عباس محمدی اصل/ Dramasl@yahoo.com
جامعهی ایران پس از انقلاب، همواره مدعی اخلاق بوده است و تلاش کرده است با همهی مسایل اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی از زاویهی اخلاقیات برخورد کند. به علاوه، یکیشدن اخلاق اجتماعی و سیاست با اقتصاد دلالی و فرهنگ مردسالاری در این راستا مبین دخالت قدرت در حوزهی خصوصی با شعار حفظ سلامت اخلاقی حوزهی عمومی بوده است. در چنین جامعهای مصادیق فحشا نظیر خودفروشی و تنفروشی یکی گرفته میشود؛ یعنی در حالیکه فحشا نوعی تنفروشی برای امرارمعاش و بقا به شمار میآید و خودفروشی بیش از الزامات اقتصادی، تابع انگیزههای فرهنگی مینماید؛ اما قدرت، ناکارآمدی مدیریت اقتصادی و ایجاد انگیزهی اشتغال به فحشا را در پس پوشش دخالت در فضای خصوصی آدمیان و الصاق برچسب منفی به رفتارهای نامقبول اخلاق حاکم بهدست فراموشی میسپارد. به عبارت دیگر اگر فحشا راهی برای ارتزاق زنان و مردان در وضعیت رکود اقتصادی باشد؛ اما نظام قدرت این پدیدهی عمومی را بدون تأکید بر حضور مردان تنفروش تا آنجا تعمیم میدهد که رفتارهای غیرقابل قبول خود در حوزهی خصوصی را نیز به فحشا منسوب کند. در این شرایط است که مثلاً دستگیری زنان ر میهمانیهای جمعی به عنوان بخشی از حوزهی خصوصی، فحشای درجهی دو تلقی گردیده و فرد دستگیر شده اجباراً برای رهایی از تعزیر با شلاق یا حفظ آبرو، اقرار کتبی میدهد. پس از دستگیری دوم منکراتی، به فحشای درجهی یک تن داده و آمادهی تعزیر با تازیانه میشود.
ریشهی این رویکرد در شواهد باستانی- تاریخی، نشانگر همپایی دیرباز اخلاق مردسالار با پدیدهی فحشاست. مثلاً هرچند در طلیعهی تمدنهای شرقی، آیین وقف تن به معابد توسط زنان به عنوان نذر و نیاز صورت میگرفت تا مالکیت انحصاری مردان بر بدن آنان از طریق خودفروشی نفی شود؛ لیکن پس از هجوم بابلیان و بنا بر تمایل کاهنان به کاربرد اقتصادی این پدیده، عنصر اجبار نیز در قبال کسب وجوه مادی به تعریف فحشا افزوده شد و زنان تنفروش حرفهای در معابد اقامت گزیدند. به علاوه، هر چند در سرود شادمانی مربوط به جشن ستایش خدابانوی مقدسی نظیر «اینانا» از حضور گروهی مردان خودفروش سخن به میان میآید؛ اما احیای نهاد همجنسگرایی در راستای جلوگیری از شراکت زنان در قدرت متمرکز به واسطهی انحراف تمایلات جنسی به سوی عشق آسمانی و مجازی همواره به مناسبت خوارشمردن زنان برای مهرورزی و عشق صورت تحقق یافته است. در این شرایط است که به عنوان مثال در میان زرتشتیان یزد، مقطوعالنسل کردن مغبچگان برای آزار جنسی آنها باب گردید. از طرف دیگر، ادبیات اخلاقی قرون میانهی ایران زمین در نمایندگاری فحشای مردانه، مشحون از شاهدبازی مینماید؛ چرا که این شیوه، فاقد گرفتاریهای برقراری رابطهی علنی با زنان، نظیر خروج از خانه و عبور و مرور آزادانه و کنترل چهره به چهره اجتماعی ایشان در حوزهی عمومی بوده است. در این اثنا هرچند در غرب، زنان بدکاره توسط کل شهروندان سنگسار شده و تا ابد گناهکار میماندند؛ لیکن در شرق اولاً قوانین، ازدواج منقطع را به عنوان سنتی مأخوذ از زندگی اعراب بادیه تداوم بخشید و ثانیاً اندک شواهد برجای ماندهی تاریخی نشانگر سنگسار زنان به حکم قضات شرع مینماید.
از قرق شبهای جمعهبازارها توسط عسسها و داروغهها برای پهن کردن بساط تنفروشی زنان و مردان در بالاخانههای این مراکز تجاری و خصوصاً انتخاب پسران فرخلقا برای استفادهی جنسی ارباب در عین دادن مقام دامادی و شغل به آنان که بگذریم و عدم مشاهدهی زرگران بد سیما را در بازارها به چیزی نگیریم؛ در دورهی معاصر نیز علاوه بر حضور زنان غیرمسلمانی همچون رقاصان یهودی در میخانهها و مجالس طرب و لهو و لعب، تداوم آشکار و پنهان فحشای زنان و مردان اما تا تعمیم ضربالمثلهایی از رفتارهای جنسی اقوام مختلف در افواه پیش آمده است. این با وجودی است که با تشدید ریاکاری اجتماعی ناشی از خواست کاربرد ابزاری دیانت در اعمال سیاست عصر صفویه و تداوم دوگانگی زندگی خصوصی و عمومی و تلاش حاکمیتهای استبدادی برای نظارت هرچه بیشتر بر حوزهی خصوصی، مسألهی فحشا در ایران رفته رفته چهرهی جدیدی به خود گرفت؛ چنان که با انهدام سازماندهی متمرکز فحشا در محلات بدنام در فردای انقلاب سال 1357، بر پنهانکاری و شیوع این پدیده افزوده شد و با کاهش انسجامگرایی آرمانی در عین تشدید مصایب اقتصادی دههی سوم انقلاب، نمود علنی فحشای زنان و مردان فزونی یافت.
به این ترتیب در ایران فعلی از آمیزهی مردسالاری فرهنگی و ادغامگرایی اجتماعی و خشونتورزی سیاسی و ناکارآمدی اقتصادی، فحشا جلوهی جدیدی به خود گرفته است. ساخت جوان جمعیت ایران و تشدید فعالیتهای جنسی در دورهی جوانی به اضافهی موانع اقتصادی- ارتباطاتی جنسی در عین خشونتورزی سیاسی علیه این وضعیت؛ سبب جوانی چهرهی فحشا و عدم پاسخگویی قدرت به مطالبات ناشی از آن گردیده است. به عبارت دیگر اعمال در افزایش جمعیت مورد نیاز جنگاوری ولی در نهایت، محرومشدن این تودهی انبوه از امکانات آموزشی و اقتصادی، به افزایش امکانات عرضه و فحشا جان بخشیده و این در حالی است که در عمل نظام قدرت در سرکوب این رفتار، وجدان جریحهدار شدهی جمعی را در قالب عملکرد رسانههای جمعی و اعتقادات مذهبی راجع به تکوین برونزای فحشا و تبعات منفی آن نیز با خود همداستان میکند.
از این نگره بر طبق گزارش سازمان ملی جوانان (بررسی وضعیت جوانان، گزارش شمارهی 3)، ایران در سال 1380، دارای حدود 21 میلیون نفر جمعیت جوان بوده که میانگین سن در اولین ازدواج در سال 1375 برای مردان 26 سال و برای زنان 22 سال بوده است. همچنین در حالی که مازاد جمعیت دختران بر پسران در سال 1380 حدود 1میلیون نفر بوده؛ ولی نرخ رشد سالیانهی ازدواج از 72/5 درصد در سال 1379 به 35/0 درصد در سال 1380 رسیده است. به علاوه تسهیلات بانکی اختصاص یافته به امر ازدواج در سال 1380 در حدود 2000 میلیارد ریال و تسهیلات پرداختی کمیته امداد برای همین منظور حدود 43میلیارد ریال بوده است.
در این وضعیت، قاعدتاً جوانان بایستی از تصویر منفی و تاریکی نسبت به جهان برخوردار باشند تا از این طریق ضمن نفی هرگونه احساس تعلق گروهی شخصیتی، آمادهی حضور در جریانات هیجانی مردمانگیز در اجتماعی قبیلهای باشند. چنین وضعیتی را برپایهی گزارش سازمان ملی جوانان (وضعیت و نگرش و مسایل جوانان ایران، 1381) میتوان چنین تصویر کرد: در سال 1381 از نمونهی 50873 نفری ماخوذ از جمعیت 29-14 سالهی مراکز استانها مشخص گردید که 81 درصد نمونه مجردند و از این میان 87 درصد پسر و 77 درصد دخترند، 25 درصد پسران خدمت نظام وظیفه را انجام دادهاند. 43 درصد دیپلم دارند و 54 درصد در حال تحصیلند که 53 درصد آنها پسر و 56 درصد دخترند. 75 درصد با والدین و 12 درصد با همسر زندگی میکنند. 18 درصد شاغلند که از این تعداد یک چهارم دخترند و 66 درصد جوانان متأهل که درس هم نمیخوانند بیکار هستند. هرچند میانگین درآمد ماهیانهی پسران و دختران جوان شاغل به ترتیب 55 و 50 هزار تومان است؛ ولی این مقدار برای مردان و زنان جوان متأهل و شاغل به ترتیب 92 و 85 هزار تومان است. 15 درصد جوانان فاقد پول توجیبی ماهیانه هستند و فقط 9 درصد در ماه 10 هزارتومان و بیشتر پول توجیبی دریافت میکنند. 43 درصد جوانان آرزومند خدمت به مردم و 20 درصد خواهان پولدار شدن هستند و در حالی که 8 درصد میل دارند دست به جهانگردی بزنند؛ ولی 7 درصد آنان به دنبال کسب شهرتند و تنها 7/6 درصد آرزوی ازدواج را در سر میپرورند. 73درصد خانوادههای جوانان از درآمد ماهیانهی 150 هزار تومان و کمتر برخوردارند. 37 درصد به مادر و 24 درصد به پدر و فقط 1 درصد به معلم علاقه دارند. 47 درصد جوانان در خانه به 10 جلد کتاب غیردرسی و کمتر دسترسی دارند و 20 درصد در اوقات فراغت ورزش میکنند. 9/89 درصد جوانان از وضعیت اقتصادی نامناسبی برخوردارند و 78 درصد آنان در وضعیت پایین فرهنگی به سر میبرند.
31/3درصد به سرکشی، 21/3 درصد به غرب، 16/3 درصد به خلافکاری، 09/3 درصد به روحیهی غیردینی، 77/2 درصد به فمینیسم و 51/2 درصد به اعتیاد گرایش دارند. 3/93 درصد جوانان خانواده خود را دوست دارند و 89 درصد در خانواده احساس آرامش و امنیت میکنند و با این وجود 33 درصد نمیتوانند روی کمک خانوادهی خود حساب نمایند. 51 درصد معتقدند تصمیمگیرندهی اصی خانواده مادر است و 74 درصد تصمیم گیرندهی اصلی خانواده مادر است و 74 درصد تصمیمگیرندهی اصلی را پدر میدانند. 88 درصد از سلامت جسمی و ظاهری خود راضی بوده و 73 درصد اعلام کردهاند از نظر ارضای غریزهی جنسی با مشکل مواجه هستند. 55 درصد مخالف ازدواج سنتی هستند، 27 درصد معتقدند زنان فقط باید خانهداری کنند، 68 درصد زن خوب را تابع مرد میدانند و 29 درصد فکر میکنند زنان نمیتوانند مثل مردان موفق باشند. 68 درصد تمایل به جدیت و دلسوزی در کار و شغل ندارند و در حالی که 60 درصد به مسایل سیاسی اهمیت میدهند؛ ولی 68 درصد به خود حق میدهند به قوانین بیاعتنا باشند. 10 درصد به توکل و دعا و اصول دین معتقد نیستند و 24 درصد التزام عملی به دین ندارند. 48 درصد عقبماندگی ایران را ناشی از سنت میدانند. 75 درصد خود را به قضا و قدر سپردهاند و 43 درصد فاقد اعتماد به نفس و عزت نفس کافی هستند. 51 درصد از اضطراب و 54 درصد از افسردگی رنج میبرند. 53 درصد پرخاشگر و 55 درصد دچار خشم نهفتهاند. 72 درصد پولپرستی و مقام دوستی را نوعی زرنگی تلقی میکنند و 40 درصد روحیهی ضداجتماعی دارند. 55 درصد تمایل دارند دلایل مشکلات خود و دیگران را به عوامل بیرونی نسبت دهند و 61 درصد هیجانطلب و خطرپذیرند. 60 درصد برونگرا و 51 درصد بدبین هستند. 87 درصد گروه دوستان را منبع ارتباطی و حمایتی میدانند و 42 درصد با والدین خود اختلاف دارند. 50 درصد از گذران اوقات فراغت و 79 درصد از امکانات آموزشی ناراضی هستند. 42 درصد به ادامهی تحصیل رغبت ندارند و 85 درصد کسب شغل را مبتنی بر پارتیبازی میدانند. 46 درصد برنامههای رسانههای خارجی را بر صدا و سیما ترجیح میدهند و 29 درصد به حاکمیت و عملکرد آن نگرش منفی دارند.
در پرتو این شرایط است که واقعیت فحشا در جامعهی فعلی ایران جان میگیرد. در واقع بنا به اعلام معاون اجتماعی سازمان بهزیستی، در ایران سال 1382 قریب «5/2 میلیون فقیر مطلق، 5/5 میلیون نفر زیرخط فقر و 11 میلیون فرد کمدرآمد در کشور زندگی میکنند... 45 درصد جمعیت کشور زیر 20 سال سن دارند... نرخ رشد طلاق در کشور حدود 14 درصد و در تهران 20 درصد و همچنین نرخ بیکاری در برخی استانها و شهرها تا بالای 24 درصد و به طور میانگین در کشور حدود 14 درصد رشد داشته است.» (فرامرزیان، 24/4/1382) از این زاویه برطبق گزارش سازمان ملی جوانان (بررسی وضعیت جوانان، گزارش شمارهی 16)، درصد طلاق به ازدواج در کل کشور هم از 9/7 درصد در سال 1375 با 4/9 درصد در سال 1380 رسیده است.
به این ترتیب از یکسو، سن فحشا از 17 سال در سال 1365 به 14 سال در سال 1383 کاهش یافته است (آقایانی، 31/6/1383) و از طرفی «حدود 20 تا 30 هزار نفر از زنان برای تأمین معاش خود و فرزندان، تسلیم تنفروشی میشوند و تنها ظرف شش ماه اول سال گذشته{سال 1382} صدها عشرتکده کشف و حدود 25 هزار نفر در رابطه با فحشا دستگیر شدهاند.» (لطفی، 24/1/1383) اضافه بر این در حالی که تجرد دلیل تنفروشی نیست بلکه مردان متأهل و متمکن به لحاظ ضعف علقهی عاطفی پایگاه خانواده در نتیجهی نبود بسترههای ارتباطی پیش از ازدواج زوجین و غفلت از تجربههای عاشقانه، بیشترین متقاضیان فحشا محسوب میشوند؛ در عین حال مهاجرت فحشای دختران به کشورهای همسایه نظیر دبی ادامه دارد و در این زمینه کافی است بدانیم چندی پیش روزنامهی مشرق چاپ پاکستان نوشت: ماهانه 45 دختر ایرانی 16 تا 25 ساله در کراچی توسط افراد ثروتمند خریداری میشوند.» (خبرگزاری سینا به نقل از روزنامهی ابتکار، 21/3/1383) این در حالی است که مشاهدات شخصی، از تنفروشی پسران ایرانی، نه تنها در مراکز شهری که در کشورهای همسایه نظیر ترکیه و آن هم نه از روی فقر که برای ارتقای سطح متوسط زندگی در پوشش هتلداری خبر میدهد.
برهمین بنیان «80 درصد... زنان {خیابانی«به دلیل فقر اقتصادی پای در این راه میگذارند... {و} از 1 میلیون و 700 هزار زن سرپرست خانوار، 500 هزار زن که تحت هیچ نوع پوشش خدماتی نیستند، همه بالقوه در معرض این بزه قرار دارند... {در این میان شایان توجه است که} هرچند مسایل مادی در بروز این فاجعهی اجتماعی موثر است، اما نمیتواند تنها عامل در تمامی مناطق کشور به حساب آید؛ چنان که استان کهکیلویه و بویراحمد به رغم آنکه جزو نواحی محروم میباشد اما با 7 صدم درصد زنان خیابانی کمترین میزان را به خود اختصاص داده است و در مقابل استان خراسان با 22/4 درصد و تهران با 14 درصد بیشترین میزان را دارا هستند... (روزنامهی قدس، 25/7/1381) با این همه «در حال حاضر 4631 نفر به اتهام اعمال و رفتار خلاف عفت عمومی در زندانهای کشور بهسر میبرند که حدود نیم درصد آنان را زنان و 5/1درصد را مردان تشکیل میدهند...{و} به وطر متوسط روزانه بین 2 تا 4 دختر فراری از طریق دستگاههای مسئول برای انجام معاینات لازم به پزشکی قانونی ارجاع داده میشوند که غالباً به روابط جنسی نامشروع دست زدهاند.» (روزنامهی حیات نو، 27/8/1380) اضافه بر این موارد برطبق گزارش سازمان ملی جوانان (بررسی وضعیت جوانان، گزارش شمارهی 19)، 8/0 درصد فراریان شناسایی شده توسط مرکز سازماندهی کودکان و نوجوانان خیابانی در سال 80-1379 برای دیدن دوستپسر خود و 09/0 درصد بهواسطهی رابطهی نامشروع و 2/0 درصد به دلیل تجاوز جنسی اقدام به فرار از خانه کردهاند. نیز بنا به گفتهی رییس انجمن مددکاری اجتماعی ایران در سال 1383 «هر شب چهار هزار دختر در خیابانهای پایتخت شب را به صبح میرسانند که بسیاری از آنان مورد خشونت و آزار جنسی قرار میگیرند... {همچنین} در ایران آمار آزار جنسی دختران توسط پدر خود بالا است و زمانی نیز که از این پدران در مورد علت آزار رساندن به دخترشان سوال میشود، اغلب عنوان میکنند که چون دخترشان است و حق مالکیت بر آنها را دارند». (روزنامهی همبستگی، 22/9/1383: 12) بالاخره بر طبق گزارش سازمان ملی جوانان (بررسی وضعیت جوانان، گزارش شمارهی 18)، 9/1 درصد خودکشیهای جوانان در سال 1379 به دلایل ناموسی صورت گرفته است.
برطبق گزارش سازمان ملی جوانان (بررسی وضعیت جوانان، گزارش شمارهی 14) هرچند توزیع زندانیان جوان برحسب اعمال منافی عفت در سال 1379 در حدود 8 درصد بوده؛ لیکن برطبق همین گزارش (بررسی وضعیت جوانان، گزارش شمارهی 17) در مقطع 79-1374 بالاترین جرایم جوانان در تهران با 114 درصد افزایش زنای محصنه و 328 درصد افزایش زنای غیرمحصنه و 26 درصد افزایش زنای با محارم، در اصفهان با افزایش 492 درصد لواط و خراسان با افزایش 6237 درصد رابطهی نامشروع رقم خورده و پایینترین جرایم نیز در کهکیلویه و بویراحمد با افزایش 4 درصد زنای محصنه و 9 درصد زنای غیرمحصنه و 28 درصد رابطهی نامشروع و در لرستان افزایش 22 درصدی لواط اختصاص یافته است.
به شکل خاصتر نتایج تحقیق بر روی 147 زن خیابانی مقیم مرکز بازپروری سازمان بهزیستی و یا مشغول به کار در خیابان گویای آن است که «بیش از 80 درصد زنان خیابانی قبل از 17 سالگی و 7/43 درصدشان نیز قبل از 13 سال ازدواج میکنند و این در حالی است که این ازدواج با مردانی صورت میگیرد که 6/25 درصدشان قبلاً یک بار و 3/8 درصدشان بیش از یکبار ازدواج کردهاند... میزان سواد 23/78 درصد زنان خیابانی در حد راهنمایی و پایینتر است... 6/40 درصد این زنان با رضایت خود ازدواج کردهاند... 78/15 درصد همسران این زنان بیکار و 4/26 درصدشان به اعمال غیرقانونی مبادرت میورزند و به عبارت دیگر 18/42 درصد همسران این زنان فاقد درآمدند یا از طریق فعالیتهای غیرقانونی برای خود درآمد کسب میکنند... 5/37 درصد این زنان دوران کودکی و نوجوانی خود را بدون حضور توأم پدر و مادر طی کردهاند... برای نزدیک به 40 درصد پدران زنان خیابانی و 7/13 درصد مادران آنها جرایم و انحرافات اجتماعی روال زندگی بوده است و این در حالی است که 28 درصد پدران و 9/6 درصد از مادران در این خانوادهها با مواد مخدر سر و کار نزدیکی داشتهاند... اگرچه 5/58 درصد این زنان از طریق دوستانشان با مسألهی تنفروشی آشنا شدهاند، اما چنین رویدادی به دور از انتظار نیست، زیرا برای 62 درصد از آنها 13 تا 20 سالگی آغاز سن ورود به روسپیگری بوده است، اما ورود 8/21 درصد این زنان به این دنیا از طریق نزدیکترین افراد خانواده یعنی پدر و مادر و 2/12 درصد نیز از طریق همسرانشان بوده است.... 32 درصد زنان خیابانی تنها سیگار مصرف {میکنند}... تنها 9 درصد این زنان به زندگی مشترک خود ادامه میدهند... 50 درصد این زنان در همان دو سال اول با زندگی مشترک وداع میکنند و این در حالی است که 2/75 درصد این زنان در طول زندگی مشترک نیاز به مهر و محبت را با تمام وجود طلب میکنند و70 درصدشان نیز در زندگی مشترک خود قربانی ضرب و شتم و پرخاشگری همسرشان هستند... بیش از 60 درصد زنان خیابانی سوءاستفادهی جنسی را در کودکی تجربه کردهاند... که 70 درصد این آزارها از سوی پدر یا ناپدری بر قربانیان اعمال میشود... {در مجموع} همانطور که آمار آسیبهای اجتماعی سالانه با رشد 15 درصدی مواجه میشود، رشد 15 درصدی زنان خیابانی هم دور از انتظار نیست... {چنان که} طی 9 ماههی سال 82 بیش از 1 هزار و 300 زن خیابانی در سطح کشور جمعآوری شدهاند... این زنان پس از ارجاع به این مراکز {17 مرکز نگهداری زنان آسیبدیده در کل کشور} 3 هفته در قرنطینه هستند و پس از انجام معاینات پزشکی و اقدامت اولیه به مدت 6 ماه تا 1 سال ضمن نگهداری موقت، در کارگاههای حرفهآموزی مشغول به کار شده و توانمند میشوند... {ولی سپس} 50 درصد این زنان پس از بازپروری دوباره به خیابان بازمیگردند... بودجهی 150 میلیون تومانی... دفتر {آسیب دیدگان بهزیستی} در سال جاری {1383} و به منظور ساماندهی زنان خیابانی... یک دهم مبلغ مورد نیاز برای کنترل آسیبهای اجتماعی هم {نیست}». (خبرگزاری مهر به نقل از روزنامهی همبستگی، 13/2/1383) این وضعیت نیز هنگامی تشدید میشود که بنا به اعلام مرکز مشارکت امور زنان در سال 1383 «نتایج طرح بررسی مشارکت اجتماعی زنان تهران نشان میدهد حدود 70 درصد آنها مشارکتی در سطح پایین و فقط 30 درصدشان از سطح مشارکت نسبتاً بالا برخوردارند.» (روزنامهی جامجم، 15/12/1383؛ 13)
این همه سبب میشود که در مجموع بتوانیم نتیجه بگیریم بخشی از قدرت بهمنظور اعمال نظارت بر همهی شؤون حوزههای عمومی و خصوصی و ممانعت از تکوین حوزهی مدنی در جهت طرح مطالبات مردمی؛ ضمن غفلت از تنفروشی خیابانی و بهویژه تنفروشی مردان در عین تلقی فحشا از روابط خصوصی افراد، میکوشد با این خانواده و جامعه، چونان پوششی بر ناکارآمدی خویش سود جوید که در نتیجه، با این روش علیرغم داعیههای اخلاقی به بسط بیاخلاقی دامن میزند.