«دانشگاههای جدید ایران، به خصوص دانشگاه تهران، از آغاز تاسیس خود، طبقاتی نبودند و به علت مجانی بودن یا هزینه نسبتاً پایین تحصیلات دانشگاهی و حداقل تا قبل از انقلاب، دانشآموزان دبیرستانهای سراسر ایران، از هر طبقه و گروه اقتصادی و اجتماعی، با قبولی در امتحانات ورودی میتوانستند به دانشگاه راه یابند. به این ترتیب دانشجویان دانشگاه تهران، و بعدها سایر دانشگاهها، عموم طبقات اجتماعی و اقتصادی را نمایندگی میکردهاند.» (یزدی، صفحه 9) در ابتدای تاسیس دانشگاه تهران، گرایش به مارکسیسم و حزب توده، گوی سبقت را از دیگران ربوده بود، ولی رفتهرفته سه جریان عمده قابل شناسایی بود. این سه نحله فکری عبارت بودند از: 1) جنبش مارکسیستی 2) جنبش ملی 3) جنبش اسلامی
1) «حزب توده ایران سرگذشت و سرنوشت و فراز و نشیبهای فراوان خاص خود را دارد، انشعابات متعددی از درون آن صورت گرفته است. اما بدون تردید، تاثیر انکارناپذیری در روندهای سیاسی، موضعگیریهای اقتصادی و ادبیات سیاسی ایران به طور عام و بر جنبش دانشجویی به طور خاص بر جای گذشته است. بررسی تاریخ معاصر ایران بدون بررسی تاریخ حزب توده و خدمات و خیانتهای آن امکانپذیر نیست.» (یزدی، صفحه 16) اندیشههای چپ، در قرن بیستم در بسیاری از دانشگاههای جهان نفوذ و تاثیر داشت.
2) حضور نمایندگان ملی از جمله دکتر مصدق در مجلس چهاردهم به رشد حرکت ملی و هویت بخشیدن به آن نقش مؤثری داشت. با تشکیل جبهه ملی به رهبری دکتر مصدق گام بزرگی به جلو برداشته شد و جنبش ملی توانست با بسیج مردم و جلب حمایت تمام اقشار و طبقات مردم صنعت نفت را ملی و از شرکت نفت انگلیس خلع ید نماید و به سلطه طولانی استعمار انگلیس بر ایران پایان دهد.» (یزدی، صفحه 17)
3) از دیگر حرکتهای معاصر، میتوان به جنبش اسلامی اشاره نمود. «در بررسی حرکت اسلامی به جهت تاثیرگذاری بر جنبش دانشجویی باید دو جریان اسلامی را از هم تمیز داد و از یکدیگر تفکیک نمود. جریان اول به طور کامل متعلق به سنتگرایان است. پدیدهای که با نام فدائیان اسلام و با قتل احمد کسروی خود را ظاهر ساخت و به طور عمده به قشر خاصی از جامعه متکی بود.» (یزدی، صفحه 18) جریان دیگر اسلامی، پدیده روشنفکری دینی است. این نوع تعامل با مقولههای دینی و فعالیتهای سیاسی از دانشگاه تهران و از میان روشنفکران، استادان و دانشجویان سرچشمه گرفته است. «در این جریان دو سازمان یا دو تشکل با اختلاف اما تقریباً همزمان به وجود میآیند که هر دو ویژگی دانشجویی داشته و اعضای آن عموماً دانشجو بودند. این دو گروه عبارتند از: انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و نهضت خداپرستان سوسیالیست.» (یزدی، صفحه 20) مهندس بازرگان، آیتالله طالقانی و دکتر سحابی نقش مؤثری در شکلگیری و ادامه حیات روشنفکری دینی داشتند. «در تاسیس نهضت خداپرستان سوسیالیست، دکتر محمد بخشی، مهندس جلالالدین آشتیانی، مهندس حساسیان، مهندس شکیبنیا، محمدجواد