اولین حامیان اسلام و مسیحیت
هرچقدر ادبیات دیپلماتیک به حل و فصل مسائل یا امتیازگیری و به نتیجه رسیدن گفتوگوها تاکید و علاقه دارد، فیلسوفان و اهالی حکمت به دنبال طرح چالش، ایجاد سئوال و بازگشت به ماهیت واقعیات هستند. اما سخنان سفیر یونان در ابتدای این همایش واقعیت دیگری را نشان میداد؛ فهم دیپلماتهای یونانی از گفتوگو بیشتر از هر چیز فلسفی است و نشان میدهد آنها نیز بر شانههای متفکران و ادیبان خود نشستهاند.
سفیر یونان یکی از شباهتهای مهم میان سهروردی و افلاطون را میراثداری حکمتهای پیشین دانست و گفت: همان طور که افلاطون آرای حکمای پیش از خود را در اروپا به آیندگان منتقل کرد، سهروردی نیز میراث حکمت ایران باستان را با حکمت اسلامی ترکیب کرد و فلسفه درخشانی را در ایران به وجود آورد.
او افزود: یونان اولین کشور حامی مسیحیت و ایران نیز اولین کشور حامی اسلام است و اسلام از طریق ایران و حکمت ایرانیان بسط پیدا کرد. ما دو کشور باستانی داریم. در طول تاریخ نیز جنگهای معدودی با هم داشتهایم اما در طول چهار هزار سال تاریخ مشترک، جنگها تنها بخشی از واقعیت را به خود اختصاص دادهاند و مشارکتهای فرهنگی، اقتصادی و فکری از آن زمان تاکنون ادامه داشته است. اما قرنها بیش از میلاد حضرت مسیح در کنار هم بودهایم.
او در پایان سخنانش گفت: ما یونانیان در ایران احساس میکنیم در یونان هستیم.
ترکیب معماری سنتی ساختمان موسسه حکمت و فلسفه و حضور نمایندگان سفارت یونان در آن، ترکیب مناسبی از نمادهای ایرانی و یونانی به وجود آورده بود و مشتاقانی که در تمام اتاقهای این موسسه نشسته بودند، در طول همایش به بیانهای متفاوتی پی به نزدیکی فرهنگ ایران و یونان میبردند.
جوان مرگی، بهره دانایان و بیدارگران
سیدمحمد خاتمی نیز با ارسال پیامی به همایش، ضمن عذرخواهی از حضور نیافتن درآن به دلیل بیماری پیام کوتاهی را خطاب به شرکتکنندگان ارسال کرد که احمد مسجد جامعی به رسم قدیم یادداشت او را برای این حاضران قرائت کرد:
بسماللهالرحمنالرحیم با اشتیاق لحظهشماری میکردم تا در جمع مبارک استادان و دانشمندان حضور یابم و از محضرشان کسب فیض کنم. متاسفم که بیماری زمینگیرکنندهای که رهاورد سفر اخیرم به مالزی بود، این توفیق را از من گرفت. با پوزش فراوان از دستاندرکاران همایش افلاطون ـ سهروردی و نیز همه استادان و عالمان شرکتکننده در آن، به نشانه احترام و عرض ارادت چند نکتهای را یادآوری میکنم:
1- سرگذشت فیلسوف شهید «شیخ اشراق، شهابالدین سهروردی» نماد روشن سرنوشت فلسفه در جهان اسلام است که همواره در حاشیه و انزوا قرار داشت و جا دارد که بپرسیم چرا فلسفه و حکمت که بر تعقل و خردورزی استوار است هیچگاه جای موثری در ذهن و زندگی مسلمانان پیدا نکرد و به عکس شریعت که همواره قدر دید و در صدر نشست فلسفه همواره دربهدری را تجربه کرد و حتی از عرفان و تصوف که آن نیز مغضوف تشرع و ظاهرگرایی (یا بهتر است بگوییم ظاهرپرستی) قرار داشت از اقبال کمی برخوردار بود.
2- شیخ شهید که با نبوغ و ابتکار کم مانند خود بسیاری از بنبستهای فلسفه مشاء را شکست، اجازه نیافت که از مرحله جوانی به میانسالی بگذرد و قربانی جهل جور شد که جز در تاریکی امکان دارد حیات را ندارد و چراغ خردورزی و دانایی را بزرگترین دشمن خود به حساب میآورد و جوانمرگی بهره کسی است که دانایی و بیدارگری را برگزیده است.
3- سرگذشت امروزمان نیز تاملبرانگیز است: هماکنون قرنهاست که از ظهور بزرگانی چون ابنسینا، شیخ اشراق، صدرالمتالهین و... محروم هستیم و گرفتار یک بلاتکلیفی بزرگ تاریخی. در حوزهها آنچه فلسفه اسلامی نام گرفته است بزرگترین فلسفهدانان ما ـ دست بالا ـ شارحان قابل اعتماد و معلمان افکار و اندیشههای بزرگانی چون صدرا هستند و بزرگان مشتغل به فلسفه جدید نیز در نهایت، بازگوکننده امین اندیشههای بزرگانی هستند که درخت فلسفه غرب را پربار کردهاند.
4- آیا میتوان انتظار ظهور فیلسوف یا فیلسوفانی را کشید که نحوه نگاهمان را به عالم و آدم تغییر دهد و به تبع این تغییر، زندگیمان در همه عرصهها دگرگون شود؟
سید محمد خاتمی
مسجد جامعی در انتهای قرائت پیام یادی از محمدحسن لطفی کرد و مقام او را به عنوان یکی از بزرگترین مترجمان و خدمتگزاران فرهنگ گرامی داشت. حضور اساتید نام آشنای فلسفه مانند دکتر کریم مجتهدی، نصرالله پور جوادی، منوچهر صانعی، مجدالدین کیوانی و چندتن دیگر نویدبخش جلسهای پربار و هدفمند را میداد. ضمن این که در کنار بررسی تفکرات افلاطون و سهروردی، مراسم با یادی از مرحوم محمدحسین لطفی مترجم آثار افلاطون در ایران همراه بود.
همدلی و همزبانی افلاطون و سهروردی
دکتر رضا داوری دیگر سخنرانان این همایش بود که سخنانش را با خاطرهای از یونان آغاز کرد:
یک بار کسی در ا لمپ از من پرسید شما توریست هستید؟ گفتم خیر من زائر هستم. من دانشجوی فلسفه هستم. من نیز همان طور که سفیر یونان در ایران احساس غربت نمیکند در یونان احساس میکردم در ایران هستم.
او در ابتدا با پرداختن به سیر تاریخی تقابل و تعامل فرهنگ و اندیشه یونانی و ایرانی گفت: مورخین از قرن 18 تا به امروز اعتقاد دارند جنگ ماراتن میان ایرانیان و یونانیان، جنگ میان بردگی و آزادی و پیروزی یونان در این جنگ، غلبه آزادی بر بردگی بود. اما این حرف صحیح نیست. دلیل من آن است که در طی 2500 سالی که از جنگ ماراتن میگذرد اولین و تنها قومی که به فلسفه یونانی رو کرد، ایرانیان بودند.
اگر قرار بود این جنگ باعث به وجود آمدن رابطه خصمانه و علت جدایی باشد، این تبادل فکری هیچگاه به وجود نمیآمد. ما قبل از اروپاییان غیریونانی، به فلسفه و طب و علم یونانی توجه کردیم همان طور که این تعامل را با رومیها و چینیها نیز داشتیم. اروپاییها علوم یونانی را مسلمین فرا گرفتند. او سپس به تشریح برخی خصوصیات فکری افلاطون پرداخت و گفت: سهروردی جزء اولین فیلسوفان افلاطونی بوده است. هرچند هر فیلسوف یونانی و افلاطونی است. سهروردی تعلقی به حمت خسروانی نیز داشت.
ما نه خط ارتباط سهروردی را با حکمت خسروانی به درستی میدانیم و نه میدانیم چه طور با فلسفه افلاطون آشنا شده است. شاید رابطه او با حکمت خسروانی کمی روشنتر باشد مثلا به منابعی که فردوسی هم به آنها دسترسی داشته او هم دسترسی داشته است اما به نظر میرسد افلاطونی بودن سهروردی بیشتر همدلی با افلاطون و همزبانی با اوست زیرا فیلسوفها گاهی همدل و همزبان هستند. سهروردی به دفعات از استادانش در رویا کمک خواسته است اما هیچگاه نمیگوید افلاطون را در رویاهایم دیدم.
دکتر داوری افزود: این همدلی هرچه باشد حکایت از این میکند که ذوق ما وذوق یونانیها نزدیک به هم است. این استاد فلسفه بعد از بحث درباره سهروردی کمی نیز در باب حکمت و فلسفه سخت گفت: فلسفه علمی نیست که در کلاس آموخته شود و در جایی دیگر بتوان آن را خرج کرد و به کار برد. فلسفه با جان همراه است،خرج نمیشود. با فلسفه باید زندگی کرد. فلسفه داشته نیست، فلسفه بوده است و وجود ماست. اوافزود: سهروردی تحقق فلسفه است و استعداد مشترک میان ما و یونان نشان میدهد که ما از هم جدا نیستیم.
دکتر داوری همچنین به زحمات دکتر لطفی در ترجمه آثار افلاطون اشاره کرد و تلاش او را هدفمند و بینظیر توصیف کرد و گفت: کار آقای لطفی نیز در ترجمه آثار افلاطون با دیگر مترجمان همزمان خود در این رشته تفاوت دارد. در اوائل دهه 30 و بعد از کودتای 28 مرداد این سوال به وجود آمد که تکلیف دموکراسی و تجدد در ایران چه میشود.
آقای لطفی و رضا کاویانی (معاون دکتر مصدق) به این نتیجه رسیدند که برای گذاشتن اساس سیاست جدید در ایران باید به فلسفه رجوع کرد و فلسفه را نیز باید از ابتدا فرا گرفت. آنها این کار را با ترجمه آثار افلاطون آغاز کردند. بنابراین این حرکت، یک کار حساب شده بود و برای اولین بار در تاریخ 100 ساله ایران کاری با طرح مشخص آغاز شده بود.
تناسب سهروردی با فرهنگ ایرانی ـ اسلامی
خلق عالم را زیک اندیشه بین/گشته چون سیلی روانه برزمین/خلق پندارند هست اندیشه خرد/ لیک چون سیلی زمین را خورد و برد. سخنران دیگر این همایش دکتر غلامحسین ابراهیمی دننانی بود که سخنانش را با دو بیت بالا آغاز کرد او نیز مانند دکتر داوری، یادی از سفر خود به یونان کرد: در شهر آتن سمپوزیومی برگزار شد که من نیز در آن حضورداشتم.شهردار آتن شبی فیلسوفان دعوت شده به این مراسم را به یک مهمانی شام دعوت کرد و در ابتدای صحبتهایش گفت: خوشحالم که سمپوزیوم آغاز شده است.
من به عنوان شهردار آتن میخواستم این سمپوزیوم را میان ایران و یونان افتتاح کنم اما هرگز این کار را نمیکنم زیرا 2500 سال است که این سمپوزیوم میان این دو کشور افتتاح شده است. دکتر دینانی اشاره کوتاهی نیز به تاریخ ایران و یونان داشت: جنگها کوتاه و زودگذرند اما دوستی ایران و یونان دیرینه است و ریشه عمیقی دارد. تمدن امروز دنیا ریشه در یونان دارد. ما نیز تمدن بزرگی در ایران داشتهایم. و اگر امروز اوضاع به گونه است مقصر خودمان بودهایم. این استاد فلسفه بحث خود را با پرداختن به افلاطون ادامه داد و گفت: تاریخ فلسفه بدون شک پانوشتی برافکار افلاطون است.
متفکری نیست که افلاطونی نباشد. مسیحیت با یونان و اسلام با ایران بسط یافت و مشخص نبود اگر متکلمین بزرگ ایرانی نبودند بسط اسلام به چه صورت انجام میشد. متکلمین و متفکرینی که سهروردی در میان آنها بسیار درخشان است. او افزود: سالها از شهادت سهروردی میگذرد و اگر بگویم در این 800 سال، اندیشههای او به درستی خوانده نشده درست گفتهام و نشانه آن هم این است که ما هنوز سهروردی شناس نداریم.
ادامه بحثهای دکتر دینانی به تشریح برخی خصوصیات حکمت خسروانی و یونانی اختصاص داشت. او گفت: یکی از تفاوتهای فلسفه یونانی با حکمت خسروانی این است که مفاهیم فلسفه یونانی وضوح و تمایز بیشتری به نسبت حکمت خسروانی دارند. در حکمت خسروانی رمز و راز بیشتر است. افلاطون واضح سخن میگوید ولی زبان سهروردی سخت و دشوار است و باید رمزهایش را گشود. سهروردی به لحاظ زبانی نیز نویسندهای چیره دست است. شعرای نوپردازما که عاشق عبارتهایی مثل جیغ بنفش هستند کاری به عقل سرخ و صفیر سمیرغ ندارند. اینها نیز ترکیبهای زیبایی هستند که از زبان انسانی چون سهروردی بیان شده است.
او افزود: ما باید ارتباط خود را با حکمت ایران باستان برقرار کنیم و در این میان سهروردی شخصی است که بیش از هر فیلسوفی با فرهنگ ایرانی اسلامی تناسب دارد. همان طور که او بیش از هر فلیسوفی بر قرآن تسلط داشته است و تفسیر او از چند آیه قران درخشان و کمنظیر است. او در پایان گفت: بحثهای پدیدار شناسی مدرن به شدت به آرای سهروردی درباره نور و شهود مستقیم همخوانی دارد و شناخت و بررسی سهروردی به شناخت ما از فلسفه جدید نیز کمک میکند.
تعلق ما به افلاطون وتعلق او به ما
در شرایطی که مشتاقان فلسفه و استادان این رشته در تمام اتاقهای موسسه پژوهش حکمت و فلسفه نشسته بودند، دکتر اصغر دادبه به عنوان سخنران دیگر همایش افلاطون ـ سهروردی پشت تریبون قرار گرفت و بحث خود را با جملاتی درباره افلاطون و سهروردی آغاز کرد: زبان افلاطونی و خرد افلاطونی همان زبان و خرد سهروردی است. این سخن عبارت الاخرای یک جمله کلیتر و جدیتر است که «ما به افلاطون تعلق داریم و او نیز متعلق به ماست.»
دکتر داد به درباره تفکر یونانی گفت: تفکر یونان یک وجه بسیار جدی دارد که نماد این وجه از تفکر است. فرهنگ و تفکر ما ایرانیان بیشتر با همین وجه افلاطونی هم سانی دارد و غربیها نیز درباره این همسانی و ارتباط کتابهایی نوشتهاند. او همچنین از احیای ادب، تاریخ و حکمت ایرانی در سده چهارم هجری سخن گفت و افزود: پس از ورود اسلام ما ایرانیان تصمیم گرفتیم تاریخ، ادب و حکمت خود را دوباره احیا کنیم. فردوسی تاریخ و ادبیات ایران را احیا کرد و حکمت ایران به دست سهروردی احیا شد.
این استاد دانشگاه علامه طباطبایی در ادامه سخنانش به دوگونه زبان و حکمت اشاره کرد:زبان و خرد یونانی ـ ارسطویی و زبان و خرد ایرانی ـ افلاطون دو نوع نگرش به جهان هستند که هرکدام ویژگیهایی دارند. درباره عقل یونانی ـ ارسطویی باید گفت که نهایت این تفکر، تعقل فلسفی است اما عقل ایرانی ـ افلاطونی با عشق ارتباط جدی دارد و تجربهای بالاتر از تعقل را به دست میدهد.
شهود مرحله عالی تعقل است. عقلی که به میخانه نرفته، عقل ارسطویی است و عقلی که در میغوطه خورده است و عقل سرخ نام گرفته، همان عقل افلاطونی ـ ایرانی است هرچند سهروردی نیز ابتدا عقل فلسفی را خواند و سپس به وادی عقل ذوقی قدم گذاشت. دکتر داد به نیز همچون دیگر سخنرانان این همایش، یاد مرحوم محمد حسن لطفی را گرامی داشت.
حکمت نور و ظهور
آخرین سخنران این همایش که، مانند دیگر مهمانان، با زبان انگلیسی به جایگاه خطا به دعوت شد، دکتر اعوانی بود. او در سخنان خود ضمن توجه به اصول حکمت خالده، رابطه میان سهروردی و افلاطون را از دید خرد جاویدان مورد بحث قرار داد. او گفت: افلاطون در یونان و سهروردی در ایران نمایندگان خرد جاویدان هستند. از نگاه حکمت خالده، مشترکات زیادی میان تفکر افلاطون و سهروردی وجود دارد. یکی از این مشترکات،مساله عقل دنیا است. هر دو فیلسوف به دو نوع عقل قائل بودهاند. یکی عقل کلی و دیگری عقل بحثی یا جزیی، عقل جزیی بنا شدهاند اما با این عقل فلسفه به وجود نیامده است.
فلسفه محصول عقل کلی است. افلاطون برای فلسفه یک سیر دیالکتیک الهی متصور است و در زبان سهروردی، عقل کلی همان عقل ذوقی است. اعوانی افزود: این دو فیلسوف در تعریف فلسفه نیز باهم مشترک هستند. در نظر افلاطون،حکیم صورتی الهی دارد به این معنا که ظهور معانی الهی است و خداوند در او متجلی شده است حکیم، دوستدار خداست. سهروردی نیز اعتقاد دارد فیلسوف کسی است که اشیا را چنان مینگرد که گوی خدا آنها را میبیند. در فلسفه سهروردی خدا معیار همه چیز است.
دکتر اعوانی دیگر خصوصیات مشترک این دو فیلسوف را اعتقاد هر دو به مفهوم سیر عنوان کرد و گفت: فیلسوف برای این که به بالاترین مقام حکمت برسد باید در سهروردی وافلاطون سیر کند زیرا در دیدگاه این دو، فلسفه با زمان از آن حیث ارتباط پیدا میکند که راهی برای وصول رسیدن است. او ادامه داد: قاعده نور و ظلمت نیز در هر دو تفکر به چشم میخورد. از نور در حکمت ارسطویی،بحثی به میان نمیآید اما حکمت افلاطون،حکمت ظهور است. در واقع در حکمت افلاطون قواعدی وجود دارد که مبتنی بر حکمت و اشراق هستند و مساله اشتراک در اشیاء تمام قواعد ظهور را بیان میکند.
دکتر اعوانی در ادامه این بحث،به تعریف مشترک افلاطون و سهروردی از مفهوم علم پرداخت و گفت: برخلاف تصوری که حکمت ارسطویی نسبت به علم و فلسفه دارد واعتقاد دارد که این دو روز به روز در حال پیشرفت و تکمیل شدن هستند،افلاطون در حکمت خالده اعتقاده دارد حکمت الهی در تاریخ پیشرفت نداشته و از این که او مجبور است این حکمت را بنوسید عذرخواهی کرده زیرا اعتقاد دارد حکمت در وجود حکیم زنده است و نیازی به نوشتن آن نیست. کتابت فلسفه، سایه فلسفه است.
او علت نوشتن خود را این میداند که حکمت در حال نابودی است و برای نجات آن چارهای جز نوشتن ندارد. برخلاف حکمت ارسطویی،از دیدگاه افلاطون و سهروردی حکمت به هیچ قوم خاصی تعلق ندارد. علم چیزی است که همه میتوانند در آن مشترک باشند.
اعوانی افزود: بحث شناخت خود و نه شناخت نفس نیز در میان این دو متفکر یکسان بوده است. هر دو فیلسوف به مطابقت انسان و جهان قائل بودهاند و اعتقاد داشتهاند انسان همان جهان است با این تفاوت که کوچکتر نوشته شده است.
دکتر اعوانی سخنان خود را با نگاه به اندیشه سیاسی این دو فلیسوف به پایان برد: در ظاهر، اینگونه به نظر میرسد که سهروردی وارد بحثهای علوم سیاسی نشده است در حالی که افلاطون به یقین پهلوان علوم سیاسی است. اما در باطن سهروردی نیز بحثهای علم سیاست را مطرح کرده است. اگر مدینه افلاطون تحقق مییافت، همان حکومت حکمت خسروانی میشد که سهروردی در باب آن سخن گفته است. آنچه فیلسوفان یونان در خواب میدیدند و آرزوی آن را داشتند در ایران مدار کار بود و همه حاکمان،حکیم نیز بودند.