دکتر حسین دهشیار
در شرایط کنونی بینالمللی آنچه از شفافیت غیرقابل انکار برخوردار است این واقعیت است که گروهی از کشورها شاهد پایمال شدن منافع ملی هستند و دستهای دیگر از بازیگران به تقویت موقعیت متمایز جهانی خود مشغولند. کشورهایی هستند که فشار شدید بینالمللی را احساس میکنند و بدون کمترین دلیل موجهی هزینههای فراوانی را میپردازند در حالی که کشورهایی که این فشارها را وارد میکنند از امکانات گستردهای برخوردارند. در تفسیر و بیان شکلگیری این شرایط متمایز دوگانه، توجه به ماهیت ایدئولوژیک بازیگران تحت فشار و نیز کیفیت غیر ایدئولوژیک کشورهای مطرح نظام بینالملل قابل توجه است.
به عبارتی سیستمهایی که درک ایدئولوژیک از فضای بینالمللی دارند به لحاظ داشتن همین ویژگی با معضلی جدی مواجهاند. در حالی که سیستمهای غیر ایدئولوژیک همواره به میوهچینی از مشکلات خصم خود مشغول بوده و هستند. در مجموع آنچه از این تقسیمبندی برداشت میشود این تصور و ذهنیت غلط است که کشورهای مطرح نظام بینالملل با تکیه بر سیستم اعتقادی به سیاستگزاری در حیطه جهانی نمیپردازند در حالی که کشورهای به گوشه رانده شده با توسل به ایدئولوژی به تعیین سیاستها در روابط خود با دیگر کشورها میپردازند.
آنچه درک نمیشود این نکته باریک است که ایدهها نقش وسیعی در حیات دادن به سیاست خارجی کشورها دار و باید پذیرفت که تمامی کشورها براساس قالبهای نگرشی به تصمیمگیری میپردازند. پس این تمایز که کشورها به دو دسته ایدئولوژیک و غیرایدئولوژیک تقسیم میشوند به شدت غیر صحیح است. تمامی بازیگران متاثر از قدرت ایدههای در تصمیمگیری هستند و در قلمرو سیاست خارجی محققاً این واقعیت در توجیه خط مشیها به شکلی واضحتر متجلی میشود. با در نظر گرفتن اعتبار ایدهها باید گفت که کشورها با توجه به سیستم حاکم دو گونه هستند.
سیستمهای ایدئولوژیک
بازیگران بینالمللی امروزه در عصری به تعامل مشغول هستند که در مقام مقایسه با گذشته نه چندان دور تعارضات عمیق و هم وزن ایدئولوژیک وجود ندارد. اما آنچه انکارناپذیر است پذیرش عینی وجود رژیمهای ایدئولوژیک حتی در دوران عصر ایدئولوژیکستیز است، در سیستمهای ایدئولوژیک، ایدهها در خدمت ساختار قدرت هستند. این بدان معنا است که ایدههایی که در قالب ایدئولوژی رژیم مبنای توجیه اقدامات در صحنه بینالمللی قرار میگیرند مشروعیت حکومتی دارند. یعنی مردم اجتماع این ایدهها را به ضرورت حکومتی بودن آنها مطلوب نمییابند بلکه منظور این است که ایدهها بستر اجتماعی خود را ترک کردهاند و از طریق بستر ساختار قدرت به تعریف صحنه جهانی پرداختهاند.
مخالفت با ایدههای مطرح صحنه سیاست خارجی که در قالب ایدئولوژی سیستم حکومتی عرضه میشود از طرف حکومت به معنای مخالفت با ساختار قدرت تعریف میشود. در حالی که نقد سیاستها، طبیعتاً به معنای تعارض با حکومت نیست بلکه به ضرورت تفاوت در چشماندازهای گروهها و افراد است. این سبب میشود که به تدریج ساختارها و گروههای شکلدهنده جامعه مدنی از حضور در صحنه شکل دادن به خط مشیهای سیاست خارجی محروم گردند.
ایدههایی که حکومت برای شکل دادن و تعریف فضای جهانی به کار میگیرد به تدریج به جهت عدم حضور ساختارهای غیرحکومتی ماهیت اجتماعی خود را از دست میدهند. ایدهها به ایدئولوژی تبدیل میشوند. ایدئولوژی ابزار حکومت برای بازتعریف قدرت میشود. صحنه جهانی در چارچوبهای ایدئولوژیک تصویر میشود و به شدت عملکرد حکومت در قلمرو بینالمللی تئوریمحور میشود. عینیات حاکم بر صحنه گیتی نادیده انگاشته میشوند و فرآیند پردازش اطلاعات برای تصمیمگیری به ضرورت فقدان هویت مدنی در ساختار تصمیمگیری به شدت محدود و مملو از تناقض میشود.
سیستمهای ایدئولوژیک در بلندمدت ایدهها را به پوچی و سست محتوا شدن سوق میدهند و به همین روی است که از توان تاثیرگذاری نرمافزاری در صحنه بینالمللی عاری میشوند و همیشه در شرایط انفعالی قرار میگیرند. سیستمهای ایدئولوژیک به لحاظ فقدان توانایی بازپروری در حیطه ایدهها به ضرورت باید مداوماً تلاش کنند که خود را توجیه کنند. چنین موقعیتی در تحلیل نهایی منجر به این میشود که هزینههای گزاف برای دستاوردهایی پرداخته شود که سیستمهای غیر ایدئولوژیک آنها را بدون کمترین تلاشی در دسترس دارند.
سیستمهای ارزشی
ایدهها همیشه عنصر تعیینکننده در حیات دادن به سیاستهای بینالمللی برای کشورهای مطرح نظام بینالملل هستند. در هزاره جدید اعتبار و اهمیت ایدهها در قوام دادن به خط مشیهای بینالمللی مطرحترین بازیگر بینالمللی به وضوح مطرح است. اما سئوال این است که چرا چنین سیستمهایی ایدئولوژیک نامیده نمیشوند. مگر نه اینکه این بازیگران نیز در چارچوب ایدهها به تعریف جهان و شکل دادن به سیاستهای خود میپردازند. سیستمهای ارزشی بر خلاف سیستمهای ایدئولوژیک به ضرورت الزامات اجتماعی در خدمت ایدهها هستند.
ایدهها خود را به ساختار قدرت تحمیل میکنند و سیاستهای حکومت در چارچوب ایدهها شکل میگیرند. ایدهها خصلت صعودی دارند و به همین روی ساختار قدرت در راستای کسب حمایت اجتماعی و موفقیت در پیادهسازی خطمشیهای بینالمللی موظف به حرکت در بستر ایدههای حاکم بر اجتماع است. حکومت مشروعیت خود را با تکیه بر ایدهها به دست میآورد و به همین روی است که به ساختارها و گروههای مدنی فرصت زیادی داده میشود تا در سیاست خارجی تاثیرگذار باشند.
نقد سیاستهای پیش گرفته شده در صحنه خارجی طبیعی و ضروری جلوه میکند. در چنین محیطی ایدهها ماهیت ارزشی دارند. سیاستها در قالب ارزشها شکل میگیرند و توجیه میشوند. تداوم و استمرار ارزشها به لحاظ ماهیت اجتماعی آنها اجتنابناپذیر است و حکومت برای کسب مشروعیت و حمایت عمومی نیاز به این دارد که در چارچوب ارزشها به تصمیمگیری بپردازد. حکومت در خدمت ارزش میبایستی عمل کند تا بر سریر قدرت باقی بماند و به همین لحاظ مجبور است در هنگام تعیین خط مشی به واقعیات حاکم داخلی و بینالمللی توجه کامل مبذول بدارد.