تاریخ انتشار : ۱۳ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۷:۵۴  ، 
کد خبر : ۵۸۱۰۴

ما و حماس


مهران کرمی
دولت در حال تاسیس حماس را می‌توان نسخه فلسطینی دولت احمدی‌نژاد در جمهوری اسلامی دانست. غافلگیری جامعه بین‌المللی از پیروزی حماس را که به قطع کمک‌های آمریکا، ‌اروپا و اسرائیل به تشکیلات خودگردان فلسطینی منجر شده می‌توان به واکنش‌های تشبییه کرد که پس از پیروزی احمدی نژاد از سوی کشورهای غربی نشان داده شد و روابط دو طرف را به جایی رساند که وضعیت‌ کنونی پرونده هسته‌ای گویای آن است. البته حماس و آبادگران حامی احمدی نژاد افزون بر تفاوت در مذهب تقارت‌های دیگری در خط‌مشی فکری و سیاسی دارند که حماس را در زمره گروه‌های هوادار اسلام میانه‌رو و آبادگران را وابسته به تفکرات اسلام رادیکال قرار می‌دهد ولی غرب عادت دارد همه کسانی را که سخن از اسلام سیاسی می‌گویند در یک دسته بندی قرار دهد و تفاوتی میان تفکرات و خط‌ مشی اخوان‌المسلمین با گروه‌های سلفی و تکفیری یا بنیادگرایان سنتی و شیعی قائل نشود. حماس با این که در کنار جهاد اسلامی فلسطین و حزب‌الله لبنان در فهرست گروه‌های تروریستی قرار گرفته‌اند ولی هیچ گاه عملیاتی نظامی خارج از مرزهای فلسطین اشغالی صورت نداده است و همین امر به بزرگ‌ترین وجه افتراق میان ‌گروه‌های فلسطینی با گروه‌هایی چون القاعده تبدیل می‌شود که مرزهای سیاسی را به رسمیت نمِی‌شناسند. تفاوت دیگر حماس با القاعده در این است که تروریست‌های بین‌المللی چون القاعده میان غیر مسلمان غربی (نظامی و یا غیرنظامی) با مسلمانی که ناگریز با غربی‌ها زندگی می‌کند یا همکاری دارد مرزی قائل نمی‌شود چه این مسلمان کودکی شیعی اهل حله در عراق باشد و یا مسلمان سنی اهل بالی اندونزی ولی حماس دست کم تاکنون نشان داده است که مسلمانان را تحت هیچ شرایطی هدف قرار نمی‌دهد. هرچند که در هدف قرار دادن غیر فلسطینی‌ها در سرزمین‌های اشغالی میان نظامی و غیرنظامی تفاوتی نمی‌شناسد. استدلال حماس این است که این غیر نظامیان اشغالگر هستند و از این جهت با نظامیان فرقی ندارند. اما تفاوت سوم حماس با گروه‌های تروریستی در این است که حماس چندان به مبانی بنیادگرایی اعتقاد ندارد و بیشتر دوست دارد خود را شاخه فلسطینی جنبش بین‌المللی اخوان المسلمین بداند. در نخستین نشست پارلمان جدید که حماس اکثریت مطلق آن را داشت در کنار اسماعیل هنیه رهبر انتخاباتی این گروه در ردیف اول زنی نشسته بود که موهایش را نپوشانده بود. از این جهت می‌توان حماس را گروهی دانست که بیشتر به مقاومت و خروج اشغالگران می‌اندیشد تا برپایی حکومت دینی تفاوت حماس و اخوان المسلمین با گروهایی چون القاعده و جماعت اسلامی در واقع تقاوتی است میان سنت‌گرایی و بنیادگرایی دولت‌های حماس واحمدی‌نژاد قرابت دیگری نیز باهم دارند و آن شرایطی است که پیروزی هر دو را فراهم کرده است. پیروزی حماس در فلسطین محصول شرایطی است که سازمان آزاد بخش و جنبش فتح را در میان مردم فلسطین نامحبوب کرده بود. پیروزی احمدی نژاد هم بیشتر از آن که ناشی از جایگاه و پایگاه اجتماعی تفکر و جریان حامی او در میان مردم باشد، به دلیل موقعیتی بود که مخالفان احمدی‌نژاد و طرفداران کاندیداهای اصلاح طلبان در آن گرفتار آمده بودند . فصل مشترک دیگر حماس و احمدی نژاد این می‌توان باشد که آمدن هر دو از حاشیه به مدت سیاست آنها را در شرایطی قرای می‌دهد که باید تکلیف خود را با مواضع پیشین و مسائل مهم جهانی روشن کنند. آمریکا و غرب در شرایط جهانی جدید به رغم نگرانی‌هایی که از روی کارآمدن اسلام گرایان بروی می‌دهند شاید بی‌میلی نباشند که آنان را در حوزه قدرت محک بزنند. آمریکا از پیش می‌دانست که در انتخاب آزاد مصر اخوان المسلمین موفق خواهد شد ولی همچنان بر دولت مبارک برای برقراری چنین انتخاباتی فشار می‌آورد در فلسطین نیز اسرائیل ممانعتی از مشارکت حمای در انتخابات به عمل ‌نیاورد بدین ترتیب شایبد بتوان نتیجه گرفت که ایالات متحده به رغم تبلیغات گاه بسیار تند علیه اسلام گرایان رادیکال مایل به حضور‌آنها در قدرت سیاسی است . زیرا حضور رادیکال‌ها در حاشین سیاست خطری بیش از آنچه دارد که در مقام کشوری دارای از ناحیه آنه متوجه غرب و نظام ارزشی حاکم بر جامعه بین‌المللی می‌شود. از این جهت فتح و سازمان آزادیبخش فلسطین را می‌توان با اصلاح طلبان و کاندیداهای رقیب احمدی نژاد مقایسه کرد. البته فتح و اصلاح طلبان و کاندیداهای رقیب احمدی نژاد مقایسه کرد. البته فتح و اصلاح طلبان وجه اشتراک دیگری نیز داشتند و آن این که مجموعه غرب اعم از ایالات متحده واروپا نظر مساعدتری به گفت‌وگو با آنان درمقایسه با رقیب داشتند و به محض اینکه آنها از قدرت کنار گذاشته شدند، مذاکرات میان جانشینانشان و طرف‌های غربی متوقف شد یا در مسیر دیگری افتاد. اینک این جانشینان،‌هم باید به شعارهایی که داده‌اند و بخشی ازهویت و فلسفه وجودی آنها است پایبندی نشان دهند و هم بار حقوقی تعهداتی را که پیشینیان داده‌اند بر دوش کشند. انتخابی دشوار بر سردو راهی ادامه دادن و دامن زدن به شور جنبش بودن یا در پیش گرفتن پایبندی به الزامات دولت بودن که نه تنها میانه‌ای با آن ندارد بلکه با شعار نادیده گرفتن این تعهدات و الزامات به قدرت رسیده‌اند.
البته تجربه دوران جمهوری اسلامی راه میانه‌‌ای را ثبت کرده و آن پذیرش قطعنامه ‌598 و پایان دادن به جنگ هشت ساله با عراق است که مصلحت نظام اقتضا کرده بود، اما یافتن این راه میانه برای فلسطینی‌های پرشور حماس دشوارتر است. جمهوری اسلامی در موقعیتی است که اگر به مصالحه با غرب برسد. فرصت چندانی را از دست نمی‌دهد. می‌تواند موقعیت منطقه‌ای خود را که با برآمدن دولت شیعی در بغداد و پیروزی اسلام‌گراها در فلسطین و مصر تقویت شده است تثبیت کند، با پشتوانه نفوذ معنوی در لبنان موقعیت متحدش بشار اسد را در سوریه تحکیم بخشد و در سایه شکوفایی بهای نفت و افزایش نیاز جهانی به انرژی به گسترش روابط سیاسی و اقتصادی‌ با جهان بپردازد. اما برای حماس وضع به گونه دیگری است. حماس به رغم برخورداری از تشکیلات سیاسی منسجم عقبه تئوریک قوی و محبوبیتی که در میان فلسطینیان به جهت انجام فعالیت‌های خیریه و اجتماعی پیدا کرده است باید به انتخاب‌های دشوارتری دست بزند. حماس تاکنون گروهی شبه نظامی و چریکی بوده که یا باید گردان‌های عزالدین قسام را منحل و در نیروهای امنیتی ادغام کند و یا با حفظ فعالیت‌های چریکی، پلیس فلسطینی و نیروهای امنیتی را هم اداره کند. حماس همچنین باید همزمان مقاومت ضداسرائیلی را ادامه دهد و در جایگاه دولت به تعامل دیپلماتیک و اداری با جامعه بین‌المللی بپردازد. یا از میان این دو یکی را انتخاب کند. شرکت در انتخابات و تشکیل دولت، ‌حماس را در جایگاهی قرار داده که ناگریز به تشکیل دولت شده است. حماس تاکنون نشان داده است که شناخت خوبی از توانایی‌ها و کاستی‌های خود و حریفانش دارد و با سیاست‌ورزی آشنا است. اما هم جامعه بین‌المللی و هم حماس برای شناخت بیشتر مواضع یکدیگر و تبیین بهتر دیدگاه‌های خود به زمان احتیاج دارند. آیا این زمان در اختیار آنها قرار خواهد گرفت؟

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات