بسماللهالرحمنالرحیم
مداخلات آشکار و پنهان اشغالگران در ساختار دولت نوری المالکی ابعاد جدیدی به خود گرفته است . علاوه بر بوش کوچک که طی روزهای اخیر سعی کرد مراتب خشم و اعتراض خود نسبت به دولت نوری المالکی را یکبار دیگر علنی کند و با صراحت خواستار برکناری دولت مالکی شد، سازمان جاسوسی آمریکا (سیا) نیز خواستار برکناری دولت مالکی گردیده است.
بوش در نشست خبری مشترک با «استفانهارپر» نخستوزیر کانادا و «فیلیپ کالدرون» رئیسجمهور مکزیک رسما اعلام داشت دولت مالکی باید تغییر کند و برای آنکه از ضرب آهنگ این موضع گستاخانه بکاهد، افزود: «البته این مردم عراق هستند که باید این کار را انجام دهند نه سیاستمداران آمریکائی»، ولی مسئله اینست که بوش حرف خود را زده است و هم در اعلام ضرورت برکناری مالکی و هم در ضرورت تصمیم مردم عراق در این مورد از واژه «باید» استفاده نموده و نشان داده است که آمریکا به دنبال چه چیزی است.
به طور همزمان سناتور «کارل لوین» رئیس کمیته نیروهای مسلح سنای آمریکا نیز اعلام داشت: «امیدوارم مجلس عراق پس از اتمام تعطیلات در چند هفته آینده رأی به عزل مالکی بدهد».
این پدیده تازهای نیست که مقامات واشنگتن به صراحت در مورد شرایط سیاسی عراق و اینکه چه کسی در قدرت بماند یا برود اظهارنظر میکنند. پیش از این هم بارها مقامات واشنگتن و حتی مقامات نظامی آمریکا درباره سرنوشت سیاسی عراق و عزل و نصبهای رسمی دولت عراق اظهارنظر کردند و حتی با اعمال فشار به برخی گروههای پارلمانی که از سفارت آمریکا در بغداد حرف شنوی دارند و مبالغی بابت حرفشنویهای خودشان دریافت میکنند، سعی شده است اهداف کاخ سفید در ساختار قدرت سیاسی عراق دنبال شود.
موضوع رویاروئی آمریکا با رئیس دولت عراق، در زمان دکتر ابراهیم جعفری هم جریان داشت و آمریکا بطور جدی خواستار اجرای برخی تصمیمات بود لکن با مقاومت دولت بغداد مواجه شد. یکی از جدیترین موضوعات مورد اختلاف بغداد ـ واشنگتن اینست که بغداد بایستی عیناً خواستههای سیاسی آمریکا در قبال همسایگانش را تکرار کند و علیرغم آنکه دلیلی برای اعلام مواضع خصمانه و غیرواقعی آمریکا وجود ندارد ایران و سوریه را بعنوان خطری برای امنیت عراق معرفی نماید. موضوع مهم دیگر به تلاش نوری المالکی برای نزدیکتر ساختن مواضع و دیدگاههای عراق به همسایگانش برمیگردد. بعد از سفر نوری المالکی به تهران بود که آمریکا موج جدیدی از حملات سیاسی ـ تبلیغاتی علیه مالکی را به راه انداخت و فشار جدید واشنگتن علیه مالکی دقیقا بلافاصله پس از سفر وی به دمشق آغاز شده است.
مسئله اینست که آمریکا با تلخکامی احساس میکند تمامی اهدافش از حمله به عراق و اشغال این کشور با شکست مواجه شده و نتوانسته است عراق را به مرکز ثقل خصومت با همسایگانش تبدیل کند. علاوه بر این اصرار اخیر بوش کوچک دلایل مهمتری دارد و کاخ سفید مایل است با ادعای عدم کفایت و عدم کارآئی مالکی در واقع بر ناتوانی ارتش آمریکا برای بازگرداندن آرامش و امنیت به عراق بحرانزده، سرپوش بگذارد و نوری المالکی را عامل اصلی عدم کارآئی اشغالگران معرفی کند. این تلاش بوش بویژه با توجه به انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، اهداف سیاسی ـ تبلیغاتی حزب جمهوریخواه را تامین میکند و حتی بر شکست طرح افزایش شمار نظامیان آمریکائی هم سرپوش میگذارد. بوش و دستیارانش امیدوارند با برکناری نوری المالکی، بخش قابل توجهی از فشارهای سیاسی ـ تبلیغاتی وارده بر نومحافظهکاران را به سمت و سوی دیگری منحرف کنند و از شدت تبلیغات علیه خود بکاهند.
این روزها دولت بوش در کنگره به بیکفایتی و به هدر دادن 500 میلیارد دلار هزینههای جنگی در عراق متهم شده و رقبای دمکرات وی از این فرصت برای زیر سئوال بردن طرح جدید افزایش 35 هزار نفری نظامیان آمریکائی بهرهگیری میکنند. دمکراتها مایلند با فشارهای خود، طرح تنظیم جدول زمانی برای خروج نظامیان آمریکائی از عراق را عملی کنند و یک جدول زمانی 5 ماهه برای خروج کامل نظامیان از عراق را به جمهوریخواهان بقبولانند ولی کاخ سفید در برابر مواضع خود سعی دارد از «کابوس ویتنام» نیز استفاده ابزاری کند و مردم آمریکا را از تکرار تجربه ویتنام در عراق بترساند. بوش در توجیه علت عدم تصویب جدول زمانی برای خروج از عراق میگوید خروج زودهنگام از عراق میتواند به یک فاجعه ختم شود و کابوس جنگ ویتنام را تکرار کند. ولی مسئله اینست که پس از گذشت 5 سال از اشغال عراق، آیا هنوز هم صحبت کردن از خروج نظامیان اشغالگر، یک «پیشنهاد زودهنگام» است؟
بوش در جمع کهنه سربازان جنگهای خارجی آمریکا در شهر کانزاس ایالت «میسوری» ادعا کرد که نظامیان و نیروهای امنیتی عراق به شدت ناکارآمد و ناتوانند و حضور نظامی آمریکا در عراق یک ضرورت عینی است که در صورت خروج فوری آنها یک فاجعه بدتر از فاجعه ویتنام بوجود میآید که ممکن است حتی به مرگ صدها هزار تن بیانجامد!
بدین ترتیب بوش در آن واحد با اصرار بر ناتوانی دولت مالکی چند هدف را تعقیب میکند ولی این ادعاهای او عمدتا «مصرف داخلی» دارد. بوش سعی دارد بودجههای جدید و مورد انتظار از کنگره را با این توجیهات جذب کند و در عینحال بر ناکامی طرح افزایش شمار نظامیان سرپوش بگذارد و مهمتر آنکه دولت مالکی را در «موضع انفعالی» قرار دهد و در لاک دفاعی فرو ببرد.
جالب است که نوری المالکی هم دقیقا آگاه است که این فشارهای سیاسی ـ تبلیغاتی بوش و دستیارانش، چه اهداف و برنامههائی را تعقیب میکنند؟ نوری المالکی در یک موضعگیری بیسابقه که در طول 5 سال اخیر مشابهی در عراق نداشته است، شدیدترین حملات سیاسی ـ تبلیغاتی خود را متوجه اشغالگران و شخص رئیسجمهور آمریکا نمود. مالکی سعی کرد لبه تیز حملات را علیه بوش متمرکز کند و وی را به دروغپردازی مبالغه گوئی و تحریف واقعیتها متهم سازد. این درحالی است که تحلیلگران آمریکائی اذعان دارند هیولای تروریسم در عراق را بوش به جان مردم عراق انداخته و قبل از اشغال عراق، مطلقاً زمینه ای برای انجام عملیات تروریستی در عراق وجود نداشته است.
«اندروجی گروتو» تحلیلگر ارشد امنیت ملی در «مرکز توسعه آمریکا» در این زمینه تصریح میکند دشوارترین پیامد تصمیمات و اقدامات آمریکا در عراق در دوران بوش، وارد ساختن تروریستها به چرخه عملیات در این کشور بوده است که باعث گردیده هیولای تروریسم بر سرنوشت زندگی روزمره در عراق مسلط شود.
تقریباً بطور همزمان، «واشنگتن تایمز» به نقل از فرماندهان ارشد نظامی که بخاطر مسائل امنیتی حاضر به افشای نام خود نبودهاند اعلام داشت یک دوره برنامهریزی و اقدامات عملی آمریکا در عراق باعث تقویت گروههای سنی و وارد کردن تعمدی سنیهای جوان به پلیس و ارتش این کشور شده است. یکی از علل مقاومت نوری المالکی در برابر این تصمیمات آمریکا آنست که نگران عواقب این اقدامات و برهم خوردن توازن نسبی موجود است. مالکی نگران است که با مسلح کردن سنیها و رسمیت دادن به حضور اکثریت سنی در ارتش و نیروهای امنیتی، زمینه برای کودتا علیه دولت شیعه فراهم شود و شیعیان یکبار دیگر به حاشیه رانده شوند.
در واقع بوش با افشای نارضایتی خود از مالکی، به ناکامی طرح افزایش قدرت سنیها در عراق اعتراف میکند و با این ادبیات سعی دارد کشورهای سنینشین همسایه عراق را به تحریک علیه عراق و دولت مالکی تشویق کند. اینکه بوش و دستیارانش با این اقدامات و تصممیات خود چه دستاوردهائی خواهند داشت، سئوال مهمی است که با در نظر گرفتن کارنامه سیاه بوش و ناکامیها و شکستهای پی در پی او و دستیارانش کاملاً بعید بنظر میرسد که ادعای ناتوانی مالکی هم بتواند گرهی از مشکلات روزافزون واشنگتن در عراق بگشاید و حتی برکناری مالکی هم نمیتواند مشکل اشغالگران عراق را حل کند.