«آقا همانطور که روی صندلی نشسته بود و دو دستش را روی عصا تکیه داده بود، به طرف چپ نصفه دوری زد و سرش را برگرداند و با تغیر گفت:
- یپرم تویی؟
یپرم گفت: « بله شیخ فضلالله تویی»؟
آقا جواب داد :«بله منم!»
یپرم گفت: «تو بودی که مشروطه را حرام کردی؟»
آقا جواب داد: «بله، من بودم و تا ابد الدهر هم حرام خواهد بود. موسسین این مشروطه، هم لامذهبین صرف هستند و مردم را فریب دادهاند.»(1)
از غروب تا به حال هر چه لازم اقدام بوده است کردهایم. یپرم نمیخواهد نعش را بدهد. دیگر چه داریم که بکنیم ... خانه یپرم در شمال خیابان اسلامبول بود سرهنگ به خانه او میرود، پیام عضدالملک را به او میرساند و برای تحویل جنازه شیخ فضلالله اصرار میکند. یپرم باز سرسختی کرده و میگوید: «این لاشه باید سوزانده شود ... (این موضوع سوزانیدن جسد خیلی شهرت دارد. این که یپرم این حرف را زده حرفی نیست... و در این که خیلی به سختی نعش را تحویل داده، باز هم حرفی نیست.) سرهنگ یک حرفی به او میزند که در او موثر واقع میشود. سرهنگ به یپرم میگوید: امروز (روز بردار کردن شیخ فضلالله) مسلمانها همه مست و خواب هستند. ولی طولی نخواهد کشید که همه هوشیار و بیدار خواهند شد. آن وقت این عمل شما که رییس نظمیه هستید یک کینه بزرگی از ملت ارامنه در دل مسلمانها که اکثریت این مملکت را درست میکنند خواهد انداخت، که ابدا به صلاح ارامنه نیست، دیگر خود دانید. یپرم فکری کرده میگوید: بسیار خوب... به نظمیه تلفون کنید که لاشه را به صاحبانش رد کنند! » (2)
آنچه ذکر شد، صرفا برشی از دو مقطع نزدیک به هم از تاریخ معاصر ایران است که شخصی به نام «یپرم» در آن حضور دارد و البته حضوری که به شدت تاثیرگذار و مهم است و آن هم در مقطعی که بسیار مهم و تاثیرگذار است مقاله حاضر در پی بررسی و موضوعی خاص و جزیی در این مقطع مهم از تاریخ معاصر ایران است.
در حقیقت این مقاله در پی بررسی « تحریف شخصیت یپرم ارامنی» از سوی برخی از نویسندگان تاریخ معاصر هستیم، که البته در این راستا به مقتضای بحث اصلی و جزیی خود، باید مباحث دیگری را نیز مورد توجه قرار دهیم، از جمله این که یپرم در واقع که بود؟
نهضت مشروطه خواهی در ایران را باید از جمله فرازهای مهم و در عین حال نکاویده و تحلیل نشده تاریخ معاصر ایران دانست. این واقعه پرتاثیر که در اواخر دوران سلسله قاجار روی داد و در نهایت زمینهساز تشکیل سلسله پهلوی گردید را نویسندگان فراوانی مورد توجه قرار دادهاند، چه از آنها که خود به نوعی در ایجاد این نهضت و یا در منحرف کردن آن از اهداف اولیه آن دخیل بودهاند و چه آنها که بعدها آمدهاند و از ثمرات و مضرات آن فایده برده و یا ضرر دیدهاند. با این همه و علی رغم این که در این زمینه کتابها و خاطرات و شرح و ... فراوان وجود دارد، بنابه عللی که برخی از آنها بر این نویسنده پوشیده نیست، تحلیل مشروطیت هنوز ناقص و ناتمام و تاحدود بسیاری دستخوش تحریف باقی مانده است.
یکی از معضلاتی که شرح و تحلیل واقعه مشروطیت و نهضت مشروطهخواهی را دچار اشکال کرده است واضح نبودن چهره رهبران، مخالفان، تاثیر گذاران و به طور کلی شخصیتهای تاریخی آن دوره است، علیالخصوص شخصیتهای اصلیای که شکلدهنده وقایع آن روزگار بودهاند. علاوه بر مشکل اصلی که معلوم نبودن رهبران اصلی و اهداف آنهاست (البته این بدان معنی نیست که هیچکدام از رهبران این نهضت مشخص نبودهاند، بلکه به معنی تشویش در نقلها و تحریف در تحلیلهاست) مشکل دیگر این است که چهره برخی از این تاثیر گذاران به خوبی و وضوح قابل شناسایی نیست و در چهرهنگاریها و شخصیتپردازیهای موجود در کتب تاریخی، در این زمینه تشویش و تحریف فراوانی وجود دارد.
از جمله این شخصیتهای تاثیر گذار که در صحنههای بسیاری حضور دارد و اقدامات موثر و قابل توجهی انجام داده است و دست به کارهایی بزرگ (فارغ از غلط بودن یا صحیح بودن آنها) زده است و مناصب مهمی را در دوران بعد از مشروطیت به خود اختصاص داده است «یپرم خان ارمنی» است.
یپرم (یفرم) خان ارمنی، متولد گنجه از مسیحیان گریگوری داشناک، و از فراریان روسیای بود که در جریان نهضت مشروطیت به ایران وارد شد، به میان مشروطهخواهان رفت و پلههای ترقی را در طول دوران قبل از پیروزی مشروطه پیمود. در قیامها و مبارزات فراوانی به همراه دیگر خارجیان و مسیحیان که بعدها بخشی از آنها تحت امر او بودند، شرکت کرد، در مقامات نظامی رشد کرد، در پیروزی نهایی مشروطه طلبان و فتح تهران و شکست محمدعلی شاه شرکت داشت و پس از پیروزی مشروطه علیرغم خارجی بودن به بالاترین مقامات در قوای کشوری بعد از مشروطیت دست یافت و حدود دو سال در این مقام باقی ماند. یپرم در این مدت دست به اقدامات فراوان از جمله سرکوب چند شهر زد و در نهایت در درگیری با نیروهای سالارالدوله (حدودا دو سال پس از فتح تهران) کشته شد.
آنچه ذکر شد، خلاصهای از حضور یپرم در نهضت مشروطیت، بدون ذکر جزییات و یادآوری و ارزشگذاری نسبت به عملکرد و شخصیت یپرم است.
اما مساله این جاست که برخی از نویسندگان تاریخ مشروطیت، کوشیدهاند تا از «یپرم» قدیسی بسازند که کمال توجه او به اصلاح امور مملکت بوده است و در نهایت اخلاص و سخت کوشی و در کمال بیتوجهی به دنیا در پی خدمت به مردم بوده است. مقله حاضر در پی آن است که ضمن ذکر مستند این تحریفات پرده از این تحریف تاریخی بردارد و با استفاده از نوشتههای همین تاریخنویسان و برخی دیگر از ناقلان حوادث مشروطیت چهره حقیقی یپرم ارمنی را معرفی کند. در این مقاله کوشش شده است تا خطر بزرگ تحریف تاریخ از سوی برخی از به ظاهر «تاریخنویسان بیغرض» با استفاده از نشاندادن تحریفات آنان در یک مورد خاص، گوشزد گردد. خطری که متاسفانه رفته رفته میرود تا گذشته حقیقتی این مرز و بوم را مشوه سازد و آن را مطابق امیال، خواستهها و اغراض سیاسی و ... برخی نویسندگان جلوه دهد.
مسعود بهنود که از نویسندگان پیش و پس از انقلاب اسلامی در زمینههای مختلف است در چند مجلد از کتابهای مختلف خود مانند «کشتگان بر سرقدرت» و « از دل گریختهها » به نوعی به بیان تاریخ ایران و یا صفحاتی از آن در انتهای دوره قاجار و پس از آن میپردازد. (3) بهنود در کتاب «کشتهگان بر سر قدرت» که از نظر خودش «در حقیقت قصه زندگی آنهاست که در 150سال پایانی دوران پادشاهی در این ملک بر سر قدرت جان باختهاند» (4) ، روایتی نیز از زندگی «یپرم» دارد (5). یپرمی که بهنود تصویر میکند یک انسان شجاع، میهندوست (البته منظور بهنود از میهندوستی ایران دوستی یپرم است) و مبارز است، (6) که بی توجه به مال دنیاست (7) و دائما در فکر دفاع از میهن (8) (و البته باز هم منظور ایران است). بهنود آنچنان از یپرم حماسهسرایی میکند و او را میستاید که حتی برای او از لقب « قدیس» استفاده میکند (9) و وی را چون پدری برای همه مجاهدین پاکدل از جمله میرزا کوچکخان جنگلی میداند. (10) اگر بدون هیچ شناخت و آگاهی قبلی و بدون بررسی کتب تاریخ و احوالات و آثار و اعمال «یپرم» (البته بسیار کم بدان پرداخته شده است) خوانندهای عادی به مطالعه کتاب بهنود و فصل مربوط به «یپرم» روی میآورد، با انسانی سخت کوش و مجاهدی پرتلاش مواجه میشود، که به صرف مبارزه برای آزادی و تلاش برای خدمت به مردم تمام عمر خود را سپری میکند، از کشور اصلی خود ارمنستان به ایران میآید و عواطف میهنپرستانه خود را به جای ارمنستان و آزادسازی آن معطوف به ایران زمین میکند، تا آنجا که رفته رفته از سوی بهنود ایرانی میشود و نه تنها ایرانی که میهندوستی بیغل و غش تلقی میگردد، که در نهایت نیز در راه ایجاد نظم و امنیت برای مردم کشته میشود. قدیسی که فقط دو اشتباه کوچک از او سر میزند، اشتباهاتی که بهنود معتقد است به سادگی میتوان از سر آنها گذشت و آنها را به «بازی خوردن» از تهرانیها نسبت داد.(11)
ابراهیم فخرایی، نویسنده کتاب گیلان در جنبش مشروطیت نیز در سرگذشت کوتاهی که از یپرم نقل میکند اتهامات وارده بر یپرم را به اختصار ذکر میکند، اما آنها را یا ناشی از اختلافات دیگران با یپرم و در نتیجه غرضورزی آنها میداند که به یپرخ تهمت زدهاند و یا ذکر این نکته که یپرم دستورات را اطاعت میکرده است و اگر سوء استفادهای شده است از سوی مقامات بالا بوده است، یپرم را از این اتهامات تبرئه میکند.(12)
حال آنکه یپرم خود بالاترین مقام نظامی کشور را در دوران خویش در دست داشته است و علاوه بر داشتن فرماندهی کل قوا شدیدا در اجرای مقاصد خویش مستبد بوده است. (13) فخرایی اصولا فصل پانزدهم کتاب خود را به «سه مرد رشید» اختصاص میدهد: یپرم ارمنی، پانف بلغاری و حسین کسمایی سه مرد رشیدی هستند که فخرایی یک فصل از تاریخ گیلان در جنبش مشروطیت را شایسته ایشان میداند و با وجود تهمتهایی که این افراد به یکدیگر زدهاند و حتی یکدیگر را جاسوس خطاب کردهاند (14) هر سه را شایسته و رشید میداند.
احمد کسروی نیز دیگر نویسندهای است که در کتاب « تاریخ 18ساله آذربایجان» در جای جای کتاب خود از یپرم ذکری به میان میآورد و علیرغم این که در چندین مورد به اشتباهات یپرم اشاره میکند و برخی از آنها را برمیشمارد، اما کریمانه از سر همه این تقصیرات میگذرد و با گشادهدستی و بخشش مینویسد:« او هیچ یک از این کارها را از روی ناپاکی و سودجویی نکرد.» (15) و در نهایت به خوانندگان خود اطمینان میدهد که این ارمنی مبارز جنگجو با همه اشتباهاتی که مرتکب شده است قلبی پاک و هدفی غیرسودجویانه داشته است. تمجیدی که «قدیس» مورد نظر بهنود را به یاد خوانندگان میآورد.
کنار هم قراردادن این تعریف و تمجیدها و مطالعه این عذرتراشیها و گناهشوییها، این اشتباه فاحش را در خواننده پدید میآورد که یپرم انسانی پاک و خدمتگزار بود، که در راه خدمت به میهن کشته شد. حال آنکه حقیقت حال را باید با تورقهای فراوان کتابهای تاریخ و برابر هم نهادن نقلهای این و آن به دست آورد. حقیقتی که بسیار متفاوت از روایت بهنود و فخرایی و کسروی است و پرده از یپرم دیگری برمیدارد، جدای از قدیس بهنود.
نگاهی به تاریخ و توجه به زیر و بم نقلهای حوادث مشروطه، نشان از آن دارد که یپرم در صحنههای بسیاری دخیل بوده و کارهای فراوانی به رهبری، معاونت و معاضدت او صورت گرفته است. کارهایی که اکنون میتوان از آنها به خیانتهایی بزرگ و ظلمهایی عظیم تعبیر کرد. خیانتها و ظلمهایی که در تحریف و انحراف اهداف اصلی قیامی که به مشروطیت مبدل شدن نقشی مهم، اساسی و تاثیرگذار داشته است. صدماتی که از اقدامات یپرم بر نهضت مشروطه وارد شد، صدماتی است که در مهمترین انحرافات مشروطیت نقش اساسی داشته است.
آنچه در پی میآید صرفا بخشی از جنایات و خیانتهای یپرم ارمنی است:
1- به دار آویختن شیخ فضل الله نوری و استنکاف از تحویل جنازه او و اصرار بر آتش زدن آن. (16)
2- سرکوب قیام ملاقربانعلی زنجانی در حمله به زنجان، حال آنکه ملاقربانعلی زنجانی از علمای بزرگ زنجان بود و از جمله کسانی که مرجع زندگی شرعی و اجتماعی مردم آن بلاد محسوب میشدند. (18)
3- قتل حاج ملا محمد خمامی از مجتهدین معروف که در شورش کمیته ستار در گیلان صورت گرفت و یپرم نیز عضو این کمیته بود. (19)
4- قتل حاج میرزا مسعود شیخالاسلام از علمای قزوین که در ماجرای فتح قزوین توسط یپرم،کشته شد،(20)
5- جنگ پارک اتابک و سرکوب و خلع سلاح ستارخان و باقرخان و دستگیری آنها.(21)
سرکوب مجاهدین و خلع سلاح آنها از یکدیگر اقدامات خیانتکارانه یپرم است، که طی آن مجاهدین راستین سرکوب و خلع سلاح شدند و زمینه برای انحراف هر چه بیشتر مشروطه و تحت سلطه بیگانه درآمدن آن هر چه بهتر فراهم شد. یپرم رهبری این جنگ و عملیات علیه مجاهدین را در دست داشت و این توجیه که او صرفا از فرامین دیگران اطاعت میکرد چیزی از تقصیر او نمیکاهد، چرا که فرمانده کل قوای آن زمان بود و به راحتی میتوانست از چنین فرمانی سرپیچی کند.
6- هواداری از پذیرش اولتیماتوم روسیه در اخراج مورگان شوستر. (22)
اولتیماتوم روسیه در اخراج مورگان شوستر، از مصادیق بارز دخالت خارجی و تحمیل اراده روسیه بر ایران بود که با مخالفت جدی مجلس بسیاری از نیروهای سیاسی موجود روبرو شد. در این میان یپرم از جمله هواداران این اولتیماتوم بود که چنان که در آینده ذکر خواهیم کرد در این راستا به اقدامات عملی شدیدی نیز دست زد و همین امر شائبه جاسوسی وی برای روسیه را تقویت میکند.
7- تعطیل کردن روزنامه، تعطیل مجلس با توسل به ارعاب و تهدید و مسدود کردن راههای کشور در جهت دست یافتن روسیه به اهداف خود از طرح اولتیماتوم. (23)
میتوان مدعی شد که یپرم قیام استقلال طلبانه مجلس علیه اولتیماتوم روسیه را با توسل به نیروی نظامی سرکوب کرد. او با تعطیل کردن روزنامهها، پایان دادن به کلیه مجامع، تشکیل شرایطی مشابه شرایط حکومت نظامی و جلوگیری از تشکیل جلسات قانونی مجلس شورای ملی با توسل به نیروی نظامی و نیز مسدود کردن راههای کشور، در نهایت شرایطی را به وجود آورد که ایران مجبور به پذیرش اولتیماتوم روسیه شد.
8- عضویت در دادگاه انقلاب پس از مشروطیت که متشکل از عدهای فراماسون بود(24). چنان که ذکر آن رفت پس از پیروزی مشروطهخواهان و پایانکار محمدعلی شاه، دادگاهی به عضویت یپرم تشکیل شد که از جمله اقدامات آن دادگاه محکومیت شیخ فضلالله نوری به اعدام بود. این دادگاه به گزارش تاریخنویسانی چون عاقلی متشکل از فراماسونها بود و شرح عملکرد آن را باید در مجالی دیگر پی گرفت (25).
9- عضویت در کمیته ستار (26).
در توضیح این خیانتها و جنابات باید گفت که یپرم فردی ارمنی و از فرقه گریگوری مسیحی بودو این نکته که سرکوب علما و طرفداران آنها و نیز چندین مورد کشته شدن مجتهدین بزرگ اسلام و شیعه به دست وی صورت گرفته است، بیارتباط با مسیحی بودن وی نمیباشد. کسروی در تاریخ 18 ساله آذربایجان شش نفر از علمایی را که در جریان مشروطیت و به دست مشروطهخواهان کشته شدند نام میبرد: شیخ فضلالله نوری، حاج ملا محمد خمامی رشتی، ملا قربانعلی زنجانی، فاضل قزوینی، آقاشیخ جلیل سنقری و آقا میرزا ابراهیم خویی.(27) که البته علما و بزرگان به قتل رسیده صرفا این موارد نمیباشد و میتوان از حاج میرزا مسعود شیخ الاسلام و حاجی آقا میررشتی (بحرالعلوم) نام برد.
نکته تامل برانگیز این که شاپشال روسی و لیاخوف که بازوهای شاه قاجار بودند و نقش فراوانی در سرکوب مردم داشتند بعد از پیروزی مشروطهخواهان زنده ماندند و لیاخوف با آن که جنگیده بود ولی به او امنیت داده شد. محمدعلی شاه و مستبدین بزرگی چون علاءالدوله و عینالدوله کشته نشدند و حتی برخی از آنها مقام و منصب یافتند، (28) اما علمای تهران و زنجان و رشت را به بهانه پیروزی مشروطیت و مخالفت آنان به دست ارامنهای که در میان مشروطهخواهان بودند کشتند. حال آنکه برخی چون ملاقربانعلی زنجانی بیش از 90سال سن داشتند و هرگز حتی متهم به حمایت از محمدعلی شاه یا استبداد نبودند.(29)
کارنامه یپرم ارمنی در مبارزه با دین اسلام که این گونه است، در میهنپرستی و ایران دوستی نیز که عدهای چون بهنود به او نسبت میدهند (30) نیز کارنامه یپرم، سیاه و بلکه سیاهتر از اولی است. بهنود که اصولا جرایم یپرم در کشتن علما و سرکوب قیامهای مردمی به رهبری آنان را نادیده میانگارد، در حالی لقب میهنپرست را به یپرم میدهد که اصولا یپرم یک ایرانی نبوده است و حتی از سوی همپالگیهای خود در کمیته ستار و ... به جاسوسی و گرفتن مبالغ هنگفتی رشوه از روسیه متهم بوده است. (31) این اتهام بعدها با کمکهای فراوانی که یپرم به روسها در موفقیت در اولتیماتوم نمود، قوت بیشتری یافت. چرا که یپرم عامل اصلی سرکوب مجلس شورای ملی (دوره دوم) و به زانو درآوردن آن در برابر خواست روسیه در خارج کردن شوستر از ایران بود. (32) رهبری مقاومت ملی مجلس علیه اولتیماتوم روسیه را که در حقیقت زورگویی و باجخواهی بود شیخ محمدخیابانی، شیخ اسماعیل هشترودی و شیخ رضا دهخوارقانی بر عهده داشتند (33)که این مقاومت از سوی یپرم خان ارمنی شکسته شد و او با ارعاب و تهدید مجلس را منحل کرد (34) و جالب این جاست که کسروی که آن گونه از یپرم دفاع میکند. ننگ این پذیرش اولتیماتوم را با ترکمانچای مقایسه میکند. (35) سرکوب مجاهدین مستقر در تهران از جمله نیروهای ستارخان و باقرخان و دستگیری آنها و رهبری جنگ پارک اتابک از دیگر اقدامات ضدملی یپرم است که البته این امر هم در اولین وهله به نفع روسیه بود. (36) این امر باعث شد که تنها دستهای از مجاهدین فاتح رهبران که تا سالها بعد و حتی زمان رضاخان منظم باقی میماند و از حقوق کافی برخوردار بود دسته ارمنیهای زیر نظر یپرم باشد و سایر مجاهدین یا کشته شدند، یا به شهرهای خود برگشتند و یا به گدایی و تکدی در تهران افتادند و یا به نوکری اشراف و شاهزادگان درآمدند. (37)
بدین ترتیب مشاهده میشود که چگونه یک عنصر ضد دین اسلام که در قتل علماء مجرم است و یک شخصیت ضدملی که در سرکوب جریانان ملیگرا نقش داشته و اولتیماتوم روسیه را که بدتر از عهدنامههای دوران قاجار بود بر ایران تحمیل میکند، از سوی نویسندگانی چون بهنود و پیش از او کسروی، ملک زاده و فخرایی تطهیر میشود و با تحریف تاریخ از او شخصیتی میسازند، میهنپرست، خدمتگزار، مبارز و ...
آیا با تفاصیل نیازی به یک بازنگری جدی در تحلیلهاو گزارشات چنین نویسندگانی ضروری به نظر نمیرسد؟