میستو رونات (Mistou Ronat) در مصاحبهای با نوام چامسکی (Noam Chomsky) از ارتباط کشفیات وی درباره زبان و مواضع وی درباره فلسفه زبان و نیز فلسفه علم میپرسد و چامسکی چنین پاسخ میدهد:«البته مطالعه زبان آنچه را که روش علمی به شمار میرود، تعیین نمیکند. بلکه در واقع چنین مطالعهای الگوی مفید را در اختیار آدمی میگذارد، تا بتوان در تفحصات دانش بشری به آن رجوع نمود. در مورد زبان، باید روشن کرد که چگونه است فردی با در اختیار داشتن دادههای بسیار محدود [زبانی]، یک نظام فوقالعاده غنی دانش زبانی را به وجود میآورد. کودکی که در جامعه زبانی قرار دارد، با مقداری جمله که محدود و اغلب ناقص و کمیته است، مواجه است. با این وجود در زمان بسیار کوتاهی به «ساختن» و «درونی گردانیدن» دستور زبانش موفق میشود و صاحب دانشی میشود که بسیار پیچیده است. دانشی که نمیتوان آن را با روش استقرا یا انتزاع از تجربه به دست آورد.
نتیجه میگیریم که دانش درونی بر اثر نوعی خاصیت زیستشناختی بسیار محدود گشته است. هر وقت که با وضعی مشابه مواجه میشویم، هنگامی که دانش از دادههای محدود و ناقص و به شیوهای که در میان همه افراد انسان یکسان و همگن است، ساخته میشود، نتیجه میگیریم که مجموعهای از قیود اولیه در تعیین نظام شناختی که به وسیله ذهن ساخته میشود، نقش مهمی ایفا میکنند. در اینجا با موضوعی که به نظر متناقض میرسید مواجه هستیم، گو اینکه در واقع تناقضی مطلقاً در کار نیست. هر جا که دانش غنی و پیچیدهای نظیر دانش زبانی را بشود به گونهای همگن ساخت باید عطیه زیستشناختی روی نظامهای شناختی که توسط ذهن رشد مییابند، محدودیتها و قیودی ایجاد کنند. دامنه دانش قابل حصول به طور بنیادی به این حدود و ثغور مربوط است.»1
چامسکی را رقم زننده سومین انقلاب تاریخ زبانشناسی میدانند. زیرا وی انگشت بر شواهد مخالفی نهاد که زبانشناسی پیش از وی، یعنی زبان شناسی ساختگرا، قادر به توجیهشان نبود. طوری که وی درصدد برآمد انگارهای کاملاً متفاوت ارائه کند. به عقیده بسیاری زبانشناسی تا پیش از چامسکی، صرفاً متقبل نوعی دستهبندی میشده است در ساختگرایی کسانی چون زلیگ هریس (Zelig Harris)، استاد چامسکی و نیز بلومفیلد (Bloomfield) بیشتر بر «توصیف و دستهبندی عناصر زبانی با بهره گیری از روالهای کشف (discovery procedures)، مانند استخراج واجها براساس جفتهای کمیته و تعیین واجگونهها براساس توزیع تکمیلی (Complementary distribution) آنها، تاکید میشد و تمایز بین زبان و گفتار نادیده گرفته شده بود و به توصیف سطح روبنایی و مشهود زبانها بسنده میشد.»
بدین ترتیب، مواد زبانی سطوح مختلفی داشتند که در هر محیطی نیز میشد به ضبط و طبقهبندی آنها نشست. نگرش زبان شناسی ما قبل چامسکی، تا حدی در همین کلمات «محیط» و «طبقهبندی» قابل جستوجو است. توجه به پدیدههای مشهود زبانی، از واج گرفته تا جمله و تجزیه و تحلیل آنها بر تابنده وضعیتی در زبان شناسی است که این علم را متاثر از رفتارگرایی و حتی مردم شناسی نشان میدهد.
نقطه آغاز کتاب زبانشناسی نظری نیز همان جا است، اینکه چامسکی در طول مدت نه چندان کوتاهی که به مطالعه زبان روی آورده است یعنی از اولین نوشتههای خود درباره «ساخت منطقی نظریه زبانی» (1995) تا به امروز، چه فراز و نشیبهایی را پیموده و چه واکنشهایی را پاسخگو بوده است، تا بتواند انگارهای هرچه جامعتر در توضیح کارکرد نحو در زبان انسان و نیز تفکر انسان به دست دهد. این کتاب که ابتدا در سال 1378 و توسط انتشارات سخن چاپ شد، در زمره معدود کتبی است که گذشته از بررسیهای بعضاً مفصل انگارههای نظری چامسیکی درباره زبان، تطور آن و پیوستگی آنها را به نقاط ضعف و قوتشان ارتباط داده است. دلیل دیگر اهمیت چنین کتابی فراگیر شدن روزافزون نظریات چامسکی لااقل در علوم مجاوری چون روانشناسی و علومشناختی است. زبان شناسی زایشی بیشک ذهن بسیاری از محققان را به خود مشغول داشته است تا جایی که در تابستان 2005 به مناسبت پنجاهمین سال پیدایش زبانشناسی زایشی، جشنی با حضور نوام چامسکی و موریس هله (Morris Halle) دو تن از شخصیتهای اصلی این چارچوب نظری در دانشگاه MIT برگزار شد. در پیشگفتار چاپ اول کتاب چنین آمده است: دستور زایشی مکتبی مسلط و غالب در زبان شناسی نظری امروز است و مجموعهای از نظریههای زبانی را که جملگی بر دو باور فلسفی و زبانشناختی زیر استوارند در برمیگیرد: الف- برخی از ویژگیهای زبانزیستی فطریاند و از این رو کودک هنگام تولید مجهز به آنهاست و ب- بارزترین جنبه زبان ساختار صوری و ریاضیگونه آن است. این مکتب از پیشینهای کهن برخوردار است زیرا ریشه در مطالعات زبانی دستور نویس هندی، پانینی (قرن چهارم پیش از میلاد)، دارد.» کتاب از چنین مقدمهای آغاز میکند و پس از اندکی تامل پیرامون وسعت نوشتهها و نظریات چامسکی، اهداف و ملاحظات کتاب را برمیشمرد. کتاب در واقع پا به پای نظریات چامسکی، نمایی کلی از دستور زایشی اراته میکند، که در نموداری بدین گونه آمده است:
نویسنده مواردی را در نگارش این کتاب دخیل دانسته، از جمله «تالیف کتابی که معرف چهره واقعی دستور زایشی باشد.» نگارنده تلاش کرده است براساس منابع اصلی و دست اول این دستور، خواننده را از مسیری که این نظریهها پیمودهاند هدایت کند و بدین سان تصویری واقعی از سیر تحولات نظری به دست دهد. اگرچه بیگمان این هدایت بیانگر استنباط، شناخت، فهم نگارنده از این نظریهها و از این رو منعکسکننده منظر وی به رخ داده است. لیکن پرهیز از یک سویگی و گرایش به یک نظریه و بزرگنمایی آن و نادیده گرفتن دستاوردهای انشعابهای این دستور یا بیمهری نسبت به آنها همواره مورد توجه نگارنده بوده است.» کتاب پیش از ورود به مباحث زبانشناسی زایشی، به سه رویکرد مسلط در زبان شناسی نظری امروز توجه میکند و آنها را شرح میدهد؛ زبان شناسی صورتگرا، زبانشناسی نقشگرا، و زبانشناسی شناختی. فصول دوم تا دوازدهم کتاب نیز مطابق نمودار مذکور پیش میروند. آنچه در ویراست دوم کتاب که توسط انتشارات سمت در سال 1383 منتشر شد، مدنظر بوده است، اضافه شدن مبحث جدیدی به نام «نظریه بهینگی» است که فصل سیزدهم کتاب را شکل داده است و نیز گسترش فصل دوازدهم کتاب یعنی «برنامه کمیتهگرا». فصل اول کتاب تکمیل شده، تمامی فصول بخشبندی موضوعی شدهاند، بخشی با عنوان «خلاصه» به تمام فصول اضافه گردیده است، اصلاحات ویرایشی و گاه محتوایی در کتاب انجام شده است، تعدادی از «برابر نهادها» به «اصطلاح» نزدیک شده است.» کتاب سعی کرده توجه خود را معطوف به منابع دسته اول کند که این مثالهای کتاب را نیز دربرمیگیرد. مثالهای کتاب انگلیسی هستند. کتاب نیز مدعی تشریح تکوین دستور زایشی است پس دلیل چندانی برای ارائه مثالهای فارسی وجود نداشته است و بدین ترتیب نگارنده مجال بیشتری برای بهرهگیری از مثالهای تجربه شده و بعضاً مشهور زبان شناسان در جهت بسط مفاهیم یافته و نیز احتمال خلط آنها با نمونههای فارسی را از میان برداشته است که بررسی نمونههای فارسی در قالب دستور زایشی خود میتواند در حوزه پژوهش کتب دیگری قرار بگیرد. واژهنامه کتاب از نقاط قوت آن است چرا که سعی شده معادلها را با توجه به سابقه بافتی آن تدوین کند.