تاریخ انتشار : ۱۳ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۸:۵۱  ، 
کد خبر : ۵۸۱۹۳
چالش‌های ایران در جامعه جهانی

ما رسالت جهانی نداریم


مهدی عباسی
اظهارات محمود احمدی‌نژاد درباره اسرائیل، از هفته گذشته روابط دیپلماتیک کشورمان را با غرب، وارد دور جدیدی ساخت. این مرحله گرچه ویژگی‌های مشابهی با گذشته دارد، اما از آن رو که به نظر می‌رسد گام بزرگ و اساسی در پیگیری پروژه غرب در تحت فشار قرار دادن ایران برای ایجاد تغییرات سیاسی در منطقه است، مرحله‌ای ویژه به شمار می‌رود.
موضع جمهوری اسلامی ایران در 25 سال گذشته، مبتنی بر از میان رفتن اسرائیل بوده است. جمهوری اسلامی هرگز موجودیت دولت اسرائیل را در منطقه خاورمیانه نپذیرفته و با اعتقاد به مالکیت فلسطینی‌ها بر اراضی منطقه از شکل‌گیری دولت فلسطینی‌ها حمایت کرده است. اما شکل‌گیری چنین دولتی بر مبنای ایدئولوژی جمهوری اسلامی، مبتنی بر نابودی دولت کنونی یعنی اسرائیل است که حتی مقامات جمهوری اسلامی از به کار بردن نام رسمی آن هم خودداری می‌کنند و به جای کلمه اسرائیل، از عبارت رژیم صهیونیستی بهره می‌گیرند.
بنابراین آنچه در گام نخست، مبرهن است اینکه اظهارات محمود احمدی‌نژاد درباره موضع جمهوری اسلامی در از میان رفتن اسراییل، تازگی ندارد. از ابتدای انقلاب تاکنون مقامات جمهوری اسلامی به اندازه‌ای در برابر موضوع فلسطین و مبارزه با اسراییل حساس بوده‌اند که به نظر می‌رسد با یکی از بنیادین‌ترین اصول ایدئولوژی جمهوری اسلامی پیوند خورده باشد. آنچه در ایدئولوژی جمهوری اسلامی و نیز در قانون اساسی این کشور تحت عنوان حمایت از مظلومان و مستضعفان جهان آمده است، دقیقا در موضع حکومت نسبت به حمایت از مبارزان فلسطینی تجلی یافته است.
بنابراین تغییر موضعی که جمهوری اسلامی در برابر موجودیت اسراییل گرفته است، به سادگی ممکن نمی‌نماید، به ویژه که گروه‌های بسیاری در داخل ایران هستند که منافع سیاسی و گاه اقتصادی خود را با حمایت از مبارزات فلسطین پیوند زده‌اند. گروه‌های راست‌گرا و محافظه‌کار عمدتا بر ضرورت حمایت ایران از مبارزات ملت فلسطین تاکید می‌کنند. اما در میان ایشان هستند کسانی که نه تنها بر موضع حمایت از فلسطینیان تاکید می‌ورزند، بلکه برآنند که جمهوری اسلامی باید از تمامی امکانات سیاسی و به ویژ‌ه اقتصادی و حتی نظامی خود برای نابودی اسراییل بهره بگیرد.
واقعیت این است که موضع رسمی جمهوری اسلامی تاکنون، بر این دیدگاه قرار نداشته است. اما در درون حکومت تشکل‌ها، گروه‌ها و افرادی هستند که حمایت از فلسطین با منافع اقتصادی آنها گره خورده است. دبیرخانه‌های دائمی، برگزارکنندگان کنگره‌ها، جمعیت‌ها و مراکزی که با نام‌های گوناگون در راه حمایت از آرمان‌ مردم فلسطین- که به تفسیر ایشان نابودی اسراییل و شکل‌گیری دولت فلسطینی ‌است- شکل گرفته‌اند که بودجه‌های کلانی را نیز جذب می‌کنند، بی‌آنکه عملا فعالیت مفیدی در این زمینه به انجام رسانده باشند.
بنابراین جمهوری اسلامی در موضع‌گیری نسبت به موضوع فلسطین با موانع ذهنی و عینی بسیاری روبه‌رو است.
در آغاز سخن گفته آمد که موضع رسمی جمهوری اسلامی در طول بیش از ربع قرن گذشته، مبتنی بر نابوده اسراییل بوده است. این موضع نیز بارها و بارها از زبان مقامات مختلف بیان شده است. بنابراین پرسش این است که
- چرا سخنان احمدی‌نژاد- که تازگی هم نداشت- مجموعه‌ای از واکنش‌های بین‌المللی را برانگیخت؟
برای این پرسش چند پاسخ می‌توان یافت:
- محمود احمدی‌نژاد رئیس‌جمهوری مورد علاقه غرب نیست. این واقعیتی در صحنه سیاسی کشورمان است مقامات غربی هم از نظر ذهنی و هم از نظر عینی، رابطه بهتری با برخی از مقامات جمهوری اسلامی برقرار می‌کنند. البته این برای یک مقام مسئول در صحنه سیاست خارجی، نه یک عیب، بلکه یک حسن به شمار می‌رود. اساسا برقراری پیوندهای حسنه با دیگر کشورها از راه دوستی‌های دوجانبه با مقات آنها یکی از بهترین و مطمئن‌ترین راه‌های برآوردن منافع هر کشوری است.
ایران در دوران رقابت‌های ریاست جمهوری در وضعیت ویژه‌ای در صحنه بین‌المللی قرار گرفته بود. بنابراین بهترین حالت برای روابط خارجی کشورمان این بود که نخست فردی شناخته شده بر مسند ریاست جمهوری تکیه زند و دیگر اینکه به میانه‌روی و اعتدال شهره و از روابط شخصی خوبی با بسیاری از رهبران دنیا برخوردار باشد.
با در نظر گرفتن این ملاحظات، پیروزی محمود احمدی نژاد در انتخابات، فضای روانی مبهمی را در ذهن سیاست‌گذاران کشورهای مختلف به ویژه در غرب ایجاد کرد. آنچه به نگرانی غربی‌ها دامن می‌زد شعارها و گرایش‌های او و نزدیک‌ترین گروه‌های هوادار وی بود. تندروترین دیدگاه‌ها و مواضع نسبت به هوادار وی بود. تندروترین دیدگاه‌ها و مواضع نسبت به قضیه فلسطین در اصلی‌ترین هواداران احمدی‌نژاد تجلی می‌یافت. گروه‌های نزدیک به انصار حزب‌الله، اصلی‌ترین هواداران او به شمار می‌روند. در یک کلام، احمدی‌نژاد رئیس‌جمهوری بود که غرب از آغاز با عینک بدبینی به او می‌نگریست.
- این مواضع پس از یک دوره آرامش در روابط غرب و جمهوری اسلامی صورت می‌پذیرد. نمایه دوران ریاست‌ جمهوری هشت‌ ساله سیدمحمد خاتمی نشانگر نوعی ثبات نسبی و روند رو به بهبود در روابط غرب و جمهوری اسلامی است. حال آنکه حتی هاشمی رفسنجانی در دوران ریاست جمهوری خود، به دلیل تسلط چهره‌ها و جریان‌های راست‌گرا و تندرو بر برخی از کلیدی‌ترین مواضع قدرت قادر نبود علی‌رغم میل خود، روابط حسنه‌ای را با غرب شکل بخشد. اما با روی کارآمدن سیدمحمد خاتمی، جو روانی ویژه‌ای بر روابط غرب و جمهوری اسلامی حاکم شد تا آنجا که گاه و بی‌گاه احساس می‌شد شرایط برای بهبود روابط با آمریکا نیز فراهم آمده است. شیرجه ایران از دوران خاتمی به دوران احمدی‌نژاد، شاید شوکی بزرگ برای رهبران غرب بود.
- سومین دلیل و شاید مهم‌ترین دلیلی که برای شرایط بحرانی کنونی در روابط ایران و غرب قابل اقامه باشد، پیگیری پروژه فشار بر ایران از سوی غرب است. پروژه «فشار بر ایران» که دست‌کم در مراحل کنونی با تاکتیک برنامه اتمی ایران پیگیری می‌شود، در ماه‌های اخیر با جدی‌تر شدن احتمال ارجاع پرونده هسته‌ای کشورمان به شورای امنیت سازمان ملل متحد، وارد مراحل تازه‌ای شده است. هم اکنون نه تنها بسیاری از غربی‌ها، حتی کسانی که گمان می‌رفت در برابر غرب به جبهه هوادار ما تبدیل شوند، به ایران هشدار می‌دهند که پرونده‌اش را به شورای امنیت ارجاع خواهند داد.
بدین ترتیب احتمال ارجاع پرونده به شورای امنیت تقویت شده است.
در شرایط کنونی، جو روانی ویژه‌ای که غرب با استفاده از سخنان احمدی‌نژاد به راه انداخت، به جایی رسید که شورای امنیت سازمان ملل به محکومیت این سخنان برخاست. ایالات متحده هم بلافاصله اعلام کرد که جهان هم‌اکنون نگرانی‌های آن کشور را درباره برنامه اتمی ایران درک می‌کند.
بدین ترتیب جنجال غرب بر سر مواضع احمدی‌نژاد درباره اسراییل، زمینه را برای صدور رای شورای امنیت سازمان ملل علیه برنامه‌های اتمی کشورمان مساعدتر ساخت.
ماجرای اخیر چه تاثیری بر اوضاع سیاسی و اقتصادی کشور خواهد گذاشت؟ از هنگام انتشار سخنان محمود احمدی‌نژاد و جنجال سیاسی- تبلیغاتی بر سر آن، بحث و گفت‌وگوها بر سر تاثیر سیاسی- اقتصادی سخنان وی در محافل سیاسی و اقتصادی ایران بالا گرفته است.
اما تمامی این بحث‌ها، گرد پیامدهای منفی آن می‌گردد. اگر چه بسیاری از راست‌گرایان و محافظه‌کاران از سخنان احمدی‌نژاد استقبال کردند، اما واقعیت آن است که
- تلاش دفاتر دیپلماتیک کشورمان در توجیه گفته‌های احمدی‌نژاد آشکارا نشان از آگاهی مقامات ایرانی از پیامدهای منفی چنین سخنانی دارد.
از جمله وزارت امور خارجه اعلام کرد که ایران علیه هیچ کشوری اقدام به استفاده و یا تهدید به استفاده از زور نکرده است.
شاید در آن هنگام، هیچ موضعی به اندازه موضع سیدمحمد خاتمی که در موزه ملی قرآن کریم سخنرانی می‌کرد، بی‌آنکه اشاره مستقیمی به سخنان احمدی‌نژاد داشته باشد، گفت که "ما هیچ رسالت جهانی نداریم . خیال نکنید که آمده‌ایم همه عالم را طبق روال خودمان به حکومتهای دیگری تبدیل کنیم و حرفهایی بزنیم که مشکلات اقتصادی و سیاسی برای خودمان در دنیا به وجود بیاوریم. چه کسی گفته است که ما رسالت داریم همه دنیا را مسلمان کنیم؟"
شاید این گفته‌ها صریحترین انتقاد از مواضع احمدی‌نژاد باشد.
اما سخنان احمدی‌نژاد آشکارا فرصت مناسبی را فراهم آورد تا غرب یک پیام جدی برای ایران بفرستد. محکومیت مواضع ایران درباره اسراییل در شورای امنیت سازمان ملل، تنها پیامی بود از سوی غرب؛ پیامی تهدیدآمیز با این مضمون که اگر پرونده اتمی ایران به شورای امنیت ارجاع شود، نه تنها غرب، بلکه اعضای شورای امنیت، آمادگی اعمال مجازات را علیه ایران دارند.
اما بیش از همه این سخنان در شرایط کنونی موجب شد تا غرب با استفاده از این مواضع، بر جنگ روانی خود درباره خطر اتمی ایران دامن زند و بی‌آنکه به زحمت بیفتد، شواهدی را برای مدعیات خود درباره برنامه‌های اتمی کشورمان بدست آورد.
سخنان احمدی‌نژاد و جنجال غرب، بر اقتصاد ایران، به ویژه بازار نابسامان بورس نیز تاثیر منفی گذاشت و شاخص کل را به زیر 10هزار کشاند. کارشناسان پیش‌بینی می‌کنند که اگر روند بورس به شکل کنونی پیش رود، ممکن است شاخص کل به زیر 7500 هم برسد.
بسیاری از هواداران مواضع آقای احمدی‌نژاد چنین استدلال می‌کنند که مواضع وی
- به اتحاد دنیای اسلام یاری می‌رساند
- موقعیت خطیر فلسطین را در دینا باردیگر گوشزد می‌کند
- نشان می‌دهد که غرب حامی یک حکومت تروریست است
- موقعیت ایران را در میان بسیاری از مسلمانان بهبود می‌بخشد
و...
اما پرسش این است که اینگونه مواضع، چه دستاوردهایی برای کشورمان به بار آورده است؟

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات