تاریخ انتشار : ۱۳ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۸:۵۰  ، 
کد خبر : ۵۸۱۸۷
مذهب و مدرنیته

توهم یک تقابل


یوسف بهمن‌آبادی
در جبهه دینداری دو گروه در تضاد با هم قرار داشته‌اند؛ گروهی بوده‌اند که بر هر چیزی که صورتی ابهام‌آمیز داشته و در صور خیال بدعت به شمار می‌آمده در زمره اباطیل قلمداد می‌کرده و به اشتباه از دین، صورتی ساخته بودند کاملا مانع و غیرقابل انعطاف. به این صورت که برای آن مرزی تجریدی استوار ساخته بودند که علاوه بر آن که باقی ماندن افراد در مذهب را بی‌نهایت سخت می‌ساخته است خود نیز دچار اوهام و فشارهایی می‌شدند که راه‌رهایی را برای خویش نیز بسته بودند.
فضای بسته دین، آن‌ گونه که آنها ساخته بودند، بیش از پیش زندگی، آینده و توسعه را در معرض استحاله قرار داده بود.
دینی که هیچ‌گونه سنخیتی با عقل و دانش زمانه نداشت و هر آنچه را که بر طرق غیردینی پیش می‌رفت مهر بطلان بر سینه‌اش می‌خورد.
در بررسی موانع و علل عدم توسعه ایران باید به این واقعیت مهم اشاره کرد که برای دوران طولانی آنچه که از مذهب و دین اسلام به تصور عامل درآمده بود، متفاوت از آن چیزی بود که اصل مذهب می‌گوید.
گرچه ما در تاریخ ایران می‌بینیم که بسیاری از علوم پایه از قبیل ریاضیات، شیمی، فیزیک، ستاره‌شناسی، پزشکی و... در ایران نشات گرفته است اما به واقع این واقعیت نیز برای ما غیرقابل انکار است که امروزه اعتراف کنیم از دانش‌های پایه‌ای روزگار کمترین بهره را برده‌ایم. چه بسا که درگیر و دار همین تفکرات بسته، علم و دانش خود را به فرنگی‌ها واگذار کردیم. فرنگی‌هایی که کالایشان را توسط همین دانش ما ساخته بودند حرام تلقی می‌کردیم.
بنابراین می‌بینیم که در اینجا دین عملا در تقابل عقل و دانش قرار گرفته است و این تضادها تا آن‌ جایی پیش ‌می‌رود که معتقدان به هر یک از این دو عنصر (عقل-دین) چنان در برابر هم قرار می‌گیرند که به هیچ صورتی از مواضع خود کوتاه نیامده و همدیگر را به نافهمی از واقعیت‌های زندگی متهم می‌کنند. این مطلب را می‌توان عینا در عبارت امام محمد غزالی که گفته بود «‌خدایا به دینداران ما عقل و به عاقلان ما دین عنایت فرما»، جست. در جامعه‌ای مثل ایران که مذهب در عمق جان مردم رسوخ کرده چگونه می‌توانستیم از مدرنیته‌ای سخن بگوییم که شدیدا خود را مغایر با مذهب قلمداد می‌کرد و هر چه را که صبغه مذهبی داشت سلاخی می‌کرد.
مدرنیته‌ای که مذهب را دقیقا سدی در راه پیشرفت خود تلقی می‌کرد، دولت‌های مدرن آمدند تا جامعه‌ای مدرن عاری از مذهب بسازند اما شکست آنان آنجایی خود را نشان داد که سعی کردند امری ریشه‌دار را از تن این ملت بزدایند. مقاومت‌ها در گرفت. مذهبی که در خون مردم آغشته بود به هنگام بادهای سوزناک ضدمذهب به جوش آمد و تحمل دولتی را از خود سلب کرد که ادعا می‌کرد آرامش، رفاه، توسعه و پیشرفت برای کشور به ارمغان می‌آورد.
اما دیدیم که این تفکر سرانجامی نیافت. در برابر نیز رخنه برخی از ارباب مذهب را دیده‌ایم که مقدس مابانه و متحجرانه بر علم و دانش تاختند تا به اندیشه خود که علم و دانش، ریشه در غرب و فرنگ دارد آن را مچاله سازند و به دوری افکنند.
مذهبی که آنها تعریف کردند مخلوطی از خرافات و باورهای غلطی بود که می‌خواست زمانه پرسرعت امروز را به سبک خود درآورد. اما این تفکر نیز تابی نیاورد، چرا که نمی‌توانست خود را با فنون و علوم روزگار منطبق سازد و در دیری قرار گرفت که شعله‌های سوزانش تنها خود را نابود می‌کرد.
در این اثنا ارباب مذهبی که به خیال خود می‌توانستند با شمشیر دین هر واقعیتی را ذبح‌شرعی کنند و از پناه آن سیطره قدرت چرانی خود را بر ملتی مظلوم بگسترانند.
مشکل آنجا بود که مذهب در سیطره آنها بود و خود می‌توانستند بر هر تفسیری از آن دست یازند و منش و تفکر خود را در قالب آن به برخورد جامعه‌ای بدهند که سرتاسر در عصیان ناشی از انحراف‌های مذهب گرفتار آمده بود.
وقتی به تاریخ گذشته ایران می‌نگریم که چه نامردمی‌ها و خیانت‌ها بر سر این مملکت آمده است یقینا به این درک می‌رسیم که مردم این سرزمین چگونه در برابر این تضادها سر به شورش برآورده‌اند و سرزمینی که مهد تمدن و فرهنگ و علم بوده است گرفتار جولان‌های تعصب گونه و لاقید مدارانه شده است.
همان‌گونه که ذکر آنها رفت کشور ما از یک طرف زیر دسیسه‌های مدرنیته‌های وطن‌فروش قرار داشته که هیچ‌گاه نتوانسته‌اند پیوندی با فرهنگ دینی مردم پیدا کند و از طرف دیگر زیر افیون مذهب زدگان متحجری سرخم کرده است که زیر بیرق مشتی خرافات و اوهام و وردها روزگار را به پیش می‌برده‌اند.
اینجاست که تاریخ دردمندانه می‌گرید، می‌سوزد و به غصه سرزمینی واگویه می‌کند که تاریخ‌ساز بوده است، سرزمینی که اگر نگوییم تمام تاریخ، حداقل بیش از نیمی از تاریخ را به خود اختصاص داده است.
ایران ما همیشه روزگار در دو جبهه تاخته است. دو جبهه‌ای که طی سالیان سال هنوز از زیر جدال پرآشوبه مذهب و مدرنیته سربلند بیرون نیامده است. اما سوال مهمی که همیشه مطرح بوده است این که « چگونه می‌توان در عین این که مذهب را که در جوهر درونی مردم قرار دارد و نماد آن در مرحرم غیرقابل انکار است با مدرنیته پیوند داد؟ یا به عبارت دیگر مذهب را منافی توسعه و ترقی تمدن قلمداد نکرد؟»
برای پاسخ به این سوال، آنچه مطرح می‌شود این است که بایستی خرافات از دایره مذهب رخت بربندد و به صورت یک عنصر سازگار با زمانه درآید. چرا که واقعیت جامعه ایران این امر را ثابت کرده است که نه می‌توان مذهب را به طور کل از فرهنگ زدود و نه می‌توان نگاه و تفکری روزمدار و مدرن را از وسایل پیرامون حذف کرد.
مردم ایران در طول تاریخ، همیشه دولت‌هایی را که در تباین با یکی از این دو عنصر حرکت ‌کرده‌اند پس زده است. شورش‌ها، ناآرامی‌ها و قیام‌های به ثبت رسیده در نقاط مختلف کشور در طول تاریخ این واقعیت را تایید می‌کند.
امام‌خمینی‌(ره) گرچه تفکرات مذهبی داشت اما هیچ‌گاه از اصول مردم عدول نکردند و سعی نکردند تا به نام دین، صورتی خطرناک و خشن از آن بر کشور سایه گستراند. ایشان اندیشه مذهبی و مدرنیته را با به ثمر رساندن انقلاب با هم تلفیق کردند.
منشور روحانیت
در روز سوم اسفند 1367، امام‌خمینی(ره) پیام مهمی خطاب به روحانیون صادر کرد که بعدها منشور روحانیت نامیده شد. در این منشور به خطر شیوع تفکر مقدس مابی و تحجر درمیان روحانیون اشاره شده است که امام از آن بیش از اندازه بیم داشت. آل اسحاق، قاضی دیوان عالی کشور، در این خصوص به ایسنا می‌گوید: « امام راحل در منشور روحانیت به عنوان احساس خطر، ناراحتی درونی خود را در حوزه علمیه اعلام و به چند نکته اشاره کرده‌اند. یکی از این موارد، متحجران بود که هم از لفظ متحجران، هم مقدس مابان و حتی از لفظ احمق و نادان استفاده کردند.»
آل اسحاق می‌افزاید: « امام (ره) به علت جمود فکری قشر متحجران از آنان رنج برده است، به علت جمود فکری، آنان هر گونه حرکت اعم از سیاسی و علمی و انقلاب فرهنگی را مجاز نمی‌دانستند. فلسفه را شرک دانسته و آموختن زبان خارجی را وسیله یک طلبه را الحاد و کفر بیان می‌کردند. اکنون نیز این افراد وجود دارند که موجب بدبینی مردم به ویژه نسل روشنفکر و آگاه نسبت به روحانیت شده‌اند.»
این قاضی دیوان عالی کشور ادامه می‌دهد:« امام خمینی(ره) معتقد بودند که اسلام دین زندگی، و مقررات و قوانین آن برای اداره جامعه کافی است، بنابراین امام ‌خمینی(ره) افرادی که اسلام را به عبادت و رابطه انسان با خدا خلاصه کردند، تخطئه کرد و معتقد به ضربه‌زدن متحجران به اسلام بود. روحانیت برای بیان حقایق اسلام باید پاسخگوی مردم باشند و نشر بعد سیاسی و اجتماعی معارف دینی بپردازند.»
به اعتقاد آل اسحاق:« انجمن حجتیه در زمان دیکتاتوری و اختناق رژیم گذشته، نهضت امام (ره) را تخطئه می‌کردند و حتی ایشان ورود و عضویت در انجمن حجتیه را جایز نمی‌شمردند. این گروه در چهره مذهبی و دینی تحت پوشش ارادت به حضرت ولی‌عصر(عج) درست در مقابل انقلاب قرار داشتند و بعد از پیروزی انقلاب در اکثر ارگان‌ها داخل شدند و پست‌های زیادی به دست آوردند.»
بنابراین از دیدگاه امام، انجمن حجتیه به عنوان یکی از مظاهر مقدس‌مابی و تحجر در دین اسلام مطرح شده است.
گفته ‌می‌شود صاحب تفکراتی از این قبیل، نه تنها مذهب را در طول زمانی نگه نمی‌دارند بلکه تبلیغات خرافه‌آمیز آنان، چهره‌ای مخدوش، منزجر و تنفرآمیز از مذهب جلوه می‌کنند که به مرور زمان تکیه‌گاه مردمی خود را از دست داده و در کنار آن نیز، مصائب گوناگونی برای پیروان آن ایجاد می‌کنند. ماندن بر این تفکر و گسترش آن، موجب می‌شود تا خرافه‌ها، عرصه ظهور پیدا کنند و راه‌های زمینی برای پیشرفت و توسعه جامعه جای خود را به راه‌های مافوق و ماورائی که هیچ جنبه واقعی و حتی عرفانی ندارند دهند.
در چنین جامعه‌ای، به جای اندیشیدن و تکیه کردن به علوم و فنون و دانش‌روز، همه چیز رنگ تقدس یافته و از قدرت ارادی بشر خارج می‌شوند و مساله زمانی بحرانی می‌شود که ریشه مشکلات، مصیبت‌ها، گرفتاری‌ها و عقب‌ماندگی‌ها به نیروهای غیرارادی محول می‌شود.
در حالی که در مذهب هیچگاه انسان را به واسطه این که مقهور اراده خداوند است از ادامه تلاش و کوشش و کسب دانش و معرفت بر حذر نمی‌دارد و اتفاقا آیاتی هم راجع به علم‌اندوزی و دانش مطرح شده است.
همان‌گونه که درک می‌شود تفکرات مقدس‌مابانه و تحجرآمیز با رخنه در فرهنگی دینی اصیل، اندیشه‌های مذهبی ناب را نیز مساله‌ساز می‌کند.
این است که می‌بینیم در یک جامعه مذهبی، مردم تمام هم و غم خود را از مذهب مطالبه می‌کنند و راه تفکر، اندیشه و عمل را بر خود بسته و به گونه‌ای التزام‌آور از دین پاداش طلب می‌کنند.
چنین تفکرات، نتیجه این می‌شود که با کمترین برخورد با بن‌بست‌های زندگی به سرعت راه خود را عوض کرده و چه بسا، در مقابله با آنچه که قبلا طی طریق می‌کرده‌اند بر می‌آیند و چرخش‌های 180 درجه از عمل و اندیشه در خود ایجاد می‌کند.
این‌ها، نتایج اعتقادات ناشیانه‌ای است که در ضمیر مذهب و دین عامل رسوخ یافته است.
هر چه اعتقادات مردم با اعتقادات خرافی و مقدس‌مابانه آمیخته‌تر شود زمینه بروز چنین امری بیشتر فراهم می‌شود.
امام خمینی(ره) با آگاهی از چنین خطراتی بود که در اواخر عمر با عزت خود، بیش از هر کس دیگر به روحانیون خطاب و خطر مقدس ماب‌ها را به آنها گوشزد می‌کنند.
عماد افروغ، رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی، تاکید امام مبنی بر پرداختن به موضوعات در ظرف زمان و مکان را یکی از نکات بارز این پیام تاریخی عنوان می‌کند و می‌گوید: « با توجه به اینکه امام (ره) مبدع یک روش‌شناسی جدید در ذیل فقه سنتی بودند و موضوع را در زمینه کلان‌تر و وسیع‌تر فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی خود قرار می‌دادند، سپس به استنباط حکم می‌پرداختند، لذا ما نیز دریافتن جایگاه مقدس نماها و متحجران باید این کلام را در بطن، متن و زمینه پیام معروف ایشان به نام منشور روحانیت بیابیم.»
این نماینده مجلس در بیان تعریفی از روحانی وابسته، مقدس نما و متحجر، اظهار می‌دارد: آنچه از این پیام مستفاد می‌شود، طرفداری از اسلام آمریکایی و بی‌اعتقادی به تلفیق دین و سیاست است. بدین معنا که به نظر می‌رسد که شاخص برجسته مورد نظر امام در تقدس مابی و تحجر نهایتا به عدم حضور در صحنه سیاست و بی‌اعتقادی به حضور فعال در صحنه سیاست برمی‌گردد.»
وی با بیان این که « در نظر امام شاخص تعریف مقدس مابی به جدایی دین از سیاست برمی‌گردد گفت: امام (ره) در ارتباط با نفوذ مقدس مابها و متحجران به دو راه ارعاب و زور و خدعه و نفوذ که از طریق استکبار همواره اعمال می‌شود اشاره کرده و طریق استکبار در راه خدعه را القای جدایی دین از سیاست عنوان می‌کنند.»
عماد افروغ در بخش دیگر گفتگوی خود با ایسنا، با بیان اینکه این عده شیوه رفتاری خاصی دارند و تلاش می‌کنند با مقدس مابی، توده‌ها را فریب دهند، به سخن امام (ره) مبنی بر کج راه رفتن این مقدس‌ماب‌ها اشاره کرده و می‌گوید:« این عده تسبیح به دست می‌گیرند و بلند بلند ذکر می‌گویند و وانمود می‌کنند که هر چه از زندگی اجتماعی فاصله بگیرند و معتکف‌تر بوده و عرفانی منفی و غیراجتماعی داشته باشند، مومن‌ترند و می‌خواهند با این القائات اسلام را به انحراف بکشانند، اینها همان گروهی هستند که امام (ره) از آنها به عنوان مقدسین و متحجرین یاد می‌کند.»
به گفته عماد افروغ، در مجموعه به نظر می‌رسد که امام مستقیم و غیرمستقیم روحانیون را به پنج دسته تقسیم می‌کنند: یک دسته کسانی که به حضور در سیاست اعتقاد دارند اما عمل ندارند، دسته دوم کسانی که اعتقاد و عمل دارند اما الگو ندارند، دسته سوم آنها که اعتقاد و عمل دارند ، الگو نیز دارند، چهارمین گروه آنها که اعتقاد و عمل نداشته، وابسته هم نیستند اما از نظر امام مقدس‌ماب و احمق‌اند و دسته پنجم کسانی هستند که اعتقاد و عمل نداشته و به رژیم درباری وابسته بودند.»
در واقع پس از آنکه تاریخ ورق می‌خورد، ناکامی‌ها و عقب‌ماندگی‌ها ظاهر می‌شوند و در کنار آن علت‌ها سر بر می‌آورند. ایران که نه می‌خواهد مذهبی سنتی باشد و نه مدرنیته سکولار، ایرانی در تمام تاریخ همیشه مایل بوده که در عین حالی که به اعتقاداتش احترام گذاشته شود با اقتدار، مستقل، آزاد و غرورمند باشد. به طوری که همیشه از سیاستمداران خود انتظار داشته است جامعه‌ای نمونه در میان جوامع دیگر ساخته شود و ایرانیان عزت و اقتدار و شرف خود را در برابر جهانیان نشان دهند.
ایرانی حتی در درون خودش نیز حالت یکه‌تاز بودن خودش را فراموش نمی‌کند و سعی می‌کند بدتر از هم‌پالگی‌های خود بوده و بدرخشد. این ذات ایرانی است و بر همین منطق بوده که هیچ‌گاه نتوانسته استعمارگران را بر شانه‌های خود برای مدت‌های مدیدی تحمل کند.
اگر چه در این مسیر چندان موفق نبوده است و دولت‌های داخلی و خارجی به عناوینی بر این قشر خیانت‌ها ورزیده‌اند. اما هیچ‌گاه خصلت ایرانی بودن خودش را که زمانی امپراطور جهان بود از یاد نبرده است.
از این رو، همچنان که اشاره رفت برای ملت ایران نمی‌توان نسخه‌ای پیچید که در آن یکی از دو مولفه‌ «مذهب» و «مدرنیته» جای نداشته باشد. ایرانی هر کدام را به اندازه خود مقدس می‌شمارد و هر جایی هم که احساس می‌کند مرزهای این دو مولفه به نفع یکی کمتر شده عکس‌العمل نشان داده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات