دکتر عزام تمیمی*
ترجمه: علی کالیراد
دموکراتهای امروزی به طور کلی با مذهب مادامی که محدود به حوزه شخصی باشد و خود را در وضع سیاستهای عمومی دخیل نسازد، مشکلی ندارند. به زعم بسیاری اینکه دموکراسی لیبرال بتواند در محیطی غیرسکولار، جایی که کلیسا و دولت از هم منفک نیستند، پابرجا بماند امروزه امری غیرقابل تصور است. در تجربه غربی، تفکیک مزبور یا سکولاریزاسیون، پیشتر با تقسیم حیات به آنچه به خدا تعلق دارد و آنچه به قیصر تعلق دارد، خود مورد تاید مسیحیت قرارگرفت. برخلاف اسلام، مسیحیت چنانکه در اروپای قرون وسطی مشاهده شد فاقد سیستمی جهت قانونگذاری و تنظیم امور دنیوی بود و طی سدههای متمادی با رژیمهای استبدادی و دینسالاریهای ظالمانه همداستان شده بود.
افزون بر این، مسیحیت موجودیت طبقه خاصی یعنی کشیشان را موجب شد که مدعی نمایندگی خدا بر روی زمین بودند، به زعم ایشان به تفسیر سخنان خدا میپرداختند و با استفاده از اقتدار مذهبی خود اعضای اجتماع را از حقوق اولیهشان محروم میساختند. به دیگر سخن، دستگاه دینسالار مسیحی مانعی عمده در برابر ترقی و پیشرفت و در نتیجه دموکراسی ایجاد کرد. در مقابل، ظهور سکولاریسم در جهان اسلام در شرایط کاملاً متفاوتی روی داد. به عنوان نمونه، به بررسی مورد جهان عرب میپردازیم. تا آغاز سده نوزدهم یا به بیان دقیقتر تا پیش از حمله ناپلئون به مصر در 1798 جهان عرب همچنان در سطح وسیعی دارای هنجارها، قوانین، ارزشها و سنتهای اسلامی بود.
طی عصر استعمار غرب که رسماً با اقدامات رانسه آغاز شد، جهان عرب به عنوان پیامد اثرات به جا مانده از شیوههای تفکر و حکومت حاصل ورود استعمارگران غربی به منطقه، شاهد تغییرات تدریجی فکری، اجتماعی و سیاسی گشت. در قرن نوزدهم بود که سکولاریسم وارد مباحث عقلانی جهان عرب شد. از آن پس عرضه الگوی فرهنگی جدیدی توسط هواداران و شیفتگان غرب به آرامی آغاز گردید یا به وسیله قدرتهای استعماری به صورتی شدیدتر تحمیل شد.
اگرچه قدرتهای استعماری اروپایی مانند فرانسه و بریتانیا، با اهداف امپریالیستی به جهان اسلام تجاوز نمودند، ولی به سبب پیشرفتهای علمی و فرهنگی مورد تحسین گروهی از نخبگان، عمدتاً متشکل از روشنفکران دارای تحصیلات غربی قرار گرفتند. آغازین مباحثه عرب درباره سکولاریسم بیشتر پیرامون رابطه بین دین و دولت و همانند سازی موفقیتهای اروپا در زمینه علم، تکنولوژی و حکومتداری تمرکز یافت.
سکولاریسم در عربی به «علمانیه» واژهای جدید از ریشه علم یا به شکل «علمانیه» مشتق از «عالم» ترجمه شد. اینکه استعمال ترجمههای دیگر مانند «لادینیه» یا «دهریه» که حاکی از طرد یا کنار گذاشتن مذهب بود دچار مخالفت صریح مسلمانان میشده، امری مبرهن بوده است. بنابراین ضروری بود که این مطلب با اشاره به اینکه اسلام نه تنها دانش و موفقیت را تشویق بلکه تکلیف کرد مطرح شود. با این وجود معنای «عِلمانیه» با «عٌلمانیه» در متون عربی دارای تنوع و پیچیدگی کمتری نسبت به مفهوم سکولاریسم در آثار غربی نیست. «المسیری» در دایرهالمعارف چهار جلدیاش درباره سکولاریسم هجده تعریف متفاوت از سکولاریسم که از متون جدید عربی گردآوری شده را فهرست میکند. به این ترتیب المسیری بین سکولاریسم به عنوان یک مفهوم، سکولاریسم به عنوان یک جنبش و سکولاریسم به عنوان یک پارادایم یا نظم تفاوت قائل میشود. افول تمدن اسلامی سبب شد که شماری از روشنفکران عرب، شامل برخی کسانی که تا آن زمان در معرض فرهنگ اروپایی و تحت تاثیر دستاوردهای اروپا قرار گرفتند، اصلاحات بنیادین را مطالبه نمایند. یکی از نتایج مباحث فکری که به واسطه ترقی اروپا در میان اعراب پدید آمد، تلقی تعارض میان دین و عقل، سنت (اصاله) و مدرنیته (معاصره)، دین و دولت و دین و علم بود.
■ پیشگامان سکولاریسم عرب
نخستین نخبگان سکولار شامل گروهی از اعراب مسیحی بود که در کالج پروتستان سوری آموزش یافته بودند و سپس در مصر سکنی گزیدند. چهرههای مهم این گروه شبلی شمیل (1917-1850)، فرح آنطون (1922-1874)، جربی زیدان (1914-1861)، یعقوب صوروف (1917-1852)، سلامه موسی (1958-1887) و نیکولا حداد (1954-1878) بودند. مجلات «المقنطف» و «الهلال» به ترتیب تاسیس شده در 1876 و 1892، مورد استفاده نویسندگان و متفکران وابسته به این گروه قرار میگرفتند. این افراد اهتمام خود را مصروف اعتلای عقایدی چون عشق به میهن و هممیهن فراتر از سایر تعلقات اجتماعی حتی ناشی از مذهب نمودند. این متفکران از طریق رشتههای فراوان خود موفق به تحکیم بنیانهای سکولاریسم در جهان عرب شدند. ایشان ضمن ستایش اندیشه لیبرال فرانسه و انگلستان در قرون هجده و نوزده و تخطئه تسلط سنت بر ذهن آدمی، تاکید داشتند که خرد باید معیار عملکرد بشر قرار گیرد. آنها خواستار این بودند که جهت تحقق مدرنیزاسیون، تنها سنتهای متناسب با این هدف باید حفظ شوند. هدف اصلی این روشنفکران فراهم کردن بنیانهای دولتی سکولار بود که ملسمانان و مسیحیان بتوانند در آن با موقعیتی برابر مشارکت نمایند.
شبلی شمیل که پس از فارغالتحصیلی از کالج پروتستان سوری جهت تحصیل در رشته پزشکی راهی پاریس شد، از آنجا که از طریق نوشتههایش در المقنطف برای نخستین بار نظریات داروین را به جهان عربی معرفی کرده، چهره ای سرشناس است. وی جزء جنبش اواخر قرن نوزدهم بود که علم را به عنوان کلیدی برای گشودن اسرار جهان و حتی صورتی از پرستش میدانست. او اعتقاد داشت که مذهب علم مستلزم اعلان جنگ به ادیان پیشین بود. از نظر وی از آنجا که مذهب از دلایل اختلاف بود، ایجاد یکپارچگی اجتماعی که برای جمعی خواهان بقا ضرورت داشت، شامل تفکیک دین از حیات سیاسی میشد. شمیل خاطر نشان ساخت که در حقیقت اروپا تنها زمانی قدرتمند و به راستی متمدن شده بود که جنبش رفرم و انقلاب فرانسه سلطه رهبران کلیسا بر جامعه را در هم شکسته بودند.
فرح آنطون (1922-1874) که در 1897 از طرابلس به قاهره مهاجرت کرد برای ترویج دیدگاههایش بررسی زندگی و فلسفه این رشد را برگزید. وی به شکلی چنان گسترده تحت تاثیر آثار «ارنست رنان» بود که حورانی او را استاد آنطورن میداند. آنطون معتقد بود که جدال بین علم و دین تنها با قرار دادن هر یک در حوزه شایسته خود قابل حل است. او کتاب خود را «جوانههای نوین شرق، آن مردان خورد در هر اجتماع و هر دینی در مشرق زمین که خطر آمیزش بین دین و دنیا در جهان امروز را دریافتهاند و آمدهاند تا خواستار آن شوند که دین ایشان میباید در جایگاهی مقدس و مورد احترام قرار گیرد، تا اینکه به راستی قادر به اتحاد و با جریان تمدن دید اروپایی همراه شوند، تا بتوانند خود را با آنها که منتسب به آن هستند سازگار سازند، پیش از آنکه [اروپا] از هر سو آنها را دربرگیرد و تحت سلطه بیگانگان در آورد» تقدیم نمود. همانند شمیل و دیگر نویسندگان لبنانی آن دوره هدف آنطون برقراری بنیانهای عقلانی دولتی سکولار بود که در آن مسلمانان و مسیحیان بتوانند در جایگاهی برابر مشارکت نمایند. تاکید آنطون بر اثبات بطلان آنچه وی «بخش غیرضروری» نامید قرار داشت: یعنی انبوه قوانین، دومین شرط جهت برقراری سکولاریسم جدایی قدرتهای دنیوی و معنوی بود: به این دلیل که تفکیک این دو قدرت در مسیحیت تساهل را در نزد مسیحیان به نسبت مسلمانان سهلالوصولتر ساخت. آنطون افزود که اگر در حال حاضر کشورهای اروپایی بیشتر اهل تساهلاند، این نه به خاطر مسیحی بودن آنها، بلکه به این علت بود که علم و فلسفه جزماندیشی دینی را طرد کرده و تفکیک قدرتها صورت گرفته بود.
سلامه موسی (1958-1887) که وجوب تفکیک قلمرو دانش و قلمرو دین را لازم دانست، تاکید داشت که مذهب در نتیجه نفوذ نهادهای دینی و روحانیان، سرشت مترقی خود را تغییر داده و به بار سنگینی بدل شده بود. وی بر آن بود که اثبات کند ادیان موضع یکسانی در برابر آزادی اندیشه و رهایی ذهن دارند. او شدیداً اعتقاد داشت که «جامعه نمیتواند پیشرفت یا ترقی کند مگر اینکه نقش مذهب در خودآگاهی بشر محدود شود.»
■ سکولاریستهای مسلمان
نسل بعدی اندیشمندان سکولاریست عرب، اغلب پیروان محمد عبده (1905-1849) بودند. عبده به هنگام اصرار بر اصلاحات اعتقاد داشت که میباید یک سیستم حقوقی مدرن از درون شریعت و نه مستقل از آن ایجاد گردد و به جای تفکیک قائل شدن بین حکومت کنندگان و قانونگذاران، از مشارکتی برابر حمایت کرد. فراتر از همه، وی تاکید کرد که چالشی میان اسلام از سویی و منطق یا علم از سوی دیگر وجود ندارد. عبده تحت تاثیر وسعت عقبماندگی در جهان عرب، افرادی که کورکورانه گذشته را سرمشق قرار دادند و با تجدد مخالفت ورزیدند، سرزنش کرد. او اعتقاد داشت که رابطه اسلام با دوران مدرن، موضوع بسیار سرنوشتسازی پیشاروی جوامع اسلامی است. عبده در تلاش برای تطبیق اندیشههای اسلامی با اندیشههای غربی استدلال کرد که مصلحت در اندیشه اسلامی با منفعت (utility) در اندیشه غربی مطابقت داشت. بدین سان، وی شورا با دموکراسی و اجماع را توافق عمومی (consensus) معادل دانست. در باب مسئله اقتدار عبده تاکید کرد که اقتدار حاکم، قاضی یا مفتی از نوع عرفی بود. وی شدیداً اعتقاد داشت که اجتهاد باید احیا گردد «چرا که مستحدثات و مسائلی که برای اندیشه اسلامی جدید هستند نیازمند توضیحاند.» عبده هوادار سیستم پارلمانی بود. او به دفاع از پلورالیسم پرداخت و این ادعاها که تکثرگرایی موجب تزلزل در وحدت امت میشود را با این استدلال که ملل اروپایی به این دلیل دچار تجزیه نشدند رد کرد. عبده نتیجهگیری کرد که «غایت این دو (اندیشه اسلامی و اندیشه مدرن) یکسان است. تفاوت تنها در روشی است که در جهت محقق ساختن هدف دنبال میکنند.»
با اینحال چند تن از شاگردان عبده همچون قاسم امین و احمد لطفی السید کاملاً و منحصراً تحت تاثیر اندیشه وی قرار نگرفتند. ایشان تحت تاثیر پیشگامان مسیحی نحله تفکر سکولار قرار گرفته بودند و طرح بنیانهای جامعه سکولاری را آغاز کردند که هر چند اسلام در آن مورد احترام بود اما نقشی بیش از حکمیت در قانون و سیاست نداشت. در جهت سازگاری اندیشههای سکولار با اسلام تا بدانجا پیش رفت که تاکید عبده بر مشروعیت تنوع اجتماعی به یک تقسیمبندی بالفعل (defacto) میان دو حوزه مذهب و جامعه، هر یک با هنجارهای خاص خود بدل شد. قاسم امین (1908-1965) که به عنوان حامی حقوق زنان شهرت یافت، استدلال کرد که مشکل مسلمانان فقدان دانش است. وی تاکید کرد که پذیرش دانش اروپا بدون ورود به دایره بنیانهای اخلاقی آن امید واهی است. به اعتقاد امین، این دو به شکلی پایدار با یکدیگر نسبت دارند و «بنابراین ما باید برای دگرگونی در همه وجوه زندگی خود مهیا شویم.» او معتقد بود که کمال مطلوب در گذشته یافت نمیشود بلکه تنها ممکن است ولو در آینده دور درک شود. در نظر وی راه نیل به کمال، علم بود. امین اصرار داشت از آنجا که اروپا در زمینه علوم پیشرفتهترین بود (و) از هر نظر جلوتر از مسلمانان قرار داشت، این عقیده که اروپائیان تنها به لحاظ مادی و نه اخلاقی دارای برتری هستند، صحیح نیست. احمد لطفی السید (1963-1872) عضو اصلی این گروه بود. اگرچه لطفی همکار صمیمی عبده بود اما اسلام در اندیشه وی نقشی جزیی ایفا میکرد. او نه مانند افغانی [سیدجمال اسدآبادی] نگران دفاع ا اسلام و نه همچون عبده درصدد تقویت جایگاه قانون اسلامی به عنوان بنیان اخلاقی جامعه بود. دین، چه اسلامی یا غیر از آن، در اندیشه وی به عنوان یکی از عوامل سازنده جامعه مطرح میشد. الغای رسمی خلافت در 1924، در میان متفکران آن دوره مباحثهای بر سر اهمیت خلیفه و واکنش مسلمانان را برانگیخت. علی عبدالرازق (1966-1888) تحصیلکرده الازهر و آکسفورد، با انتشار کتابی در سال 1925 که به یکی از جنجالیترین آثار در تاریخ جدید اسلامی بدل گشت، به این مجادله واردشد: «الاسلام و اصول الحکم: بحث فی الخلافه و الحکومه فی الاسلام». عبدالرازق ادعا کرد که چیزی تحت عنوان اصول سیاسی اسلام وجود نداشت، اعتقاد بر این بود که نظریه فوق اساساً از آرای نویسندگان غیر مسلمان درباره اسلام استخراج شده است. در سالهای بعد اثر عبدالرازق منبع اصلی تمهیدات سکولاریستها در مبارزه سخت علیه اعتبار قانون اسلامی با شریعت بوده است. این کتاب، اندیشه رد تفاسیر رایج را باب کرد و آنها را با جایگزینی نظریات جدید که غالباً بر پایه آرا و نوشتههای شرق شناسان درباره اسلام قرار داشت، دستخوش دگرگونی ساخت.
■ اسلام و سکولاریسم
پیشگامان سکولاریسم عربی به سبب قرار دادن اصول افکاران بر پایه شماری مفروضات نادرست، مورد انتقاد اندیشمندان اسلامی معاصر هستند. اسلام به مسیحیت تشبیه شد و مسلم فرض شد که دیگر ادیان عیناً میتوانند، یا حتی باید به حوزه معنوی زندگی آدمی محدود گردند. چنین پنداشته شد که اسلام دارای یک اقتدار معنوی یا طبقه روحانیونی است و باید از دخالت در امور دنیوی نهی گردد. پنداره تقابل اسلام با منطق یا علم صرفاً منتج از بستر اروپایی- مسیحی بود. این پیش فرض که اسلام و مسیحت مواضع مشابهی در برابر آزادی اندیشه و رهایی ذهن دارند منجر به این نتیجهگیری شد که بدان سان که رهایی اروپا از نفوذ مذهب در حکم پیش درآمد ترقی بود، اعراب نیز به محدود شدن اسلام نیاز داشتند. از این گذشته، از آنجا که تمایز واضحی بین سکولاریزاسیون و مدرنیزاسیون مشخص نشد، غربی سازی به عنوان بیگانه راه مدرنیزاسیون معرفی شد. متفکران اسلامی اعتقاد دارند که سکولاریسم عرب علیه اسلام اعلان جنگ میکند، دینی که شاید به نوعی متفاوت از دیگر ادیان، زندگی معتقدان خود را شکل میدهد و تحت نفوذ دارد. دینی که ارزشها و اصول آن آزادی نوع بشر، برقراری عدالت و برابری، تشویق پژوهش و نوآوری و تضمین آزادی اندیشه، بیان و نیایش را در نظر دارد. در نتیجه این مطلب حاکی از آن است که در مجموع سکولاریسم در جهان اسلام ضرورت ندارد: مسلمانان میتوانند بدون بنای دیواری میان ارزشهای دینی و حیات دنیوی به پیشرفت و توسعه دست یابند. همچون تجددگرایان مسلمان قرن نوزدهم مانند رفاعهالطهطاوی (1973-1801)، خیرالدینالتونسی (1999-1810)، جمالالدین افغانی (1997-1838)، عبدالرحمان کواکبی (1902-1854) و محمدعبده (1905-1849) بسیاری از اندیشمندان اسلامی معاصر عقیده دارند که زیربناهای علمی و تکنولوژیک تمدن مدرن غربی قابل تبدیل به مقولههای علمی و عملیاند که مسلمانان میتوانند بدون اینکه مجبور به از کف دادن هویت فرهنگی خود باشند، آنها را بیاموزند و کسب منفعت نمایند. اگرچه برخی سکولاریستهای عرب معاصر بر این عقیده که اسلام متفاوت و بی همتاست، تاکید میکنند، اما در پی ارائه تفسیر خود از اهداف اسلام هستند. به گفته حسین ایمن، در برابر ستیز دراز مدت میان علم و اختناق یک کلیسای قدرتمند، اسلام هیچگاه شاهد چنین تقابلی نبود. وی تاکید میکند «معهذا در اسلام دستگاه کلیسا و یک سلسله مراتب روحانی وجود نداشت و ندارد. در قرآن تفاوتی میان امور دنیوی و معنوی قرار نگرفت. در قرآن هیچ مخالفتی با خیر زمینی و دنیوی نیست و در اسلام هیچ اقتدار مذهبی در جهت انقیاد نهادهای دنیوی پایهگذاری نشد.» با این حال او اصرار دارد که اسلام طبقه یا کاستی (caste) پیچیده و قدرتمند از مفسران شریعت را پدید آورده که قادر به هدایت جماعت مومنین مطابق خواست خود است، چنانکه زمانی روحانیت مسیحی در قرون وسطی اینگونه بود. شریعت، مجموعه قوانین و مقرراتی که بدون آن اسلام مفهوم خود را از دست میدهد، نخستین هدف سکولاریستها بوده است. برخی به طور کلی موجودیت آن را نفی میکنند، بعضی منشاء الهی آن را منکر میشوند و گروهی بر این باورند که ایشان حق دارند شریعت را به صورتی که خود شایسته میدانند، تفسیر نمایند. به عنوان مثال عقیدهای شایع، هرچند باور نکردنی، در میان سکولاریستهای مصر این است که شریعت مورد نظر علما و جنبشهای اسلامی، با جامعه مصری بیگانه و حاصل نفوذ سعودیها بر کارگران مهاجر مصری است. با توجه به اینکه استدلال سکولاریستها مورد اقبال عموم مصریان قرار نگرفت، بعضی مدافعان سکولاریسم در مصر حتی از عدم بلوغ مردم مصر و در نتیجه رد نظر خواهی از آنان بحث کردهاند. بحثهای مشابهی توسط سکولاریستهای سایر کشورهای عربی برای توجیه ممانعت از فرآیند دموکراتیک، هرگاه که پیروزی اسلامگرایان محتمل بود، مطرح شده است. برخورد ایشان در قبال لغو انتخابات قانونی الجزایر مبین این مطلب است. پیروزی «جبهه نجات اسلامی» (FIS) نشانهای آشکار بود که اکثریت مردم الجزایر پس از سه دهه تحمیل سکولاریزاسیون خواستار دگرگونی بودند. انتخابات آزاد دموکراتیک ثابت کرده است که سکولاریزاسیون فاقد پایگاه مردمی در میان تودهها است. سکولاریستهای امروزی از بیم شکست، با ادعای دفاع از دموکراسی در برابر دشمنان آن، به مداخله ارتش متوسل شدند. زمانی که تانکها صندوق های آرا را در هم شکستند و هزاران شهروند دستگیر و در اردوگاههای صحرایی زندانی شدند، سکولاریستها تسلی یافتند. آنها مدعی شدند که از دموکراسی در برابر اکثریت دفاع کردهاند، زیرا به زعم ایشان اکثریت نمیتواند مورد اعتماد قرار گیرد.
■ نتیجهگیری
مشخص شده که سکولاریسم مورد نظر سکولاریستهای عرب، مغایر اسلام است. اگرچه سکولاریسم در غرب به اقتضای ماهیت مذهب در آنجا قابل پذیرش بود، اما در جهان اسلام به کلی فاقد ضرورت است. مسلمانان میتوانند بدون ایجاد دیواری میان ارزشهای مذهبی و حیات دنیوی خود به ترقی و پیشرفت دست یابند. سکولاریزاسیون جوامع مسلمان، هر چند کوتاه مدت، تنها از طریق اعمال فشار مانند استفاده از حکومتهای استبدادی امکانپذیر بوده است. سکولاریسم به وسیله طرفداران خود به یک دین مبدل شد و آنها برای خود اقتداری بسیار شبیه به کلیسای قرون وسطا ایجاد کردند. علت شکست سکولاریسم، اکراه سکولاریستها به پذیرش عقیده مردم از طریق انتخابات آزاد دموکراتیک بود. نتایج انتخابات برگزار شده برای مجلس، شهرداری یا اتحادیههای تجاری تا حال حاضر، آشکارا نشان میدهند که سکولاریستها جایگاهی در میان تودهها ندارند. چالش اصلی در برابر سکولاریستها تعهد اسلامگرایان به ارزشهای دموکراسی، پلورالسیم، آزادیهای مدنی و حقوق بشر بوده است که سکولاریستهای معاصر عرب اگرچه ادعای حمایت از این ارزشها را دارند ولی از محترم داشتن آنها عاجزند.