تاریخ انتشار : ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۷:۵۴  ، 
کد خبر : ۵۸۱۳۸
نیک فرجامی رقابت بین سلطنت و دموکراسی

سه امیر و یک پارلمان


مری آن تترو
علیرضا عبادتی
مری آن تترو استاد امور بین‌الملل دانشگاه ترینیتی در سان‌آنتونیو است. این استاد دانشگاه دو کتاب در زمینه سیاست در کویت دارد. مقاله زیر در مورد بحران جانشینی امیر کویت به رشته تحریر درآمده است: در ظاهر بحران کوتاه جانشینی که گریبان کویت را در ماه اول سال 2006 گرفته بود با جایگزینی خودسرانه و مستبدانه یکی از خاندان الصباح با فردی از همان خاندان پایان یافت. وقتی شیخ جابرالاحمد الجابر بعد از یک بیماری طولانی در 15 ژانویه درگذشت جای او را شیخ سعدالعبدالله السالم ولیعهد این کشور گرفت که خود زمان طولانی از بیماری اختلال مشاعر ناشی از پیری رنج می‌برد.
زد و بند سیاسی در داخل خاندان حاکم در گرفت و سرانجام 29 ژانویه شیخ صباح‌الاحمد الجابر نخست‌وزیر سابق کویت جای شیخ سعد را گرفت و اولین سخنرانی خود را به عنوان حاکم جدید ارائه کرد. اما در همین حین و در بین این دو جایگزینی، پارلمان کویت از قدرت مستقل خود که از قانون اساسی به دست آورده استفاده کرد و از شیخ سعد که چندان هم برای باقی ماندن محکم نبود خواست که کناره‌گیری کند و او هم تسلیم شد. برای اولین بار در سلطنت اعراب یک دستگاه منتخب [منظور پارلمان کویت] موفق شد یک سلطان را خلع کند و به دیگری قدرت بدهد بدون آنکه درگیری ایجاد شود.
سال‌ها بود که اعضای اپوزیسیون در کویت حمایت گاه به گاه خاندان حاکم از دموکراسی را به سخره می‌گرفتند. عیسی الشرف از فعالان سیاسی اپوزیسیون در ترکیه این جمله را به کار می‌برد: «برای خاندان الصباح، دموکراسی استراتژی نیست، تاکتیک است.» به بیان دیگر یال و کوپال دموکراسی تا جایی پذیرفته است که به حق حاکمیت این خانواده بر کویت لطمه وارد نکند. بدون تردیدی یکی از قرائت‌های داستان جانشینی در کویت این است که خاندان حاکم نتوانست قبل از آنکه بحران علنی شود اختلاف‌ها را در داخل خود حل کند. اما می‌توان این داستان را طور دیگری تعریف کرد.
اگر به پارلمان نقشی برجسته بدهیم که به قانون اساسی مجهز است، یک قانون در مورد جانشینی و یک رئیس مجلس زیرک موفق شدند از جنگ قدرت در درون خاندان حاکم استفاده کرده و آنان را وادار به قبول یک راه‌حلی کنند که هر دو طرف راضی باشند. داستان جانشینی در کویت در حقیقت، قصه دو وضعیت گذار است: یکی گذار بین امیران در کویت و دیگری گذار از سلطنت پادشاهی به سلطنت مشروطه‌ای که قدرت بیشتری پیدا کرده است.
نزاع خانوادگی
کویتی‌ها در مورد مانورهای داخل خاندان حاکم بی‌تجربه و چشم و گوش بسته نیستند اما در اکثر اوقات هم حاکمان و هم رعایا ترجیح می‌دهند که بحران‌ها پشت درهای بسته بمانند. بنابراین عدم توافق در مورد گذار قدرت به غیر معمول‌ترین شکل در اواخر سال 2005 به روزنامه‌ها راه یافت. جنگ بین دو شاخه اصلی خانواده الصباح، از نسل پسران امیر مبارک بود. مبارک هم تنها حاکم کویت بود که قدرت را از طریق کودتا به دست آورده بود. اعضای در حال نزاع خانواده هم خوب می‌دانستند که شیخ سعد با آن حال بیمارش نمی‌تواند بعد از مرگ امیر قدرت را به دست بگیرد.
شاخه‌ای که از نسل سعد و فرزندان سلیم پسر مبارک بودند می‌خواستند که یکی از اعضای این شاخه قدرت را به دست بگیرد، اما فرزندان جابر پسر بزرگتر مبارک که جمعیت‌شان بیشتر و خانواده‌ای بزرگترند و به همان اندازه نسل سلیم جاه‌طلب و بلندپروازند، معترض شدند. همیشه گفته می‌شود که افسار قدرت یکی در میان بین تبار این دو برادر یعنی جابر و سلیم گشته است. فرزندان جابر بین سال‌های 1915 تا 1917 و فرزندان سلیم بین 1917 تا 1921 حاکم کویت بوده‌اند اما چنین اظهارنظری کاملاً درست نیست.
اولین فرزندان آنها یکی در میان حاکم شده‌اند اما از آن به بعد لزوماً ‌این گونه نبوده است چنانچه بعد از سال 1921 هم صباح از نوادگان سلیم به پادشاهی رسید. بعد از او هم امیر جابرالاحمد الجابر بر سرنوشت کویت حاکم شد. فرزندان جابر می‌توانند استدلال کنند که چون نوادگان سلیم یک بار پشت سر هم به سلطنت رسیده‌اند این بار نوبت آنان است که قدرت را به دست بگیرند. فرزندان از تبار سلیم از قبل این وضعیت ناخوشایند را پیش‌بینی می‌کردند. در پائیز 2005، شیخ سلیم العلی السلیم فرمانده گارد ملی پیشنهاد کمیته‌ای متشکل از خودش، شیخ صباح الاحمد الجابر نخست‌وزیر کویت و شیخ مبارک عبدالله الاحمد از اعضای مسن و محترم خاندان را داد تا برای پر کردن شکاف میان این دو شاخه از خانواده چاره‌اندیشی کنند.
در حقیقت شیخ سلیم خاطرنشان کرد که بحران رهبری دیری است که رخ نموده و شاهد آن افزایش فساد در درون حکومت است و آنچه شیخ «اداره غیرمشروطه کشور» می‌نامد. اینکه نگرانی‌ها علناً ابراز شد به نوبه خود بر سناریوی دقیق و واقعی سرپوش گذاشت اما ناچاراً در اواسط ژانویه 2006 برملا شد. شیخ صباح نخست‌وزیر کویت یکی از رهبران فعال و هوشمند و مبتکر است و ویژگی شاخص او حمایت از آزادسازی اقتصاد، سرمایه‌گذاری خارجی در بخش صنعت نفت و به رسمیت شناختن حقوق سیاسی زنان است.
از زمان انتخابش به عنوان نخست‌وزیر در ژوئیه 2003 قدرت و میزان دسترسی او به اقتصاد و کشور مورد توجه امیر یا همتایان او قرار نگرفت. اگرچه که مقاومت‌های ناچیزی در برابر او قرار گرفت مثل مخالفت بعضی از فراکسیون‌های مجلسی با «پروژه کویت» طرحی که از کمپانی‌های بین‌المللی دعوت می‌کرد در شرکت نفت این کشور به خصوص در میادین شمالی سرمایه‌گذاری کنند.
در همین اثنا الصباح جوانتر مثل شیخ احمد الفهد وزیر نفت (که از فرزندان شاخه جابر است) مانورهایی داد تا به عنوان یکی از نامزدهای جانشینی تلقی شود،‌ چون او هم به این ظن رسیده بود که شیخ صباح بعد از کناره‌گیری شیخ سعد توسط پارلمان مطرح خواهد بود. از آنجایی که شاخه جابر حق را به جانب خود بیشتر می‌دید و موضع خود را قوی‌تر می‌دانست با آن مثلث (یعنی کمیته پیشنهادی سه نفره‌ای که در بالا به آن اشاره شد) مخالفت ورزید. اما این راه‌حل نبود. فقط گره‌گشایی را تا بعد از مرگ امیر به تعویق انداخت.
گذار آرام
جاسم الخرافی رئیس مجلس کویت هم بیشتر از هر کسی از مشکلات انباشته شده اطلاع داشت و می‌دانست که با مرگ یک امیر باید بر چه مشکلاتی فائق آمد. وقتی که برخورد قابل پیش‌بینی بین «سلیم»ها و «جابر»ها فاش شد او پا در میانی می‌کرد با شیخ سعد و نزدیکانش دیدار کرد،‌ او در موقعیتی بود که می‌توانست فرآیند دگردیسی یک «بحران» به یک «گذار آرام» را تسهیل کند.
«خرافی» رئیس مجلس کویت 16 ژانویه یعنی درست روز بعد از مرگ امیر جلسه‌ای با اعضای پارلمان تشکیل داد. شرکت‌کنندگان ته توی استراتژی او را درآوردند. ولید الطباطبایی یکی از مخالفان «پروژه کویت» در پارلمان بر این موضوع پافشاری کرد که به شیخ سعد اجازه دهند سوگند یاد نکند یا آنکه در یک جلسه ویژه و غیر علنی سوگند یاد کند. این موضع‌السلیم بود و در حقیقت براساس ناتوانی جسمی شیخ سعد اتخاذ شده بود. شیخ سعد توانایی جسمی برای قرائت کامل سوگند در برابر مجمع ملی را نداشت. اما خرافی به جای پذیرش این موضع به وضوح التزامش را به حل بحران جانشینی نشان داد و نگذاشت کلنجارها و نزاع‌های خانوادگی جلوی این گذار آرام را بگیرد.
در سراسر آن روزها که در حال مذاکره در داخل خانواده سلطنت بود،‌ مدام در ملاء عام با تاکید بر این جمله پافشاری می‌کرد که: «هر چه در توان دارد برای حفاظت از قانون اساسی و اجرای اقدام‌های لازم برای تضمین ثبات کویت به کار می‌گیرد.» یکی از اقدام‌های مهم در استرات‍ژی او متوقف کردن جلسات عادی پارلمان کویت بود تا به این وسیله جلوی زد و بند پارلمانی و نان به هم قرض دادن بین خانواده سلطنت و اعضای پارلمان را بگیرد. او می‌دانست که ممکن است این نزاع‌های خانوادگی به مجلس قانونگذاری هم راه پیدا کند و در آن ماندگار شود.
خرافی دریافته بود که باید نو را روی الصباح بیندازد و در پارلمان را به روی هر چیز جز حکم قانون اساسی ببندد. بعد حامیان شیخ سعد درخواست کردند که جلسه‌ای ویژه برگزار شود تا امیر جدید در آن سوگند یاد کند. رئیس مجلس هم در پاسخ گفت حتماً جلسه‌ای با شیخ سعد خواهد داشت اما هشدار داد که با کارشناسان قانون اساسی هم مشورت خواهد کرد. در همین اثنا، اعضای کابینه جلسه‌ای ویژه ترتیب دادند تا در مورد اصل سوم قانون جانشینی به بحث و تبادل آرا بپردازند، ‌در این اصل به این موضوع پرداخته شده که با امیری که کفایت اداره کشور را ندارد چه برخوردی باید کرد.
به این ترتیب فشار روی شاخه السلیم خاندان سلطنت افزایش یافت. هم کابینه به ریاست نخست‌وزیر و پارلمان کویت به ریاست جاسم الخرافی امیدوار بودند که بتوانند از کنار گذاشتن شیخ سعد اجتناب ورزند. هر دو گام‌های خود را بسیار کند کردند تا زمان کافی در اختیار شیخ سعد فرتوت و ضعیف قرار دهند تا شیخ باوقار و به آرامی سر تسلیم فرود آورد. به رغم هم تلاش‌هایی که این دو به خرج دادند قطعنامه پارلمان کویت در مورد پایان دادن به وظایف شیخ سعد به عنوان امیر کویت به اتفاق آرا 24 ژانویه، درست پیش از نامه استعفای وی به مجمع ملی به تصویب رسید.