رضوی و دکتر کاظم یزدی. از عناصر اصلی آن بودند.» (یزدی، صفحه 20) فعالیتهای دانشجویی در سالهای 1320 تا 1332 در دو محور، صنفی و سیاسی قرار داشت. «در یک محور دانشجویان برای خواستههای صنفی، رفاهی و اجتماعی خود مبارزه میکردند که طیف وسیعی را در برمیگرفت. مطالباتی نظیر چاپ کتابهای درسی به جای تدریس شفاهی و جزوهنویسی مسکن برای دانشجویان شهرستانی که نیمی از دانشجویان را تشکیل میدادند. اعتراض به ازدیاد شهریهها، اصلاح مشکلات کارورزان پزشکی، ایجاد سرویس برای دانشجویان کوی دانشگاه در امیرآباد. اما در محور دوم، موضوع اساسی، همگامی با مبارزات ملت ایران علیه استبداد و استیلای بیگانه بوده است.» (یزدی، صفحه 24)
حزب توده از نظر تشکیلاتی و ساختار سازمانی بسیار پیشرفته و مدرن بود. ترجمه کتابهای مختلف با گرایشهای چپگرایانه، موجب غنای فرهنگی این حزب میشد. وجود شاخههایی مانند شاخه جوانان و شاخه نظامی نیز از نقاط قوت حزب توده بود.
به همین خاطر، دیگر رقبای حزب توده نیز برای مقابله با نفوذ حزب در دانشگاهها اقدام به سازماندهی و جذب نیرو کردند.
روشنفکران مذهبی، در این میان اقدام به تاسیس انجمن اسلامی دانشجویان نمودند. «انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران، اولین تشکل دانشجویی مستقل با برنامه، اهداف و تفکرات کم و بیش روشن و شفاف میباشد که بعد از شهریور 1320 اعلام موجودیت کرد.» (یزدی، صفحه 25) «یکی از برنامههای بسیار مؤثر و فرهنگساز برای دانشجویان و جوانان جلسات تفسیر قرآن آیتالله طالقانی در مسجد هدایت در شبهای جمعه بود. برنامه این جلسات و شخصیت جاذب، مرحوم طالقانی طوری بود که جوانان را جذب میکرد.» (یزدی، صفحه 29)
طالقانی، با مکاتب فکری جدید آشنایی داشت و در نگاه به دین دیدگاهی تازه داشت.» طالقانی نه تنها سیاسی بود، بله به شدت عدالتخواه بود و آیات قرآن را در مورد ظلم و ستم اقتصادی و بیعدالتی آن چنان میخواند و توضیح میداد که شنونده را بر جای خود میخکوب میکرد. از طرف دیگر، بسیار مردمگرا، متواضع و افتاده بود. به راحتی با همه طبقات و با هر گروه سنی از هر نوع فکر و اندیشهای رابطه و همکنشی ذهنی- فکری برقرار میکرد. او در وجود همه آدمیان صرفنظر از عقایدشان میل به خوبی و استعداد کار خیر و مفید را میدید و قدرت جذب آنها را داشت.» (یزدی، صفحه 40) غیر از دانشگاه تهران، دانشگاه تبریز نیز به عنوان دومین دانشگاه کشور نقش مهمی در تحولات سیاسی و اجتماعی داشت. «جنبش دانشجویی تبریز تحت تاثیر جریانهای عام فکری و سیاسی کشور قرار داشت. بخشی از دانشجویان وابسته به جنبش چپ بودند. در دورانی به حزب توده تمایل داشته و بعدها به چریکهای فدایی خلق دانشجویان مسلمان دانشگاه تبریز به حرکت اسلام، عمدتاً روشنفکری دینی گرایش داشتند. دانشجویان آذری در دانشگاه تهران و یا تبریز، اوایل دهه 1340 به نهضت آزادی ایران پیوستند و تعداد قابل توجهی از آنان، نظیر شادروان محمد حنیفنژاد، از مؤسسین سازمان مجاهدین خلق اولیه بودند.» (یزدی، صفحه 46) بعد از تأسیس دانشگاه تهران، دانشجویان خواستار ایجاد تشکلهای دانشجویی در محیط دانشگاه شدند. «دانشگاه تهران در سال 1323، حق دانشجویان برای تشکیل اتحادیه دانشجویی را به رسمیت شناخت. باشگاه دانشگاه برای فعالیتهای دانشجوی اختصاص یافت. بلافاصله بعد از این تصویبنامه، اتحادیه دانشجویان دانشکده پزشکی رسماً اعلام موجودیت کرد.» (یزدی، صفحه 76) سازمان دانشجویان دانشگاه تهران در سال 1329 شکل گرفت. ولی با مرور زمان نفوذ حزب توده و دیدگاههای چپ در این سازمان گسترش یافت. در این راستا، «مسأله ایجاد یک جبهه واحد از دانشجویان ملی در آغاز سال تحصیلی 1329یا (1330) در میان اعضای فعال احزاب و دانشجویان مستقل ملی مطرح گردید.» (یزدی، صفحه 86) این سازمان جدید، برای اینکه از سازمان دانشجویان دانشگاه تهران متمایز گردد. سازمان (ملی) دانشجویان دانشگاه تهران نام گرفت. این سازمان «در جهت حمایت از حرکت ملی دکتر مصدق توانست قاطبه دانشجویان را به حمایت از خرید قرضه ملی، اعلام شده توسط دولت ملی بسیج نماید.» (یزدی، صفحه 92) جنبش دانشجوی دانشگاه تهران، در 28 مرداد 1332 و سقوط دولت مصدق توسط کودتاگران در کنار سایر اقشار مردم واکنش نشان داد. ولی به علت تعطیلی دانشگاه و در دسترس نبودن اعضای تشکلهای مختلف دانشجوی، این فعالیتها بیشتر جنبه مستقل داشت تا سازمانی. در این روز «تنها نهاد اجتماعی که میتوانست واکنش نشان بدهد. بازار بود. احزاب سیاسی در همان روز پنجشنبه 28 مرداد به شدت سرکوب شدند. (یزدی، صفحه 104)
بعد از کودتای 28 مرداد به همت تنی چند از یاران دکتر مصدق و فعالان سیاسی، نهضت مقاوم ملی ایران تاسیس شد. «اولین اعلامیه تشکیل رسمی نهضت مقاومت ملی ایران، در نیمه شهریور 1332، یعنی دو هفته بعد از کودتای نظامی منتشر شد.
نهضت مقاومت ملی توانست در فرصت زمانی مناسب، علیرغم دستگیریهای گسترده، نیروهای مردمی را در تهران و شهرستانها در کمیتههای صنف، ادارات محلات و شهرستان، سازماندهی نماید. از جمله کمیته نهضت مقاومت ملی دانشگاه تهران بود.» (یزدی، صفحه 105) در جریان دادگاه نظامی مصدق، در 21 آبان ماه در سرتاسر تهران و شهرستانها تظاهرات گستردهای صورت گرفت روز 16 آذر 1332، نقطه عطفی در مبارزات دانشجویان در برابر استبداد در تاریخ معاصر کشورمان میباشد. بعد از سرکوب شدن حرکتهای آزادیخواهانه از طرف رژیم، رفتهرفته، مبارزات مخفی حالت علنی به خود گرفت و بعد از مدت کوتاهی وارد فاز مبارزه مسلحانه شد. این تغییر در اتمسفر سیاسی جامعه، بر پیکره جنبش دانشجویی نیز تاثیر گذاشت. روند مبارزه مسلحانه، تا سقوط رژیم در انقلاب سال 1357 ادامه یافت. ابراهیم یزدی در این کتاب علاوه بر توجه به سیر تاریخی حوادث دانشگاه در آن سالها به ذکر خاطرات خود نیز پرداخته است. این کتاب تاریخنگاری جنبش دانشجویی تا پایان دهه 40 را شامل میشود.