ترجمه: مهدی هاشمی
زندگی غازی کنعان وزیر کشور سوریه روز 12 اکتبر گذشته با شلیک گلولهای به دهانش از سوی هفتتیر شخصی خود او به پایان رسید. کنعان قبل از مرگ از دفترش در وزارت کشور با رادیوی لبنان تماس گرفت و سخنانی را ایراد کرد و از گزارشگر رادیو خواست تا این سخنان را در اختیار رسانههای خبری قرار دهد، زیرا که ممکن است این آخرین اظهارات وی باشد. مرگ کنعان تقریباً 10 روز قبل از انتشار گزارش دتلو مهلیس رئیس هیات بینالمللی بررسی ترور حریری اتفاق افتاد.
کنعان اطلاعات مهمی را درباره ترور حریری و دیگر اسرار متعلق به پرونده لبنان با خود به زیر خاک برد؛ چرا که وی رئیس سابق اطلاعات نظامی سوریه در لبنان بود. در تاریخ نمونههای زیادی دیده میشود از مسئولانی که خودکشی کردند و یا ترور شدند، قبل از آنکه سخن بگویند. از جمله اینها ترور وزیر و نماینده سابق لبنانی «ایلی حبیقه» است که طی انفجار خودروی بمبگذاری شده در منطقه الحازمیه (در شرق بیروت) در روز 24 ژانویه 2001 رخ داد. جیقه در زمان کشتار صدها فلسطینی و لبنانی بیگناه در اردوگاههای صبرا و شتیلا رئیس اطلاعات نیروهای مسلح مسیحی لبنان بود. این کشتارها در حاشیه یورش اسرائیل به بیروت به رهبری وزیر دفاع سابق و نخستوزیر فعلی اسرائیل، آریل شارون در سال 1982 صورت گرفت. حبیقه در سال 2000 اعلام کرده بود که آماده است تا اسنادی را که بیگناهی نیروهای مسیحی در کشتارهای صبرا و شتیلا را به اثبات میرساند، در اختیار دادگاهی در بروکسل قرار دهد که محاکمه شارون را به عنوان جنایتکار جنگی پیگیری میکند.
بهرغم آنکه هیچ گروهی مسئولیت ترور حبیقه را به عهده نگرفت، همچون همه ترورهای صورت گرفته در لبنان و تا پیش از ترور حریری اکثریت لبنانیها از جمله سلطان ابوالعینین دبیرکل جنبش فتح و نماینده سازمان آزادیبخش فلسطین در لبنان، موساد را مسئول ترور حبیقه میدانستند. دلیل آنها این بود که ترور حبیقه با هدف منع وی از شهادت دادن علیه شارون در دادگاه بلژیکی صورت گرفته است. حادثه ترور دکتر دیوید کیلی با دیگر ترورها متفاوت بود. وی پس از ایراد اظهاراتی در گفتوگو با «بیبیسی» که بحران سیاسی سال 2003 را برای انگلیس به همراه داشت، خودکشی کرد. کیلی کارمند وزارت دفاع انگلیس، کارشناس سلاح بیولوژیک و بازرس بینالمللی اسلحه در عراق بود. گفتوگوی وی با اندرو گلیگان خبرنگار «بیبیسی» درباره پرونده دولت انگلیس در رابطه با اسلحه کشتار جمعی عراق بحرانی سیاسی را درپی داشت. جسد بیجان کیلی تنها چند روز پس از حضورش در برابر هیات پارلمانی بررسی موضوع پرونده اسلحه عراق پیدا شد. بنا به تحقیق صورت گرفته، موسوم به «هنن انکوایری» علت مرگ کیلی خودکشی ذکر شد. در 22 مه سال 2003 کیلی با اندرو گلیکان که تازه از ماموریت پوشش خبری جنگ عراق بازگشته بود، دیدار کرد. در حالی که کیلی شوق زیادی برای اطلاع از اوضاع جنگ در عراق داشت گلیگان درباره پیدا نشدن هیچگونه اسلحه کشتار جمعی در این کشور از وی پرس و جو کرد. گلیگان در این باره قبلاً نیز با او گفتوگو کرده بود.
گفتوگوی کیلی و گلیگان با شرط عدم ذکر نام فرد فاشکننده صورت گرفت و به «بیبیسی» این امکان را داد تا بدون فاش کردن نام کیلی اظهاراتش را پخش کند. اواخر ماه مه «بیبیسی» با پخش گزارشی به طور ضمنی کامبل یکی از مشاوران نخستوزیر انگلیس را به بزرگنمایی اطلاعات متعلق به عراق متهم کرد. اندرو گلیگان به نقل از منبعی آگاه گزارش داد که دفتر بلر سندی را به پروندهای که در سپتامبر گذشته منتشر کرده بود، افزوده است. در این سند ادعا شده است که بغداد قادر است در عرض 45 دقیقه برخی سلاحهای خود را مورد استفاده قرار دهد. چند روز بعد گلیگان آشکارا در مقاله خود در روزنامه «میل اون ساندی» کامبل را به افزودن این سند بدون توجه به مخالفت دستگاه اطلاعات متهم کرد. بحران در روابط دو طرفه با فاش شدن نام دکتر کیلی به عنوان منبع گزارش گلیگان شدت بیشتری یافت. «بیبیسی» پس از مرگ کیلی اعتراف کرد که او منبع اطلاعات جنجالبرانگیز منتشر شده بوده است. گفته میشود که کامبل طراح اصلی عملیات فاش شدن هویت کیلی برای رسانههای خبری انگلیس و چه بسا عامل خودکشی وی به شمار میآید. مسئله به اینجا ختم نشد و بحثهای زیادی درباره آن صورت گرفت. سئوالی که بیپاسخ ماند این بود که آیا کیلی همه ماجرا را برای گلیگان تعریف کرد و با مرگ وی چه رازهایی همراه او مدفون شد؟ بیش از چهل سال از مرگ رئیسجمهور سابق آمریکا (جان کندی) میگذرد اما آمریکاییها تا به امروز در مورد علت ترور وی و عاملان این ترور به اتفاق نظر نرسیدهاند. آنها معتقدند که رازهای زیادی در اثر ترورهای زنجیرهای مخفی باقی ماند.
از جمله: اولاً ترور رئیسجمهور (برخی ادعا میکنند که رئیسجمهور میدانست عدهای خواهان قتل وی هستند). ثانیاً ترور «لیهاروی اوسوولد» قاتل رئیسجمهور (برخی باور نمیکنند که اوسوولد قاتل رئیسجمهور است یا اینکه تنها قاتل وی بوده و شخص دیگری همراهش نبوده است.) ثالثاً مرگ جاک روبی که اوسوولد را به قتل رساند.(شکی در این قتل وجود ندارد، زیرا دوربین تلویزیون صحنه قتل را ضبط کرده بود)، رابعاً ترور خبرنگار زن دورشی کلگلین پس از انجام مصاحبه با روبی در زندان. این خبرنگار گفته بود که روبی راز قتل کندی و قتل اوسوولد را برایش بازگو کرده است. (نوشتههای این خبرنگار پس از ترورش ناپدید شد.)
از طرفی در سال 1962 مارلین مونرو هنرپیشه سینمایی آمریکایی خودکشی کرد. وی معشوقه رئیس جمهور کندی و برادر او رابرت کندی وزیر دادگستری دولت برادر خود بود. شایعات خودکشی این هنرپیشه را به رابطه رئیسجمهور کندی با مافیای ایتالیا به واسطه خواننده فرانک سیناترا نسبت میدهند. بهرغم اتهام فیدل کاسترو به ترور کندی از سوی «سیآیای» دستهای دیگر از شایعات خودکشی مارلین مونرو را به آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا (سیآیای) و آنچه درباره نقش این هنرپیشه در ترور رئیسجمهور کندی گفته میشود، ربط میدهد. گزارشهای رسمی حکایت از آن دارد که ژنرال محمد اوفقیر وزیر دفاع سابق کشور مغرب در پی شکست کودتای نظامی وی علیه پادشاه سابق مغرب حسن دوم در آگوست 1972 با شلیک کردن تیری به سر خود خودکشی کرد. در این کودتا جنگندههای نیروی هوایی مغرب به هواپیمای پادشاه حمله کرده و بهرغم آتشباران شدید نتوانستند آن را سرنگون سازند. ژنرال اوفقیر افسر سابق ارتش فرانسه پیش از آنکه از نزدیکان شاه حسن دوم باشد در خدمت پدر وی شاه محمد پنجم بود. خدمت در محضر دو پادشاه هم در مرحله حساسی از تاریخ کشور مغرب از او مخزنی از اسرار متعدد ساخته بود که با مرگ دراماتیک وی همه این اسرار برای همیشه همراه او به خاک سپرده شد. ژنرال اوفقیر از جمله متهمان اصلی ماجرای ترور رهبر سرشناس چپگرای مغربی «المهدی بن برکه» در اکتبر 1965 در فرانسه است. گفته میشود که اوفقیر از آغاز تا پایان عملیات ترور براین عملیات نظارت داشت.
عملیاتی که تا به امروز بحث و جدلهای فراوانی درباره عاملان اصلی آن وجود دارد.
ماجرای ترور «بنبرکه» تنها رازی نبود که اوفقیر همراه خود به گور برد. چند سال پیش عرصه سیاسی کشور مغرب درگیر مسئله دیگری شد که اهمیت آن از مسئله قبلی کمتر نبود و آن رابطه ژنرال اوفقیر با رهبران سرشناس اپوزیسیون چپگرا بود که وی ادعا میکرد به منظور سرنگونی نظام پادشاهی در مغرب با او همکاری میکردهاند. روزنامههای مغربی نیز ماجرای نامههایی را پیش کشیدند که بین شخصیتهای سرشناس اپوزیسیون مغربی درداخل و خارج رد و بدل میشد و حکایت از تلاشهای اوفقیر برای به قدرت رساندن آنها از طریق کودتا داشت.
حدود 10 سال بعد در اوایل دهه هشتاد تلویزیون مغرب طی بیانیهای فوت ژنرال احمد الدلیمی ارشد افسران گارد شاه حسن دوم و فرمانده منطقه نظامی جنوب را به اطلاع عموم مغربیها رساند. براساس این بیانیه رسمی علت مرگ احمد الدلیمی برخورد خودرویش با کامیونی درکوی النخیل مراکش ذکر شده است. این بار نیز همچون ماجرای فوت اوفقیر، مرگ ژنرال الدلیمی شک و تردیدهای زیادی درباره ماجرای «برخورد خودرویش با کامیون» بهوجود آورد. با مرگ الدلیمی همه رازهایی که از آنها باخبر بود نیز همراه وی به گور رفت. الدلیمی که جانشین ژنرال اوفقیر بود از نظر تلاش برای سرنگونی نظام پادشاهی با استفاده از قدرت، شباهت زیادی با اوفقیر داشت.
در کشور مغرب اسرار تنها با مرگ ژنرالها نیست و نابود نمیشود. چند هفته پیش شخصیت کاریزمای سیاست مغرب عبدالله ابراهیم که سمت نخستوزیری را در مرحله حساسی از تاریخ به عهده داشت (بدون آنکه یادداشت خاطراتی از خود به جای گذارد تا مرحله حساسی از تاریخ کشور را ثبت کند) درگذشت. هنگامی که مسئله امکان انتشار خاطرات ابراهیم مطرح شد، خانواده وی به شدت اعتراض کرده و اعلام کردند که وی خاطراتی ننوشته است و همه این سخنان افترا است.
قبلاً روزنامه الشرقالاوسط با ابراهیم که اولین رئیس دولت چپگرا در تاریخ کشور مغرب پس از استقلال محسوب میشود، به توافق رسیده بود تا خاطرات او را در چندین بخش منتشر کند. اما بعداً ابراهیم بنا به دلایل خاص خود از انتشار خاطراتش منصرف شد. پیش از ابراهیم رهبران سیاسی مغربی سرشناسی فوت کردند، یکی از آنها «عبدالرحیم بوعبید» بود که برای مدتی طولانی سمت دبیرکلی حزب اتحادیه سوسیالیست نیروهای مردمی را به عهده داشت و نقش اصلی را درحرکت اپوزیسیون و مردم به ویژه در دهههای هفتاد و هشتاد ایفا میکرد. ابوعبید گرچه خاطرات خود را در چند بخش در مجله «الوطن العربی» منتشر کرد اما وی تنها به دوره مبارزات ملی برای استقلال پرداخت و از ذکر بقیه خاطراتش منصرف شد.