بهزاد حمیدیه
آیتالله یوسف صانعی، در دیدار جمعی از مسوولان و خبرنگاران خبرگزاری دانشجویان ایران با ایشان که به مناسبت 27 آذرماه روز وحدت حوزه و دانشگاه انجام یافت با اشاره به حاکمیت رسانهها در جهان فرمودند: "قدرت رسانههای ما از حیث پوشش هر چه قدر کم باشد، اگر به محتوای رسانهها توجه کنیم خواه ناخواه پیام آن به جهان خواهد رسید... معتقدم پربار کردن محتوای تمام رسانهها به این است که حقوق بشر را آن گونه که در اسلام هست به دنیا بفهمانیم. این حقوق بشر که در اسلام هست بشریت امروز با همه پیشرفتش صدسال دیگر هم به آن نخواهد رسید."(1)
نکته نخست آن که شاید نوعی پارادوکس در سخن به نظر آید؛ از یک سوی گنجاندن حقوق بشر اسلامی در محتوای رسانهها باعث رسیدن پیام آنها به جهانیان میشود و از سوی دیگر، بشریت صدسال دیگر هم به این حقوق بشر اسلامی دست پیدا نخواهد کرد. روشن است که اگر جهان غرب با اسلام معارضه دارد و حقوق شر مندرج در اسلام را تا صد سال دیگر هم تصدیق نخواهد کرد، دیگر نمیتوان انتظار داشت اندراج حقوق بشر اسلامی در رسانهها باعث جذب افکار جهان غرب به سوی این رسانههای اسلامی شود. اما حل پارادوکس آنچنان که شاید مقصود حضرت آیتالله صانعی بوده است، به در نظر گرفتن قدرت جاذبه اسلام است. اسلام آنچنان با طبع و فطرت بشر سازگار است که اگر حقوق بشر مبتنی بر احکام نورانی اسلام، برای جهانیان بیان شود، همگان را به اسلام متمایل و جذب خواهد ساخت.
نکته دیگر آن است که از بیانات حضرت آیتالله یوسف صانعی چنین میتوان نتیجه گرفت که حقوق بشر به تعریف غربی خصوصا آنچه در منشور سازمان ملل متحد آمده است، لااقل صدسال با حقوق بشر اسلامی فاصله دارد. همدلی با این سخن، بر اساس این حقیقت میسر است که حق، اولا و بالذات از آن خداست و تعیین مصادیق حقوق انسانها به بیان شارع مقدس وابسته است و چون عقلانیت صوری حاکم بر مدرنیته غربی، به درک بسیاری از آنچه وحی بر بشریت عرضه کرده، نائل شده است، لذا بالطبع، فاصله بسیاری میان حقوق بشر به روایت عقلانیت مدرن با حقوق بشر اسلامی وجود دارد.
اما نکته قابل توجه آن است که میان بیانات فوقالذکر آیتالله صانعی و استنتاجی که از آن بیانات به عمل آمد با آنچه ایشان مدتی قبل در مصاحبه با سازمان دفاع از قربانیان خشونت، در رابطه با حقوق بشر بیان فرمودند تفاوتی جدی مشاهده میشود. در مصاحبه مزبور ایشان فرموده بودند: "به نظر اینجانب، در اسلام، هیچ تبعیضی در حقوق اجتماعی بین انسانها وجود نداشته و ندارد، نه رنگ و نژاد و نه جغرافیا و مکان و نه مذهب و ملیت و نه مرد بودن و نه زن بودن و امثال آنها از اموری است که تبعیض نسبت به آنها ظلم است".(2) به نظر میرسد چنین مفهومی از حقوق بشر، همان چیزی است که در منشور سازمان ملل نیز به تعبیر دیگر مطرح شده است و به نظر نمیرسد فاصلهای به اندازه لااقل صدسال میان آنها وجود داشته باشد! خصوصا باید توجه نمود که ایشان تعیین مصادیق تبعیض در حقوق را نیز موکول به کتاب مقدس و سنت ننمودهاند بلکه آن را به عرف احاله کردهاند. سند این امر را با ترجمه عین عبارات ایشان از کتاب "فقه الثقلین فی شرح تحریر الوسیله"، در اینجا میآوریم: "آیه شریفه" یا ایهاالناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحده و خلق منها زوجها و بث منها زوجها و بث منهما رجالا کثیرا و نساء ظهور دارد، بلکه گویی صریح و نص است در نفی احکامی که به نظر عرف، اجحافی هستند و این که افراد بشر در احکام مساوی اند ولو این که متشابه نیستند.(3) اگر بخواهیم دامنه بحث را به حوزه مصداقی بکشانیم، میتوان به بخشی از پاسخ معظم له به سوالاتی پیرامون حقوق زنان که در سایت ایشان موجود میباشد، اشاره نمود: "به نظر بنده، هیچ تفاوتی بین زن و مرد نیست، تبعیضی هم که نمیبینیم، تفاوت هم نمیبینیم". بنابراین هم به لحاظ نظری و هم به لحاظ مصداقی به نظر میرسد تفاوت فاحشی میان حقوق بشر اسلامی از دیدگاه آیتالله صانعی با حقوق بشر غربی وجود ندارد. البته لازم است به نوعی ابهام موجود در این بحث اشاره نماییم. حضر آیتالله یوسف صانعی، ارث فرزند ذکور را بر طبق نص کتاب خدا، دو برابر ارث فرزند اناث دانستهاند و متذکر شدهاند که این امر، از ضروریات دین بوده، در عین عدم تشابه، عدل و تساوی است و هیچ اجحاف و اشکالی در آن نیست.(4) این مصداق،میتواند خط تمایزی میان حقوق بشر اسلامی با حقوق بشر غربی رسم کند، اما روشن نیست که چگونه میتوان از این تفاوت ناشی از جنسیت را از نوع همان "تبعیض" یا "تفاوت" که پیشتر از سوی ایشان نفی شده بود ندانست و ایشان را متهم به نقض سخن خویش ننمود!
نکته نهایی این که بنابر بیانات آیتالله صانعی در جمع مسوولان و خبرنگاران خبرگزاری دانشجویان ایران، اسلام به جهت احکام مترقیاش، از انسانهای پیشرفته امروزی و مدرنیته دست ساخته بشر، بسی برتر است. نتیجه این امر آن است که در پروژه "سازگار سازی اسلام و مدرنیته" که روشنفکران دینی معاصر ایران قویا آن را در دستور کار خویش قرار دادهاند، باید دین را اصل قرار داده و با ملاکهای دینی به اصلاح و ویرایش مدرنیته و ارزشهای غالب آن پرداخت نه آن که بر اساس اصول مدرنیته، به رتوش دین همت گماشته شود.