چشمانداز انتقادی بر تساهل و تسامح
همان گونه که پیشتر نیز اشاره شد، در قرن شانزدهم در اروپا، مفهوم تسامح، صورت و قالب متمایز و مشخصی به خود گرفت و در قرن هفدهم این مفهوم به مولفه قطعی در تئوریپردازی حول چگونگی حفظ صلح مدنی در اروپای آشفته از جنگهای دینی تبدیل شد. آلتوزیوس، اسپینوزا، میلتون و بیل (1) مدافعان بسیار مهم مفهوم تسامح بودند. با این حال، جان لاک بود که کتابش اول بار بدون نام در 1689 چاپ شد و فرموله کردن و دفاع از ایده تسامح را به کاملترین شکلش انجام داد.
استدلالات لاک، منحصرا گفتمانهای دینی زمان خود را هدف گرفتند. بسیاری از استدلالات او بر مبنای ملاحظات دینی و کتاب، مقدس استوار بودند و تعداد کمی از آنها کاملا نو بودند. با این حال، آنچه لاک انجام داد عبارت بود از سامان دادن استدلالات موجود به صورت یک دفاع منسجم، قوی و اساسی از تسامح. او بر غیرعقلانی بودن عدم تسامح دینی چنین استدلال مینمود که تلاش برای جبار مردم به باور داشتن آنچه نمیتوانند وجدانا بدان معتقد شوند، هم بیفایده است و هم مخرب نظم مدنی. در دیدگاه لاک، کارکرد نخستین دولت عبارت است از حفظ نظم مدنی و امنیت عمومی. کار دولت، حفظ روانها و روح آحاد جامعه نیست، چه این که نه ابزار مناسبی برای این کار دارد و نه خبرگی و مهارت لازم را دارا است. با اینحال، هرگاه عقیده دینی یا فقدان آن، تهدیدی جدی برای نظم مدنی ایجاد کند نمیتوان آن را تحمل کرد. در واقع، به نظر لاک، عدم تسامح، امری کاملا صحیح و پذیرفتنی است، هر چند به کارگیری آن در عمل، وابسته بدان است که حکم مصلحتاندیشانه آن را افتضا کند. استدلال لاک به نفع تسامح، در مورد اصل به کارگیری و حوزه آن، محتاطانه و معتدل بود. اما ریشههای مفهمی وسیعتر و مثبتتر از تسامح، در مساله اصلیای که لاک بدان میپرداخت یعنی محدوده صحیح دخالت دولت در زندگی شهروندان خویش، مندرج بود. باید دانست که عدم تسامح، برخلاف آنچه لاک معتقد بود، نه تنها مخل نظم مدنی نبوده ،بلکه مقوی آن نیز تواند بود، مشروط بر این که نقطه مقابل تسامح، بیدرنگ، خشونت و زد و خورد شمرده نشود. در جامعهای دینی که نشر سعادت در آن، بر طبق دستورات شریعت و با مکانیسمی معقول انجام میگیرد، از آن رو که نظم اخلاقیاش بدین ترتیب توسعه مییابد، مالا نظم مدنی در آن، تضمین میگردد.
ایده روشنفکری، حمایت قابل توجهی از تسامح داشت، خصوصاً از تسامح در قبال ایدهها و عقاید بدعتآمیز و اقلیتی. ولتر، فرد مشهور و اثرگذاری در این زمینه بود و جمله مشهوری در دفاع از تسامح دارد.: «من از آنچه شما میگویید ناخشنودم، اما تا زمان مرگ از حق شما برای گفتن آن دفاع میکنم.»
کتاب استوارت میل، تحت عنوان «درباره آزادی» (1895)، شاید صریحترین دفاع از تسامح را به عمل آورد و آن را از عمق جان، ستودنی دانست. او در واقع بر دو اساس به استدلال به نفع تسامح پرداخت: اولا تسامح شرط ضروری برای اصلاح اجتماعی، پیشرفت عقلانی و رشد دانش است. ثانیا ًبنا به ادعای او، تسامح برای تکامل اخلاقی و معنوی فرد، مورد نیاز است. بنابراین، تسامح یک جزء اساسی برای جامعه خوب است. استدلالات میل برای تئوریسینهای لیبرال مدرن مانند رونالد دورکین، هارت، جوزف راز و جان راولز بسیار اثرگذار بود. تاثیر تسامح بر تکامل اخلاقی و معنوی فرد، برخلاف آنچه استوارت میل بدان اشاره مینماید نه مویدی تاریخی دارد و نه مویدی نظری. همین بس که اشاره شود آزادی و تساهل اومانیستی در غرب، خصوصا در کشور لائیکی همچون فرانسه به اخلاقی شدن بیشتر رهنمون نشده است.
بسیار از استدلالات به نفع تسامح مصلحاندیشانه با پراگمانیستی هستند. این استدلالات براساس هزینههای (اجتماعی، اقتصادی یا سیاسی) عدم تسامح برای خود اشخاص نامسامح سامان داده میشوند. چنین استدلالاتی دارای اهمیت عملی فراوانی بوده و هستند، خصوصا در بافت گفتمانهای خشونتآمیز دینی یا سیاسی. این استدلالات عموما از ارزشهایی نظیر صلح، نظم، امنیت و اجتناب از رنج انسانها دفاع میکنند با این حال، یک دفاع اساسی و ملی از تسامح در خود ندارند.
محدودیتهای چنین استدلالاتی در تعیین توجیهات منفعتباورانه (بوتیلیتارین) تسامح آشکار است منفعتباوران نوعا براساس مارکیسمم سازی سعادت، رفاه، ارضا و هر آن تعبیری که برای منعفت (بوتیلیتی) ارایه شود به استدلال میپردازند. محدودیتهای تسامح را باید براساس برآیند نهایی منافع و مضار جست. بنابراین منفعت باوری تعریفی غیرقطعی و متزلزل از تسامح ارایه میدهد که شدیدا وابسته به شرایط اجتماعی است. روی هم رفته، به جهت مشکلی که در استخراج بسیاری از دعاوی تجربی مبنی بر وضعیت نهایی منافع و مضار یک عقیده یا عمل وجود دارد شاید تعجبآور نباشد که در حالی که برخی منفعتباوران مانند استوارت میل، مدافعان سرسخت تسامح هستند برخی دیگر مانند معاصر او، استفان، علاقه به مراتب کمتری برای حمایت از آنان دارند. در واقع، منفعتباوران بیشتری مشکل را در موجه سازی دقیق تسامح دارند یکی از آن رو که سنجش برآیند همه منافع و مضار یک عمل مسامحی ، تعیین ناشدنی است و دیگر از آن جهت که معنایی ثابت و مستقر برای تسامح نمیتوان جست
استدلال دیگر برای تسامح از شکگرایی اخلاقی یا دینی برمیآید. در این دیدگاه ، از آنجا که نمیتوان هیچ تضمینی برای درستی دیانت یا اخلاق داشت نمیتوانیم در تحمیل عقاید خود به دیگران موجه باشیم. تسامح بنابراین تنها پاسخ مناسب به فقدان هرگونه حقیقت قابل تصدیق در مورد عقاید اخلاقی یا دینی است. اما فحوای این استدلال آن است که اگر ما بتوانیم در موضوعات اخلاقی یا دینی، حقیقت را بشناسیم، آنگاه هیچ ایراد و اشکالی در تحمیل یکدستی عقیده وجود ندارد.
جان هوتون معتقد است نه استدلالات پراگماتیک و منفعتباور و نه براهین شکگرایانه، هیچ یک نمیتوانند مبنایی استوار برای اصل تسامح به دست دهند، بلکه چنین مبنا و اساسی را باید با یک تئوری اخلاقی پیریزی کرد. تئوریای که حمایتی قویتر ارائه دهد. فلسفه اخلاقی و سیاسی اخیر عمدتا بر دفاع تفصیلی از تسامح براساس اصول یا ارزشهایی نظیر خودمختاری، بیطرفی و احترام به دیگران متمرکز شدهاند. همه این استدلالات پیچیده و جنجالآفرین ، دچار یک خلل ریشهای هستند و آن نادیده گرفتن ارزشهای برتر از موارد مورد اشاره است. اگر شکگرای و پلورالیسم معرفتی و دین، به دلایل فلسفی روشن (که بیانشان مجالی دیگر میطلبد) نامعقولاند و اگر ارزشهایی برتر همچون خیرخواهی و سعادتطلبی برای دیگران، غیرقابل چشمپوشی هستند. نمیتوان تساهل اومانیستی به معنی نادیدهانگاری تخلف دیگران از حق و حقیقت را معقول شمرد.
به علاوه در نقد تسامح، از «پارادوکس تسامح» یاد کردهاند. این پاردوکس عبارت است از این که براساس تسامح، باید اجازه دادن به آنچه نادرست است را درست شمردن نهایتا به نظر میرسدت سامح، فاقد مبنای فلسفه دقیقی است، لکن باید توجه داشت که مقابل تسامح، اموری همچون خشونت، تحمیل نظامی و ضرب و جرح نیست، بلکه مقابل آن، مفهوم دینی امر به معروف و نهی از منکر قرار دارد که بنا بر آنچه در رساله امام خمینی(ره) مندرج است. طبابت مستقانه را ماند؛ طیب مشفق هر آنچه بیمار را از بیماریش برهاند، اعم از نرمی و ملاطفت یا قهر و بطش، به انجام رساند.(2)