولت آمریکا سر پا است، به اصلاحات نیاز دارد. فشار بر مبارک به طور محسوسی افزایش یافت. جنگ علیه عراق اگرچه باعث خشم عمومی مردم مصر شد، اما آنها موضوع باعث شد که مبارک میان فشارهای واشنگتن و تظاهرات خیابانی گیر کند. مبارک و ژنرالهای مصری با سؤال این است که چه کسی جانشین و جایگزین حسنی مبارک رئیس جمهور مصر خواهد شد؟
این سؤال به طرز شگفتآوری در سطح جامعه مطرح است. آینده سیاسی کشور وابسته به پاسخ این سؤال است. یکی از جنبههای جالب و شگفتاور دوران زمامداری دو دههای حسنی مبارک که کمتر درباره آن صحبت شده، این است که او هیچگاه کسی را به عنوان قائم مقام یا وارث خود تعیین نکرده است. مبارک همیشه بین این دو راهی قرار گرفته است که یک نظامی را به عنوان جانشین تعیین کند یا یک فرد غیر نظامی را ، اما به نظر میرسد او امروزه از هر دو گروه یک نفر را به عنوان جانشین احتمالی خود تعیین کرده است. یک ژنرال از دسته نظامیان و دیگری پسرش «جمال».
عده زیادی از مصریها تا همین اواخر یا ژنرال «عمر سلیمان» آشنا نبودند. او رئیس سازمان اطلاعاتی کشور است که از قدرت فراوانی در ساختار کشور برخوردار است. این ژنرال 68 ساله هم اکنون از سایه خارج شده است. ظاهر شدن ژنرال سلیمان همزمان با ظهور پدیده جدید مصر، جمال مبارک صورت گرفت. جمال مبارک پسر جوانتر حسنی مبارک، 40 سال سن دارد. ژنرال سلیمان که به طبقه عالیرتبه مصر یعنی نظامیان تعلق دارد، از شرکت کنندگان در جنگ اعراب و اسرائیل است، اما جمال هنگامی متولد شد که اکثر این اتفاقات دلخراش (جنگها) تمام شده بود. او در بهترین دانشگاهها درس خواند و تا قبل از ورود به دنیای سیاست در دنیای اقتصاد فعالیت کرد. بسیاری، ژنرال سلیمان را به علت سن زیاده و جمال را به خاطر سن کم مناسب جایگزین مبارک نمیدانند. انتخاب احتمالی یکی از این دو طبقه روشنفکر و ممتاز مصر را به هیچ وجه خشنود نخواهد کرد. اما مجموع وقایع و حوادث اخیر، این سؤالها را مطرح میکند که آیا مبارک و ژنرالهای او باید نظام دیگری را برای رهبری کشور انتخاب کنند؟ آیا مصر باید همانند برخی کشورهای عربی جمهوری موروثی داشته باشد؟ آیا ارتش کشور اجازه چنین کاری را میدهد؟ آیا زمان آن فرا رسیده است که انتخاب آزاد برگزار شود؟ آیا زمان آن فرا رسیده است که انتخاب آزاد برگزار شود؟ آیا مبارک باید پسر خود، یک نظامی یا روحانی را برای اداره کشور انتخاب کند؟ اگر در پی انتخابات آزاد کسی خارج از حلقه حکومتی برنده شود، چه وضعیتی پیش میآید؟
پاسخ به این سؤالها برای مصر و ایالات متحده بسیار مهم و حیاتی هستند. همچنانکه برای جهان عرب نیز مهم است، چون هر اتفاقی که در قاهره پایتخت فرهنگی – ژئوپولتیکی منطقه بیفتد، مطمئناً بر سایر کشورهای عرب هم اثر میگذارد. هر تغییری در مصر، منادی اتفاقاتی است که در جهان عرب خواهد افتاد.
پسر:
جمال مبارک، قد بلند با اندامی متناسب با چهرهای کودکانه و موهایی کوتاه و لبخندی دلنشین و جذاب بیشتر شبیه مادر ولزی خود «سوزان» است تا حسنی مبارک. او آخرین تحولات دنیای مد را پیگیری میکند و بهترین کت و شلوارهای انگلیسی و کفشهای چرم ایتالیایی را میپوشد. از نظر حرفهای، جمال یا آنگونه که دوستانش، او را صدا میکنند «جیمی» یک بانکدار حرفهای است. یک مشاور اقتصادی و مؤسس و عضو هیأت مدیره سازمانها و مؤسسات مختلف. او در دانشگاه آمریکایی قاهره تحصیل کرده است و به ماشینهای اسپورت علاقه بسیاری دارد. برخلاف بسیاری از فرزندان رهبران جهان عرب، وی در ابتدا هیچ میل و اشتیاقی برای ورود به دنیای سیاست و جانشینی پدر نداشته است. اما اندکی بیش از یازده سپتامبر، پدرش تصمیم گرفت تا وی را وارد دنیای سیاست کند.
اگر با دقت به روابط مصر و آمریکا نگریسته شود، میتوان این موضوع را درک کرد که کاهش روابط قاهره – واشنگتن که با فشار و خواست آمریکا بر مصر برای آغاز اصلاحات همراه بود، همزمان با مطرح شدن جمال مبارک صورت گرفته است. در اواسط سالهای 1990، جمال پس از یک اقامت 6 ساله در «لندن» و کار در بانک آمریکا، به مصر بازگشت و بلافاصله سمت مهمی در حزب دموکراتیک ملی پدرش دریافت کرد. در سالیان نخستین دهه جدید و همان زمان که بوش و تیم اجرایی او بر تغییر رژیم در خاورمیانه پافشاری میکردند، جمال نیز پلههای ترقی را طی میکرد. او همان زمان، ریاست کمیتهای را به عهده گرفت که مسؤول بررسی سیاستهایی برای اصلاحات در کشور شد. از آن زمان، او به تدریج با پدرش به سفرهای خارجی رفت و در جلسات دولت هم شرکت کرد. البته او هنوز نمیداند که چه نقشی را باید ایفا کند. آیا او باید مدافع اصلاحات اقتصادی باشد؟ یا تنها راه پدر را ادامه دهد.
مبارک، مرد بسیار محتاطی است یک دیپلمات غربی میگوید: بهترین روز برای حسنی مبارک آن است که از زمان برخاستن تا خوابیدن او در یک شبانه روز هیچ اتفاقی نیفتد. اما امروز وضعیت چندان مساعد نیست. خشم عمومی در مرحله انفجار است، اقتصاد در وضعیت مناسبی نیست و بخش بازرگانی از اینکه خصوصیسازی دچار تأخیر چهارساله شده است، خشنود نیست. ژنرالهای قدرتمند مصر از این وضعیت خشنود نیستند. آنها از مسأله استمرار حکومت مبارکها هم راضی نیستند و ترجیح میدهند که یک نظامی جانشین مبارک شود. ژنرالهای مصری بر این باورند که مصر، کشوری نیست که حکومت موروثی داشته باشد. آنها میگویند چنین چیزی هیچ وقت در مصر اتفاق نیفتاده است و سنت بر این است که کشور توسط یک نظامی اداره شود. جمال عبدالناصر و انور سادات هر دو پسر داشتند، اما هیچوقت چنین چیزی را پیشنهاد ندادند.
هنگامی که من از «علی هلال دسوکی» وزیر امور جوانان و یکی از نزدیکان جمال مبارک در مورد اظهارات ژنرالهای مصری پرسیدم گفت: یکی از تواناییهای بزرگ جمال، آگاهی و اطلاع از او به لزوم اصلاحات است. آمار گویای همه چیز هست. دو سوم جمعیت کشور زیر 35 سال سن دارد. سالانه دهها هزار فارغالتحصیل وارد بازار کار میشوند که آنها به جمعیت بیکار کشور اضافه میشوند. جمال همچنین به مشکل بنیادگرایی آگاه است و میداند که دلیل گرایش به آن، به بیکاری و عدم تأمین وابسته است.
اما «حشام کاظم» ناشر هفته نامه قاهره تایمز و رئیس سازمان حقوق بشر مصر میگوید من سخنرانیهای جمال مبارک را به دقت دنبال کردهام و باید بگویم که چیز جدیدی در آنها وجود ندارد. او یک فرد متوسط است.
یک مقام رسمی آمریکا نیز میگوید: او (جمال) تأثیر خوبی برطرف مقابل میگذارد. او بسیار مطمئنتر از پدرش است و اعتماد به نفس خوبی دارد. اما حسام کاظم سرسختانه بر این باور است که جمال جانشین مناسبی برای حسنی مبارک نیست. او میگوید: مبارک باید خطرات جایگزینی پسرش به جای خود را درک کند. اگر او به این مقام برسد، دوام نخواهد یافت و شاید تنها برای مدت کوتاهی مثل 3 ماه بتواند دوام بیاورد چون یا با کودتا روبرو خواهد شد یا تحت بازداشت خانگی قرار خواهد گرفت.
مبارک، جمال را علیرغم نارضایتی ژنرالها برای جانشینی خود تعلیم میدهد. هنگامی که من در قاهره بودم، جمال به ایالات متحده سفر کرده بود که این اولین سفر رسمی او به واشنگتن شمرده میشد. او مصاحبهای با روزنامه واشنگتن پست انجام داد که اندکی مشکلساز شد و کاخ سفید نسبت به آن واکنش نشان داد. وی در این مصاحبه خاطرنشان کرد: اصلاحات در سیستم همه پرسی مصر به هیچ وجه در دستور کار قرار ندارد. او انتقادات از مبارک را رد کرد و گزارشهای مربوط به سانسور و آزار و شکنجه مخالفان را مزخرف خواند. همان زمان، من در ایام نمایشگاه کتاب قاهره شاهد تظاهرات ضد جنگ بودم. حدود 50 تظاهرکننده و ده خبرنگار که توسط 2 هزار پلیس ضد شورش باتوم به دست محاصره شده بودند و یک ژنرال مصری، کنترل امور را در دست گرفته بود. یک سفیر غربی همان زمان به من گفته بود فکر نمیکنم تغییر عمدهای در اینجا صورت گیرد، چون حضور نیروهای اطلاعاتی و امنیتی به اندازهای زیاد است که آنها همه چیز را به صورت کامل زیر نظر دارند. اگر مبارک تصمیم به آزادسازی اقتصاد بگیرد، تنها باعث عمیقتر شدن شکاف میان فقرا و ثروتمندان میشود. اگر فضای سیاسی را نیز باز کند، باعث ناامن شدن حکومت خود میشود. هر دو این سناریوها، میتواند مردم را به خیابانها بکشاند. تنها دوبار در تاریخ معاصر مصر، ارتش برای کنترل اوضاع وارد خیابانها شده است، یکی، در سال 1977 پس از شورش خیابانی به علت غذا و دیگری، در سال 1986 توسط اعضای جدید پلیس قاهره و امروز، پس از جنگ عراق، نیروهای این کشور در حالت آماده باش و تحت تعلیمات خاص قرار دارند تا در صورت لزوم از آنها استفاده شود و البته این سؤال هم مطرح است که اگر ارتش یک بار دیگر به خیابانها فرستاده شود، آیا سربازان حاضر خواهند بود بر روی هموطنان مصری خود آتش بگشایند؟
چند هفته پس از نمایشگاه کتاب قاهره، حسنی مبارک اجازه دو راهپیمایی و تظاهرات ضدآمریکایی را تأیید کرد. این تظاهرات عظیم در جهت محکوم کردن حمله آمریکا به عراق و نشاندهنده خشم مردم مصر از این تهاجم بود. جمعیت اخوانالمسلمین، اولین راهپیمایی را سازماندهی کرد و دومی، توسط حزب دموکراتیک ملی و توسط جمال مبارک انجام شد. هر دو برنامه توسط نظامی اسرارآمیز مصر، ژنرال عمر سلیمان سرپرستی شد.
ژنرال سلیمان از نظر فیزیکی به انور سادات شبیه است. سلیمان زادگاه خود را در سال 1954 به مقصد قاهره ترک کرد و در 19 سالگی وارد آکادمی معتبر نظامی مصر شد. اکثر اعضای جمعیت اخوانالمسلمین نیز همان سالها، وارد مدارس مذهبی شدند. پس از فارغالتحصیلی از آکادمی، سلیمان به دستور عبدالناصر به اتحاد جماهیر شوروی فرستاده شد تا تعلیمات بیشتر و بهتری را فراگیرد. یک ژنرال بازنشسته یا سلیمان به مسکو رفته بود، گفت: ناصر همگی ما را به اتاقش فرا خواند و گفت تنها یک تقاضا دارد. تقاضای او این بود که همه ما از مسکو، ضد کمونیست به خانه برگردیم. سلیمان با چنین رویکردی به مصر بازگشت. او دو جنگ 1967 و 1973 با اسرائیل را تجربه کرد که توانست در آنها خود را به عنوان یک استراتژیست برجسته نظامی معرفی کند. وی بعدها توانست در علوم سیاسی نیز تحصیل کند و به مدارک عالیه دست یابد. وی همان زمان به سازمان اطلاعات ارتش منتقل شد، جایی که روابط خود با واشنگتن را آغاز کرد. روابط دو طرف در چین دو جنگ آمریکا علیه عراق مستحکمتر شد. یک مقام آمریکایی که در جنگ اول خلیج فارس با سلیمان کار کرده است، میگوید: او فردی میانهرو و فعال است. او مورد قبول جامعه بازرگانی کشو راست، اما عده اندکی از نظریات و دیدگاههای سیاسی او خبر دارند. اما فکر میکنم در دراز مدت میخواهیم با او کار کنیم.
در سال 1993، ژنرال سلیمان به ریاست سازمان اطلاعاتی مصر منصوب شد، سازمانی که بزرگترین سرویس اطلاعاتی جهان عرب شمرده میشود و آن را با سیا مقایسه میکنند...
روابط عالی و مستحکم میان ژنرال سلیمان و حسنی مبارک در سال 1995 شکل گرفت.
هنگامی که مبارک تصمیم به شرکت در اجلاسی در «آدیس آبابا» گرفت، سلیمان در دولت اصرار به استفاده از اتومبیل زرهدار مبارک کرد. مشاوران سیاست خارجی مبارک با این امر مخالفت کردند و آن را بیاحترامی به اتیوپیاییها دانستند، اما سلیمان بر استفاده از مرسدس ضد گلوله مجهز مبارک تأکید کرد. در ساعت 15/8 روز 26 ژوئن هنگامی که مرسدس مبارک از فرودگاه آدیس آبابا خارج شد، مردان مسلح به طرف خودروی رئیسجمهور شلیک کردند. اگر مبارک در یک خودرو معمولی بود، مطمئنا از این سوءقصد جان سالم به در نمیبرد. ژنرال سلیمان توانسته بود جان رئیسجمهور را نجات دهد. مردان مسلح از اعضای گروه اسلامی «جماعت الاسلامیه» و از ساکنان مصر علیا بودند. پس از آن حادثه، مبارک سراسر خشم و غضب به قاهره برگشت. ژنرال همان موقع دریافت که دولت در مسیر خطرناکی قرار دارد. تمام تلاشهای آن برای از بین بردن جنبشهای اسلامی یا خنثی کردن آن از طریق محدود کردن و فشار آوردن به شکست منتهی شده است. در تابستان 2000 بود که مصریها برای اولین بار با ژنرال عمر سلیمان آشنا شدند. تا آن زمان، مطبوعات کمتر از او اسم برده بودند، اما آن موقع، او برای اولین بار همراه با مبارک در مراسم خاکسپاری «حافظ اسد» شرکت کرد.
اولین حضور عمویم او با به قدرت رسیدن «بشار اسد» پسر حافظ اسد همراه شده بود. سپتامبر همان سال، هنگامی که روند صلح فلسطین و اسرائیل متوقف و انتفاضه شعلهور شد. سلیمان بدون خستگی و با پشتکار فراوان به اسرائیل (فلسطین اشغالی) و نواحی خودگردان مسافرت کرد و بارها با مقامهای موساد و دولت آریل شارون برای به جریان انداختن جریان صلح مذاکره کرد. یکی از افرادی که سلیمان نخستوزیر اسرائیل بود. او ساعتها با عرفات، رهبران حماس و دیگر گروهها مذاکره کرد تا به آتشبس با اسرائیل دست بزنند.