براساس این قطعنامه تمام وظایف شیخ سعد به شیخ صباح انتقال یافت. همان شب کابینه شیخ صباح را به عنوان جانشین شیخ سعد معرفی کرد. تمام این مراحل براساس قانون اساسی کویت به اجرا درآمد. شیخ صباح قدرت کشوری را به دست گرفته است که این اواخر از رونق و شکوفایی بسیار زیادی برخوردار شده است. جنگ در عراق و افزایش قیمت نفت به تقویت اقتصاد کویت انجامید و نقدینگی فراوان به ارمغان آورد که نتیجه آن افزایش مصرف در میان شهروندان و مهاجران و تبعیدشدگان به این کشور بود.
بازار بورس این کشور در اصطلاح به یادگار مانده از «آلن گرینسپن» «لب مرز خرمی و سرزندگی غیرمنطقی و بی‌اساس» است. به دلیل رونق دهه 1980 دستمزدها سر به فلک کشید. در جریان شدت گرفتن جنگ آمریکا علیه عراق حملاتی از سوی «افغانی‌های» کویت ـ جنگجویان تندرو اسلامی که از جنگ‌های مقیم کویت صورت گرفت اما حکومت کویت به سرعت جلوی این حملات را گرفت. با وجود این مخالفان جنگ آمریکا در عراق هنوز به قوت خود باقی هستند و افشاگری‌های زندان ابوغریب در عراق باعث تقویت آنان و دیدگاهشان شد.
تعداد جوانان کویتی که تصمیم‌ گرفته‌اند به فلوجه عراق بروند تا به هم کیشان و برادران مذهبی خود در برابر نیروی دریایی آمریکا کمک کنند و همچنین جهادی‌هایی که بعد از محاصره سال 2004 بغداد به کویت بازگشته‌اند دقیقاً مشخص نیست. اما احتمالاً به کمک شهروندان کویتی پلیس این کشور به سرعت تعدادی از این جوانان را که اکثرشان کویتی بودند شناسایی کرده‌اند. اواخر دسامبر 2005 کمی پیش از بحران جانشینی در کویت 37 نفر دستگیر شدند که 29 نفر از آنان محکوم، هفت نفر تبرئه و تنها یک زن در این میان به قید تعهد آزاد شدند.
پایان انحراف
در جنبش و سرور عمومی بعد از به قدرت رسیدن شیخ صباح بی‌ثباتی سیاسی ناشی از ضعف شیخ جابر به تدریج رخت بربست. مردم کویت نفس راحتی کشیدند و این را می‌توان با توجه به انزوای تدریجی شیخ جابر از زندگی و سیاست در سال‌های آخر عمرش تشخیص داد. عمیق شدن فاصله شیخ جابر از سیاست روزنامه و زندگی عادی را می‌توان از سال 1985 به بعد مشاهده کرد. از زمان ترور نافرجام امیر کویت در سال 1985 که در آن راننده‌اش جان باخت آثار و علائم بی‌تفاوتی وی در مورد سیاست آشکار شد.
در زمان وقوع تجاوز عراق به خاک کویت در سال 1990 شیخ جابر به شهر طائف در عربستان سعودی گریخت. اگر چه شش ماه قبل از آن به خوبی از پس مخالفانش برآمده بود. همان‌طور که می‌دانید شیخ جابر در سال 1986 پارلمان را منحل و قانون اساسی را به حال تعلیق درآورد و به این ترتیب مخالفت‌هایی را در داخل و خارج به وجود آورد. برخلاف انتظار همگان پیشنهاد جایگزینی یک شورای مشورتی منتخب به جای پارلمان یاغی را مطرح کرد چون پارلمان دردسرها و مشکلات زیادی برای او به وجود آورده بود.
بعد از آنکه کویت از اشغال عراق خارج شد اعضای فعال بیشتری از خانواده سلطنت از جمله شیخ سعد ولیعهد کویت ـ که در زمان اشغال کویت نقش برجسته‌ای داشت ـ به میدان آمدند و حکومت نظامی از فوریه 1991 در کویت حاکم شد. فلسطینی‌های مقیم کویت اخراج شدند (فقط تعداد اندکی از قدیمی‌ترها ماندگار شدند) بعد از پایان حکومت نظامی، امیر دستور برگزاری انتخابات پارلمانی را داد. اکتبر 1992 انتخابات پارلمان برگزار شد و به این ترتیب بعد از فاصله هفت ساله دوباره حکومت براساس قانون اساسی به کویت بازگشت اگرچه که وضعیت آزادی‌های مدنی به حالت تعلیق درآمده همچنان در پرده ابهام باقی ماند.
پارلمان جدید قانونی بودن بعضی از فرمان‌های امیر را به چالش کشید به خصوص فرمان‌هایی که آزادی مطبوعات را محدود می‌کرد و برای وزرای کابینه دادگاهی جداگانه قائل بود. پاسخ امیر ابهام‌آمیز بود و به هیچ وجه از صلابت دوران مخالفتش با جنبش‌های طرفدار دموکراسی در دهه 1990 قابل مقایسه نبود. به جای او شیخ سعد در خاندان سلطنت نقش تحکم و زورگویی را ادامه داد. در کشورهای دیگر معمولاً با شکیبایی و سعه صدر بیشتری برخورد می‌شود اما او تهدید کرد که پارلمان را منحل می‌کند.
به خصوص وقتی که پارلمان به ابراز وجود بیشتری پرداخت به خصوص مراسم شامی که 1200 نفر از جمله نمایندگان مجلس منحل شده گذشته در آن حضور داشتند. انفعال شیخ جابر امیر پیشین کویت می‌تواند به توضیح انحراف در سیاست‌های نفتی کویت بعد از آزادسازی [کویت از اشغال عراق] کمک کند. انفعال امیر کویت باعث محدود شدن رشد و بسط کمپانی‌های نفتی شد که روزگاری پویا بود و خارجی‌‌ها در آن مشارکت داشتند. ضمن آنکه صاحبان این کمپانی‌های نفتی در داخل با هم اختلاف سیاسی و ایدئولوژیکی پیدا کرده بودند.
بدون تردید بخشی از این اختلاف‌ها به دلیل عدم قطعیت موفقیت مالی کویت از یک سو، سوختن چاه‌های نفت که میلیاردها دلار هزینه داشت از سویی دیگر و همه مهم‌تر هزینه‌های بازسازی بعد از آزادی از اشغال. در آن زمان هنوز صدام راس حکومت عراق بود. در دوران اشغال کویت توسط عراق، مدیران معتمد، مجریان و حتی مشتریان از فرصت استفاده کردند و تمام ثروت را از طریق شرکت‌های تابعه مکیده و به بیرون از کویت‌ هدایت کردند. بعد از آن که کویت از اشغال آزاد شد، تصمیم‌های استراتژیک در بخش صنعت نفت به تعویق افتاد. در همین حین، وقایعی کاملاً تصادفی همچون طاعون به جان تسهیلات و امکانات در کویت افتاد.
از سویی وزیر نفت کارکنان شرکت‌های نفتی را به اسلامگرایی و افراطی‌گری متهم کرد. از سویی «پروژه کویت»‌ طراحی شد تا جلوی تهاجم آینده عراق را بگیرد، به تدریج کسانی که در داخلی صنعت نفت دست‌اندرکار بودند از همین «پروژه کویت» استفاده کردند تا ضعف تصمیم‌گیری در مقام‌های بلندپایه را جبران کنند و صنعت نفت را به مسیر اصلی و درست خود بازگردانند. بیماری شیخ جابر از ماه مه 1999 و از زمانی بیشتر آشکار شد که برای افزایش حقوق سیاسی زنان اقدام کرد. او در عمل هیچ تلاشی برای موفقیت این اقدام در پارلمان از خود به خرج نداد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات