* اما وجه دیگر قضیه، یک زمانی شما باید مردم جامعه را قانع کنید که کار شما درست است. تأکیدم روی این بحث است. شما خودتان گفتید که مردم خیلی دنبال تفسیرها و خطکشیها نیستند، در این حالت صداقت اصلاحطلبان پیشرو با تبلیغات سیاسی مورد سؤال قرار گرفت، شما در انتخاب راه اشتباه نکردید اما قبول کنید که مردم همهشان مثل من روزنامهنگار با شمای سیاستمدار نیستند، آنها نمادها را میبینند و با تجربه قبلی قضاوت میکنند.
** من اصولاً این موضوع را قبول دارم که مباحث مطرح بین ما که هم روشنفکری است و هم سیاسی در بین مردم عادی به آن شدت و غلظت مطرح نیست. آنچه ما برای مسأله شد برای مردم کوچه و بازار مسأله نبود اتفاقاً من میخواهم بگویم مسألهای به نام حکم حکومتی عمدتاً برای روشنفکران مسألهای غیرقابل هضم بود نه برای عموم مردم . دلیل آن هم میتواند این باشد که اگر مسائلی از این دست تا این حد تأثیرگذار است پس مردم نباید در انتخابات شرکت میکردند.
* اینکه حرف من است.
** نه خیر، مردم در انتخابات شرکت کردند. آنها که میگویند ما به دلیل پذیرفتن حکم حکومتی شما را قبول نداریم پس به چه کسی رأی میدهند؟
* خیلیها هم رأی نمیدهند. در این انتخابات چیزی در حدود بیست میلیون نفر بودند.
** نسبتی برابر با این رأی، در کل آرا همیشه وجود داشت و ما از لحاظ تعداد شرکتکنندگان یکی از بهترین نرمهای جهانی را تجربه کردیم. بر فرض که ما حکم حکومتی را نمیپذیرفتیم، آن وقت آنها که با پذیرش حکم حکومتی توسط ما رأی ندادند. در انتخابات شرکت میکردند؟ در آن هنگام اصلاً به چه کسی رأی میدادند؟
* بحث شرکت نکردن نیست، شما نتوانستید آنها را قانع کنید که حکم تایید صلاحیت، حکم حکومتی نبود تا شرکت کنند و به شما رأی دهند.
** یک وقت مسائلی در جامعه مطرح میشود که ما برای حل نهایی آنها محتاج ماهها و سالها زمان هستیم. ما که در یک هفته یا دو هفته نمیتوانیم بنیان چیزی را تغییر دهیم. بنابراین حل این مسأله ذاتاً محتاج زمان بود. ضمن آنکه امکانات محدود رسانهای تبلیغاتی و مادی ما را هم نادیده نگیرید. اگر نسبی نگاه شود فکر میکنم که ما به اندازه توانمان تلاش کردیم تا بر این ابهام ذهنی جامعه غلبه کنیم تا حدی هم موفق بودیم.
* یک مقدار در مورد کانالهای ارتباطی و تبلیغیتان هم صحبت میکنید، چون به نظر میرسد مشارکت برنامههای مطلوبی دارد اما در ارائه این برنامهها از طریق تبلیغات با مشکل مواجه است.
** ما یک امکانات محدود رسانهای داریم. یعنی از طریق رسانههای موجود در کشور که با ما همسوتر هستند و نقطه نظراتمان را بیان میکنیم. ضمن اینکه از طریق بعضی امکانات رسانهای در خارج از کشور هم با مردم ارتباط داریم. ولی خب، این امکانات همانطور که گفتم خیلی محدود است و جوابگو نیست. امکان دیگر ما سازمان و تشکیلات است. یعنی ما باید بتوانیم از حوزههای حزبی استفاده کنیم.
* روزنامه چطور؟ وزیر ارشاد صحبتهایی کرده بود.
** به ما روزنامه نمیدهند. البته پیغام دادهاند که بیایید روزنامه بگیرید، اما در مرحله عمل ما که چیزی نمیبینیم. وقتی که وزیر ارشاد گفت: احزاب رسمی باید تریبون و روزنامه داشته باشند، ما به ارشاد نامه نوشتیم که روزنامه میخواهیم. آنها هم پاسخ دادند که بیایید بگیرید یک مقدار هم از تقاضای ما که از سه سال پیش در ارشاد خاک میخورد ایراد گرفتند که مثلاً این اشکال را دارد و فلان چیز کم است. همه موارد را تکمیل کردیم، گفتند باید برود شورای نظارت و از آن موقع به بعد دیگر خبری نشده است.
* در تبلیغات سیاسی اعتبار منبع خیلی مهم است اعتبار منبع هم ساخته نمیشود بلکه در طول زمان شما باید اعتبار خودتان را اثبات کنید، در حالیکه نسبت به این موارد انتقادات زیادی متوجه مشارکت است بگذارید دو مثال بزنم در اتفاقات بعد از انتخابات مثل مسألهای که برای گنجی پیش آمد، مشارکتیها غایب بودند من به خاطر دارم که یکی از حرفهایی که در این موارد مطرح میشد این بود که پس خانم کولایی«تان» کجاست؟ محمدرضا خاتمی«تان» چرا نیامده است؟
** حزب در یک میانهای قرار دارد که دو طرفش را باید ببیند. همان قدر که عدهای به ما میگویند چرا نمیروید عدهای هم ما را مورد سؤال قرار میدهند که چرا میروید. آنها هم اصلاحطلب هستند و میگویند که مگر حل مسأله گنجی تنها از طریق سر و صدا و تظاهرات امکانپذیر است. ببینم، در قضیه گنجی چه کسانی فعال بودند؟ مگر سعید حجاریان نبود، مگر رمضانزاده کاری نکرد؟ البته نمیگویم لزوماً به صف حزبی دنبال حل مشکل او بودند اما ما شاهد تلاشهای زیاد بودیم و میخواستیم که مشکل گنجی واقعاً حل شود. موضعگیری رسمی هم داشتیم، بیانیه دادیم و همه جا هم اعلام کردیم. در مورد جمع شدن و نشدن هم نظرات متفاوتی وجود داشت. بعضی معتقدند بودند مؤثر است بعضیها هم میگفتند که نیست. این دو جنبه را با هم در نظر بگیرید ما اساساً هیچگاه از انتخابات فارغ نبودیم. حتی بعد از انتخابات مجلس هفتم هم که با آن وضع تمام شد ما کلید انتخابات ریاست جمهوری را زدیم، در کنار همه اینها کارهای تشکیلاتی و سازمانیمان را هم با قوت انجام میدهیم. طبیعی است که وقتی مسأله مهمی وجود ندارد ما مثلاً میتینگ عمومی نخواهیم داشت اما ارتباطتمان با هواداران و اعضای حزب در مراکز و شهرستانها که قطع نمیشود، در تمام مسائل مهم روز موضعگیری داریم. تمام اینها البته به معنای نفی کمبودها و اشکالات ما نیست. اما مطمئنا این طور هم نبوده که ما تعمداً منظور داشته باشیم و فقط در دوران خاصی به منافع حزبی بیندیشیم.
* یکی از مهمترین نیازهای حزبی، آگاهی نسبت به نظرات جامعه است و هر حزبی با توجه به این آگاهی میتواند برنامه و شعارهایش را تنظیم کند. در گذشته که تهیه یک سازمان نظرسنجی افکار عمومی امکانپذیر نشد و نتیجهاش را در آرأی متناقض انتخابات دیدم آیا شما در آینده برای اینکار برنامهای دارید؟
** ما طرحهایی خوبی برای افکارسنجی و پروژههای مطالعاتی دارم، اما مسأله اصلی ما مشکل مالی است. چون به هر حال باید یک تیم قوی را برای اینکار استخدام کنیم. ما در حد وسع مالی خودمان کارهایی را انجام میدهیم و در انتخابات ریاست جمهوری نهم هم چون امکان نظرسنجی مستقیم نداشتیم مجبور شدیم که از نظرسنجی منابع معتبر استفاده کنیم.
* که چندان معتبر هم نبودند.
** نه خیر، به نظرم این نظرسنجیها نتایج درستی را نشان دادند. آنهایی که به نظرسنجی ایراد میگیرند به مبانی علمی نظرسنجی توجه ندارند. یعنی احتمال خطا که در هر نظرسنجی وجود دارد را در نظر نمیگیرند در حالیکه اگر امروز نتایج را تحلیل کنیم به صحت آنها پی میبریم.
* ولی نمونههایی معرف انتخاب نشده بودند. رأی روستاییان نادیده گرفته شد و رأی شهرهای بزرگ ملاک قرار گرفت.
** نتایج نظرسنجیها در دور اول خیلی با نتیجه واقعی انتخابات ریاست جمهوری غیرمنطبق نبود. یعنی اگر ضریب خطایی را که در هر نظرسنجی وجود دارد در نظر بگیریم به نتایج چندان غیرواقعبینانهای نمیرسیم.
* آقای دکتر شما که باید بدانید در اکثر نظرسنجیهایی که صبح، روی میز آقای خاتمی قرار میگرفت رأی آقایان کروبی و احمدینژاد در انتهای لیست بود؛ دو نفری که بعد از هاشمی بیشترین رأی را هم آوردند.
** برای اینکه کاندیدای آنها در هفته آخر تغییر کرد. سازمانی که در هفته آخر وارد میدان شد را شما نباید در نظر بگیرید چون تأثیر آن از جمله متغیرهایی است که در نظرسنجیها نیامده بود و هیچکس هم نمیتوانست این متغیر غیرقابل پیشبینی را در تحلیلش دخالت دهد.
* رأی آقای کروبی چطور؟
** به نظر ما اختلاف معناداری نداشت.
* اتفاقا داشت. ضریب اطمینان قابل قبول که کمتر از 95 درصد نیست؟
** خب، باید ارزش صف آماری(P Value) را تعیین کنیم و یا مسائل دیگر از قبیل ضریب خطا و … تحلیل نماییم. بگذارید عینیتر بگویم یک وقت پیشبینی میکنیم که کسی 12 درصد رأی میآورد ولی در عمل 15 درصد آرا به او میرسد این خیلی غیرقابل قبول نیست. اتفاقاً اگر نظرسنجیها مدنظر قرار میگرفت امکان برنامهریزی بهتری وجود داشت. لااقل این تحلیل من است.
* حزب مشارکت خبر از گسترش حزب داده و گفته است که قصد دارد 20 هزار عضو جدید بگیرد برنامههای شما برای تحقق این هدف چیست و تا حالا چه کارهایی کردهاید؟
** از نظر ما مهمترین نیاز کشور برای پیشرفت سیاسی و اقتصادی و ایجاد ثبات و امنیت بهتر، تشکیل نهادهای واقعاً مدنی است. در عرصه سیاست مهمترین نهاد مدنی حزب است. تحلیل ما هم از انتخابات گذشته این است که اگر سازماندهی بهتری داشتیم و حداکثر 20 یا 30 درصد بهتر عمل میکردیم نتیجه متفاوتی را شاهد بودیم. سپس از نظر تاریخی هم این یک نیاز فوری است. بر همین اساس برنامهریزی کردیم تا با کارهای ترویجی و آموزشی و نیز ورود در عرصههای اجتماعی که لزوماً سیاسی هم نیستند برای تحقق این هدف کوشش کنیم.
* مثلاً چه میکنید؟ حزب جز در بحثهای سیاسی این سالهای اخیر در سایر مباحث موضعگیری عملی نداشت.
** ما قبلاً اگر به عنوان مثال در مورد جوانان خیلی اجتماعی فکر میکردیم، به دنبال دانشجویان میرفتیم. در حالی که کار باید این دو را با هم جدای از یکدیگر هم میدیدیم. جوانان یک سری مشکلات اصلی دارند. ازدواج، اشتغال، اوقات فراغت و…در رویکرد اجتماعی ما باید این وجوه را مورد توجه قرار میدادیم. شما مشکلی مثل اعتیاد در نظر بگیرید، یک حزب نمیتواند بگوید که اعتیاد را به دلیل آنکه سیاسی نیست، معضل مهمی نمیداند و به آنهم نمیپردازد . ما باید در آینده نسبت به رویکردهایی از این قبیل جدیت بیشتری داشته باشیم. سرفصلهای حوزههای مختلف در مواردی تعیین شده و در یک سری موارد دیگر هم در آینده تعیین خواهد شد. ما باید در فعالیتهای اجتماعی و غم و شادی مردم هم حضور داشته باشیم. حداکثر حضور ما در مراسمی از این قبیل در ماه رمضان یا ماه محرم خلاصه میشد. در حالی که این کافی نیست. هر چند ما دو، سه سالی است که در شب یلدا هم مراسم داشتیم. (با خنده)
* از چه مکانیزمهایی استفاده میکنید؟
** این مسائل در داخل حزب مطرح شده و در حال بررسی است. اگر آقایان به دنبال تعطیل و سرکوب نهادهای مدنی نباشند حدس میزنیم که به راحتی هدفهایمان محقق شود.
* در بین اصلاحطلبان پیشرو، یک گروه ارتدوکستری در سازمان مجاهدین انقلاب وجود دارد که با برخی از جهتگیریهای آزادیگرأیانهتر حزب مشارکت همسویی نمیکند مثالهای از مرزبندیهای آنها را هم میتوانیم در مباحثی مثل جبهه دموکراسی و حقوق بشر و یا در ائتلاف یا ملی- مذهبیها ببینیم..
** روحیات آزادیخواهانه دوستان ما در سازمان مجاهدین از هیچ گروهی کم ندارد و آنها به شدت از حقوق همه مردم، گروههای سیاسی و جریانهای دگراندیش معتقد به فعالیت در چارچوب قانون دفاع میکنند. اما آنها در عین حال که واقعنگر هستند و مسائل را هم خوب درک میکنند نسبت به شکلگیری ائتلافها وسواس بیشتری نسبت به ما دارند. هر چند عملاً ما دیدیم در جریان انتخابات ریاست جمهوری در ائتلاف با گروههایی که قبلاً ممکن بود دور هم ننشینند فعال بودند.
* اما روزی که خبر حمایت ملی- مذهبیها از دکتر معین منتشر شد آقای آرمین با برنامه مصاحبه کرد و گفت سازمان در جریان این ائتلاف نیست.
** خب، این موضوع دیگری است، البته بعداً حمایت کردند، آن زمان در جریان نبودند، بعد که بحث شد و در جریان قرار گرفتند قانع هم شدند.
* بلی، من خوب به یاد میآورم که آقای آرمین در میتینگ روزهای آخر تبلیغات تشکر خودش را از نیروهای ملی- مذهبی اعلام کرد ولی به هر حال این تنوع دیدگاهها قابل انکار نیست.
** اتفاقاً همین تنوع از ویژگیهای اصلاحات است، من بارها گفتهام که در اصلاحات امکان ندارد یک نفر سوت بزند و همه به خط شوند. علت ماندگاری اصلاحات هم حداقل در بعد سیاسیاش همین است. این تنوع منشا زایندگی درون جریان اصلاحات میشود تفاوت وجود دارد اما به نظر من این تفاوتها منشا خیر است.
* یک بحثی در میان گروههای سیاسی با عنوان اجماع برای بقا مطرح شده است که سعید حجاریان آن را تحت عنوان ائتلاف از نهضت آزادی تا مؤتلفه بیان کرد. ضرورت این بحث را تا چه اندازه میدانید؟
** ما درون خودمان یک اعتقادی داریم و به ائتلاف دینامیک معتقد هستیم. یعنی که موضع خاص، مؤتلفین خاص خودش را هم دارد. طبیعتاً هر چه مسأله عامتر و خطر فراگیرتر باشد، دامنه ائتلاف هم گستردهتر میشود. ما نمونهاش را در انتخابات نهم ریاستجمهوری دیدیم. شما در انتخابات اصلاً باور میکردید که دوستان ملی- مذهبی یا نهضت آزادی از آقای هاشمی حمایت کنند؟ ولی خب، آنها در عین اینکه تقریباً هیچ مبنای سیاسی مشترکی با آقای هاشمی ندارند ولی خطر را احساس کردند و به همین دلیل هم از ایشان حمایت کردند. بالطبع در مباحث جزئیتر و کمخطرتر امکان اجماع هم کاهش مییابد. به عنوان مثال ما انتظار نداریم که در انتخابات شوراها اجماعی مشابه دور دوم انتخابات ریاست جمهوری را شاهد باشیم. با این حال همه ما به این نتیجه رسیدیم که باید ائتلاف کرد در ائتلاف هم تنازل اصل است. یعنی شما نمیتوانید در حداکثرهای خودتان بمانید، چون در این صورت اصلاً ائتلافی صورت نمیگیرد.
* ما همیشه در این دوران با نوعی رودربایستی هم مواجه بودیم، من یاد میآید در معرفی دولت دوم آقای خاتمی کسی نبود از فراکسیون مشارکت که ترکیب کابینه را مورد انتقاد قرار ندهد و فرضاً عنوان نکند که مثلا چهار تا وزیر از مجلس رأی نمیگیرند. ما عکس این مورد را در معرفی مهندس جهانگرد به عنوان وزیر ارتباطات هم دیدیم. مجلس در حالی به او رأی نداد که از انتخاب بعدی خاتمی به مراتب تعلقات اصلاحطلبانه بیشتری داشت.
** اتفاقا ًاینها دلایل میانهروی مشارکت بود. ما از دو طرف مورد حمله بودیم. بگذارید صریح بگویم، یک سری دوستان رادیکالتر، هنوز ما را مورد انتقاد قرار میدهند که چرا گذاشتید آقای کروبی رئیس مجلس شود، در حالی که ما از ریاست مجلس توسط ایشان دفاع کردیم و هنوز هم دفاع میکنیم. از سوی دیگر یک عده هم میگویند که چرا به وزرای آقای خاتمی رأی دادید و یا ندادید. در مورد تحصن هم همینطور است. عدهای میگویند چرا تحصن کردید، بعضیها هم میگویند چرا این قدر دیر و یا اینکه چرا باز هم به مجلس برگشتید شما ببینید ما در چنین فضایی تصمیمگیری میکنیم. باید همه مسائل را هم سبک و سنگین کنیم. حالا طبیعی است که این تصمیمگیری ممکن است به مذاق عدهای خوش بیابد و یا نیاید. ما هم متهم به رادیکالیسم بودیم و هم اتهام محافظهکاری به ما میزدند. در حالی که واقعاً سعی ما این بود یک موضع اعتدالی داشته باشیم و از روند و مسیر حرکت هم دفاع میکنیم. من البته نمیگویم که اشتباه نکردیم، میتوانیم فعالیتها را تحلیل کنیم و بگوییم مثلاً در اینجا تندروی کردیم و در جای دیگر هم کندروی داشتیم. اما در فضای موجود عملکرد ما قابل قبول بود. یک نکته دیگر هم وجود دارد. منتقدان ما خیال میکنند حزب مشارکت حزب سوسیال دموکرات آلمان است یا 150 سال سابقه فعالیت حزبی ما باید توجه کنیم حزب مشارکت در حالی در انتخابات مجلس ششم پیروز شد که تنها یک سال از تاسیس آن میگذشت. بسیاری از نمایندگان هم در عین اصلاحطلبی دلسوزی در چارچوب ائتلاف وارد مجلس شدند آنها در یک روند حزبی که آموزش ندیده بودند، اما وارد مجلس شدند و یک عدهشان به تصویب فراکسیون مشارکت درآمدند؛ همانطور که عدهای هم در فراکسیونهای دیگر حضور داشتند. ما خودمان هم آموزش حزبی ندیده بودیم که تشکیلاتی عمل کنیم. ضمن اینکه در کنار تمام اینها نمایندگان مجلس دغدغههای قومی و محلی هم دارند و ما باید به این دغدغهها احترام میگذاشتیم. همه این نکات وجود داشت و ما هم در حزب در مورد آنها بحث میکردیم. حتی اعتقاد داشتیم که بعضی جاها نباید رأی بدهیم. اتفاقاً حزبیهای ما هم رأی ندادند. اما بعضی اعضا که عضو فراکسیون ما بودند اما حزبی نبودند بنا به تشخیص خودشان عمل کردند.
* یک مقدار هم درباره رابطه مجلس ششم با دولت خاتمی بگویید، البته با توجه به آنکه این دو همگام تصور میشدند و صفت اصلاحطلبی داشتند.
** بین مجلس ششم و دولت آقای خاتمی یک رابطه بسیار خوب از لحاظ کاری وجود داشت، به طوری که اصلاحات بنیاد و اساسی که به خصوص در حوزه مسائل اقتصادی انجام شد. نتیجه این پیوند مبارک بود. هر چند نگرانی فعلی ما این است که آن اصلاحات تدریجی که آغاز شده بود به یکباره خراب شود. جداً اعتقاد دارم با ادامه آن روند مملکت از وابستگی نفتی نجات پیدا میکرد، ساختارها مورد بازنگری و اصلاح قرار میگرفت، دولت کوچک میشد و طبعاً فساد کاهش مییافت. در روابطی خارجی و اطلاعاتی کاملاً هماهنگی وجود داشت. با این وجود قبول دارم که در سیستم اجرایی ما با مشکل مواجه بودیم. یعنی کارگزاران دولت به خصوص در شهرستانها با فعالان اصلاحطلب مشکل داشتند البته نمیخواهم قضاوت کنم که چه کسی حق داشت.
* ماهیت این مشکل چه بود؟
** آدمهای متفاوت راهحلهای یکسانی ندارند. اما مهم این است که این مشکل به ما ضربه زد و ما نتوانستیم در حل آن موفق باشیم. یکی از ضربهها را هم ما در این انتخابات دیدیم یعنی نیروهای فعال اصلاحطلب به خصوص در شهرستانها از عملکرد مسؤولان اجرایی گلهمند بودند.
* و اتفاقاً به اصلاحطلبان هم منتسب شد.
** بلی، اینکه میگوییم چرا یک عده با دل و جان با ما کار نکردند به علت همین دلخوریها بود. شما نگاه کنید که ما مدیران با تجربه و کارآمدی داشتیم که یک دفعه به علت مثلاً فشار یک نماینده راست عزل میشدند. در این صورت تنها یک مدیر نبود که کار میرفت، بلکه مجموعهای در کنار او گلهمند میشدند. ما تا آخر دوره هم نتوانستیم برای حل مشکلی که میدانستیم در آینده هم به ما ضرر میزند راه حلی پیدا کنیم.
* آقای دکتر شما به عنوان دبیرکل حزب مشارکت مشاور غیر حزبی هم دارید؟
** ما تمام کارهایمان حزبی است و من به عنوان شخص دبیر کل مشاور خاصی ندارم. هر چند اگر فرصتی فراهم شود یا دوستان محبت کنند همدیگر را میبینیم و در مورد مسائل مختلف صحبت میکنیم. البته ما جلسات مشاوره رسمی با اساتید دانشگاه و صاحبنظران بخشهای مختلف هم داریم که به عنوان حزب از نظرات آنها مطلع میشویم.
* منظور من بیشتر در مورد مشاوران خیابانی است، مثلاً صحبت با جوانانی که چندان حزبی نیستند اما بیشتر از شما و همفکرانتان در جامعه و کوچه و خیابان حضور دارند.
** من خدا را شکر میکنم که به واسطه شغلم با محرومترین و دردمندترین طبقات اجتماعی ارتباط دارم. هر چند در ظاهر این تفاوت کارها به من ضرر میزند چون در دو حوزه کاملاً متفاوت امکان تمرکز کمتری دارم. عالم پزشکی از عالم سیاست کاملاً جداست در حالی که فرضاً یک استاد اقتصاد در همان موضوعی که مطالعه میکند اظهارنظر هم مینماید. با تمام اینها اما من میتوانم با افراد مختلف و با دیدگاههای گوناگون ارتباط داشته باشم، از فقیرترین اقشار تا ثروتمندترین آنها، از حزبالهیترین مردم تا مخالفان جدی.
* بحث هم میکنید؟ مثلاً حزباللهیها چه میگویند؟
** خیلیها که من را میشناسند و در مورد موضوعات مختلف صحبت میکنند، عموماً هم برخورد صمیمانه و مناسبی دارند، هر چند انتقاد خودشان را هم بیان میکنند.